فری جون"فرشته"
فری جون"فرشته"

دستور پختی یافت نشد

۱۱۶-حلوا سوهان،شهادت آقا امیرالمومنین"ع"
#مولای_من_علی"ع"
قرار با نگار جون

🌸 شکر خدایی را که
به ما فرصت جبران داد...

🌹 دوستان خوب و بزرگوارم !
شبهای قدر تموم شد شبهای توبه و جبران..
اگه حق الناسی هم  به گردن داریم جبران کنیم.

الان خدا تولد دوباره به ما داد و پاک هستیم، پس حواسمون به قول و قرارامون باشه ،به گنج های معنویی که به دست آوردیم..

نماز اول وقت همیشه و همه جا
دروغ، غیبت ،تهمت و تمسخر تعطیل
چت و شوخی با نامحرم اصـلا
و هزاران نباید و نشایدهای دیگر هرگز..

🌹 پس هر جای راهی 
یه الحمدلله و یا علی"ع" بگو ...

طاعات و عبادات و شب زنده داریاتون قبول باشه عزیزای دل😊🙏🏼
...
۱۱۵-شام خوشمزه فری پز،خورشت به آلووووو
#آشپزپاپیون
قرار گروهی با نگار جون

◼نذریِ فکری برای امامی که هیچ عبادتی را همچون تفکر نمی دانست!

🔹 خوب است روی برخی جنبه های شخصیت امام علی"ع" تأمل کنیم و به خانواده و اطرافیان، به ویژه جنبه هایی که کمتر برای نوجوانان و جوانان گفته می شود؛

🔹 بگوییم که وقتی خبر سوءاستفاده مقامات حکومتی از بیت المال به امام علی"ع" می رسید، اولین اقدام ایشان "عزل" و برکناری مدیران فاسد بدون اتلاف وقت بود و هرگز تعارفی با فساد سیاسی مقامات نداشتند.

🔹 این که مولا علی"ع" در چهار و نیم سال حکومتشان به گواه تاریخ، هیچ کس به دلیل نقد و اعتراض محدود نشد و آنجا هم که دست به شمشیر برد برای تامین امنیت مردم بود و هیچ گاه در جنگ پیشتازی نکرد.

🔹 به فرزندانمان بگوییم که ایشان به فرزندش امام حسن"ع" توصیه کردند برده و بنده کسی نباش چون خدا تو را آزاد آفرید.
و جمله طلایی ایشان را یادآوری کنیم که فرزندانتان را برای زمان خودشان تربیت کنید نه به زمان خودتان.

🔹 بگوییم که دشمنِ مولا علی"ع" قبل از آنکه ابن ملجم مرادی باشد، جریان تحجّر و ارتجاع بود.
جریانی که نمی تواند و نمی خواهد که اقتضائات زمانه را بفهمد.

🔹 به فرزندانمان بگوییم که مولا علی"ع"، امامِ عرب و مردِ شمشیر و غضب نیست،امامِ انسانیت است چون در زمانه ای که "زن" و "غیر مسلمان" جایگاهی نداشت،
او، زنِ یهودی را تکریم و در برابر بی حرمتیِ کوچک یک سرباز حکومتی به آن زن، به شدت برآشفته شدند و برخورد کردند.

🔹 به جوان و نوجوان خود بگوییم که امام علی"ع" توصیه به مهربانی و آسان گرفتن بر مردم می کردند و آن فراز طلایی و جهانی ایشان را در ذهن حک کنیم که به مالک اشتر فرمودند: "مهربانی با مردم را پوششِ دلِ خویش قرار ده، و با همه دوست و مهربان باش... زیرا مردم دو دسته‌اند، دسته‌ای برادرِ دینیِ تو، و دسته دیگر همانند تو در آفرینش می‌باشند."

🔹 به اطرافیان خود بگوییم که امام علی"ع" به مالک اشتر توصیه کرد با سنت هایی که مردم با آنها خو کرده اند در نیفتد.

🔹 بگوییم که امام علی"ع" به مالک توصیه می کند مدیران ارشد و عالی حکومت باید کاری کنند که مردم بدون لکنت و ترس بتوانند آزادانه سخن بگویند.

🔹 بگوییم که امام علی "ع" برای گفت و گو و  خرد ورزی ارزش بسیار بالایی قائل بودند و عبادت بدون تفکر را فاقد ارزش می دانند..

📗 نهج البلاغه بخوانیم حتی در حد چند حکمت کوتاهش!

▪ السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ"ع"🙏🏼
...
۱۱۴-شله زرد نذری بیست ویکم ماه مبارک رمضان
#پویش محراب
#قرارپاپیونی مصی جون

🌴یاامیرالمومنین"ع"🌴

گرفتہ مسجد ڪوفہ شمیم تو زهرا"س"
ببین چہ محشرے از عاشقے بہ پا ڪردم

میان گودے محراب تا زمین خوردم
عجیب یاد تو و داغ ڪوچہ را ڪردم😭😭😭

◾️یا امیر المؤمنین حیدر "ع"مدد🙏🏼

️شق القمرشده است
قمر راشكافتند
پيش پسر
نگاه پدر را شكافتند

️از روبرو، كسي كه
 حريف علي"ع" نبود
️پس لاجرم
ز پشتِ تو ،سر را شكافتند

اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِین"ع"

طاعات و عبادات و عزاداریاتون قبول باشه عزیزان🙏🏼
ایام شهادت مظلومانه مولا امیرالمؤمنین"ع" تسلیت و تعزیت باد😥😥
...
۱۱۳-شام بیستم ماه مبارک رمضان
#قرار_معنوی
شهید_مدافع_حرم
میثم_نجفی

میثم در دهمین روز اردیبهشت سال 1367 در ورامین به دنیا آمد
هنوز به سن تکلیف نرسیده بود که راهش به مسجد محله باز شد و نمازخواندنش شروع شد. مادرش می‌گفت: وقتی من نماز امام زمان"عج" را می‌خواندم میثم شنیده و یاد گرفته بود. حدوداً 9 ساله بود که این نماز را در مسجد خوانده بود و یکی از نمازگزاران مسجد که مرد مسنی بود، فکرمی کرده میثم فقط خم و راست می‌شود و الکی این نماز را می خواند ولی خوب که دقت کرده بود، متوجه شده با وجود سن کم، تمام نماز را صحیح می خواند.
بعد از تمام شدن نماز، او را بغل کرده، بوسیده و گفته بود: « تو با این سن و سال، نماز امام زمان"عج" را درست خوانده ای، ولی بعضی ها که سنشان هم زیاد است، این نماز را بلد نیستند.».

دیپلم گرفت و به عضویت سپاه درآمدوقتی علت آمدنش به سپاه را پرسیده بودند گفته بود که مادرم، مشوق من بوده است.

ازدواج

میثم با ورودش به سپاه، اعلام کرد که میخواهم ازدواج کنم
به دلیل فصلی بودن شغل پدر و کم سن و سال بودن میثم، خانواده سعی کردند که میثم را متقاعد کنند که هنوز برای ازدواج زود است اما میثم در برابر اصرار خانواده گفت: «ازدواج امر خدا و سنت رسول الله"ص" است،وقتی ازدواج میکنی،خداوند همه چیز را فراهم میکند،من هم به خدا توکل میکنم و نمیترسم،چون خدا همه کارها را جور میکند.
خانواده با صحبت های میثم متقاعد شدند
میثم گفته بود اگر دختر خوب و نجیبی که با اخلاق و شرایط کاری من سازگار باشد سراغ دارید، پا جلو بگذارید و من تمام شرایطم را به او میگویم .»
با معیارهای میثم یکی از دختران فامیل را به او معرفی کردند و بعد از چندبار دید و بازدید در مهرماه سال 88 صیغه عقد بین میثم و زهره جاری شد و بعد از ماجرا فتنه 88 ، زندگی مشترکشان را آغاز کردند.

میثم وقتی میخواست ازدواج کند فقط یک موتور و 500 هزار تومان پول داشت که آن مقدار را هم، برای سفر مکه کنار گذاشته بود. او دوست داشت قبل از ازدواج، حج عمره برود
ولی زمان ازدواج، آن را برای مراسم عقد خرج کرد و خدا همه شرایط را فراهم کرد.

زندگی شیرین تر از عسل

اعتقاد میثم این بود که اگر ایمان قوی باشد، همه چیز درست میشود
سرزنده و شاداب بود
خانه شادابی اش را از وجود میثم وام میگرفت
همسرش میگفت: خیلی شوخ طبع بود و سر به سر همه میگذاشت
خیلی شلوغ بود و همیشه در منزل شعر و آواز میخواند
یادم هست یکبار که میخواستم نماز بخوانم، گفتم: «چقدر سر و صدا میکنی! کمی آرام باش »
با خنده گفت: «زهره!
روزی بیاید آنقدر خانه ساکت باشد که بگویی ای کاش سر و صداهای میثم بود. »

از همان جلسه اول خواستگاری گفته بود که به جهاد علاقه دارد و اگر هر جا درگیری باشد برای دفاع از اسلام می رود.
سال 93 اولین بار که داوطلبانه برای دفاع از حرم به عراق رفته بود، به کسی نگفت کجا میخواهد برود.
شب آخر ماه صفر بود با مادر تماس گرفت و گفت: «مامان، من را حلال کن، میخواهم همین اطراف به ماموریت بروم »
در جواب گریه مادر گفت: «مامان چرا گریه میکنی؟ ای کاش اصلا نگفته بودم .»
بعد از صحبت میثم مادر گفت: «هر کجا هستی زیر سایه آقا امام زمان"عج" باشی و خدا پشت و پناهت باشد، میثم من از تو خیلی راضی هستم و خوبی های تو را به حضرت زهرا"س"و ائمه اطهار سپردم که ان شاءالله عوض خیر به تو بدهند، تو برای من بهترین هستی و کاری نکردی که تو را حلال نکنم، تو باید من را حلال کنی که نتوانستم مادر خوبی برایت باشم.» چند روز قبل از آمدنش همسرش گفت که میثم عراق بوده و چند روز دیگر می آید.

اگر مدافعان نروند دشمنان می آیند درباره جهاد و دفاع از حرم خیلی با عشق و شجاعت حرف میزد. پدر به میثم گفت: « خود مردم سوریه هستند، چرا داوطلبان از ایران برای دفاع میروند؟ »
درجواب میثم گفت: «پدرجان، اگر مدافعان حرم نروند،دشمنان کم کم جلو می آیند، همانطور که عراق راگرفتند و همین بلایی که سر مردم سوریه آمده است، سر ما هم می آید
ما باید از حرم حضرت زینب"س"دفاع کنیم .»

احساس مسئولیت

از روزی که متوجه شد میخواهد پدر شود احساس مسئولیتش بیشتر شد
برای اینکه از لحاظ مالی همه چیز را برای آمدن فرزند مهیا کند رفت سر کار و شغل دوم پیدا کرد
به دلیل نبودن میثم در خانه، همسرش تا شب خانه پدر بود وقتی به میثم گفت: «آقا میثم! در خانه بمان
من دوست ندارم مرد خانه دیر برگردد. »
میثم پاسخ داد: «بالاخره باید روزی برسد که نبودن ها را تحمل کنی. » دوست نداشت خانه بماند و یا به خاطر بحث مالی دستش را جلوی کسی دراز کند. میگفت: «بچه روزی میخواهد. باید به فکر آینده او باشم. »

عشق به فرزند یا شهادت؟

خیلی مشتاق بود بچه به دنیا بیاید و او را ببیند و همیشه میگفت:«پس این بچه کی به دنیا میآید؟»
خیلی دوست داشت دخترش را ببیند ولی عشقش به حضرت زینب"س"بیشتر بود
اگر بیشتر نبود اول صبر میکرد بچه اش به دنیا می آمد و بعد میرفت
اما دیگرهیچ چیز نمیتوانست جلوی او را بگیرد.

خبر شهادت از زبان مادر

میثم قبل از شهادت، مجروح شده و به کما رفته بود ولی همه غیر از من،اطلاع داشتند
به مجالس روضه که میرفتم، برای مدافعان حرمی که سوریه بودند دعا میکردم
یکی از همان روزهایی که بعدا فهمیدم میثم در کما بوده، وقتی روضه حضرت زهرا"س"خوانده شد، به شدت منقلب شده، خانم را صدا زدم و از حال رفتم.
به خدا میگفتم که چرا من بی تاب هستم؟
یکی دو روز بعد از اربعین بود که چون امام جماعت مسجد به کربلا رفته بود، نماز را در خانه خواندم
نماز مغرب که تمام شد، یک لحظه احساس کردم تمام جانم از پاهایم خارج و زانوهایم شل شد. نتوانستم نماز عشاء را بخوانم
پیش خودم گفتم خدایا من چرا اینطور شده ام، حالم که خوب بود
نمیدانستم که پسرم شهید شده است
همان طور نشسته بودم تا جانی تازه پیدا کرده و نمازم را ادامه دهم که تلفن خانه به صدا درآمد.
همسرم گوشی را برداشت و متوجه شدم برادر عروسم بود و میخواستند به منزل ما بیایند. پیش خودم گفتم وقتی میثم و زهره نیستند چه کاری دارند، حتما چون مریض بوده ام، برای ملاقات میخواهند بیایند
خیلی طول نکشید که یک روحانی با مادر، پدر و برادر عروسم به منزل ما آمدند. روحانی را که دیدم، فکر کردم چون میثم سوریه است برای احوالپرسی آمده اند
میخواستم پذیرایی کنم که روحانی گفت: «ما چند دقیقه با شما کار داریم و رفع زحمت می کنیم و راضی به زحمت شما نیستیم .»
حاج آقا شروع به صحبت کرد و از من پرسید: «میثم چه جور بچه ای بوده و شما از او راضی هستید؟ » گفتم: «ما از میثم خیلی راضی هستیم، میتوانید حتی از دوستان و همسایه ها درباره اخلاق او بپرسید، چون به قدری خوب است که من نمیتوانم تعریف کنم. » دوباره پرسید: «الان که رفته سوریه، چه حالی دارید، ناراحت نیستید؟ » گفتم: «میثم که یکی است، اگر ده تا دیگر هم داشتم، دوست داشتم در راه دین و اسلام برود و فدای حضرت زینب"س"باشد »
حاج آقا گفت: «حاج خانم، ما همان را که میخواستیم از شما بشنویم، شنیدیم، شهادت میثم مبارک باشد.» همان لحظه دلم کنده شد و گفتم: «میثم جان، مامان جان، شهادتت مبارک، شیرم حلالت، به آرزویت رسیدی » و سجده شکر کردم.
پسرم خسته دنیا بود و به آرامش کامل رسید.

حلما 17 روز بعد از شهادت پدرش به دنیا آمد
میثم قبل از شهادتش یک روز از سوریه زنگ زد و با هم صحبت کردیم
من اواخر دوره بارداری ام بود و روزهای سختی را میگذراندم
به او گفتم: «خسته شدم. زودتر بیا خانه » گفت:«زهره جان! سپردمتان به حضرت زینب"س"و از خانم خواسته ام به شما سر بزند
...
۱۱۲-اینم ی کاسه آش رشته خوشمزه زن داداش پز،افطار شانزدهم
خدایی خیلی خوشمزه بود،البته من پیاز داغش رو شوت کردم تو کیسه زباله،چون از پیاز و پیاز داغ متنفررررم😤😤
خودم پیاز رو تو همه غذاها رنده میکنم😐

خــداوندا مرا شرم و حيا ده
دلی پاک و پر از مهر و صفا ده

دلی کـز او محبت خيزد و مهر
به نيکان آنچه را دادی به ما ده

دلــم را با حقيقت آشنا کن
يقين و باور و صبـرم عطا کن

مرا صبری بده چون صبر ايوب
دلم را خالی از شرک و ريا کن

مرا دورم کن از بخل و حسادت
ز بغض و کينه و کفر و عداوت

مرا آنی به خـود مگذار يارب
موفق کـن بــه انجام عبــادت🙏🏼

الهی آمین

🌹طاعات و عباداتتون قبول درگاه حق🌹
التماس دعا🙏🏼
...
۱۱۱-قیمه خوشمزه فری پز
#قرار_معنوی
شهید_سید_احمد_پلارک

شهید پلارک؛شهید عطریِ قطعه ۲۶

می گویند شهید پلارک مثل یکی از سربازان پیامبر "ص" «غسیل الملائکه» بوده است و به همین علت مزار او همیشه خوشبو و عطرآگین است.

قسمتی از وصیتنامه شهید سید احمد پلارک:

«مادر! توجه کن!
اگر من به زیارت امام رضا (ع) می رفتم، مگر شما نگران بودید، بلکه خوشحال بودید که به زیارت و پابوس امام خویش رفتم.
حال شما اصلا نباید نگران باشید، چرا که من به زیارت خدایم و خالق و معشوقم می روم.
پس همچون مادران شهیدپرور، استوار و محکم باش و هر کس خواست کار خلافی بر ضد انقلاب انجام دهد، جلویش بایست، حتی اگر از نزدیکترین کسان باشند.»

(ظهر عاشورا 1406 - 65/6/24)

الهی ما را شرمنده شهدای عزیز مکن😔🙏🏼
...
۱۱۰-اینم از کیک من واسه میلاد کریم اهل بیت آقا امام حسن"ع" جانم
#پویش_نذر_امام_حسن_مجتبی"ع"
#قرار گروهی با مامان راستین عزیز
چون ب نیت آقا امام حسن"ع" نذر کردم و درستش گردم دوس داشتم منم تو این قرار زیبا و معنوی سهیم بشم😊

🌹یا کریم اهل بیت
یا امام حسن"ع" ادرڪنے🙏🏼

می نویسم جگر حیدر"ع" و زهرا"س" آمـد
آفتاب سحر حیدر"ع" و زهرا"س" آمـد

جلوه ای از هنر حیدر"ع" و زهرا"س" آمـد
اولین تاج سر حیدر"ع" و زهرا"س" آمـد

میلاد با سعادت کریم آل طه،آقا امام حسن مجتبی"ع" بر شما مبارکباد🌹🌺⚘


بر صبر حسن"ع" و
خوی احمد"ص" صلوات

بر اختر دوم
امامت صلوات
 
خواهی که خداوند
ببخشد همه عصیان تورا

بفرست بر این امام،
بی حد صلوات

🌸اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّـدٍ
و آلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ🌸
🌺🌻🌺🌼

جانم امام حسـن"ع"❤

سنگهای صحنتان را
ما طلایی می کنیم
گنبد و ایوانتان را
ما رضائی می کنیم

از برای کـــــوری
چشم حسودان جهان
پنجره فولادتان را
ما جهانی می کنیم
...
۱۰۹-توپک خرمایی برا اولین بار،عالی بود
#آشپزپاپیون
قرارگروهی با نگار جون

طاعات و عبادات همگی مقبول درگاه احدیت🙏🏼

🌹جانم امام حسن مجتبی"ع"

اين حسن"ع" کيست
که سر تا قدمِ او حَسَن است

اين چراغیست که
در بزم دل انجمن است

اين کريم بن کريمى است
که با دشمن و دوست

همه جا از کرم و لطف
و عطايش سخن است

میلاد با سعادت غریب مدینه،کریم اهل بیت آقا امام حسن مجتبی بر تک تک عزیزای پاپیونی مبارک باشه🌹🌷❤🌸

🌹یا کریم اهل بیت دستم بگیر🙏🏼
...
۱۰۸-آش برنج،افطاری سیزدهم
دوستان میدونم ظاهرش جالب نیست اصن شاید پاپیون قبولش نکنه،ولی دوس داشتم یادگاری بمونه چون اولین بار بود درس کردم
ولی طعمش بینظیر بود
خلاصه مشتریش شدیم رف😂🤣😂

یا کریم آل طه یا امام حسن"ع" ادرکنی آقا جان❤🙏🏼

بر این دلِ ما صفا بده زهرا"س" جان
بر دیده ي ما ضیاء بده زهرا"س" جان

بر دور سر حسن"ع" بگردان چیزي
آن را صدقه به ماه بده زهرا"س" جان

پیشاپیش میلاد با سعادت کریم آل طه،غریب مدینه آقا امام حسن مجتبی"ع" بر تک تکتون مبارک باشه🌷🌹🌸👏👏
...
۱۰۷-قورمه سبزی فری پززززز
#قرار_معنوی
#شهید_محمدرضا_تورجی زاده

خاطره از: گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی (مؤلفان بی نام و نشان سلسله کتابهایی در مورد شهدا - اصفهان)

آن روز اصفهان بودم. ظهر را به مجلس حضرت زهرا(س)رفتم. عصر همان روز به گلزار شهدا رفتم. بر سر مزار شهید علیرضا کریمی همان مسافر کربلا. بعد هم در میان قبور شهدا قدم می­زدم... برای نگارش کتاب بعدی چند پیشنهاد داشتم. اما از خدا خواستم مانند کارهای قبلی خودش راه را به من نشان دهد. در گلزار شهدای اصفهان**** قدم می­زدم. تصاویر نورانی شهدا را نگاه می­کردم. به مقابل کتابفروشی رسیدم. شلوغی اطراف قبر یک شهید توجهم را جلب کرد.

افراد مختلفی از مرد و زن و پیر و جوان می ­آمدند و مشغول قرائت فاتحه می­ شدند. کمی ایستادم. کنار قبر که خلوت شد جلو رفتم.

«یا زهراء(س)» اولین جمله ­ای بود که بالای سنگ مزار او حک شده بود. به چهره نورانی او خیره شدم. سیمایی بسیار جذاب و معنوی داشت. با یک نگاه می­شد به نورانیت درونی او پی برد.

دوباره به سنگ مزار او خیره شدم: فرمانده دلیر گردان یا زهراء (س) از لشگر امام حسین(ع)؛ شهید محمد رضا تورجی زاده*****

نمی­دانم چرا، ولی جذب چهره نورانی و معنوی او شده بودم! دست خودم نبود. دقایقی را به همین صورت نشستم.

چند جوان آمدند و کنار مزار او نشستند. با هم صحبت می­ کردند. یکی از آنها گفت: این شهید تورجی مداح بود. سوز عجیبی هم داشت. کمتر مداحی را مثل او دیده بودم. سی دی مداحی او هم هست.

بعد ادامه داد: او عاشق حضرت زهراء (س) بوده. وقتی هم که شهید شد ترکش به پهلو و بازوی او اصابت کرده بود!! با آنها صحبت کردم. بچه ­های مسجد اباالفضل(ع) محله نورباران بودند.

یکی از آنها گفت: شما هر وقت بیایی، اینجا شلوغ است. خیلی از مردم در گرفتاریها و مشکلاتشان به سراغ ایشان می­ آیند. خدا را به حق این شهید قسم می­دهند و برای او نذر می­ کنند. قرآن می­ خوانند. خیرات می­ دهند.

بعد به طرز عجیبی مشکلاتشان حل می ­شود! مخصوصاً اگر مشکل ازدواج باشد! این را خیلی از جوانهای اصفهانی می­ دانند. شما کافی است یک شب جمعه بیایی اینجا بسیاری از کسانی که با عنایت این شهید مشکل آنها حل شده حضور دارند.

بعد گفت: دوست عزیز اینها خیلی نزد خدا مقام دارند.

رفتم به فروشگاه. سی دی مداحی شهید تورجی را گرفتم. دوباره به کنار مزار او آمدم. با اینکه بارها به سر مزار شهدا رفته بودم اما این بار فرق می­کرد. اصلاً نمی ­توانستم از آنجا جدا شوم. یک نیروی درونی عجیبی مرا به آنجا می­ کشاند.

دقایقی بعد جوانی آمد. با دیگر دوستانش صحبت می­کرد. از صحبتها فهمیدم از بستگان این شهید است. جلو رفتم و سلام کردم. فهمیدم پسر عموی شهید تورجی است.

بی­ مقدمه از خاطرات شهید تورجی سؤال کردم. ایشان هم ماجراهای عجیبی تعریف کرد. پرسیدم: آیا خاطرات او چاپ شده؟ پاسخش منفی بود. دوباره پرسیدم: اگر بخواهیم خاطرات او را جمع کنیم کاری انجام دهیم همکاری می کنید؟!

***

ساعتی بعد منزل شهید تورجی بودم. مادر و تنها برادرش حضور داشتند. من هم نشسته بودم مشغول ضبط خاطرات! تا غروب روز شهادت حضرت زهراء(س) بیشتر خاطرات خانواده او را جمع کردم.
...
۱۰۶-سحری،عدس پلو با گوشت چرخکرده
#چالش_پشت_صحنه
قرار با حدیث جون"حدو کدو"

📚حکایت کوتاه
غلامی کنار پادشاهی نشسته بود.
پادشاه خوابش می آمد، اما هر گاه چشمان خود را می بست تا بخوابد.
مگسی بر گونه او می نشست و پادشاه محکم به صورت خود می زد تا مگس را دور کند.

مدتی گذشت، پادشاه از غلامش پرسید:

«اه تومیدانی چرا خداوند مگس را آفریده است!!!؟»

غلام گفت:
«خداوند مگس را آفریده تا قدرتمندان بدانند بعضی وقت ها زورشان حتی به یک مگس هم نمی رسد.»

#جملات_زیبا
...
۱۰۵-پاپی چرا حذفش میکنی؟؟؟مشکل این عکس چیه آخه
لطفا کپشن رو مطالعه کنید
تولدت مبارک قهرمان شهرم🌹

این شله زرد رو ب مناسبت تولد شهید مدافع حرم
قدرت الله عبدیان اولین شهید مدافع حرم کوهدشت لرستان،درست کردم

تاریخ ولادت:۱۳۵۷/۱/۳۰
تاریخ شهادت:۱۳۹۵/۳/۱۴
محل شهادت:سوریه-حلب

این شهید عزیز شوهر خاله م بودن و ی پسر داره😔

در دست‌ نوشته شهید آمده است: 
خدا را شاکرم ملتی را درک کردم که به گفته رهبر فقیدم از امت رسول‌الله در صدر اسلام بالاتر، بهتر و برتر است. ملتی که در دوران حیات خود ثابت کرد شاید تنها ملتی است که از صدر اسلام تاکنون درحالی‌که زر و زور و تزویر در یک‌طرف جهت انحراف این ملت از مسیر خود باهم جمع شدند تا این ملت از مسیر حقی که انتخاب کرده است دست بردارد اما این ملت با بصیرت تمام در برابر زر و زور و تزویر حق را انتخاب کرد و این در تاریخ بی‌مانند است.

خدا را شاکرم در دوره‌ای نفس کشیدم که بهترین افراد بشر را به‌نوعی درک کردم، در محلی کارکردم که بهترین انسان‌ها را دیدم، درزمانی زیستم که حق و باطل را توانستم از هم تشخیص دهم و الحمدالله جزء سربازان کوچکی از جناح حق باشم.
اتفاقاتی که امروز در منطقه در حال رخ دادن است شاید به‌ نوعی دارد همان خوارج دوره امام علی(ع) را به ما نشان می‌دهد، همان معاویه و یزیدهای زمین در منطقه در حال جولان هستند و این با چشم عادی هم قابل‌دیدن است.
ما اگر در تاریخ درباره قوم مغول خواندیم شاید بعضی شرایط و اوضاع برایمان قابل‌درک نبود ولی با ظلم و ستم‌هایی که از به‌ظاهر مسلمان‌های این دوره دیدیم تازه متوجه شدیم که به‌نوعی قوم مغول هم شاید خیلی قوم بدی نبوده این اصحاب داعش و سگ‌های آل سعود و آل یهود الحق که روی سفیدی برای قوم مغول گذاشتند.

خون جاری بر پیشانی شهید است که زنگار از آینه وجودمان پاک می‌کند تا اوج بندگی، سیر و سلوک در عالم معنویت را از فداکاری آن‌ها درس بگیریم.

خاطرات کوتاه و خواندنی از شهید عبدیان به روایت سوزناک همسر شهید

جامانده
دوتا از برادرهای من تو ایام دفاع مقدس شهید شدن.  یک سال عید از سپاه کوهدشت اومده بودند خونه ی مادری ما تو کوهدشت برای دیدار خانواده شهداء، من و آقا قدرت هم اون سال عید اونجا بودیم و آقا قدرت زحمت پذیرایی رو می کشید.  یادمه فرمانده وقت سپاه کوهدشت، از آقا قدرت پرسید:  نسبت شما با خانواده شهید چیه؟ و شغلش رو هم پرسید. آقا قدرت گفت:  داماد این خانواده هستم و پاسدارم. فرمانده سپاه به آقا قدرت گفت:  شما خیلی شبیه رزمنده های دوران دفاع مقدس هستید، شبیه جا مونده های از شهدائید.

قشنگ ترین بابای دنیا
یه روز داخل ماشین بودیم و ضبط ماشین داشت مداحی پخش می کرد،  شعری در وصف حضرت رقیه بود که می گفت: بابای من قشنگ ترین بابای دنیاست…  بعد آقا قدرت سریع گفت: بابای محمد مهدی قشنگ ترین بابای دنیاست، حتی اگه تو آسمون هاست… بعد شروع کرد یه سری مسائل رو به من گفتن که شبیه وصیت کردن بود.

 می گفت: خانوم اگه یه روزی من شهید شدم یه وقت پیراهن مشکی نپوشید.  پیراهن مشکی فقط برای امام حسین است. صدای گریه شما رو کسی نشنوه، مبادا ناشکری کنید.

آخرین ماموریت!
آخرین ماموریتی که می خواست بره،  محمد مهدی مدرسه بود.  با اینکه دیرش شده بود ولی منتظر موند تا محمد مهدی از مدرسه بیاد و باهاش خداحافظی کنه. حال وهوای آقا قدرت تغییر کرده بود. یه حسی بهم می گفت که دیگه بازگشتی تو این سفر نیست.  وقتی گریه ها و بی تابی های من رو می دید به من می گفت:  خانم به خدا شما داری ناشکری می کنی،  نگاه کن حضرت زینب من رو از کوهدشت لرستان انتخابم بکنه و این توفیق نصیبم بشه برم مدافع حرم اهل بیت بشم ،به خدا من هم دلم برای شما تنگ می شه ولی این یه وظیفه است و توفیقی هست که نصیب من شده.

شب ها برای نماز شب بیدار می شد،  چراغ آشپزخونه رو روشن می کرد و به نماز می ایستاد.  من به شوخی بهش گفتم: فکر می کنی نماز شبت قبوله؟ چراغ ها رو روشن میکنی  ما رو از خواب بیدار می کنی. بعد از اون حرف دیدم دیگه شب ها چراغ آشپز خونه روشن نمیشه.  یه شب با صدای گریه هاش از خواب بیدار شدم، دیدم تو تاریکی داره مناجات می کنه. گفتم:  حاجی من شوخی کردم، چرا چراغ روشن نمی کنی؟

همراهان حضرت زینب(س) در مراسم تشییع شهدای مدافع حرم
اولین باری که خواب آقا قدرت رو بعد از شهادتش دیدم، می دونستم که شهید شده، ولی ازش چیزی نپرسیدم که چی شد والان چیکار می کنی. بعد خود آقا قدرت تو خواب بهم گفت: میدونی وقتی شهدای مدافع حرم شهید میشن، فقط حضرت زینب نمیاد به استقبال شون. پرسیدم، پس دیگه چه کسانی میان؟ گفت: حضرت ام البنین هم تشریف میارن. پرسیدم برای چی؟ گفت: خانم ام البنین میان از شهدای مدافع حرم تشکر می کنن و میگن شما سربازهای عباس من هستید
...
۱۰۴-سفره افطار،روزهفتم،همراه با آش رشته خوشمزه
یا امام رضا"ع"دریاب دلم را
 
 خبر آمد رمضان است رضا"ع" می بخشد
بی کم و کاست و بی چون و چرا می بخشد

سفره داریِ رضا"ع" فرق عجیبی دارد
میهمان را عوض آب و غذا ، می بخشد

آنقَدَر بخشش او وُسع زیادی دارد
که در این ماه بخواهد همه را می بخشد

دید اعمال بد و زشت مرا هیچ نگفت
او رئوف است و رئوفانه خطا می بخشد

حاجتت را تو بگو چونکه اجابت با اوست
عاشقان را سفر کرببلا می بخشد

طاعات و عباداتتون قبول دوستای پاپیونی🌹
...
۱۰۳-اینم از بامیه های خوشگل و نمیدونم چ مزه ای من واس افطار پنجم
عکس دوم رو جلو سایه گرفتم ولی بقیه آفتاب
ک بقیه ب نظرم قشنگترن😊

کپشن رو بهونید لطفا قشنگه🙂
💌✍

انسان‌هایی پیدا می‌شوند سی روز ماه رمضان را روزه می‌گیرند، عید که شد برای کفاره گناهانشان گوسفند حنا بسته سر می‌برند، به حج تمتع و عمره می‌روند، روزی پنج‌بار سر به سجاده می‌گذارند، امّا دلشان نه جایی برای محبت است، نه جایی برای مرحمت.

مرد حسابی، پس برای چه این‌همه زحمت میکشی؟! مگر بدون دوست داشتن و دوست داشته شدن می‌شود ایمان آورد؟!

اگر عشق نباشد، "عبادت" هم کلمه‌ای خشک و خالی می‌شود. انسان باید با عشق و در عشق ایمان بیاورد؛ باید در رگ‌هایش عشق به خدا و انسان‌ها را حس کند!

📕 ملت عشق
✍🏽 الیف شافاک
...
۱۰۲-حلوا با پودر بیسکویت،برا افطار روز سوم
این حلوا رو برا اولین بار درس کردم،هنو نمیدونم طعمش چ جوریه،کو تا افطارررررر😁😁

🌺 شرح دعای روز چهارم

🌷آیت اللہ مجتهدی تهرانی (ره):

🌸️ «اللهمّ قوّنی فیهِ على إقامَةِ أمْرِڪَ»
خدایا به من قوہ بدہ تا در ماہ رمضان بتوانم بہ ‌خوبے عبادت و امر تو را اطاعت ڪنم، عبادت قوہ می‌خواهد و قوہ عبادت غیر از قوہ جسمانے است.

🔹 ممکن است شخصی ۶۰ سال سن داشتہ باشد؛ اما قوہ عبادتش از جوانان بیشتر باشد.

🔹باید دعا کنیم که در ماہ رمضان خدا بہ ما قوہ عبادت عطا کند، در دعای کمیل هم آمدہ که خدایا قوہ بدہ بہ من با جوارحم در خدمت تو باشیم.

🌻 برکت زندگی در پرتو عبادت است

🌹️ «واذِقْنی فیهِ حَلاوَةَ ذِڪْرِڪَ»
یعنی خدایا شیرینے عبادت را به ذائقہ ما بچشان تا قرائت دعاهاے افتتاح و کمیل و توسل و روزہ و نماز بہ ما مزہ کند.

🔹 روایت قدسی داریم که اگر عالمی و طلبه‌ای به علمش عمل نڪند، ڪمتر عذابی که می‌کنم، این است که شیرینی مناجاتم را از دل و قلبش می‌برم.

🌹️ «وأوْزِعْنی فیهِ لأداءِ شُڪْرَڪَ بِڪَرَمِڪَ»
خدایا بہ ڪرمت کاری کن که من اداے شڪرت را بڪنم،

🌸 شکر خدا، تنها گفتن الهے شڪر نیست، اگر من از نعمت‌هاے خدا بہ ‌جا استفادہ ڪنم، خدا را شڪر ڪرده‌ام، اگر چشمم نامحرم را نبیند و گوشم آواز حرام نشود، نعمت چشم و گوش را به‌ جا آورده‌ام.

🌸🌹️ «واحْفَظنی فیهِ بِحِفظْڪَ وسِتْرِڪَ»
خدایا در این ماہ رمضان من را از انجام گناہ حفظ ڪن

🔹 مردم این را می‌خوانند، اما معنی‌اش را نمی‌دانند، باید این دعا برای مردم معنا شوند.

🔹روایت است که اگر گناہ بو داشت، دو نفر پیش هم نمی‌نشستند و اگر مردم از عیب هم با خبر بودند، کسی مرده‌ای را دفن نمی‌کرد.

🔹ایمان هم «بو» دارد. پیامبر اسلام (ص) وارد خانہه شد و گفت:

«من بوی اویس را می‌شنوم»، اویس چون مادرش اجازہ ندادہ بود، منتظر نماند تا پیامبر(ص) بہ مدینہ باز گردد؛ اما بوی خوشش در منزل پیامبر ماندہ بود.

🌹 «یـا أبْصَرَ النّاظرین»
ای خدا که از همہ کسانی‌ که نظر می‌کنند، تو بصیرتر و بیناتری.

🌹ای خدایی که تو بینا به همه اعمال ما هستی، بہ ما توفیق بدہ که در ماہ رمضان گناہ نکنیم، بہ حفظ و ستر خودت.

🌹 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّـدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ🌹
...
مشاهده موارد بیشتر