Z.saeedi
Z.saeedi

دستور پختی یافت نشد

مینی کیک ساده
Z.saeedi
۱۹

مینی کیک ساده

۷ روز پیش
سلام
با تاخیر سال 1400 بر همگی مبارک باشه
ان‌شاالله که سال خوب و پر برکت و به دور از غم و غصه داشته باشید 🌹

مینی کیک خوشمزه دو تخم مرغی رو مثل کیک فنجونی توی آب پختم خیلی بافت نرمی داره فقط قالبم سیاه شد😕

این کیک رو برای اینکه پدر و مادر و خواهر عزیزم اومدن خونم پختم که به اسم کیک تولد من و باباجونم خورده شد😅

نهم تولد من و دهم تولد بابای مهربونم بود 😍

ویدا جون بازم ممنون به خاطر دستور خوبت😍😘😘

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

⛔️بعد از غذا خوردن:👇🏼

🔸1- چای ننوشید
🔸2- بلافاصله میوه نخورید
🔸3- کمربند خود را محکم نبندید
🔸4- حمام نکنید
🔸5- قدم نزنید
🔸6- بلافاصله نخوابید
🔸7- سیگار که کلا نکشید😁
...
آش رشته
Z.saeedi
۳۶

آش رشته

۳ هفته پیش
#قرار_معنوی
#شهید_عبدالحسین_برونسی
#شهید_مهدی_باکری

سلام
اعیاد شعبانیه رو خدمت همگی تبریک میگم 🎉🎉

کپشن طولانی هست دوست داشتین بخونین

بخش اول خاطره از شهید برونسی و بخش دوم قسمتی از وصیتنامه شهید باکری هست.

🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿

#خاطرات_شهدا | عبدالحسین برونسی

🌷 شهید ماه اسفند؛ سردار شهید عبدالحسین برونسی

🌟 سهم خانواده من ...

📍همسر شهید: يك روز با دو تا از همرزماش آمده بود خانه. آن وقت‌ها هنوز كوی طلاب می‌نشستيم. خانه كوچک بود و تا دلت بخواهد گرم. فصل تابستان بود و عرق همين‌طور شُرشُر از سرو رويمان می‌ريخت. رفتم آشپزخانه. يک پارچ آب يخ درست كردم و آوردم برايشان. یكی ‌از دوست‌های عبدالحسين گفت:"ببخشيد حاج آقا." اگر جسارت نباشد می‌خواستم بگويم كولری را كه داديد به آن بنده خدا، برای خانه خودتان واجب‌تر بود. يكی ديگر به تاييد حرف او گفت: آره بابا، بچه‌های شما اينجا خيلي بيشتر گرما می‌خورند.

➖ كنجكاو شدم. با خودم گفتم: پس شوهر ما كولر هم تقسيم می‌كند! منتظر بودم ببينم عبدالحسين چه می‌گويد. خنده‌ای كرد و گفت: اين حرف‌ها چيه شما می‌زنيد؟ رفيقش گفت: جدی می‌گويم حاج آقا. باز خنديد و گفت: شوخی نكن بابا جلوی اين زن‌ها! الان خانم ما باورش می‌شود و فكر می‌كند اجازه تقسيم كولرهای دنيا، دست ماست. انگار فهميدند عبدالحسين دوست ندارد راجع به اين موضوع صحبت شود؛ ديگر چيزی نگفتند. من هم خيال كولر را از سرم بيرون كردم. می‌دانستم كاری كه نبايد بكند، نمی‌كند. از اتاق آمدم بيرون.

🔻 بعد از شهادتش، همان رفيقش می‌گفت: آن روزها وقتی شما از اتاق رفتيد بيرون، حاج آقا گفت: می‌شود آن خانواده‌ای كه شهيد دادند، آن مادر شهيدی كه جگرش داغ دار است، توی گرما باشد و بچه های من زير كولر؟! كولر سهم مادر شهيد است، خانواده من گرما را می‌توانند تحمل كنند.

📚منبع: کتاب خاک‌های نرم کوشک

🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿


وصیت نامه بنده گنهکار مهدی باکری


یا الله یا محمد (ص) یا علی(ع) یا فاطمه زهرا یا حسن(ع) یا حسین(ع) یا علی(ع) یا محمد(ع) یا جعفر(ع) یا موسی(ع) یا علی(ع) یا محمد(ع) یا علی(ع) یا حسن(ع) یا حجه (عج) یا روح الله و شما ای پیروان صادق یا شهیدان

خدایا چگونه وصیتنامه بنویسم در حالی که سراپا گناه و معصیت و نافرمانی ام. گرچه از رحمت و بخشش تو ناامید نیستم ولی ترسم از این است که نیامرزیده از دنیا بروم. می ترسم رفتنم خالص نباشد و پذیرفته درگاهت نشوم. یا رب العفو، خدایا نمیرم در حالی از ما راضی نباشی. ای وای که سیه روز خواهم بود.خدایا چقدر دوست داشتنی و پرستیدنی هستی! هیهات که نفهمیدم. یا اباعبدالله شفاعت! آه چقدر لذتبخش است انسان آماده باشد برای دیدار ربش، و چه کنم که تهیدستم،خدایا تو قبولم کن.

سلام بر روح خدا، نجات دهنده ما از عصر حاضر، عصر ظلم وستم، عصر کفر و الحاد، عصر مظلومیت اسلام وپیروان واقعی اش. عزیزانم شبانه روز باید شکرگزار خدا باشیم که سرباز راستین صادق این نعمت شویم و باید خطر وسوسه های درونی و دنیافریبی را شناخته و بر حذر باشیم که صدق نیت و خلوص در عمل، تنها چاره ساز است.

ای عاشقان اباعبدالله، بایستی شهادت را در آغوش گرفت، گونه ها بایستی از شوقش سرخ شود و ضربان قلب تندتر بزند. بایستی محتوای فرامین امام را درک و عمل کنیم تا بلکه قدری از تکلیف خود را در شکر گزاری بجا آورده باشیم.

خدایا مرا پاکیزه بپذیر.

مهدی باکری.

🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
...
فلافل عدس
Z.saeedi
۲۵

فلافل عدس

۱ ماه پیش
#قرار_معنوی
#شهید_محمد_ابراهیم_همت



عیدتون مبارک 🎉🎉

التماس دعا دوستان❤️❤️
...
شکلات نخودچی
Z.saeedi
۲۸

شکلات نخودچی

۱ ماه پیش
#قرار_معنوی
#شهید_حسین_خرازی

سلام
لطفا ورق بزنین😍
ممنون از نگاه پر مهرتون 😍😍❤️


🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿

سردار شهید «حاج حسین خرازی دهکردی» در تاریخ یکم شهریور ۱۳۳۶ در کوی کلم از محله‌های فقیرنشین استان اصفهان چشم به جهان گشود.
وی هشتم اسفند ۱۳۶۵ با سمت فرماندهی لشکر ۱۴ امام حسین (ع) در منطقه شلمچه و در عملیات کربلای ۵ به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

متن وصیت‌نامه‌ای را که از این شهید والامقام به یادگار مانده است، در ادامه می‌خوانید:

«بسم رب الصدیقین

خطاب به فرماندهان و رزمندگان اسلام:

- ما لشکر امام حسینیم، حسین وار هم باید بجنگیم، اگر بخواهیم قبر شش گوشه امام حسین (ع) را در آغوش بگیریم کلامی و دعایی جز این نباید داشته باشیم: «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد.»

- اگر در پیروزی‌ها خودمان را دخیل بدانیم این حجاب است برای ما ، این شاید انکار خداست.

- اگر برای خدا جنگ می‌کنید احتیاج ندارد به من و دیگری گزارش کنید. گزارش را نگه دارید برای قیامت. اگر کار برای خداست گفتنش برای چه؟

- در مشکلات است که انسان‌ها آزمایش می‌شوند. صبر پیشه کنید که دنیا فانی است و ما معتقد به معاد هستیم.

- هر چه که می‌کشیم و هر چه که بر سرمان می‌آید از نافرمانی خداست و همه ریشه در عدم رعایت حلال و حرام خدا دارد.

- سهل‌انگاری و سستی در اعمال عبادی تاثیر نامطلوبی در پیروزی‌ها دارد.

- همه ما مکلفیم و وظیفه داریم با وجود همه نارسایی‌ها بنا به فرمان رهبری، جنگ را به همین شدت و با منتهای قدرت ادامه بدهیم، زیرا ما بنا بر احساس وظیفه شرعی می‌جنگیم نه به قصد پیروزی تنها.

- مطبوعات ما جنگ را درشت می‌نویسد، درست نمی‌نویسد.

- مسأله من تنها جنگ است و در همان جا هم مسأله من حل می‌شود.

- همواره سعی‌مان این باشد که خاطره شهدا را در ذهنمان زنده نگه داریم و شهدا را به عنوان یک الگو در نظر داشته باشیم که شهدا راهشان راه انبیاست و پاسداران واقعی هستند که در این راه شهید شدند.

- من علاقمندم که با بی‌آلایشی تمام، همیشه در میان بسیجی‌ها باشم و به درد دل آن‌ها برسم.

وصیت‌نامه اول:

... از مردم می‌خواهم که پشتیبان ولایت فقیه باشند، راه شهدای ما راه حق است، اول می‌خواهم که آن‌ها مرا بخشیده و شفاعت مرا در روز جزا کنند و از خدا می‌خواهم که ادامه‌ دهنده راه آن‌ها باشم. آن‌هایی که با بودنشان و زندگی‌شان به ما درس ایثار دادند.
با جهادشان درس مقاومت و با رفتنشان درس عشق به ما آموختند. از مسئولین عزیز و مردم حزب‌الهی می‌خواهم که در مقابل آن افرادی که نتوانستند از طریق عقیده، مردم را از انقلاب دور و منحرف کنند و الان در کشور دست به مبارزه دیگری از طریق اشاعه فساد و فحشا و بی‌حجابی زده‌اند در مقابل آن‌ها ایستادگی کنید و با جدیت هر چه تمامتر جلو این فساد‌ها را بگیرید.

وصیت‌نامه دوم:

استغفرالله، خدایا امان از تاریکی و تنگی و فشار قبر و سوال نکیر و منکر در روز محشر و قیامت، به فریادم برس.
خدایا دل شکسته و مضطرم، صاحب پیروزی و موفقیت تو را می‌دانم و بس؛ و بر تو توکل دارم.
خدایا تا زمان عملیات، فاصله زیادی نیست، خدایا به قول امام خمینی، تو فرمانده کل قوا هستی، خودت رزمندگان را پیروز گردان، شر مدام کافر را از سر مسلمین بکن. خدایا! از مال دنیا چیزی جز بدهکاری و گناه ندارم. خدایا! تو خود توبه مرا قبول کن و از فیض عظمای شهادت نصیب و بهره‌مندم ساز و از تو طلب مغفرت و عفو دارم ...

می‌دانم در امر بیت المال امانت دار خوبی نبودم و ممکن است زیاده‌روی کرده باشم، خلاصه برایم رد مظالم کنید و آمرزش بخواهید؛ و السلام.

🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
...
شله زرد
Z.saeedi
۴۴

شله زرد

۱ ماه پیش
#قرار_معنوی
#شهید_عباس_بابایی

🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼

قسمتی از وصیت نامه شهید عباس بابایی

بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

خدایا ، خدایا ، تو را به جان مهدی (عج) تا انقلاب مهدی (عج) خمینی را نگهدار .

به خدا قسم من از شهدا و خانواده شهدا خجالت می کشم وصیت نامه بنویسم .

حال سخنانم را برای خدا در چند جمله انشاالله خلاصه می کنم .

خدایا مرگ مرا و فرزندان و همسرم را شهادت قرار بده .

خدایا ، همسر و فرزندانم را به تو می سپارم .

خدایا ، در این دنیا چیزی ندارم ، هرچه هست از آن توست .

پدر و مادر عزیزم ، ما خیلی به این انقلاب بدهکاریم .

عباس بابایی

22/4/61
...
کیک روز مرد
Z.saeedi
۱۲

کیک روز مرد

۲ ماه پیش
🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉
حیدر شدی تا پشت در هی در بکوبند
جای ملائک نیست بال و پر بکوبند
زهرا دلش می خواست ذکر یا علی را
روی عقیق سرخ پیغمبر بکوبند
سنگ علی را فاطمه بر سینه کوبید
باید که بر دُر نجف حیدر بکوبند

میلاد فرخنده مولود کعبه بر همه شیعیان مبارک باد 🌸😍😍❤️❤️🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉
...
کلوچه
Z.saeedi
۱۸

کلوچه

۲ ماه پیش
سلام
کلوچه نذری برای شب لیلة الرغائب

به نیت ظهور آقا امام زمان عج و حاجت روایی دوست عزیزم مینا سادات جانم که فعلا پیشمون نیست ☹️ و همچنین همه ی دوستان گلم 😘

ان‌شاالله که هر چه زودتر مشکل همگی و مینای عزیزم حل بشه و شاهد خوشحالی و خنده های از ته دل مینا سادات عزیزم باشیم 😘😘❤️❤️❤️

من که لحظه شماری میکنم برای روزی که مینا جون خبر رفع مشکلش رو بهم بده☺️

ان‌شاالله که هر کسی هر آرزویی داره امشب برآورده بشه و همچنین ویروس کرونا از بین بره تا همه خوشحال باشن❤️❤️

اینم پیج مینا سادات دوست گلم 😍👇👇👇
https://sarashpazpapion.com/user/593a3f074cb2d0.70100884
...
دیگچه مشهدی(خراسان)
Z.saeedi
۱۷
#قرار_معنوی
#شهید_حسن_باقری


🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
وصیت نامه شهید حسن باقری


‹‹ ….. فعلاً انقلاب ما همچون تیر زهرآگینی برای تمام مستکبران در آمده است و یاوری برای همه مستضعفین جهان .

… ما با هیچ دولت و کشوری شوخی نداریم و با تمام مستکبرین جهان سرجنگ داریم و در رابطه با این هدف ، جنگ با صدام یزید فقط مقدمه است …
… در این موقعیت زمانی و مکانی ، جنگ ما جنگ کفر است و هر لحظه مسامحه و غفلت ، خیانت به پیامبر اکرم ( ص ) و امام زمان ( عج ) ، و پشت پازدن به خون شهداست . ملت ما باید خودش را آمادة هر گونه فداکاری بکند …
‹‹ … در چنین میدان وسیع واین هدف رفیع انسانی و الهی جان دادن و مال دادن و فداکاری امری بسیار ساده و پیش پاافتاده است . و خدا کند که ما توفیق شهادت متعالی در راه اسلام را با خلوص نیت پیدا کنیم …
… در مورد درآمدها چیزی به آن صورت ندارم و همین بضاعت مزجاته را هم خمسش را داده ام و بقیه را هم در راه کمک رساندن به جنگجویان و سربازان اسلام با سپاه کفر خرج کنند …››
درود بر رهبر کبیر انقلاب اسلامی ، امام خمینی .
اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان ( عج )
غلامحسین افشردی ساعت 12 شب
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
...
کوکی ترک
Z.saeedi
۴۷

کوکی ترک

۲۳ بهمن ۹۹
#قرار_معنوی
#شهید_محسن_حججی



🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼
عبدالمطهر محمد خانی در کانال تلگرامی خود در یادداشتی نوشت: نمی‌شناختمت؛ اما به خیالم تا آخر عمر، هر بار که این عبارت «سرت را بالا بگیر» را بشنوم؛ یاد تو بیفتم. دیگر نمی‌شود با هیچ دوربینی مواجه شد. حتی دوربین سلفی موبایل.
🌹🌹🌹🌹🌹🌹
یکم؛ لنز دوربین

نمی‌شناختمت؛ اما به خیالم تا آخر عمر، هر بار که این عبارت «سرت را بالا بگیر» را بشنوم؛ یاد تو بیفتم. شاید هم حالا حالاها، هیچ جا و در هیچ جمعی، روی آن را نداشته باشم که سرم را بالا بگیرم. اصلا آن‌طور که تو در لنز دوربین نگاه می‌کردی، یعنی هنوز هم نگاه می‌کنی، دیگر نمی‌شود با هیچ دوربینی مواجه شد. حتی دوربین سلفی موبایل. بعد از تو همه سلفی‌ها سلفی حقارت خواهند بود. وقتی دارم با رفقا و بستگان می‌خندم و به دوربین نگاه می‌کنم یاد تو خواهم افتاد، یاد آن داعشی زشت منظر که پشتت ایستاده است. یاد آن چهره زیبای تو که اصلا اثری از غم یا شکست در آن نیست. خنده‌ام تلخ خواهد شد...

                      
🌹🌹🌹🌹🌹🌹
دوم؛ شرمندگی ما

آهای! جناب آقای محسن_حججی! صدای من را می‌شنوی؟ یعنی صدای ما به شما می‌رسد؟ می‌شود کمی هم به این پایین‌ترها توجه کنی؟ آخر تو با ما چه کردی؟! از جان ما چه می‌خواهی؟ داشتیم زندگیمان را می‌کردیم. اصلا گفتیم، داستان سوریه و مدافعان حرم دیگر تمام شد. خدا را شکر این هم به خیر گذشت و دیگر نیازی به حضور و دفاع نیست؛ که از نبودن در آن معرکه شرمگین باشیم. شرمندگی خیلی چیز بدی است...

                        
🌹🌹🌹🌹🌹🌹
سوم؛ غریبی

روضه‌خوان‌ها چند سالی است در اوج روضه سیدالشهداء، یک عبارت را تکرار می‌کنند، که بیشتر به تکه کلام لوطی‌ها و مشتی‌های تهران قدیم می‌ماند. همان‌ها که #جوانمردی و مردانگی برایشان حرف اول و آخر را می‌زد. شاید خودت شنیده باشی. حتما شنیده‌ای. حتما شنیده‌ای و از خود ارباب همین را خواسته‌ای. روضه‌خوان‌های سنگ‌دل شهر ما، در اوج حرارت روضه قتل‌گاه، خطاب به سیدالشهداء می‌گویند: غریب گیرآوردنت. از آن جملاتی که مردانگی را شعله‌ور می‌کند. از آنها که غیرت‌سوز می‌کند مرد را. از آن دست حرف‌هایی که جان آدم را در روضه به لب می‌رساند، اما صد افسوس که به در نمی‌برد...

                           
🌹🌹🌹🌹🌹🌹
چهارم؛ فرمانده فاتح

غریبی خیلی چیز بدی است. داعش هم حسابی ترسناک است. یعنی برای ما ترسناک است. چون تو که ظاهراً نترسیدی. چهره‌ات به هرچه و هرکه شبیه باشد به ترسیده‌ها نمی‌ماند. چنان مستحکم چشم دوخته‌ای به دوربین که انگار تو آنها را به اسارت گرفته‌ای. اگر دستانت بسته نبود، چهره پلشت آن داعشی بد سیرت، بیشتر به یک اسیر ترسیده و مستأصل می‌مانست تا تو که انگار فرماندهی یک سپاه فاتح در صبح نبرد را برعهده داری...                   



🌹🌹🌹🌹🌹🌹
پنجم؛ یتیمی

می‌گویند فرزندت دو ساله است. گاهی به حس شما شهدای مدافع حرم که همسر جوان و فرزندان خردسال در خانه دارید فکر کرده‌ام. به اینکه چطور برای دفاع از حرم به این سادگی ترک خانواده می‌کنید. اما داستان تو فرق می‌کند. فرزندت٬ حالا که دو سال بیشتر ندارد و درد یتیمی را چندان درک نمی‌کند. بعد از آن هم، فکر می‌کنم تو پدری را در حق او با همین تصویر تمام کرده‌ای. برای یتیم یک شهید چه فخری از این بالاتر که قاب عکس پدر برای همیشه پر از صلابت و مردانگی است. از آن قاب عکس‌ها که با دیدنشان دل آدم گرم می‌شود...

                             
🌹🌹🌹🌹🌹🌹
ششم؛ چهره تو

نمی‌دانم در هنگام ثبت آن عکس، داعشی‌ها به تو چه گفته‌اند. شاید به تنهایی و غربتت می‌خندیدند، شاید هم به سخت‌ترین شکنجه‌ها و دردناک‌ترین نوع قتل‌ها تهدیدت می‌کردند. از همان روش‌های سبوعانه و وحشیانه که فقط از دست آنها بر می‌آید. پس تو چرا خم به ابرو نیاوردی؟ چرا اینقدر به این وحوش از خدا بی‌خبر که آماده ذبح تو می‌شوند بی‌اعتنایی؟ قبل از سفر به سوریه فیلم جنایات آنها را ندیده بودی؟ یا داعشی‌ها را نمی‌شناسی یا مرگ را و یا پاک هوش و حواست را به کسی باخته‌ای. که اگر جز این است چرا در چهره‌ات ترس نیست؟ چرا؟ می‌بینی! چهره تو در آن تصویر مرا دیوانه کرده؟ مرا و بسیاری از جوانان هم‌وطنت را. دو سه شب است که دست از سر ما بر نمی‌دارد. بیچاره‌مان کرده‌ای آقا محسن...

                            
🌹🌹🌹🌹🌹🌹
هفتم؛ روضه

محسن‌جان! زیاد وقتت را نمی‌گیرم. حالا دیگر با شهدا و اولیا هم صحبتی و کلام چون منی جز ملال برایت نیست. اما بگذار بگویم که چهره‌ات و آن چشم‌ها، مرا یاد روضه حضرت عباس انداخته است. روضه وفای برادر حسین. آنجا که روضه‌خوان‌ها می‌گویند، برایش #امان‌نامه آوردند تا دست از برادر بردارد و او با ناراحتی آن را پس زد. نمی‌دانم خودت در آن لحظات آخر یاد کدام روضه افتاده‌ای. حتما در آن لحظات غریبی، در حلقه پر سر و صدای وحوش داعشی، وجودت آنقدر شبیه اربابت در لحظات واپسین قتل‌گاه شده است که روضه دیگری جز آن، در یادت نقش نبسته باشد. روضه همان لحظاتی که اربابت زیر لب زمزمه می‌کرد: الهی رِضاً بِرِِضِاکَ، صََبراً عَلی قَضائِک
...
حلوا
Z.saeedi
۳۹

حلوا

۱۷ بهمن ۹۹
#قرار_معنوی
#شهید_مهدی_سامعی

سلام
قرار معنوی قشنگ با دوستای عزیزم

این شهید بزرگوار پسر عمه پدر بزرگم هستن
مادرخدا بیامرزشون (عمه بزرگ خودمون) خیلی خیلی خوب بودن و توی همه ی فامیل بابای من بیشتر از همه به دیدنشون میرفتن و خودشون هم بابا رو خیلی بیشتر دوست داشتن و هر وقت میومدن بیرجند فقط منزل بابا میرفتن 😍😭
اونقدر خوب بودن که توی سجده نماز صبحشون از دنیا رفتن😭😭😭😍
چه دورانی بود یادش بخیر😭😭😭


بقیه کپشن زندگی نامه شهید هست اگه دوست داشتین بخونین👇👇👇

🌹🌹🌹🌹🌹
مهدى سامعى در بعد از ظهر يكشنبه، چهارم تير ماه سال 1326 در روستاى مهموئى شهرستان بيرجند به دنيا آمد. پيش از تولد، پدرش (محمدرضا) براى كار از روستا رفت و ديگر هرگز بازنگشت و او در كنار مادر و مادربزرگش بزرگ شد.
در سال 1333 به دبستان مهموئى - واقع در روستاى مهموئى - رفت و بعد از اتمام دوره ابتدايى به علّت نبود مقطع تحصيلى بالاتر در روستا، ترك تحصيل كرد و پس از آن به دنبال كار عازم گرگان شد و تا قبل از رفتن به سربازى در آنجا بود.

در جوانى به استخدام ارتش در آمد و در مشهد خدمت مى‏ كرد، سپس تحصيلات خود را ادامه داد. حوادث انقلاب و شروع حركتهاى مردمى او را به هيجان مى ‏آورد. در مبارزات براى پيروزى انقلاب همكارى داشت.
فعاليتهاى وى در اوّل انقلاب به حدّى بود كه مورد سوء قصد يكى از همكارانش قرار گرفت. همسر ايشان مى ‏گويد: «در يكى از روزهاى حكومت نظامى ايشان بدون توجّه به آن در منزل جلسه دعاى ندبه و دوره قرآن برپا كرد.»

او در همه حال به دنبال امور خيّريه بود. دوره قرآن تشكيل داد. براى برق، آب، جادّه در روستا، ساختن مساجد و كمك به فقرا تلاش مى ‏كرد.
در مشهد تصميم به ازدواج گرفت و به پيشنهاد عمّه‏ اش با نوه ايشان - خانم فاطمه خليلى - پيمان ازدواج بست و زندگى مشترك را در اواخر سال 1347 در مشهد آغاز كردند.
او داراى پنج فرزند به نامهاى: محبوبه (متولد 1350)، محمّدهادى(متولد 1352)، داود(متولد 1355)، مريم(متولد 1359)، و حليمه (متولد 1362)، است. بسيار به فرزندان خويش علاقه داشت، آنها را نصيحت مى ‏كرد و قبل از سنّ تكليف آنها را به خواندن نماز تشويق مى كرد و در راه تربيت صحيح و اسلامى آنان تلاش مى ‏كرد.
نصيحت وى به فرزندان اين بود كه هر كارى را انجام مى ‏دهند به خاطر رضاى خداوند متعال باشد كه خود نيز اين گونه بود.
همسرش مى ‏گويد: «ايشان هر هفته در دوره قرآنى كه بين دوستان بود، شركت مى‏ كردند. نماز جماعت و جمعه ايشان ترك نمى ‏شد. در دعاى ندبه، زيارت عاشورا و مراسم عزادارى ائمه (ع) دايم حضور داشتند.»

فرزندش در مورد عدم علاقه شهيد به دنيا مى ‏گويد: «در ارتش فهرستهايى قرار داده بودند و كسانى كه مسكن شخصى نداشتند، نام خود را در آن فهرستها مى‏نوشتند و براى تهيه مسكن اقدام مى‏ كردند. بعضى از دوستان پدرم اسم خود را نوشتند، ولى ايشان - با اينكه مسئول نوشتن اسامى بودند - نام خود را ننوشتند. وقتى علّت را پرسيدند. فرمودند: همسرم منزل دارند و ما در همان منزل زندگى مى‏ كنيم و برايمان كافيست. اين در حالى بود كه آن منازل در محله‏ اى بسيار خوب قرار داشت و پس از اينكه دوستان ايشان اصرار كردند، فرمودند: بگذاريد آنان كه چشم به اين انقلاب دوخته و آن را مى‏ پايند خوش ‏بين ‏تر شوند. ما پاداش خود را در آخرت و از خداوند خواهيم گرفت.»

با شروع جنگ، مهدى سامعى وظيفه خود دانست كه براى اداى تكليف عازم جبهه شود.
سيّد كاظم رضايى مى‏ گويد: «ايشان هميشه مى‏ گفتند: با حضور در جبهه اميدوارم كه غبار كفشهاى سربازان اسلام بر ما بنشيند و از اين بابت اجرى ببريم و شايد در گوشه و كنارى از اين درياى لطف و رحمت الهى قرار بگيريم. به محض اينكه مى‏ فهميدند قرار است عمليّاتى انجام شود، خود را به جبهه مى‏ رساندند و در عمليّات شركت مى ‏كردند. به او مى‏ گفتم: مگر حضور شما در جبهه نوبتى نيست؟ چطور است كه هميشه حضور داريد؟ مى ‏فرمود: چنين مسائلى براى ما مطرح نيست، هرچه در اينجا مى‏ بينيم حقيقت است. جبهه دانشگاه انسان سازيست. اگر ايشان مى ‏فهميدند كه فلان گردان يا لشكر كتابخانه ندارند، محال بود كه كتابخانه در آنجا راه‏ اندازى نكنند. تا به هدف نمى ‏رسيد دست بر نمى ‏داشت. در مدّت هشت سال كه در كنار ايشان در لشكر مشغول فعّاليّت بودم، نديدم كه يقه ‏اش باز يا بند پوتينش شُل باشد. يادم نمى آيد كه قبل از ساعت ادارى - 5/13 - محل كار و خدمتش را ترك كرده باشد.»

سيّد كاظم رضايى همچنين مى ‏گويد: «او يك افسر رشيد اسلام و حضرت مهدى (عج) بود. نه تنها يك افسر كه يك روحانى بود. نه تنها يك روحانى كه يك فرد منضبط بود. نه تنها يك فرد منضبط بلكه واقعاً عابد بود. نه تنها عابد كه زاهدهم بود. نه تنها زاهد بلكه شجاع هم بود و نه تنها شجاع بلكه با اخلاق هم بود.
مى‏ ديدم ايشان يك افسر است؛ باز مى ‏ديدم يك نوحه‏ خوان است؛ باز مى‏ديدم يك سينه ‏زن است؛ دعاى كميل مى ‏خواند و اهل دل است و ... .»
همرزم و عموى ايشان - به نام على سامعى – مى ‏گويد: «او مدام در جبهه‏ ها مشغول بود. در پشت جبهه نيز از امور خير غافل نمى ‏شد. براى آسفالت جادّه‏ هاى روستا، كشيدن برق و تلفن و نيز در كمك Z.saeedi:
به مستضعفين و محرومين تلاش مى‏ كرد و با آن حقوق اندك، كمكهاى مالى بسيارى به فقرا مى‏ كرد.»
همسرش مى‏ گويد: «هرگاه از جبهه باز مى‏ گشت سخنان زيادى مى ‏گفت، امّا سخنى هميشگى داشت كه پس از برگشت و در هر ملاقات به من مى ‏فرمود: اين بار هم لياقت شهادت نداشتم.»

اين سردار در بيست و دوّم تير ماه سال 1367 در جبهه فكّه با اصابت گلوله به درجه رفيع شهادت نايل آمد.
فرزند شهيد مى ‏گويد: «پس از شهادت پدرم عدّه ‏اى از معلولين به منزل ما مراجعه كردند و چون مدّت زيادى از ايشان خبرى نشده بود، سراغ پدرم را مى ‏گرفتند. همان زمان بود كه با خبر شديم ايشان حقوق خود را صرف كمك به امور خيريّه و فقرا مى ‏كردند و عضو فعّال صندوق انصارالحجّه بودند و معلولين هم تحت پوشش كمك پدرم قرار داشتند و ايشان نشانى منزل را به آنها داده بود كه در صورت نياز مراجعه كنند.»
سيّد كاظم رضايى مى ‏گويد: «علاقه او به امام(ره) بسيار بود. به نظرم لطف الهى بود كه حاج مهدى قبل از رحلت امام(ره) به شهادت رسيد و من مطمئنم اگر ايشان زنده بودند و امام(ره) رحلت مى‏ فرمود، نمى ‏توانست تحمّل كند و از دنيا مى‏ رفت.»

پيكر پاك شهيد مهدى سامعى در حرم مطهر امام رضا(ع) به خاك سپرده شد.
فرزند شهيد بعد از شهادت پدر سروده‏ اى را از شاعرى اين ‏گونه مى ‏نويسد: ديدم همى ما را پدر همراه محمل مى‏ رود مهمانى بزم حسين تا پاى محفل مى‏ رود مهدى كه نام آخرين رهبان بود راه خدا «سامع» پدر ديدم كه بس شادان و مايل مى‏رود كى مى ‏توان فهمى كند اون كو نخورده جرعه ‏اى اين جرعه نوش مست ما چون لاله حايل مى‏رود هم مريم و محبوبه و ديگر گلان ناز تو در راه تو همراه عشق با درك كامل مى‏ رود رفتى و داغ فرقتت دلهاى ماها را شكست امّا به پيروزى خون بيان عامل مى ‏رود مانده است نامت در دلم، ممزوج باشد در گلم تمثال روى خوب تو ما را مقابل مى ‏رود.

منبع: فرهنگنامه جاودانه های تاریخ/ زندگینامه فرماندهان شهید استان خراسان
...
مینی کیک ساده
Z.saeedi
۲۳

مینی کیک ساده

۱۶ بهمن ۹۹
سلام خدمت همه دوستان گلم

با تاخیر ولادت بانو فاطمه زهرا سلام الله علیها و روز زن و روز مادر رو خدمت همه شما تبریک میگم 😍😍❤️

ان‌شاالله سال دیگه خانمها مامان بشن و دختر خانمهای گل هم خانم خونه خودشون باشن😍😍


این مینی کیک خوشمزه رو هم به مناسبت ولادت بانو فاطمه زهرا سلام الله علیها و همچنین سالگرد عقدم توی حرم امام رضا علیه السلام درست کردم 😍

البته مثلا کیک زبرا بود ولی از بس کاکائو زیاد ریختم قسمت سفید مشخص نمیشه😅😅
...
عدسی
Z.saeedi
۳۱

عدسی

۱۴ بهمن ۹۹
فرنی
Z.saeedi
۳۹

فرنی

۱۰ بهمن ۹۹
#قرار_معنوی
#شهید_قاسم_سلیمانی


🗒 ‌‌‌‌‌‌#وصیت_نامه ‌‌آسمانی شهیدحاج‌قاسم‌ سلیمانی💖‌‌

✍️خطاب به برادران و خواهران ایرانی...

💟 برادران و خواهران عزیز ایرانی من، مردم پر افتخار و سربلند که جان من و امثال من، هزاران بار فدای شما باد...

کما اینکه شما صد‌ها هزار جان را فدای اسلام و ایران کردید؛ "از اصول مراقبت کنید"

🔵 اصول یعنی "ولیّ فقیه" خصوصاً این حکیم، مظلوم، وارسته در دین، فقه، عرفان، معرفت؛ "امام خامنه ای عزیز" را عزیزِ جان خود بدانید.

❇️ حرمت او را "حرمتِ مقدسات" بدانید...


برادران و خواهران، پدران و مادران، عزیزان من! جمهوری اسلامی، امروز سربلندترین دوره خود را طی می‌کند...🇮🇷

❇️ بدانید مهم نیست که دشمن چه نگاهی به شما دارد. دشمن به پیامبر شما چه نگاهی داشت و [دشمنان]چگونه با پیامبر خدا و اولادش عمل کردند، چه اتهاماتی به او زدند، چگونه با فرزندان مطهر او عمل کردند؟

🚸 مذمت دشمنان و شماتت آن‌ها و فشار آنها، شما را دچار #تفرقه نکند...

✅ بدانید که میدانید مهمترین هنر خمینی عزیز این بود که اوّل اسلام را به پشتوانه «ایران» آورد و سپس ایران را در خدمت #اسلام قرار داد

🔶 اگر اسلام نبود و اگر روح اسلامی بر این ملت حاکم نبود، صدام، چون گرگ درنده‌ای این کشور را می‌درید؛ آمریکا، چون سگ هاری همین عمل را می‌کرد

✳️ اما هنر امام این بود که #اسلام را به پشتوانه آورد؛ عاشورا و محرّم، صفر و فاطمیه را به پشتوانه این ملت آورد

🌐 انقلاب‌هایی در انقلاب ایجاد کرد. به این دلیل در هر دوره هزاران فداکار، جان خود را سپر شما و ملت ایران و خاک ایران و اسلام نموده اند و بزرگترین قدرت‌های مادی را ذلیل خود نموده اند.

🚸 عزیزانم، در اصول اختلاف نکنید...

#مکتب_حاج_قاسم
#سردار_دلها
...
سالگرد شهادت سردار دلها
 شله زرد
Z.saeedi
۱۶
🖤🖤🖤🖤🖤

🌼دلنوشته‌ای زیبا خطاب به "حاج‌قاسم‌ سلیمانی"

با عرض سلام و احترام،

سردار عزیز، به تو غبطه خوردم که تو با این عظمت و جایگاه هیچ وقت دنبال مدرک و دانشگاه و مدرک دکترا و... نبودی.
هرگز دنبال نام و عنوان نبودی.
هرگز به فکر استراحت نبودی.
مثل برخی‌ها سجاده آب‌کش هم نبودی.

وسط نماز از بچه یتیم شهید گل و برگ گل گرفتی و هرگز به خاطرت رسوخ نکرد که شاید نمازم باطل شده باشد، شاید فکر کردی این نماز نزد حق محبوب‌تر است و بلافاصله بعداز نماز یتیمی را که به تو گل داده بود غرق بوسه کردی.

سردار عزیز، این قدر خاکی بودی که بجز در مراسم رسمی درجه‌هایت را نصب نمیکردی، لباس سبزت یا تنت نبود یا اگر بود خاکی بود و گلی بود.

خانه‌ات ساده بود. وسایل خانه‌ات چقدر معمولی و حیاط منزلت چقدر ساده و خودمانی
و از همسرت خواستی که بر سنگ قبرت بنویسند: سرباز قاسم سلیمانی و بدون نام و عنوان.

اگر به ما بود برایت مزاری درست میکردیم درجه یک با چندین گنبد و گلدسته درحد یک الگو و قهرمان، اما چه کنیم که خودت پیش دستی کردی و طور دیگری وصیت کردی شاید تو ما را بهتر شناخته بودی ای سردار کرارِ همیشه در سفر، سفر بخیر و سلامت.
وقتی در سایت‌ها دنبالت می‌گشتم، دیدم نوشته به جز تاریخ تولد و محل تولد اطلاعات بیشتری در دسترس نیست. فهمیدم که ما واقعا تو را نمی‌شناختیم حتی این عکس پشت میز از تو ندیدیم.

تو از افلاک بودی نه در خط املاک.
اهل همت بودی نه اهل صحبت.
مرد عمل بودی و نه مرد شعار.

دارای مقام بودی نه صاحب عنوان و مقام.
خوشا بحالت که یار نظام بودی و نه مثل ماها بار نظام.

تو سرباز ایران بودی نه سربار ایران.
تو به انتظار ایستاده بودی نه به انتظار نشسته.
تو سوار بر تانک بودی نه سرمایه دار بانک.
نمی دانم تو چندمین بودی از ۳۱۳ تن یار امام زمان عج.

تو یار مردم بودی و در مشکلات همیشه پشت مردم بودی، هر جا که عازم بودی حتما آنجا لازم بودی چه در اهواز چه حلب چه بغداد و چه دمشق و یا اربیل.

و در آخر،
در سرزمین کوفه به شهادت رسیدی و بدن مطهرت هم باز به زیارت رفت کربلا ، کاظمین، نجف، قم، مشهد و آن وقت در خاک آرام گرفتی تا بر افلاک قدم بگذاری.
سردار شهادتت مبارک ...

سردار عزیز: مارا ببخش که تو را نشناختیم و البته مهم هم نیست چون که صد البته آسمانیان تو را بهتر می‌شناسند.

سردار عزیز: ببخش که درجه‌ای نظامی بالاتر از سپهبد نداریم که بردوش و یا برسینه‌ات بگذاریم.

سردار عزیز: ما تا بحال فکر می‌کردیم که تو فتح الفتوح کردی ولی تشییع جنازه‌ات به ما فهماندکه تو فتح القلوب کردی.

سردار دلها: برای ما دعا کن که به دعایت سخت محتاجيم.

🤲 خداوندا شهادت در راه خودت را نصیبم کن
آمین یا رب العالمین


🖤🖤🖤🖤🖤

دوستای گلم من رو ببخشید که کامنت هاتون بی جواب میمونه
پست رو که گذاشتم پاپیون رو برای یه مدت حذف میکنم
ممنون از محبت همگی🌹🌹🌹🌹
...
پیراشکی گوشت
Z.saeedi
۱۸

پیراشکی گوشت

۱۰ دی ۹۹
مشاهده موارد بیشتر