یا علی (ع)
یا علی (ع)

دستور پختی یافت نشد

آش رشته
یا علی (ع)
۹۵

آش رشته

۱ هفته پیش
#قرار_معنوی #شهید_مدافع_حرم_اصغر_الیاسی
🏴‏نوکرخوب ارباب که باشی،شهید میشی...
در ایام #محرم در نقش حضرت عباس(ع) تعزیه خوانی میکرد و بالاخره همون اول محرم درلباس مدافع، فدای حرم حضرت زینب (س) شد
دلشوره حرم عمه سادات و دردانه #امام_حسین(ع) را داشت، اما مادرش اجازه رفتن به او نمی‌داد. به این و آن رو انداخت تا برایش پا در میانی کنند و رضایت مادر را بگیرند. این جوان، ‌آخرین بار پشت تلفن برای مادرش روضه حضرت زینب(س) خواند تا آرام بگیرد.
به یاد پاسدار شهید علی اصغر الیاسی، از تکاوران لشکر ۱۰ سیدالشهدا(ع)، که روز اول #محرم الحرام سال۹۷ در جنوب حلب سوریه به شهادت رسید.
#قرار_معنوی #شهید_مدافع_حرم_اصغر_الیاسی
#لبیک_یا_حسین
#یا_علی(ع)
...
سمبوسه
یا علی (ع)
۶۲

سمبوسه

۳ هفته پیش
#قرار_معنوی #شهید_مدافع_حرم_محمد_حسین_بشیری
🌾آن روز که 🖤آهنگ سفر داشت حسین (ع)
🌾از راز شهادتش 🖤خبر داشت حسین (ع)
🌾از بهر سرودن 🖤یکی قطعه سـرخ
🌾هفتاد و دو واژه 🖤در نظر داشت حسین (ع)
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (ع)
سلام بر محرم😭😭😭😭✋🏻

درباره قرار معنوی این هفته :
شهیدمحمدحسین بشیری درسال۱۳۶۰درهمدان متولدشد.
پس ازفارغ التحصیل شدن ازدبیرستان با وجود اینکه در ورزش تکواندو داری مهارت زیادی شده بود در سن ۱۹ سالگی به خدمت سپاه پاسداران درآمد .
حس مسئولیت پذیری وسخت کوشی اش باعث اقتدار و درایت در فرماندهی اش بود..
او در سال ۸۶ وارد کمیته تخریب شد و شروع به کسب تجربه و موفقیت های بسیاری در این مسیر گشت تا در نهایت به استاد نمونه تخریب و انفجارات تبدیل گشت.
ارادت خاصی به حضرت زهرا(س)داشت
عاشق ولایت بود حضور همیشگی چفیه او بردوشش نشان از همرنگی بامقام معظم رهبری داشت.
مسئول کمیته تخریب شد و مسئول آموزش یگانهای نیرو زمینی و مقاومت در یکی از قرارگاهای سوریه بود
متولی اموزش تخریب وانفجارات درسوریه و….بود.
استاد به تمام معنا در رشته ی تکواندو،
ودر رشته های جودو،غواصی،صخره نوردی،یخ نوردی،وکوه نوردی بود و در طب سنتی تبحر خاصی داشت..
وسرانجام در سن ۳۵ سالگی در اعزام اخر به سوریه در اثر انفجار تله به همراه دیگر همرزم هایش پرواز کرد و حسینی شد.
#قرار_معنوی #شهید_مدافع_حرم_محمد_حسین_بشیری
#لبیک_یا_حسین(ع)
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#یا_علی(ع)
...
جوجه حلزونی
یا علی (ع)
۱۳۲

جوجه حلزونی

۳ هفته پیش
#قرار_معنوی #شهید_مدافع_حرم_ابوالفضل_نیک_زاد
درباره عکس بگم: گوشت جوجه مزه دار شده رو با دو تا پیاز و ادویه چرخ کردم بعد با قیف یه بار مصرف به شکل حلقوی تو ماهیتابه ریختم و تمام 😋😁 امتحان کنین بچه ها حتما دوستش دارن😍
درباره قرار معنوی این هفته:
نــام : ابوالفضل
نـام خـانوادگـی : نیکزاد
نـام پـدر : نقی
تـاریخ تـولـد : ۱۳۶۳/۴/۲
مـحل تـولـد : تهران
تـاریخ شـهادت : ۱۳۹۵/۴/۲۳
کـشور شـهادت : سوریه
مـحل شـهادت : حلب
بیست و سوم تیرماه سالروز شهادت شهید «ابوالفضل نیک زاد» است؛ شهیدی که در جریان آزادسازی حلب به شهادت رسید و ساکنان این شهر مانند زمانی که خرمشهر آزاد شد و نام شهید «جهان آرا» بر سر زبان ها افتاد، آزادی حلب را مدیون خون شهید نیک زاد و همرزمانش می دانند و دلاوری هایش را به خاطر سپرده اند. 
به گفت و گو با خانم «مرضیه نیک زاد» خواهر این شهید نشستیم و او از خواهرانه هایش با برادر شهیدش برایمان سخن گفت؛ گفت و گوی صمیمی نوید شاهد با این خواهر شهید را در ادامه می خوانید:
خانم نیک زاد، در ابتدای گفت و گو معرفی کوتاهی از شهید «ابوالفضل نیک زاد» بفرمایید.
ابوالفضل متولد 1363 و فرزند آخر خانواده بود. ما 4 برادر و یک خواهر بودیم که متاسفانه یکی از برادرهایم به اسم «محمدعلی» در 18 سالگی تصادف و فوت کرد. ایشان در حوزه حاج آقا مجتهدی درس می خواند و کتاب های زیادی داشت. وصیت کرده بود کتابهایش را به ابوالفضل بدهیم و همیشه می گفت « ابوالفضل به جایگاه بزرگی می رسد.»
و این پیش بینی درست بود.
بله. ابوالفضل در سپاه خدمت می کرد و در حوزه هم به صورت پاره وقت درس می خواند زیرا می خواست به وصیت نامه برادرم هم عمل کند. همیشه برای من سوال بود که قرار است ابوالفضل به کجا برسد و زمانی که تصمیم گرفت به سوریه برود، با خودم گفتم ابوالفضل به شهادت می رسد.
چرا اینقدر اطمینان داشتید که حتما شهید می شود؟
ابوالفضل خیلی شجاع و مرد عمل بود. از هیچ چیز جز خدا نمی ترسید. حرفش را می زد و همیشه خدا را در نظر می گرفت. با این که سه سال از من کوچکتر بود اما می گفت: «مرضیه سعی کن در کارهایت به آخرش فکر کنی. اگر احساس کردی که خدا از کارت راضی است، بدان که بهترین را کار انجام می دهی اما اگر خدا راضی نبود، مطمئن باش ضربه شدیدی می خوری و حال خوبی که باید داشته باشی، نداری.» ما می دانستیم به خاطر همین شجاعت و ایمانی که دارد، مرد خطر است تا پای جان مبارزه و مقاومت می کند.
زمانی که رفتنش به سوریه را به شما و خانواده در میان گذاشت، چه واکنشی نشان دادید؟
ابوالفضل سال 1381 وارد دانشکده افسری سپاه شد. موقعیت کاری حساسی داشت به همین دلیل اجازه نمی دادند که به سوریه برود. آنقدر نذر و نیاز کرد تا به هدفش رسید. یک سال قبل از شهادت خیلی جدی با همسرش درباره رفتن به سوریه صحبت کرد. آروزی برادرم شهادت بود اما هدفش مقاومت. می گفت: «دلم می خواهد بجنگم، شهید شوم اما هدفم مقاومت است.»
ما مطمئن بودیم اگر ابوالفضل به سوریه برود، برنمی گردد به همین دلیل خیلی مقاومت کردم تا منصرف شود. به برادرم می گفتم اگر به سوریه بروی، حتما شهید می شوی. حتی فکر این که یک لحظه نباشی ما را اذیت می کند چه برسد به این که در آن لحظه قرار بگیریم. 
ارتباط شهید با مادر چگونه بود؟
محبتش به مادرم فراتر از محبت مادر و فرزندی بود. مادرم بسیار عاطفی است و برادر طلبه ام، محمدعلی را خیلی دوست داشت. بعد از این که پدرم هم فوت کرد، ابوالفضل سعی می کرد جای خالی پدر و برادر مرحومم را پُر کند و بیشتر کارهای مادرم را انجام می داد. به همین دلیل وابستگی عجیبی به یکدیگر داشتند. ایشان را به سفر حج فرستاد و یک سفر هم به کربلا رفتند. خاطرم هست برای سفر حج، مادر و برادر بزرگترم را ثبت نام کرد. زمان تشرف برای برادرم اتفاقی افتاد که نمی توانست به این سفر برود. به برادرم می گفت: «قسمت نشد این سفر با مامان باشی اما در سفر سویه حتما همراه مامان باش.» بعد از شهادت ابوالفضل، برادرم همراه مادرم به سوریه رفت.
شهید نیک زاد از شهدای قرآنی کشور هم هستند. ارتباطشان با قرآن چگونه بود؟
ابوالفضل هر زمان که بیکار می شد، قرآن می خواند و می گفت «من جوابم را توسط قرآن از خدا می گیرم»
سوار ماشین که می شدیم، قرآن می گذاشت
و با آن آرامش می گرفت. به ابوالفضل می گفتم «گاهی قرآن که گوش می دهم، یاد مجالس ختم می افتم» می گفت: «اگر لذت قرآن را بچشی، دیگر هیچ چیز را نمی توانی جایگزین آن کنی.» بچه ها را حفظ و قرائت قرآن تشویق می کرد. دوست داشت بچه ها از دوران کودکی با قرآن مانوس شوند. ایشان یک فرزند 6 ساله به نام علی آقا دارد که او هم با قرآن مانوس است و به کلاس های حفظ قرآن و حدیث می رود.
ابوالفضل یک قرآن جیبی داشت و آن قرآن دست من است. همیشه می گفت: «مرضیه، فضای مجازی برای خانم ها سم است زیرا عاطفی هستند، پس حواست را جمع کن. هر زمانی که می خواهی وارد فضای مجازی شوی، زیارت عاشورا و قرآن بخوان.»
#قرار_معنوی
#شهید_مدافع_حرم_ابوالفضل_نیک_زاد
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#یا_علی(ع)
...
اطعام غدیر
یا علی (ع)
۸۸

اطعام غدیر

۴ هفته پیش
اطعام غدیر
#امام_موسی_بن_جعفر
#امام_کاظم_ولادت
سلام😍 🌼🎊🍃میلاد امام هفتم باب الحوائج موسی بن جعفر الکاظم علیه السلام بر همه دوستانم مبارک🎊🍃🌼
بر ساحت کاظمین دائم صلوات
بر جود جواد و حلم کاظم صلوات
در محضر معصومه مداوم بفرست
نذر فرج امام قائم صلوات
#محمد_قاسمی
اینم کیک هویج با دستور دوست عزیزم فاطمه خانم قادری😍😍😍😍 که البته من عمداً خیلی کم خامه زدم چون میخواستم برای پویش اطعام غدیر بفرستم و سبز رنگ بشه ...
از خانم سراجی عزیزم ممنونم که خامه کشی رو‌ نکته به نکته بهمون یاد دادن اگه کار من کاستی ای داره چون گردون و ... نداشتم اما واقعا ازشون ممنونم ❤️ الهی دست یاری امیرالمومنین بر زندگی شون ان شاءالله🤲🏻🤲🏻🤲🏻🤲🏻
یه شعر زیبا از آقای برقعی درباره امیرالمومنین علی علیه‌السلام 😍😍😍:
مولای ما نمونهٔ دیگر نداشته است
اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم فکر می‌کنم
این خانه بی دلیل ترک برنداشته است

دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی
آیینه ای برای پیمبر نداشته است

سوگند می‌خورم که نبی شهر علم بود
شهری که جز علی در دیگر نداشته است

طوری ز چارچوب، در قلعه کنده است
انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است

یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود
یا جبرِئیل واژهٔ بهتر نداشته است

چون روز روشن است که در جهل گمشده است
هر کس که ختم ناد علی بر نداشته است

این شعر استعاره ندارد برای او
تقصیر من که نیست برابر نداشته است
سید حمیدرضا برقعی
با وجود همه ناراحتی هام یه یاعلی گفتم و تصمیم گرفتم به عشق مولاجانم امیرالمومنین کیک بپزم خیلی برام دعا کنین دوستای خوبم🙏🏻🤲🏻🥺 الهی زیارت مولا تو نجف نصیب همه مون بشه که خیلی دلتنگم🥺😭😭😭🤲🏻🤲🏻
#عید_غدیر
#اطعام_غدیر
#یا_علی(ع)
...
شیرینی خرمایی
یا علی (ع)
۷۳

شیرینی خرمایی

۱ ماه پیش
#قرار_معنوی #شهید_احمد_کاظمی
#خاطره_شهید

✍در عملیات آزادسازی خرمشهر، هنگامی كه عراق، دفاع پرحجم و سختی تشكیل داد، بسیاری از رزمندگان ما شهید و یا مجروح شدند. در یكی از خاكریزها فردی را دیدم كه آرپی‌چی به دست بود و مرتب جای خود را تغییر می‌داد و به سمت دشمن شلیك می‌كرد. همین امر باعث شد اندك نیروهای باقی مانده، با روحیة بالا فعالیت كنند.
🔸اگر خاكریز، قبل از رسیدن نیروهای كمكی سقوط می‌كرد، وضعیت خط بحرانی می‌شد. در دل خود، آن آرپی‌چی زن را تحسین می‌كردم. وقتی پشت خاكریز رسیدم، آرپی‌جی‌زن را دیدم. او كسی جز احمد كاظمی نبود كه یك تنه ایستاد تا نیروهای كمكی از راه برسند و خط سقوط نكند.

#شهید_احمد_كاظمي
📚منبع : راوي: سيد ناصر حسيني، ر.ك: فاتحان خرمشهر، شهيد كاظمي، ص 55
🌷🌹🌷🌹🌷🌹🌷🌹🌷🌹🌷🌹
‍ پدرم همیشه دعایش میکرد و می گفت: «بابا اگر دردی را از دردمنــدی بــرداری، دنیا و آخــرت همه مان آباد است». هروقت احمد خداحافظی میکرد که به جبهه برود، میگفت: «خدا پشــت و پناهت. برو بابا و سلام من را هم به همه رزمنده ها برسون». مادرم هم با همه سختی هایی که در نبود احمــد تحمل میکرد، همیشــه برای ســلامتی اش دست به دعا بود و نذر میکرد صحیح و سالم برود و برگردد.

به روایت حسن کاظمی(برادر شهید)
🔰 یادداشت پرمغز شهید سلیمانی درباره شهید حاج احمد کاظمی
🔺همزمان با سالروز شهادت سردار احمد کاظمی یادداشتی به‌دستخط سردار سلیمانی برای آن شهید والامقام منتشر شد:
«بسمه تعالی
دوستی در حماء از من خواست که در مورد لشکر نجف که امروز در نبرد سوریه مشغول فداکاری است چیزی بنویسم. خواستم خواسته این برادر مجاهد را با کلامی ناقص و غیرکافی در حق این لشکر فداکار اداء کرده باشم.
وقتی نام لشکر نجف را می‌شنوم قامتی بسیار زیبا و رعنای عرشی که بوی بهشت از آن همیشه استشمام می‌شد، که قامت مردانه‌اش همچون کوهی پناهگاه سختی‌ها و دشواری‌ها بود، مردی که نجف‌آباد با همه بزرگانش مفتخر به نام و یاد اوست.
احمد عزیز، احمدی که وقتی در جلسه‌ای بود اطمینان در آن حاکم و در غیابش نقصی بزرگ قرار داشت، مردی که مشارکتش در نبردی موجب استحکام عمل و تضمین پیروزی بود، مجاهد بزرگی که فاتح خرمشهر بود، مردی که رقابیه را درنوردید، مردی که بارها با حکمت و شجاعتش دشمن را به تحقیر انداخت.
ردپای او در بیست‌هزار کیلومتر مناطق اشغالی توسط دشمن بعثی مشهور است. نور به‌جامانده، تابش مستمری که امروز میلیونها نفر راهی آن می‌شوند و به این دلیل آن را قافله راهیان نور نامیده‌اند.
احمدی که شادی و خنده‌اش، غم و غصه‌اش، اندوه و فرحش زیبا و دوست‌داشتنی بود، مجاهدی که ایران در نقص عدم وجود و حضورش در غم است.
احمد ما و من، احمد همه ایران و همه اسلام و تشیع، آری، نجف را چنین مؤسسی بود که پیوسته در هر بیانی خدا را، خدا را، خدا را متذکر می‌شد. برادران در نجف، نجفی باشید، آن‌چنان که مؤسس و پایه‌گذار این بنای ارزشمند بود و درون آن هزاران هزار جوان متدین و مجاهد را پرورش داد، لشکری که دشمن را به وحشت می‌انداخت و لرزه بر اندامش حاکم می‌کرد، لشکری که همه بن‌بست‌های جنگ با وجود فرمانده لایقش پیوسته برطرف می‌شد، لشکری که دیگر سازمان‌های رزم آرزوی همراهی او را داشتند،
نجفی که حوزه علمیه متحرکی بود و هزاران مدافع دین را در خود جای داده بود.
یاد آن نجف و یاد فرمانده بزرگوار شهیدش به‌خیر و امیدوارم این یادگار برادر شهیدم حاج احمد، احمد آشنای همه مجاهدان، پیوسته روح احمدی بر آن حاکم باشد.
سوریه، شهر حماء
مورخه ۱۳۹۶/۱/۶
شاگرد و هم‌رزم احمد ـ قاسم»
نمیدانم حاج احمد ، حاج قاسم ... بین شماها چه رازی بود در این جمله مشترک خدایا مرا بپذیر😭😭😭😭 خدایا پاکیزه بپذیر
جمله ای مشترک بین سه شهید...
حاج مهدی باکری، حاج احمد کاظمی، سردار سلیمانی... از هر سه شما میخواهم حالا که جمع تان جمع است دست ما را به دست ارباب مان اباعبدالله الحسین علیه‌السلام برسانید 🤲🏻🤲🏻🤲🏻😭😭😭😭
#قرار_معنوی
#شهید_احمد_کاظمی
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#یا_علی_(ع)
...
کوکی شکلاتی ساده
یا علی (ع)
۵۷
#قرار_معنوی #شهید_مرتضی_عطایی
سلام ببخشید این روزا درگیر بودم و این پست جامانده ی قرار معنوی رو الان فرستادم 😓
خیلی محتاج دعای خیرتون هستم 🤲🏻
یه تشکر هم بکنم از مامان ماوا با این دستور خوب شون🌹🌹🌹🌹🌹🌹
🌹شهید مدافع حرم مرتضی عطایی
راوی پدر شهید :
دو روز قبل از شهادت مرتضی وی طی یک عملیات موفق شد دو تن از سران داعش را اسیر کند که در برابر آن پنج هزار دلار پاداش گرفت. او بخشی از پول را به رزمندگان اهل افغانستان اهدا کرد و با مابقی آن دو گوسفند خرید و به همرزمانش سپرد اگر روز عید قربان خودش موفق نشد این کار را انجام دهند آنها گوسفندان را قربانی کنند و گوشتش را بین افراد تقسیم نمایند اما کله پاچه‌اش را به دو آدرسی که می‌دهد در روستایی مجاور محل استقرارشان ببرند.

بعد از شهادت مرتضی هم رزمانش به این وصیت عمل می‌کنند و به آدرس اعلامی می‌روند که زنی مسیحی در را باز می‌کند و انها می‌گویند این کله پاچه را شهید ابوعلی(مرتضی) برایتان فرستاده که او گفته بود چنین کسی را نمی‌شناسد و هنگامی که عکسش را نشان داده بودند از هوش رفته بود. وقتی به هوش می‌آی می‌گوید این مرد همیشه برای مردم روستا غذا می‌آورد و توزیع می‌کرد اما هیچ وقت اسمش را نگفت و خود را عبدالله معرفی می‌کرد.
📝کتاب مرتضی و مصطفی حاصل مصاحبه با مرتضی عطایی است که درباره سوریه و شهید مصطفی صدرزاده خاطرات را از زبان خودشان تعریف کرده اند ...📕
📚قسمتی از کتاب:
بسم الله
📍.• کتابِ مرتضی و مصطفی •.📍
فصل اول : شما که ایرانی هستی
مرتضی عطایی هستم، متولد سال ۱۳۵۵ در مشهد، فرزند دوم یک خانواده هشت نفره؛ سه خواهر و سه برادر. شغل و حرفه ی من تاسیسات مکانیکی ساختمان است؛ کارهایی مثل لوله کشی سرد و گرم، شوفاژ، آبگرمکن، پکیج. هفت هشت سالی هست که مغازه دارم ولی حدود ۲۰ سال است که دارم کار تاسیسات می‌کنم.
از سال ۷۳ عضو بسیج شدم و ۱۵ سال است که عضو فعال و عضو شورای حوزه هستم. مدتی در کار آموزش بسیج کار می‌کردم و مدتی هم در عملیات بسیج فعالیت داشتم.
یکی از کسانی که در بسیج با او آشنا بودم، حسن قاسمی دانا بود.
او جزو مربیان آموزش بود و من هم توی مجموعه عملیات بودم و به این صورت، دورادور با هم ارتباط داشتیم.
اردیبهشت ۱۳۹۳ خبر شهادت حسن قاسمی دانا منتشر شد. من اطلاع نداشتم که ایشان به سوریه رفته است. مراسم تشییع از مهدیه مشهد تا حرم امام رضا ( علیه السلام ) بود. آن روز در حرم عاجزانه از آقا امام رضا (علیه السلام) خواستم قسمتم شود من هم به سوریه بروم.
گذشت تا سفر اربعین همان سال که به اتفاق جمعی از دوستان مسیر نجف تا کربلا را پیاده رفتیم. طی مسیر صحبت همین قضیه شد. از یکی از بچه ها شنیدم مسجدی هست که سمت گلشهر مشهد که در آنجا برای اعزام به سوریه ثبت نام می کنند. جرقه اولیه همان جا در ذهنم خورد.
بعد از سفر کربلا و برگشتن به مشهد، یک روز مدارکم را زیر بغل زدم و رفتم به مسجدی که در در گلشهر ثبت‌نام می‌کردند. مدارکم را خواستند، من هم شناسنامه، کارت پایان خدمت و گذرنامه را گذاشتم روی میز.
گفتند: آقا شما که ایرانی هستی!
گفتم: ایرانی هم دیگه، پس می خواستی چی باشم؟ گفتند: اشتباه آمدی، اینجا فقط بچه های افغانستانی را ثبت نام می کنند.
حسابی خورد توی پرم. هر چه التماس کردم، گفتند:نه آقا، امکان نداره.
اصلا خبر نداشتم که فقط بچه های افغانستانی را از آنجا اعزام می‌کنند. از طرفی چون هویتم معلوم و آنجا تابلو شده بودم، دیگر نمی توانستم بروم مدرک افغانستانی جور کنم و بیاورم. آنها کاملاً می‌دانستند من ایرانی هستم. اگر همان اول در جریان بودم، مدرک افغانستانی جور می‌کردم و می‌گفتم افغانستانی هستم یا اگر مدرک هم نداشتم می رفتم چند نفر را به عنوان معرف پیدا می‌کردم؛ ولی با این اوضاع بلیتم کاملاً سوخت و دیگر نمی توانستم کاری بکنم.
آمدم خانه، از تمام مدارک بسیجم کپی گرفتم؛ گواهی های مربی گری، گواهی های خدمت، تقدیرنامه ها، تشویق نامه ها، از همه اینها که حدود ۳۰ برگ می شد، کپی گرفتم و بردم به همان مسجد گلشهر. آنها را نشان دادم و گفتم: این رزومه کاری منه، بالاخره تو مجموعه آموزش یه کاری از دستم برمیاد. مجدداً گفتند: نه آقا، این ها فایده ای نداره. مسئول ثبت نام شخصی بود به نام افضلی که از بچه‌های خود افغانستان بود. او گفت: آقا همه اینها که شما میگی درست، ما قبول داریم، ولی نمیشه شما را ثبت نام کنیم. اگر بشه کاری هم کرد، می تونم با مسئولین صحبت کنم، بری تهران برای آموزش بچه های افغانستانی، فقط در این حد.
گفتم: آقا، اگر جور بشه، من می خوام برم اون طرف.
منظورم سوریه بود. گفت: نه آقا نمیشه !
خیلی این در و اون در زدم. تا یک هفته هر شب می رفتم گلشهر. با اینکه فاصله گلشهر تا خانه حدود ۲۵، ۳۰ کیلومتر بود، اما هر شب نیم ساعت قبل از اذان مغرب آنجا بودم. می‌خواستم هر جوری که شده یک راهی پیدا کنم.
در آن مسجد همه افغانستانی بودند. گلشهر منطقه ای در پایین شهر مشهد است که محل تجمع و سکونت افغانستانی ‌هاست.
البته آنها در سطح شهر مشهد هم زیاد هستند ولی تقریباً مرکزیت شان در گلشهر است.
دفتر مسجد داخل حیاط مسجد بود. آنجا اتاقی داشت که کار ثبت‌نام در آن انجام می‌شد. بچه های افغانستانی می‌آمدند، مدارک می‌دادند، ثبت نام می کردند و پیگیر کارهای اعزامشان می شدند.
چون هر شب میرفتم آن جا، تقریباً با آنها آشنا شده بودم، موقع نماز که می شد همه می‌رفتند نماز، بعد نماز به نوبت اسم ها را می‌خواندند. کسانی که ثبت نام می کردند هم باید با آنها هم زبان و افغانستانی بودند.
بالاخره یک شب شماره تلفن افضلی را از یکی از بچه‌های آنجا گرفتم، گفتم شاید به دردم بخورد. او به من گفت: بابا فایده نداره، شما هر چی هم بری بیای، ثبت نامت نمی‌کنیم. به ما تاکید کردن که به هیچ عنوان ایرانی ثبت ‌نام نکنید. گفتند اگر ایرانی از توی اینها در بیاد یا معلوم بشه ثبت نام کردید، با شما برخورد می‌کنیم و اخراج می شید....
حتما این کتاب رو بخونین تا از زبان یک مدافع حرم با جنگ با داعش و سختی کار رزمندگان آشنا بشید ...
خوش به حالت شهید عطایی به حالت غبطه میخورم😭😭😭
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا🥺🤲🏻
اللهم الرزقنا توفیق الشهادت فی سبیلک😭
التماس دعا
#قرار_معنوی
#شهید_مدافع_حرم_مرتضی_عطایی
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#یا_علی(ع)
...
کوکی هویج
یا علی (ع)
۱۳۵

کوکی هویج

۱ ماه پیش
#قرار_معنوی #شهید_مهدی_خندان
یه خاطره از شهید قرار معنوی این هفته مون:
خدا، شهید مهدی خندان را رحمت کند. مرحله دوم عملیات والفجر چهار به عهده نیرو‌های تهران بود. ستون بچه‌ها برای عملیات حرکت کرد که شهید خندان سر ستون بود. وقتی به کمین دشمن رسیدیم، همه عزا گرفته بودندکه چطور باید از این کمین رد شوند. فاصله ما تا نیرو‌های دشمن شش کیلومتر بود. «خدا یا چه کنیم؟» تنها جمله‌ای بود که از دهان همه شنیده می‌شد. شهید خندان با یک اطمینان خاصی که فقط از دل او می‌توانست بلند شود، گفت: «مگر آیه وجعلنا یادتان رفته، همه بخوانید. قول می‌دهم کسی شمارا نبیند.» بعد از این درخواست سه کیلومتر ستون ما از زیر لوله دوشکا رد شد و کسانی که پشت دوشکا نشسته بودند ما را ندیدند. افراد این ستون از ۱ شب تا چهار صبح این راه را طی کردند، بدون اینکه کوچکترین اتفاقی رخ دهد. همه این‌ها حاکی از اعتقاداتی است که در جنگ ما نیروهایمان به همراه داشتند.»
خیلی التماس دعا دارم برام دعا کنین❤️
#خاطره‌شهدا🍂🖤
#قرار_معنوی
#شهید_مهدی‌_خندان
#لبیک_یا_حسین
#یا_علی(ع)
...
شله زرد
یا علی (ع)
۹۶

شله زرد

۲ ماه پیش
#قرار_معنوی #شهید_مدافع_حرم_جواد_الله_کرم
یه هوس یهویی و پختن شله زرد نتیجه ش میشه این عکس😋😍
اما قرار معنوی این هفته: (متن کپشن از کانال شهید الله کرم هست)
🍃🌷بسم رب الشهدا🌷
🌹به مناسبت سالروز تولد
💥شهید_جواد_الله_کرم
📗تاریخ تولد : ۲ / ۴/ ۱۳۶۰ - تهران
📗تاریخ شهادت : ۱۹ /۲/ ۱۳۹۵. خانطومان
🕊محل شهادت : خانطومان، سوریه
🥀مزار شهید : گلزار شهدای بهشت زهرا، قطعه ۵۰
📗تا نامش را شنیدم ذهنم پرکشید به سال پیش همون موقع که خبر برگشتش دلم را لرزاند. خانطومان قصه ی اشک های رزمنده هایی است که پیکر دوستان شهیدشان را در آن سرزمین، جا گذاشته اند. خانطومان، حال مادران چشم انتظار، همسران دلسوخته و کودکان دلتنگ است😔
📗اما یکسال پیش خانطومان از پیکر تفحص شده شهید جواد الله کرم گفت که چند سال پیش زمین و اهلش را وداع گفته بود.
💉ای شهید....
آنقدر در دنیا و مشکلاتش غرق شده ام که حتی از شناخت شهیدی همچون تو غافل بودم اما خبر آمدنت بدجوری دلم را لرزاند، شیشه بغضم شکست و چشمانم بارید..
📗مدافع حرم شدی و بعد جانباز، آخر هم جان و دلت را با پیکرت در خانطومان جا گذاشتی. خبر شهادتت و پیکری که نیامدنش همه را چشم انتظار گذاشته بود تو را شهید جاوید_الاثر کرد..
📗میدانم مهمان حضرت_زینب بودی و حضرت مادر برایت مادری می کرد..
اما شاید دلتنگی های دخترت کار دستت داد. میدانی در خرابه های شام هم ناله های رقیه کار خودش را کرد و حسین با سر_بریده به دیدارش آمد...😭
📗شاید هم در شب_قدر، دعا ها و نجواهای خانواده ات سبب شد تقدیر به برگشتن_پیکرت رقم بخورد و چشم های منتظرشان منور به پیکرت شود...
📗خوشبحال آنان که مهمان مراسم تشییع‌ات بوده اند. نمی دانم چند دل شکسته ی عاشق، شهادت را از تو هدیه گرفتند. شاید هم پسرت دلتنگی هایش را بغل کرده بود و برای تو با سوز دل میخواند...
از شام بلا شهید آوردند
با شور و نوا شهید آوردند😓
📗حال یکسال است که خانواده ات هرگاه دلشان می گیرد، دل تنگی هایشان را بر سر مزارت تسکین می دهند.
📗شهید از قوانین دل، سرپیچی کرده و اسیر روز های بلاتکلیفی شده ایم...
برایمان دعا کن....
<الّلهُـــمَّ عَجِّــــــلْ لِوَلِیِّکَــــــ الْفَــــــــرَج>
هدیه_به_روح_شهداء_و_شهدای_مدافع_حرم_آل_الله......🌷
🍃صلــــــــــــوات🍃
خواهر بزرگوار شهیدجوادالله کرم:
اقاجون بعد از شهادت اقا جواد اون اوایل هرموقع که دلتنگ می شدن روضه حضرت علی اکبر (ع)رو می خوندن و شدید می گریست و هممون گریه می کردیم. می گفت حضرت یعقوب پیامبر خدا بود با اینحال که‌ می دانست عزیزش یوسف نبی رو اخر می بینه انقدر در فراقش گریست تا چشمانش نابینا شد .
من چرا گریه نکنم که نمی دونم جواد عزیزم در کدام بیابان افتاده و چطور؟......
بعد سعی می کرد کمتر جلوی دیگران گریه کنه می گفت وقتی می رم باغ راحت اونجا با صدای بلند گریه می کنم.
ایشون تو ده باغی داشتن برای آبیاری و رسیدگی اونجا می رفتن ...
نماز شب ونماز صبحشون رو اونجا میخوندندوبه آبیاری باغ می پرداختند...
این اواخر پرنده ای انیس پدر شده بود که آواز بسیار خوشی داشت،پدر میگفتند تو این همه سال پرنده ای به این الحان وصوت زیبا ندیده بودم...
#روحت_شاد_پدربزرگوارشهید
#حاج_فرج_الله_الله_کرم
@shahid_javad_allahkaram
به مناسبت سومین سالگرد ملکوتی شدن پدربزرگوارشهید...
" رَحِم الله مَن یَقراءُ الفاتحۀَ مَعَ الصَّلوات "
#قرار_معنوی #شهید_مدافع_حرم_جواد_الله‌کرم
#لبیک_یا_حسین
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#یا_علی(ع)
...
فرنی
یا علی (ع)
۱۰۳

فرنی

۲۱ خرداد ۱
#قرار_معنوی #شهید_مدافع_حرم_احمد_مکیان
وقت نکردم شیرینی یا چیز بهتری عکس بگیرم ببخشید یه فرنی ساده ست و عرض ارادتی به مولامون امام هشتم😭🤲🏻 التماس دعا دارم
یه متن زیبا برای این ایام...
★·.·´ شَبْ‌نَمْ `·.·★
دستی که برای عرض ارادت روی سینه گذاشته بود را برداشت تا قطرات شبنم روی گونه‌هایش را پاک کند...
شب میلاد و گریه؟ عاشق بود...
آخر بعضی وقت‌ها، عشق با گریه فقط ابراز می‌شود...
انگار به معشوق می‌گویی ببین چقدر دستم خالی است؟
که فقط کاسه‌ی چشم را پر از اشک کرده‌ام تا ثابت کنم چقدر دوستت دارم...❤️😭

راستی آقای امام رضا!
حرمت پر است از دلتنگ‌ها...
ولی...
دلِ تنگ مرا نمی‌خواهی؟😭🥺😭
چشم‌های خیره به گنبد و لبریز از اشک دارند در تلاطم صحن‌ها عاشقی می‌کنند...
ولی...
دو چشم‌های گریان و مشتاق مرا نمی‌خواهی؟
😭😭😭😭😭
چه کنیم که دلمان عیدی می‌خواهد!
حالا که از حرمت دوریم، از کَرَمت دور نمانیم...
مثلاً اربعین ما را بفرست کربلا!😭😭😭💔
مثلاً قلبمان را پر کن از معرفتی عاشقانه نسبت به خودت...💔❤️
مثلاً ما را بخواه...🤲🏻😭
مثلاً دلتنگمان شو و ما را بطلب... حداقل ماهی یک بار...💔 😭😭😭😭

از شما بیش‌تر از این‌ها به ما رسیده! این بار هم برسد، چه می‌شود :) 🌱 😭💔

🌹درباره قرار معنوی این هفته مون، شهید مدافع حرم احمد مکیان...🥀
🔰 #سیره_شهدا
🔸از همان بچه‌گی علاقه خاصی به گمنامی داشت. دوست نداشت برای کارهای خوبش توی چشم باشد و تعریف و تمجید شود.
🍃سوریه هم که رفت، اگر ما به فامیل نگفته بودیم، کسی نمی فهمید که به کجا می رود و از کجا می آید. از سوریه هم که بر می گشت، فامیل ها می آمدند و توقع داشتند از اخبار آنجا و اینکه آنجا چه می کند بگوید، فقط از کلیات جنگ سوریه می گفت.
اما از کارهای خودش چیزی نمی گفت. نهایتا می گفت: دعاتون کردیم. گویا فقط رفته باشد سفر زیارتی.
❣این عشق به گمنامی در وصیت نامه اش هم مشهود بود. آنجا که وصیت کرده بود که غریبانه تشییع شود و روی قبرش به جای نام و نشان فقط بنویسیم: «پر کاهی تقدیم به پیشگاه خدای تعالی» حتما چنین کاری بکنید. چون من از روی پر نورشهدای گمنام خجالت می کشم که قبر من مشخص و جنازه ام با احترام تشییع و دفن شود؛ ولی آن نوگلان، پرپر روی دشتها و کوهها بی غسل و کفن بمانند. (آخرین عکس رو ببینید سنگ قبر شهید)
🍃او در کردار و رفتار، عبادت و متانت، زبانزد خاص و عام بود و با رفتارش دل همگان را به‌دست می‌آورد. مقید بود، کسی از دستش ناراحت نشود. محبت و مهربانی، ولایت‌مداری و شجاعت و غیرت و مردانگی‌اش در قاب چند جمله نمی‌گنجد.
📚منبع: کتاب سند گمنامی
#قرار_معنوی
#شهید_مدافع_حرم_احمد_مکیان
#یاد‌کنیدشهدا‌رابا‌صلوات
#امام_زمان #امام_رضا #همه_خادم_الرضاییم
#یا_علی(ع)
...
ژله پف پفی
یا علی (ع)
۹۲

ژله پف پفی

۱۴ خرداد ۱
#قرار_معنوی #شهید_مدافع_حرم_مصطفی_نبی_لو
یه پست دخترونه متبرک به نام بانوی کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها🌹
🏵️خاک قم گشته مقدس از جلال فاطمه🍃
🏵️نور باران گشته این شهر از جمال فاطمه🍃
🏵️گر چه شهر قم شده گنجینه علم و ادب🍃
🏵️قطره‌ای باشد ز دریای کمال فاطمه🍃
#السلام‌علیڪِ‌یافاطمة‌المعصومة‌سلام‌الله‌علیھا
💫| هرجا قدم گذاشتی، آنجا گلی دمید
این خاک شیعه‌خانه شد از نام فاطمه |💫
✨در فاطمه بودنت تردیدی نیست؛
آغوشی شدی وسیــــع ... و
یکی‌یکی فرزندانِ فاطمه "س" را تیمار کردی و پروریدی تا هرکدامشان در گوشه‌ای از دنیا، سپاهِ آخرین جلوه‌ی تامّ خدا را اداره کنند!
✨ همان فرزندانی که تمامِ دل‌نگرانی فاطمه "س" در آخرین روزهای دنیایش بودند!
زیر چادرت قد می‌کشند و خواهند کشید...
و آخر؛ دنیا را برای حکومت جهانیِ الله
مهیّا خواهند کرد.🌠
چه مبارک هجرتی بود و ...
چه مبارک مادری بودی✨🦋
🌷بریم سراغ قرار معنوی این هفته ای که گذشت... هفته ای که با خاطرات شهید مدافع حرم مصطفی نبی‌لو که خادم حرم حضرت معصومه سلام الله علیها بودن گذروندیم...
🌷همسر شهید مدافع حرم مصطفی نبی لو می‌گویند: شهادت دعای مستجابی بود که بعد از ۲۷ سال در منزل ما به اجابت رسید، به دلیل اینکه شهید نبی لو نزدیک به چهار سال در جنگ هشت‌ساله تحمیلی حضور داشتند و درجایی با گریه به همسرم گفته بودم دوست ندارم شما به مرگ طبیعی از این دنیا بروید و شما لیاقت شهادت را دارید و باید به فیض عظیم شهادت نائل آیید که بحمدلله این دعا اجابت شد. 🥀🥀🥀
🌷همسر شهید مدافع حرم مصطفی نبی لو با بیان اینکه کسانی که شهید نبی لو را از نزدیک می‌شناساند ایشان نیروی نظامی نبودند و کارمند کمیته امداد بودند، ادامه داد: بعد از شهادت خواهرزاده‌شان شهید مسعود عسکری تحولی در زندگی شهید ایجاد شد و شاید از جبهه و جهاد صحبت‌هایی می‌شد که از خاطرات جنگ می‌گفتند اما بعد از شهادت خواهر زاده تحول عجیبی در ایشان به وجود آمد. 🥀🥀🥀
🌷شهید نبی لو بعد از هشت  ماه از اولین اعزامشان شهادتشان را از حضرت معصومه(س) هدیه گرفتند، تصریح کرد: وی بعد از زیارت حضرت، با ایشان اتمام‌حجت کرده و گفته بودند:" یا حضرت معصومه(س)! من دیگر به هیچ بنی بشری برای اعزام زنگ نمی‌زنم" و کسی که این‌قدر پیگیر بود دیگر اصلاً پیگیری نکرد، جالب اینکه بعد از چند روز زنگ زدند و گفتند نیروی رزمی مهندسی نیاز داریم و اگر رانندگی لودر و بولدوزر بلد هستید فردا ساعت ۸ صبح به سوریه اعزام هست و با مدارک برای اعزام اقدام کنید. 🥺😭
وی با اشاره به اینکه بعدازاین قضیه خودمان را انتخاب‌شده اهل‌بیت(ع) می‌دانستیم و حاجت‌روا شده‌ایم، ادامه داد: در اعزام سوم که به زیارت حضرت معصومه(س) رفته بودیم به حضرت گفته بودند "بیا کرم کن و مرا به حضرت زینب(س) ببخش.جالب اینکه دقیقاً روز شنبه که روز کشیکشان در حرم حضرت معصومه(س) بود به بی بی زینب(س) بخشیده شدند و روز شهادتشان در این روز بوده است. 🥺
🥀همسر شهید بیان کردند: فراق سخت است اما همین‌که اهل‌بیت(ع) به من و فرزندانم نظر دارند برایمان کافی است و این بزرگ‌ترین نعمتی است که شامل حال ما شده است، تمام سعی‌مان این است زمینه‌سازی برای حضور آقا امام زمان(عج) کنیم و بتوانیم تأثیری در ظهور آقا داشته باشیم.🤲🏻
#قرار_معنوی
#شهید_مصطفی_نبی_لو
#ولادت‌حضرت‌‌معصومه
اللّٰھم‌عجل‌لولیڪ‌الفرج
#روز_دختر
#یا_علی(ع)
...
حلوا عربی (شیرخشک)
یا علی (ع)
۲۶
#قرار_معنوی #شهید_مدافع_حرم_علی_اصغر_شیردل
سلام دوستای مهربونم ببخشید هفته قبل وقت نکردم پست بفرستم این پست به جبران هفته قبل هست
شهید مدافع حرم علی‌اصغر شیر دل
شهید«علی اصغر شیردل» از جمله مهندسانی است که برای کمک به رزمندگان و دفاع از مردم مظلوم به سوریه رفت و در نهایت بعد از سقوط شهر «تدمر» در ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ به شهادت رسید. اما پیکر این شهید یکسال بعد تفحص شد و به آغوش میهن بازگشت تا مرهمی باشد بر زخم های انتظار خانواده داغدارش را با همین عکسها مرور کنند.
مادر شهید می‌گوید: علی اصغر خوش رو، خوش اخلاق، مومن، زن و بچه دوست، بی اهمیت به مال و مادیات دنیا به مال دنیا بود. فقط عاشق زن و بچه‌اش بود. پسرخوب، مومن و نمازخوانی بود همه خوبی‌ها را خدا جمع کرده و به او داده بود. شکر خدا...!
می‌گفت بعد از من گلایه‌هایتان را فقط به امام زمان(عج) بگویید
انگیزه شهید شیردل برای حضور در میدان دفاع از حریم اهل بیت(ع) قوی بود. او قبل از رفتن وصیت‌هیش را هم به اعضای خانواده کرده بود و از این انگیزه قوی صحبت کرده بود. مادرش می‌گوید: وصیتش این بود که صبور باشیم. هر وقت خیلی خسته شدیم و دلمان سوخت به مصائب حضرت زینب(س) و روز عاشورا فکر کنیم، به من به خواهر و همسر و پسرش وصیت کرده است گله‌ها و شکوه‌هایمان را به امام زمان بگوییم و فقط با امام زمان(عج) درد و دل کنیم. برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) به سوریه رفت. خواهرش گفته بود: «نرو؛ دعا می کنم کارت درست نشود که بتوانی بروی.» علی اصغر می‌گفت: « این حرف را نگو اگر من نروم اسلام چه می‌شود؟ داعش به مرزهای عراق آمده. ما باید برویم و نگذارم داعش بیاید. ما باید برای دفاع از حرم خانم زینب(س) برویم.» هدفش همین بود.
پیکر مطهر شهید مدافع حرم، علی اصغر شیردل، بعد از گذشت یکسال از شهادتش به میهن اسلامی بازگشت. او در 3 خرداد 57 و در بحبوحه پیروزی انقلاب به دنیا آمد. شیردل فارغ التحصیل کارشناسی مهندسی سخت افزار کامپیوتر بود. شیردل از نیروهای مخلص و تحصیلکردۀ نظام بود که در بین خانواده و دوستان به حسن رفتار و اخلاق شهرت داشت. او در سال 1384 با هدی کمالیان ازدواج کرد و در سال 1388 خدا فرزندی به آن‌ها عنایت کرد که اسم او را امیرعلی گذاشتند. امیرعلی تنها فرزند آن‌‌ها حالا 6 ساله است. شهید علی اصغر شیردل 30 اردیبهشت سال 94 در سن 37 سالگی در سوریه به شهادت رسید ولی پیکرش همانجا ماند و در شمار شهدای مفقود جای گرفت. روح شان شاد و یادشان گرامی با ذکر سه صلوات بر محمد و آل محمد 🌷
🌹اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌹
#قرار_معنوی
#شهید_علی_اصغر_شیردل
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#یا_علی(ع)
...
مینی کیک ساده
یا علی (ع)
۱۳۸

مینی کیک ساده

۳۰ اردیبهشت ۱
#قرار_معنوی #شهید_رضا_حاجی_زاده
زندگی‌نامه
نام و نام خانوادگی: رضا حاجی‌زاده
تاریخ تولد: ۶/ ۱۰/۶۶
تاریخ شهادت: ۱۷/۲/۹۵
محل شهادت: سوریه، خان طومان
تعداد فرزندان: یک فرزند دختر (فاطمه حلما) و یک فرزند پسر (محمد طه)
 
شهید مدافع حرم رضا حاجی‌زاده اهل آمل از شهدای لشکر عملیاتی ۲۵ کربلا به همراه ۱۲ تن دیگر از یارانش در روز ۱۷ اردیبهشت‌ماه سال ۹۵ در خان‌طومان سوریه به شهادت رسید که پیکرش در معرکه نبرد جا ماند و در تاریخ ۲۰ مهرماه ۱۳۹۹ پیکر شهید تفحص شد.
از این شهید بزرگوار دو فرزند یه یادگار مانده است.
وصیت نامه
«و اما خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فان الجنه هی الماوی» آیات ۴۰ و ۴۱ سوره مبارکه النازعات
«و اما آن کس که از مقام و مرتبه پروردگارش ترسیده و خود را از هوا و هوس بازداشته است، به یقین بهشت جایگاه اوست.»
 
با سلام و صلوات به محضر منجی عالم بشریت حضرت صاحب‌الزمان (عج) و نائب بر حقش امام خامنه‌ای و شهدای اسلام و ایران، به خصوص شهدای مدافع حرم.
این‌جانب رضا حاجی‌زاده فرزند رجبعلی در صحت و سلامت کامل عقلی وصیت‌نامه خود را می‌نویسم، من نمی‌خواهم که عمرم بی‌ثمر باشد و مرگم یک مرگ عادی، مرگی می‌خواهم که در راه اسلام و ایران اسلامی باشد.
من به خاطر منطق خویش برای دفاع از اسلام و حریم اهل‌بیت (ع) وارد جنگ با دشمنان اسلام شدم و با عشق و علاقه و رضایت کامل جان خویش را فدای این راه می‌نمایم و می‌روم تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم.
من از مردم ایران می‌خواهم تفرقه‌اندازی نکنید، با هم متحد باشید، دین اسلام را سربلند نگه‌دارید، به دوستان و آشنایان توصیه می‌کنم نماز اول وقت و با حضور قلب بخوانید.
پدر و مادر را گرامی و محترم بدارید، از طهارت و معصومیت خود شدیداً حراست و پاسداری کنید، پیوند به ائمه اطهار (ع) و به‌خصوص امام هشتم را مستحکم کنید و خدای متعال و مهربان را در همه حال به یاد داشته باشید.
 
خدمت پدر و مادر عزیز و گرامی!
موفقیت من در مراحل گوناگون زندگی مرهون زحمات و دعای خیرتان بوده است، امیدوارم کوتاهی و قصورم را در رسیدگی به اوضاع و احوالتان بخشنده باشید و حلالم کنید و این را بدانید تا آنجا که در توان داشتم در حد بضاعتم تلاش کردم تا رضایت شما را در زندگی خود داشته باشم.
 
هر پدر و مادری عاقبت به خیری فرزندشان را خواهانند و این را بدانید که بنده عاقبت به خیر شدم و این عاقبت به خیری را مدیون زحمات دیروز شما هستم.
 
داداش جان!
در نبود من پدر و مادر را فراموش نکن و همواره تابع بی‌چون و چرای ولایت باش، دشمن همواره از دینداری و ولایت‌پذیری تو هراس دارد، پس کاری کن که دشمن همواره از تو و امثال تو بترسد.
 
همسر مهربان و صبورم!
می‌دانم که بعد از رفتن من تمام سختی‌های این زندگی بر دوش توست، من برای شهادت نمی‌روم، من جوانی و زندگی با شما را دوست دارم و می‌خواهم با شما باشم، ولی این تکلیف ماست که از حریم اسلام و اهل‌بیت (ع) دفاع کنیم و راضی هستیم به رضای خدا ولی این ‌بار سنگین بر دوش توست و از تو می‌خواهم صبر زینب‌گونه پیشه کنی و در برابر تمام سختی‌ها و مشکلات یاد خدا را فراموش نکنی و در تمام مراحل از خدا کمک بگیری.
از تو می‌خواهم که فرزندانم را طوری تربیت کنی که در مسیر اسلام و ولایت ادامه‌دهنده را شهدا باشند و بابت تمام کمبودها و نبودهایم از تو می‌خواهم حلالم کنی.
 
فاطمه‌حلما جان!
دِتِر (دختر) بابا، دوستت دارم، دوستت دارم، بدان که بابا رفته است که تا تو و امثال تو در امنیت و آرامش در خاک خود قدم بگذارید و بدان که ناموس شیعه در واقع ناموس خودمان است، تکلیف ما این است که از ناموس شیعه دفاع کنیم و جان خود را در این راه بدهیم و از تو می‌خواهم که در سنگر خود که همان چادر توست، بمانی و بایستی و مقابله کنی تا پرچم اسلام و تشیع همیشه پیروز و سرافراز بماند.
 
محمدطه جان!
مرد خانه بابا، تو دیگر ستون خانه‌ای، از تو می‌خواهم که دینت را حفظ کنی و در خط ولایت‌فقیه باشی و گوش به فرمان رهبر عزیزمان باشی، دعا می‌کنم که در رکاب امام زمان (عج) ادامه‌دهنده راه شهدا باشی و در زندگی‌ات طوری باشی که موضع اسلام و مسلمین به خطر نیفتد.
 
از همه دوستان و آشنایان و همکارانم می‌خواهم که مرا حلال کنند و قصورم را ببخشند و اگر دینی از کسی بر گردنم مانده است، برای تسویه به خانواده‌ام مراجعه نمایند که خداوند می‌فرمایند هر گناهی از شما بخشیده می‌شود، غیر از حق‌الناس.
 
و من الله التوفیق
رضا حاجی زاده
 ۳۰/۱/۱۳۹۵

#قرار_معنوی
#شهید_رضا_حاجی_زاده
#لبیک_یا_زینب
#یا_علی(ع)
...
لرزونک
یا علی (ع)
۶۰

لرزونک

۲۳ اردیبهشت ۱
#قرار_معنوی #شهید_محمد_بلباسی
سلام دوستای خوبم اینم یه دسر نشاسته ای ارزون و به صرفه که سریع آماده میشه و برای من یه حس قدیمی داشت ...
بریم سراغ قرار معنوی این هفته
🌷17 اردیبهشت سالروز شهادت مدافع حرم شهید محمد بلباسی

برادر شهید بلباسی:
🏝«محمد در انجام بسیاری از کارهای خیرخواهانه چه در مجموعه محیط کاریش( در سپاه ) و چه در محیط خارج از آن پیشقدم بود و با همین روحیه بود که نخستین تیم اردوی جهادی را با عنوان" علمدار " با حضور دانشجویان تشکیل داد تا بتوانند در مناطق محروم به مردم خدمت کنند.»
🕊 🕊 🕊 🕊 🕊
🏝محمد برای انجام کارهای جهادی هیچگاه منتظر حکم سازمانی نبود ، چنان که وقتی در ورزقان زلزله آمد ، بدون این که منتظر رسیدن حکم سازمانی از مسیر پر پیچ و خم بروکراسی بماند ، تیم دانشجویی جهادی تحت امرش را برداشت و به منطقه رفت .


┄┅─✵🍃🌺🍃✵─┅
قسمتی از وصیت نامه شهید...
🌹مردم عزیز آگاه باشید اکنون دشمن با نقاب اسلام به میدان مبارزه با ما آمده است و این اتفاق ریشه تاریخی دارد و در زمان امیرالمومنین در جنگ صفین با نقشه عمر و عاص ملعون، خوارج قرآن را به نیزه کردند و با گفتن لا اله الا الله و محمد رسول الله یاران حضرت علی(ع) را فریب دادند و اصحاب امام را تنها گذاشتند و گفتند ما با قرآن نمی جنگیم و از حیله دشمن غافل شدند و قرآن ناطق را رها کردند و اکنون بعضی ها در داخل دارند این حرف ها را تکرار میکنند و ما را متهم به بردارکشی می‌کنند و حضور در این جبهه را باطل می‌دانند.

🌹اما زهی خیال باطل که دوباره تاریخ تکرار شود، جوانان نسل سوم و چهارم گوش به فرمان رهبر هستند و نخواهند گذاشت پای آن‌ها به مرزهای کرمانشاه و همدان برسد و در این مسیر هم جوانان عزیزی به عنوان مدافع حرم اهل بیت(ع) به شهادت رسیدند که در حقیقت مدافع اسلام و مدافع دین خدا هستند و شهادت در این راه برای ما افتخار است.

"شهید محمد بلباسی"

#یادشھداباذڪرصلوات
#اللهم‌عجـل‌لولیڪ‌الفـرج
#قرار_معنوی
#یا_علی(ع)
...
کراکر شویدی آسان
یا علی (ع)
۵۷

کراکر شویدی آسان

۱۷ اردیبهشت ۱
#قرار_معنوی
#شهید_مرتضی_مطهری
سلام دوستای مهربونم کدبانوهای پاپیون 🌹
ممنونم از دوست عزیزم با این دستور جالب که تنقلات سالم خونگی میشه درست کرد سریع آماده میشه و به صرفه ست فقط باید هم اندازه باشن که نسوزن 👏🏻
بریم سراغ قرار معنوی که شخصیت شهید مطهری اونقدر بزرگه که نمیشه تو یه هفته جا بدم و میدونم اون طور که باید از پسش بر نیومدم برا کپشن هم یه نامه از شهید گذاشتم بخونین...
اجرتون با شهدا🌷🌷🌷🌷

نامه خواندنی استاد شهید مطهری به دخترشان

فرزند عزیزم می گویند: مرد خردمند هنر پیشه را / عمر دوبایست در این روزگار تا به یکی تجربه آموختن/ با دگری تجربه بردن به کار نور چشم عزیزم، دختر گرامیم... خانم مطهری سلام و سعادت تورا از خداوند متعال همواره مسئلت داشته و دارم.

فرزند عزیزم می گویند:مرد خردمند هنر پیشه را / عمر دوبایست در این روزگار

تا به یکی تجربه آموختن/ با دگری تجربه بردن به کار

ولی بعضی افراد آن چنان زیرک و باهوش اند که گویی دو بار به دنیا آمده اند و این بار دوم است و بعضی افراد چنان اند که با چند بار به دنیا آمدن هم تجربه نمی آموزند و من امیدوارم و از خداوند متعال مسئلت دارم که تو و سایر فرزندانم از گروه اول باشید.

دختر عزیزم خداوند متعال می فرماید لئن شکرتم لازیدنّکم و لئن کفرتم انّ عذابی لشدید یعنی اگر نعمتی که به شما دادم قدر دانستید و حق شناسی کردید بر نعمات خودم بر شما می افزایم و اگر دچار طغیان و سرکشی و کفران شدید، نقمت جانشین نعمت می کنم. امید و آرزوی من این است که همه فرزندانم قدردان نعمتها و تفضلات الهی باشند تا روز به روز خداوند بر تفضلات خود و نعمات خود بیفزاید.

مرتضی مطهّری پنجم مهر ماه 1356
#قرار_معنوی
#شهید_مرتضی_مطهری
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#یا_علی(ع)
...
مشاهده موارد بیشتر