عکس کیک ضد جاذبه 
کیک عروسک روسی
خانم آقا محمدم
۵۳۵
۵.۲k

کیک ضد جاذبه کیک عروسک روسی

۱ ماه پیش
بسم الله الرحمن الرحیم
الهم صلی علی محمد و آل محمد ❤️

پارسال دی ماه بود ، که تصمیم گرفتم ، ورکشاپ حضوری عروسک‌ روسی رو شرکت کنم ، قم بودیم ، خونه ی مادرم .

آذر ماه پارسال رفته بودم ورکشاپ حضوری کیک خامه ای ، و تازه وارد بازار کار شده بودم و سفارش می گرفتم ، اما سرم شلوغ بود ، از همون اول حسابی مشتری داشتم .
من مسافر بودم ، خونه ی مادرم ، یه پسر شش ماهه و یه سه ساله داشتم ، اما خییییییییییلی سمج بودم و تحت هر شرایطی کار کیک خونگی رو انجام دادم .

هیچ سفارشی رو هم رد نمی کردم😁
ساعت دوازده ظهر سفارش دو‌ طبقه می گرفتم برای شب ، خب برای یه تازه کار خیلی ریسک بالایی بود ، اما من با اعتماد به نفس بالا ، همه ی سفارش ها رو می پذیرفتم ، نمی تونم و بلد نیستم اصلا تو قاموسم نبود.

مادرم خب خیلی اذیت می شد ، چون تمام تایمی که توی آشپز خونه بودم ، زحمت بچه ها گردنش بود ، همش بهش می گفتم این آخریشه😆دیگه تا آخر هفته کیک نمی زنم😜
مامان قول میدم دیگه تا آخر هفته سفارش تطیل ، همین جوری که داشتم از دلش در می آوردم ، گوشی من پیام می آمد و سفارش جدید😬😬😬

رو‌ می کردم بهش و می گفتم میگم مامان 😂
یه خانمی سفارش یه مینی کیک داده , مدلشم خیلی ساده اس 😂😂😂
زود تمومش می کنم ، برای صبح میخاد😂😂😂
قبول کنم به نظرت😂😂😂😂

ده بار بهش قول داده بودم سفارش یهویی نگیرم 😁چون یهویی ها خیلی پر زحمت میشن ، اما بازم هیچ سفارشی رو رد نمی کردم😜😜
روز میلاد امیر المومنین ، جوری شده بود که همه ی مواد یخچالش رو بیرون گذاشته بودم که برای سفارشام جا باز بشه 😆😆😆
آخه دختر مگه مجبووووووری🤦🤦🤦🤦
یخچال مامانم که پر شده بود دیگه رفتیم سراغ یخچال دختر خاله ام ، که همسایه ی مامانم بود😅😅😅

خواهرم ، جعبه جعبه کیک می برد خونه ی دختر خاله ام 😆😆😆😆
یعنی صدای بابام در اومده بود ، مامانم معترض🥴
داداشا خسته از بس مشتری میومد و میرفت 🤐
خواهرمم که با بچه هاش اونجا بود ، بنده خدا خیلی زحمت می کشید ، همه ی خریدای گل و وسایل تزیینی و چاپ خوراکی و خرید جعبه و این حرفا ، سفارشای اینترنتی و تحویل کیک به مشتری همش رو انجام میداد .
خلاااااصه همه رو به کار گرفته بودم 😁😁ولی به مشتری نه نمی گفتم😆😆😆
یعنی خدا شاهده تا یک و دو شب تو آشپز خونه بودم ، جونم در میومد اما نه نمی گفتم🤦🤦🤦🤦

شبا تا صبح تاپر درست می کردم ، اصلا یه وضعی🤐🤐🤐🤐🤐🤐🤐🤐🤐🤐🤐🤐🤐🤐

خب جونم براتون بگه ، یه روز پنج تا سفارش داشتم و فرداش قرار بود صبح برم کلاس کیک های ضد جاذبه ،
استاد یه لیست داده بود که بخریم ، و کیک رو هم گفته بود خودمون بپزیم .

شب ساعت ۱۱ بود ، من کیک نپخته بودم هنوز ، وسایلمم ناقص بود😅
و به حدی خسته بودم که جون نداشتم کیک بپزم برای کلاس حضوری .

خلاصه صبح ساعت شش بیدار شدم😂😂 همزن رو بردم توی حیاط که کسی بیدار نشه و کیکم ها رو آماده کردم و برای اینکه پسرا نفهمن دارم میرم ، یواشکی لباس برداشتم وسایلم رو جمع کردم و رفتم توی حیاط ، منتظر بابا که بیاد منو ببره.
سر راه خریدای لازم برای عروسک رو انجام دادیم و رفتم ، کیکام داغ بود🤭استاد گفت خسته نباشید واقعا تازه پختی ؟؟؟
این کیک ضد جاذبه اس ، کیک باید خنک باشه ، استراحت کرده باشه🤦🤦

خلاصه که ، هر طوری که بود شروع کردیم به کار ، همون اولش به استاد و هنرجوها گفتم من میخام این کیکم رو بفروشم ، که حداقل پول موادش در بیاد ، بهم خندیدن 😂
ولی من در تمام طول کار ، با هدف فروش کار کردم ، و بقیه من رو سوژه کرده بودن و بهم می خندیدن .

اما من جدی می گفتم ، مطمئن بودم که می فروشمش ، از استادم قیمت گرفتم گفت من ۶۰۰ میفروشم .
کیکم که تموم شد ، همون جا توی کارگاه ازش عکس گرفتم و استوریش کردم و پنج دقیقه بعدش یکی از مشتریام پیام داد و گفت آدرس بده همین الان بیام ببرمش و مشتریم اومد دم در کارگاه ، ششصد هزار تومان بهم داد و کیک رو ازم گرفت و بقیه مات و مبهوت به من نگاه می کردن 😂😂😂😂

حالا هنرجوهای دیگه تا سه روز به من پیام میدادن می گفتن ما کیک رو دست نزدیم هنوز ، کیکای ما رو هم استوری کن ، بفروش 😂😂
خلاصه که دخترا ، نمی تونم و نمیشه و انرژی منفی ، باعث میشه در جا بزنید ، و پیشرفت نکنید .

خود باوری ، اعتماد به نفس ، تکرار من می توانم ، دور کردن انرژی های منفی عامل موفقیت و پیشرفت هست.
...
نظرات