عکس پنکیک
⊙◡⊙fatemeh goli
۵۹۱
۱.۵k

پنکیک

۱۳ شهریور ۹۹
#عشق_مجازی📵
#پارت113

+مانی بچه ی منه تورو سَنَنَ
عصبی سرشونزدیک گوشم کرد_منو حرص نده نفس میدونی عصبی بشم هرکاری میکنم
+هیچ غلطی نمیتونی بکنی

جلو جلوحرکت کرومنو دنبال خودش کشوندسمت عمارتش
_ولم کن...دیونه...ولم کنننننن...کمک... کمکککککک
+کسی نیست اینجادادنزن
درحیاط عمارتو بازکرد
متوجه هدفون دورگردنش وشلوارک وتیشرتش شدم
پس داشته قدم میزده که منو دیده
صورتش شبیه سیاوش شده بود پر وجذاب موهاش مثل قبلا بلندبودته ریش قهوه ایش باصورت سفیدش تضادخواصی ایجادکرده بود
با بازکردن دراصلی عمارت وپرت شدنم داخلش
رشته افکارم پاره شدوباعث شدبه آراد دقت کنم

_چته؟
+چمه؟من چمه؟بعدچندسال اومدی میگی چتهههههه؟

ازدادی که کشیدترسیدم
نزدیکش شدم
_آراداینجوری برای هردومون بهتربود

پوزخندی زد+اینجوری؟چیش خوبه؟توانقدرنامردی که حد نداره
سرموانداختم پایین_من نامردنیستم
+توازدواج کردی بعدمنو ول کردی رفتی؟
_من ازدواج نکردم

#عشق_مجازی📵
#پارت114

گوشم سوت کشیدکه فهمیدم سیلی توگوشم خوابونده
ومن پخش زمین شدم
حیرت زده دستموروی جای گزگزکردنش گذاشتم وبابغض نگاهش کردم

پوفی کشیدودستشوتوموهاش فروبرد ورفت سمت میزیه نخ سیگاربرداشت وروشنش کرد

_من ازدواج نکردم آراد
+هیسسسسس...نمیخوام دروغاتوبشنوم
_توازکجاهمچین فکری به سرت زده؟
+عکساتودیدم
_کدوم؟؟؟؟؟؟؟

سریع رفت سمت میزی
کشوروکشید یه جعبه بیرون اورد ورمزی واردکرد
یه پاکت کاهی مانندبیرون اورد بعدمحتویات توشوبیرون کشیدوپرت کرد توصورتم
ناباورانه نگاه به عکسامیکردم
من باپسری تویک تخت بزرگ خوابیده بودم واصلش اینه که من لختتتت بودم

یکی یکی عکسارونگاه کردم
_اینااا...من...نیستمممم...کی ایناروبهت...داده؟؟؟
+پس عمه ی منه؟؟؟ترانه داده بهم بعدازرفتنت خواستم دنبالت بگردم ولی ترانه اینارونشونم دادوگفت توباعشقت فرارکردی
_من نیستممم آرادتوروخداباورکن

نزدیکم شدوروی زانوش نشست ودستشوگرفت زیرچونه ام_توکه سرویستو دادی چطوره به منم بدی؟

#عشق_مجازی📵
#پارت115

ناباورانه نگاهش کردم
+آراد...چی...داری میگی؟

دستشوبردسمت شالم وازسرم کشید
ترسیده نگاهش کردم
_آرادخواهش میکنم باورم کن
+چیوباورکنم اینوکه تواون عکسه نیستی؟
_آرادمن بعدسیاوش باکسی رابطه نداشتم
+میخوای باورکنم؟

دستش رفت سمت دکمهای لباسم
اون بازمیکردومن هق هق گریه میکردم
موهامو محکم توچنگش گرفت وغرید_چطوربه بقیه بادلبری میرسی بعدبه من هق هق تحویل میدی؟

نگاه ملتمسانموتوچشماش دوختم_آرادلطفااااااااا
+هییییییس ساکت باش بزار لذت ببریم
_خواهش میکنم... لطفااااا

دستشورودهنم گذاشت وگفت+هیسسسس
دیگه چاره ای نداشتم ومجبورشدم زانوموبزنم جای حساسش
که سریع توخودش مچاله شد
بدون اینکه توجه کنم پاتندکردم سمت بیرون تارسیدم بیرون عمارت باصحنه ی روبه روم شک شدم وبه خودم خوشکیدم
یعنی چی
چطورامکان داشت
باورم نمیشد
آخه مگه میشهههههههههه
آخه مگه داریمممممم
رسمازانوهام شل شدوباعث شد
بشینم روسنگ فرشها
همینجورنگاه میکردم
ولی نمیخواستم باورش کنم
یعنی بازی دادن منو؟
آخه چرامگه چه هیزم تری بهشون فروختم؟
#عشق_مجازی📵
#پارت116

چشمام درست میدیداماباورشون نمیشد
شاید توهم زدم
یاشایدم واقعیه
امادلم میخواست باورکنم
داشت به سمتم میومد
_خانوم محترم خوبید؟

چرابهم گفت خانوم؟مگه منونمیشناسه اصلامگه میشه مرده زنده بشههههه
به سختی پاشدم وباضربهای محکم به جون سینش افتادم
_کثافت آشغال منوبازی دادی؟تومگه نمرده بودی؟چطورتونستی منوبابچت تنهابزاری؟

سیاوش همینجورمات ومبهوت نگاهم میکرد
نگاهشوچرخوندپیشت سرم همراه نگاهش چرخیدم
آرادبودیاخونسردی تمام به سمتمون میومد
_سلام داداش چطوری؟
+آراداین خانوم منو اشتباه گرفتن؟
یکم فکرکردوگفت_آره تو توجه نکن

رفتم سمت آرادویه سیلی محکم توگوشش خوابوندم
_کثافتاسیاوش زنده بوده وشمابهم نگفتیننننن؟فکربچشونکردین؟؟؟؟خیلی آشغالین...
بافروداومدن دست آرادتوصورتم حرفموخوردم

سیاوش همینجوری باچشمای گردنگاهمون میکرد
آراددستموگرفت وکشون کشون به پشت عمارت برد
_ولم کن کجاداری میری؟
+دودقیقه خفشو
_چطوری خفه بشم وقتی شوهرمو بعدچندسال زنده میبینم
+برات توضیح میدم توفقط برگردعمارت
_چرابایدبرگردم؟به چاله آتیش؟
+ببین سیاوش بعداون تصادف دیگه همچیوفراموش کرده وهیچی رویادنداره مامان نمیخواست دیگه تورویادش بیاد
باناباوری تمام زل زدم توصورتش_چطورتونستین آخه مگه دلتون ازسنگه؟
اشکام همینجورمیریخت
آراددستموگرفت با ضرب دستمومحکم کشیدم_به من دست نزن کثیف رِزل
...