عکس باقلوا شعریه
fatemeh
۲۵
۱۸۰

باقلوا شعریه

۱ ماه پیش
بابا لنگ دراز عزیزم.....
امروز صبح وقتی که پنجره را باز کردم
سفیدی برف به رویم لبخند زد ،
برف بی هیچ منتی دست نوازشش را
بر سر همه چیز کشیده بود ...
سبزه زارها ، سنگ فرش ها ،
خط سبز درختان کنار جاده ،
خانه های بزرگ و خانه های کوچک.
تا چشم کار می کرد
برف بود و برف و ما مانند
نقطه های کوچکی در میان دشتی سپید 
دلمان را به روشنی اش بخشیدیدم.
وقتی که روی این برف راه می روم
احساس میکنم که تمامی وجودم را
هیجانی گرم در بر گرفته!
برف این هدیه خدای بزرگ باعث می شود
من و تو مثل هم قدم بر زمین بگذاریم.
پس خدایا تو را به خاطر این همه خوبی
شکر میکنم ...
...