عکس عصرانه

عصرانه

۳ هفته پیش
مادرم سریع یکم سر و وضعشو مرتب کرد و از اتاق رفت بیرون یه دفعه عزیز گفت وای طوطی خانم چرا خون از سر وصورتت میاد چی شد دیدم صدای تلپ تالاپ پا میاد نگران شدم.مامانم گفت نه نه چیزی نیست داشتیم کتابای گلی را جمع می کردیم سر وصدا راه افتاد.بعدم آمدم بلند شم صورتم گرفت به تیزی در کمدش الان میشورم خوب میشه.بعد با یه صدای بلند که منم بشنوم گفت.عزیز خودت که خبر داری گلی امسال رفوزه شد ودیگه نمی خواد درس بخوانه دیگه وقتشه بره سر خانه وزندگی خودش بسشه دیگه مهمان خانه پدر ومادر باشه .خودت زحمتشو بکش به مهری خانم خبر بده.یکدفعه عزیز کل کشید انقدر بلند که همه اهل خونه شنیدن وگفت خوش خبر باشی مبارک باشه ورفت پایین.
من که داشتم از درد وسوزش دست وپام به خودم می پیچیدم با شنیدن این حرفا هاج و واج موندم.چی میگن میخوان شوهر کنم ولی به عمه مهری چه.وای چی؟.پس عمه ومادر شوهرش مدام بهم میگفتن عروس گلم عروس گلم یعنی...
البته اون زمانا خیلیا اینو میگفتن مثل یه تعارف بود انگار.به دخترا مدام میگفتن انشالله عروسیت،ماشالا چه عروسی بشی،ایشالله عروسیتو ببینم،ایشالله عروس من بشی.یکدفعه تمام حرفا وخاطراتی که شنیده بودم اومد جلو چشمم. بعضی وقتا دختر عمه هام به شوخی بهم میگفتن عروس خودمونی پس شوخی نبوده.یا وقتی یکی میگفت نمیخواین گلپونه راشوهر بدین عزیز میگفت نه این دختر عروس فامیل میشه من فکر میکردم اینو میگه که اون خانم پر رو نشه یا مثلا من پر رو نشم.وایییی من چقدر خنگ بودم چرا من این سالا گیج بودم من کجا بودم تا حالا. تا چند ماه پیش فقط سرم تو کتاب بود به این چیزا فکر نمی کردم.بعدم که تمام فکر وذکرم شد شهرام.انگار یه پرده از جلو چشمم رفت کنار چشمام باز شد.دردم یادم رفت.اظطراب گرفتم.حالا وسط اینهمه فکر با خودم میگفتم کدوم پسر عمه مهریه محمد،ابراهیم یا اسماعیل که از من بزرگترن.اه از خودم بدم اومد به من چه کدومشونه، من که فقط شهرامو میخوام .
شام نرفتم پایین یکی از کلفتا در زد منم سریع رفتم زیر لحاف حال وروزمو نبینه گفت خانم گفتن سردرد دارید براتون شام آوردم وگذاشت رو میز ورفت.شام نخوردم هزارتا نقشه کشیده بودم اگر نزارن به شهرام برسم انقدر غذا نمیخورم تا بمیرم زندگی بدون شهرام معنی نداره وهزار تا فکر وخیال چرت وپرت دیگه.
فرداش عزیز رفت منزل عمه مهری دو روزی موند منم کل دوروز چیزی نخوردم مامانمم محل نذاشت انگار ازم متنفر شده بود.دیگه داشتم از ضعف میمردم.یواش رفتم زیر زمین یه چیزی بخورم صدای مهربان خانم سر کارگرمونو با کلفتا میشنیدم که میگفت ماشالله چه عروس ودامادی بشن ابراهیم خان وگلپونه خانم واقعا به هم میان.وای پس ابراهیمه خواستگار من.مگه جنازمو از این خونه ببره.(ابراهیم یه پسر فوق العاده بود از تمام نظرا خوش اخلاق ،مرتب ،شیک البته نه به اندازه شهرام،بگو بخند وباهوش وجذاب،با یه چشمای گیرا به قول عزیز میگفت چشماش سگ داره ادمو میگیره هر چی از خوبیش بگم کم گفتم.هر دختری آرزوش بود باهاش ازدواج کنه).ولی من فقط وفقط شهرام مد نظرم بود فقط وفقط...
...
نظرات دستور پخت

عصرانه

۰
آسمان
عالیه دوست خوبم👏👏👏
۲ هفته پیش
۰
Maryam_bahar65
بسیار عالی عزیزم👏👏👏
۲ هفته پیش
۰
Rahab.84
چ عالیه خوشحال میشم ازکارای منم دیدن کنیدوفالوم کنید❤
۲ هفته پیش
۰
mahla dehghani
عالیه😍😍 به منم سر بزنین تازه واردم😊
۲ هفته پیش
۰
Eliya
ممنونم که انقدر سریع داستان رو مینویسین واقعا خسته نباشین
۲ هفته پیش
۰
رامتین
آفرین ومرسی از همراهیت
۲ هفته پیش
۰
رامتین
کااااش
۲ هفته پیش
۰
خانه شکلاتی
عالیه عزیزم
نمیدونم چرا نمیتونم به شهرام اعتماد کنم حس میکنم پسر خوبی نیست
کاش ما خانوما انقدر زود دلبسته نمیشدیم
۲ هفته پیش
۰
سارا
آره از فصل اول خوندم
۲ هفته پیش
۰
مهسا
عالی
۲ هفته پیش
دستورپخت های پیشنهادی
کاپ کیک عصرانه

کاپ کیک عصرانه

۸۵۸
نان صبحانه و عصرانه

نان صبحانه و عصرانه

۲.۹k
رولت گردویی(عصرانه فوق العاده)

رولت گردویی(عصرانه فوق العاده)

۱۲.۴k
کیک اسفنجی پایه

کیک اسفنجی پایه

۴k
خیار شور خونگی (سه روزه)

خیار شور خونگی (سه روزه)

۲.۷k
حلوای بیسکوییت

حلوای بیسکوییت

۲.۸k
سایر کاربران
کاربر فعال سرآشپز پاپیون
48ساله از تهران عاشق آشپزی برای سلامتی مریضا صلوات
❤️أَلا بِذِكرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ ❤️
کاربر فعال سرآشپز پاپیون
کاربر فعال سرآشپز پاپیون
تمام زندگی من » meysam« با افتخار گیلانیم ابانیم 24ساله