زری
زری

دستور پختی یافت نشد

کیک شربتی
زری
۲۵

کیک شربتی

۲۷ آذر ۹۶
کمپوت سیب#مربا سیب#شربت سیب
زری
۵۳
دیروز از دستور پاپیون کمپوت درست کردم خیلی شیرین شد
امروز بقیه سیب ها رو دوباره کمپوت کردم شربتش چشمی درست کردم اب و شکرش با ذائقه خودم و شوهرم تست کردم
زعفران هم اضاف کردم که خوش رنگ بشه

واسه مربا هم سیب ها رو که پوست کندم داخل سالاد خرد کن ریختم خیلی راحت بود
اخه سیب ها سفت و ترش بود با دست خسته کننده بود😊
زعفران و گلوکز و دارچین و هل هم ریختم
تقریبا 1کیلو و نیم سیب داشتم اما شکر و ابش باب ذائقه خودم ریختم من شیرین دوست ندارم
با این اندازه سیب تقریبا 2پیمانه شکر ریختم و تست کردم هر زمان یه کم از شربت تست میکردم و یواش یواش شکر اضاف میکردم
...
دسر زعفرانی (پاناکوتای زعفرانی)
زری
۶۵
#پاناکوتای زعفرانی#
...
تیرامیسو بدون پنیر خامه ای
زری
۲۷
تیرامیسو و دسر پان اسپانیا و کیک یخچالی عضو یه خانواده ان
ترکیباتشون یه کوچولو کم و زیاد میشه ...من هر کدوم که واسه شوهرم یا مهمون هام اوردم گفتن کیک یخچالیت عالی بود 😂😂😂

در ضمن من شیر نداشتم اکثر مواقع به جای شیر ،اب استفاده میکنم هیچ فرقی تو کیفیت و طعم نداره
در ضمن رو بخار کتری هر چه صبر کردم مثل فرنی نشد
منم دقیقه اخر یه لحظه گذاشتم رو حرارت کم همین که خودشو گرفت حرارت خاموش کردم
...
دسر پان اسپانیا
زری
۲۲

دسر پان اسپانیا

۲۳ شهریور ۹۶
#دسر پان اسپانیا#
دقیقا مثل کیک یخچالی بود
هم طعمش هم درست کردنش
...
عصرونه
زری
۱۷

عصرونه

۲۱ شهریور ۹۶
ممنون از لایک و کامنت های زیبا و انرژی بخش تون
...
حلوا شیر
زری
۲۶

حلوا شیر

۱۷ شهریور ۹۶

با تقلید از طراحی فرشته جوووووووووون


...
شیر موز
زری
۱۴

شیر موز

۱۵ شهریور ۹۶
ممنون از دوستان مهربون و با معرفت
خیییییییلی ماهین
...
حلوا شیر
زری
۱۷

حلوا شیر

۱۵ شهریور ۹۶
ممنون از شایلی عزیزممممم
اولین دستور حلوا بود ک واقعا راضی بودم و عااالی شد
کلی ذوق کردم همونی که میخاستم شد
...
زولبیا بامیه 
نرم و خوشمزه من
زری
۳۹
بی سر و صدا وسايلتونو جمع کنيد، با صف بريد توو حياط، امروز معلم نداريد
یادش بخیر ...
توو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان باید نفر وسطی میرفت زیر میز

نوک مداد قرمزای سوسمار که زبون میزدی خوشرنگ تر میشد
موقع امتحان باید کیف میذاشتیم بینمون که تقلب نکنیم

یه مدت از این مداد تراشای رومیزی مد شده بود هر کی از اونا داشت خیلی با کلاس بود😀

پاک کن های جوهری ک یه طرفش قرمز بود و یه طرفش آبی بعد با طرف آبیش میخواستیم خودکار رو پاک کنیم همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره میکردیم یا سیاه و کثیف می شد
😣
گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون نقاشی میکشیدیم بعد تند برگ میزدیم می شد انیمیشن
زنگ تفریح ک تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمیذاشتن آب بخوریم

تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم.

وقتی معلم می گفت برو گچ بیار انگار مشعل المپیک دستمون میدادن 😁

? یادت میاد؟؟؟

وقتی ک صدای هواپیما رو میشندیم...
می پریدیم تو حیات براش دست تکون میدادیم✈...

می نشستیم به انتظارکلاس چهارم تا با خودکار بنویسیم✏...

? یادت میاد؟؟؟

? وقتی مامان می پرسید ساعت چنده میگفتیم بزرگه رو6 و کوچکه رو4

? یادت میاد؟؟؟
وقتی نقاشی میکردی خورشیدو رو زاویه برگه میکشیدی... ✏??

? یاد ت میاد؟؟؟

فکرمیکردی قلب انسان این شکلیه♡

? یادت میاد؟؟؟
در یخچالو کم کم میبستی تا ببینی لامپش چه جور خاموش میشه...

? یادت میاد؟؟؟

اگه کسی بهت میگفت برو آب برام بیار اول خودت از سر لیوان میخوردی و دهنتو با دستت پاک میکردی...
...
کیک یخچالی
زری
۱۳

کیک یخچالی

۱۰ خرداد ۹۶
نون پنجره و ژله سورپرایز
زری
۲۸
در زمانهای گذشته، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم را
ببیند، خودش را در جایی مخفی کرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته
سنگ می گذشتند؛ بسیاری هم میزدندکه این چه شهری است که نظم ندارد؛ حاکم این شهر عجب مرد بی
عرضه ای است و ... با وجود این هیچکس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت.نزدیک غروب، یک روستایی
که پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیک سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته
سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد. ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده
شده بود. کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد. پادشاه در آن یادداشت
نوشته بود : " هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد."
...
ژله سورپرایز مدل قلب
زری
۵

ژله سورپرایز مدل قلب

۲۹ فروردین ۹۶
مرﺩ ﻓﻘﯿﺮﻯ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﮐﺮﻩ ﻣﻰ ﺳﺎﺧﺖ، ﺁﻥ ﺯﻥ ﮐﺮﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺍﯾﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﮐﯿﻠﻮﯾﻰ ﻣﻰ ﺳﺎﺧﺖ .
ﻣﺮﺩ ﺁﻧﺮﺍ ﺑﻪ ﯾﮑﻰ ﺍﺯ ﺑﻘﺎﻟﻰ ﻫﺎﯼ ﺷﻬﺮ ﻣﻰ ﻓﺮﻭﺧﺖ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻣﺎﯾﺤﺘﺎﺝ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺧﺮﯾﺪ .
ﺭﻭﺯﻯ ﻣﺮﺩ ﺑﻘﺎﻝ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﺮﻩ ﻫﺎ ﺷﮏ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻭﺯﻥ ﮐﻨﺪ . ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻭﺯﻥ ﮐﺮﺩ، ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻫﺮ ﮐﺮﻩ ۹۰۰ ﮔﺮﻡ ﺑﻮﺩ .
ﺍﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﻋﺼﺒﺎﻧﻰ ﺷﺪ ﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﮔﻔﺖ:
ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﮐﺮﻩ ﻧﻤﻰ ﺧﺮﻡ، ﺗﻮ ﮐﺮﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﯾﮏ ﮐﯿﻠﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﻰ ﻓﺮﻭﺧﺘﻰ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻰ ﮐﻪ ﻭﺯﻥ ﺁﻥ ۹۰۰ ﮔﺮﻡ ﺍﺳﺖ . ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪ
ﻭ ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﻣﺎ ﺗﺮﺍﺯﻭﯾﯽ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﯾﮏ ﮐﯿﻠﻮ ﺷﮑﺮ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺧﺮﯾﺪﯾﻢ ﻭ ﺁﻥ ﯾﮏ ﮐﯿﻠﻮ ﺷﮑﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻭﺯﻧﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻰ ﺩﺍﺩﯾﻢ .
ﯾﻘﯿﻦ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ: ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻣﻰ ﮔﯿﺮﯾﻢ !
...
برنج قالبی
زری
۲۴

برنج قالبی

۲۶ فروردین ۹۶
تزیین پلو
زری
۱۱

تزیین پلو

۲۶ فروردین ۹۶
مشاهده موارد بیشتر