دستور پختی یافت نشد

پنکیک صبحانه

پنکیک صبحانه

۳ مرداد ۹۸
چرا زرافه فرزندش را لگد ميزند؟!

وقتي فرزند زرافه متولد ميشود روي خاك است و مادر بالاي سر او همانند يك برج بلند است حدس بزنيد چكار ميكند؟

يك لگد محكم به بچه ميزند!!!!!!

بچه نميداند كه تازه دنيا آمده
فكر ميكند"كيست كه اينطور محكم به او لگد ميزند!!!!

بچه زرافه تا درد را احساس كند مادر لگد دوم را ميزند
بچه اگر كاري نكند لگد سوم را هم ميخورد
بچه زرافه شروع ميكند به بلند شدن و روي پايش ايستادن
در همين حين كه كودك تلاش ميكند روي پايش بايستد مادرلگد سوم را ميزند
بچه ميافتد و اينيار بلند شده و شروع به دويدن ميكند!!!
و بعد مادر ميرود و بچه را به آغوش ميكشد و ميبوسد

ميدانيد چرا زرافه اين كار را ميكند؟؟

چون گوشت بچه زرافه بسيار تازه و نرم است لذا طعمه خوبيست براي شيرها و ديگر درندگان .

زرافه مادر نميتواند بچه را همانجا رها كرده و برود برايش غذا تهيه كند

لذا يك لگد ميزند تا كودك را بلند كرده و مجبور به بلند شدن كند
لگد دوم را ميزند كه به خاطرش بياورد دوباره بلند شود

زندگي مثل زرافه مادر است
گاهي لگدهاي محكمي ميزند
شكست ميخوريم دوباره بايد بلند شويم
هميشه يادمان باشد

فقط زندگي نكنيم بلكه سعي كنيم در زندگي رشد كنيم و بزرگ شویم

‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌
🦋🦋🦋🌸🌸🌸
...
نون شیرمال

نون شیرمال

۲۲ خرداد ۹۸
✅ داستان واقعی پدربزرگ آیت‌الله سیستانی رحمه الله علیه
👈 حکایت شنیدنی خانمی که امام زمان عج در تشییع جنازه ش حاضر شدند
💠 اسمش سید علی بود، سید علی سیستانی، پدر بزرگ همین آیت‌الله سیستانی خودمان، ساکن مشهدالرّضا،با تقوا و پرهیزکار، نیت کرده بود چهل بار در چهل مسجد بصورت سیار زیارت عاشورا بخواند تا مولایش را ببیند،ختم زیارت را شروع کرد، گذشت و گذشت، هفته ی سی و نهم رسید، او اما به مرادِ دلش نه...
🔰آخرهای زیارتِ هفته ی سی و نهم یا چهلم بود، حین زیارت متوجه نوری شد در یکی از خانه های اطراف مسجد، نوری نه از جنسِ این نورهایی که ما می شناسیم،بلند شد و از مسجد بیرون آمد، ردِّ نور را گرفت، رسید به خانه ای که درب آن باز بود،يا الله یا الله گفت و داخل شد، جنازه ای وسط اطاق روبه قبله خوابانده بودند،همین که وارد اطاق شد امام زمانش را دید، در بین آنهایی که اطراف میت ایستاده بودند، چشم در چشم شدند با حضرت، آقا با اشاره ی دست حالی اش کردند که صدایش را در نیاورد،که امام زمانش را دیده است...
💚 رفت سمت مولا، ایستاد کنارشان ،شانه به شانه، سلام و احوال پرسی کردند، آقا آرام در گوشش گفتند: «لازم نیست برای دیدن ما خودتان را به زحمت بیاندازید، مثل این خانم باشید، ما خودمان به دیدارتان می آییم، این خانم (اشاره کردند به جنازه ای که وسط اطاق بود) هفت سال در دوران کشف حجاب رضا خان از خانه بیرون نیامد تا یادگار مادرم فاطمه ی زهرا سلام الله علیها روی سَرش بماند...»

نگاهم کرد و لرزیدم خجالت می کشم از او بگوئید عاشقت گفته: نگاهِ محشری داری...
📚روایتی داستان گونه از تشرف آیت الله سید علی سیستانی

💎 کانال گنجینه عرفان 💎

🍃🌼🌹🍃🌼🌹🍃🌼🌹
...
شیرینی نارگیلی

شیرینی نارگیلی

۲۲ خرداد ۹۸
✅ داستان واقعی پدربزرگ آیت‌الله سیستانی رحمه الله علیه
👈 حکایت شنیدنی خانمی که امام زمان عج در تشییع جنازه ش حاضر شدند
💠 اسمش سید علی بود، سید علی سیستانی، پدر بزرگ همین آیت‌الله سیستانی خودمان، ساکن مشهدالرّضا،با تقوا و پرهیزکار، نیت کرده بود چهل بار در چهل مسجد بصورت سیار زیارت عاشورا بخواند تا مولایش را ببیند،ختم زیارت را شروع کرد، گذشت و گذشت، هفته ی سی و نهم رسید، او اما به مرادِ دلش نه...
🔰آخرهای زیارتِ هفته ی سی و نهم یا چهلم بود، حین زیارت متوجه نوری شد در یکی از خانه های اطراف مسجد، نوری نه از جنسِ این نورهایی که ما می شناسیم،بلند شد و از مسجد بیرون آمد، ردِّ نور را گرفت، رسید به خانه ای که درب آن باز بود،يا الله یا الله گفت و داخل شد، جنازه ای وسط اطاق روبه قبله خوابانده بودند،همین که وارد اطاق شد امام زمانش را دید، در بین آنهایی که اطراف میت ایستاده بودند، چشم در چشم شدند با حضرت، آقا با اشاره ی دست حالی اش کردند که صدایش را در نیاورد،که امام زمانش را دیده است...
💚 رفت سمت مولا، ایستاد کنارشان ،شانه به شانه، سلام و احوال پرسی کردند، آقا آرام در گوشش گفتند: «لازم نیست برای دیدن ما خودتان را به زحمت بیاندازید، مثل این خانم باشید، ما خودمان به دیدارتان می آییم، این خانم (اشاره کردند به جنازه ای که وسط اطاق بود) هفت سال در دوران کشف حجاب رضا خان از خانه بیرون نیامد تا یادگار مادرم فاطمه ی زهرا سلام الله علیها روی سَرش بماند...»

نگاهم کرد و لرزیدم خجالت می کشم از او بگوئید عاشقت گفته: نگاهِ محشری داری...
📚روایتی داستان گونه از تشرف آیت الله سید علی سیستانی

💎 کانال گنجینه عرفان 💎

🍃🌼🌹🍃🌼🌹🍃🌼🌹
...
بیسکویت توییکس

بیسکویت توییکس

۱۶ خرداد ۹۸
#دنبال_رضایت_پدرباش
#مبادا_پدررابرنجانی

💢اثر رضایت پدر در #قبر!

🔰آیت‌الله آقا سیّد جمال‌الدّین گلپایگانی عارف بزرگی بودند. ایشان می‌فرمودند در تخت‌ فولاد اصفهان - که معروف به وادی‌السّلام ثانی است، حالات عجیبي دارد و بزرگان و عرفای عظیم‌الشّأنی در آن‌جا دفن هستند - جوانی را آوردند. من در حال سیر بودم، گفتند آقا! خواهش می‌کنیم شما تلقین بخوانید.

🔹ايشان فرمودند آن جوان ظاهر مذهبي داشت و خیلی از مؤمنین و متدّینین براي تشييع جنازه او آمده‌ بودند. وقتی تلقین می‌خواندم، متوجّه شدم که وقتی گفتم «أفَهِمتَ»، گفت: «لا»، متعجّب شدم! بعد دیدم که دو سه بچّه شیطان دور بدن او در قبر می‌چرخند و می‌رقصند!

💥از اطرافيان پرسیدم او چطور بود؟ گفتند: مؤمن. گفتم پدر و مادرش هم هستند. گفتند: بله، ديدم مادر او خودش را می‌زد و پدرش هم گریه می‌کرد. پدر را کنار کشيدم و گفتم قضیه این است.

🔶گفت: من یک نارضایتی از او داشتم. گفتم چه؟ گفت: چون او در چنين زماني (زمان طاغوت) متدیّن بود، به مسجد و پای منبر می‌رفت و مطالعه داشت، احساس غرور او را گرفته بود و تا من یک چیزی می‌گفتم، به من می‌گفت تو که بی‌سواد هستی! با گفتن این مطلب چند مرتبه به شدّت دلم شکست!

🍂ايشان مي‌فرمودند: به پدر آن جوان گفتم: از او راضی شو! او گفت راضي هستم، گفتم: نه! به لسان جاری کنید که از او راضی هستید - معلوم است که گفتن، تأثير عجیبي دارد. پدر و مادر‌ها هم توجّه کنند، به بچّه‌هایشان بگویند که ما از شما راضی هستیم، خدا این‌گونه می‌خواهد -

🎯وقتي می‌خواستند لحد را بچینند، ایشان فرمودند نچینید! مجدّد خود آقا پاي خود را برهنه کردند و به درون قبر رفتند تا تلقین بخوانند.

🍃ايشان مي‌فرمايند اين بار وقتی گفتم «أفَهِمتَ»، دیدم لب‌هایش به خنده باز شد و دیگر از آن‌ بچّه شيطان‌ها هم خبری نبود. بعد لحد را چیدند. من هنوز داخل قبر را می‌دیدم، دیدم وجود مقدّس اسدالله‌الغالب، علی‌بن‌ابی‌طالب فرمودند: ملکان الهی! دیگر از این‌جا به بعد با من است ...

💢لذا او جواني خوب، متدّین و اهل نماز بود كه در آن زمان فسق و فجور، گناهي نکرده بود امّا فقط با یک حرف خود (تو كه بی‌سواد هستی) به پدرش اعلان كرد كه من فضل دارم، دل پدر را شکاند و تمام شد! شوخی نگیریم. والله! اين مسئله اين‌قدر حسّاس، ظریف و مهم است.

✅گزیده¬ای از کتاب دو گوهر بهشتی آیت الله قرهی
...
نون شیرمال
لاله۶۹
لاله۶۹
۱۷

نون شیرمال

۱۵ خرداد ۹۸
✨﷽✨

💢ﭘﺲ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺧﺪﺍ ﮐﺠﺎﺳﺖ

✍استاد محسن قرائتی:
ﭼﺮﺍ ﺑﻌﻀﯽ آدم ﻫﺎ ﺑﺎ ﮐﻮﭼﮏﺗﺮﯾﻦ ﮔﻨﺎﻫﯽ ﺗﻮ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﻣﯽﺷﻦ ، ﺍﻣﺎ ﯾﻪ ﺳﺮﯼ ﻫﺮ ﮔﻨﺎﻫﯽ ﺩﻟﺸﻮﻥ ﻣﯽﺧﻮﺍﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﻦ ﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﻫﻢ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ.ﭘﺲ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺧﺪﺍ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟

🔵 ﺁدم ها ﺳﻪ ﺩﺳﺘﻪﺍﻧﺪ :
1⃣ﻋﯿﻨﮏ
2⃣ﻣﻠﺤﻔﻪ
3⃣ﻓﺮﺵ

ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮏ ﻟﮑﻪ ﭼﺎﯾﯽ ﺑﻨﺸﯿﻨﺪ ﺭﻭﯼ ﻋﯿﻨﮑﺖ ، ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﮐﺎﻏﺬﯼ ﭘﺎﮎ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ!ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﮑﻪ بنشیند ﺭﻭﯼ ﻣﻠﺤﻔﻪ ، ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﯼ ﺳﺮ ﻣﺎﻩ ﮐﻪ ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎ ﻭ ﻣﻠﺤﻔﻪ ﻫﺎ ﺟﻤﻊ ﺷﺪ ، ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺎ "ﭼﻨﮓ” ‏(مثل ﺯﻣﺎﻥ ﻗﺪﯾﻢ) ﻣﯽ ﺷﻮﯾﯽ !ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﮑﻪ ﺑﻨﺸﯿﻨﺪ ﺭﻭﯼ ﻓﺮﺵ ، ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﯼ ﺳﺮ ﺳﺎل ، ﺑﺎ ﺩﺳﺘﻪ ﺑﯿﻞ ﺑﻪ ﺟﺎﻧﺶ ﻣﯿﺎﻓﺘﯽ!

💥ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺑﻨﺪﻩﻫﺎﯼ مؤﻣﻨﺶ ﻣﺜﻞ ﻋﯿﻨﮏ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ.ﺑﻨﺪﻩﻫﺎﯼ ﭘﺎﮎ ﻭ ﺯﻻﻟﯽ ﮐﻪ ﺟﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﻭﯼ ﭼﺸﻢ ﺍﺳﺖ ، ﺗﺎ ﺧﻄﺎ ﮐﺮﺩﻧﺪ ، ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﺣﺎﻟﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ. ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻌﺶ ﺗﻨﺒﯿﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺑﺎ ﭼﻨﮓ! ﻭ ﺁﻥ ﮔﺮﺩﻥ ﮐﻠﻔﺖﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﺩ ﺗﺎ ﭼﺮﮎﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺟﻤﻊ ﺷﻮﺩ ; (ﻗﺮﺁﻥ ﮐﺮﯾﻢ: ﻣﺎ ﺑﻪ ﮐﺎﻓﺮﺍﻥ ﻣﻬﻠﺖ ﻣﯽﺩﻫﯿﻢ ﺗﺎ ﺑﺮ ﮐﻔﺮ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﯿﺎﻓﺰﺍﯾﻨﺪ) ﻭ ﺳﺮ ﺳﺎﻝ ‏(ﯾﺎ ﻗﯿﺎﻣﺖ ، ﯾﺎ ﻫﻢ ﺩﻧﯿﺎ ﻭ ﻫﻢ ﻗﯿﺎﻣﺖ‏) ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺍﺯ ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﯽ ﺷﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ
...
کوفته تخم مرغی

کوفته تخم مرغی

۱۳ خرداد ۹۸
اعمال شب آخر ماه🌙
.
⭐شب بسیار مبارکى است و از براى این شب چند عمل است
.
⭐اوّل غسل
.
⭐دوّم زیارت امام حسین علیه السلام
.
⭐سوّم خواندن سوره انعام و کهف و یس و صد مرتبه اَسْتَغْفِرُ اللّهَ وَاَتُوبُ اِلَیهِ
.
⭐چهارم بخواند این دعا را که شیخ کلینى از حضرت صادق علیه السلام نقل کرده :

اَللّهُمَّ هذا شَهْرُ رَمَضانَ الَّذى
اَنْزَلْتَ فیهِ الْقُرْانَ وَقَدْ تَصَرَّمَ
وَاَعُوذُ بِوَجْهِک الْکریمِ یا رَبِّ
اَنْ یطْلُعَ الْفَجْرُ مِنْ لَیلَتى
هذِهِ اَوْ یتَصَرَّمَ شَهْرُ رَمَضانَ
وَلَک قِبَلى تَبِعَةٌ اَوْ ذَنْبٌ تُریدُ
اَنْ تُعَذِّبَنى بِهِ یوْمَ اَلْقاک
.
خدایا این ماه رمضانى است که در آن قرآن را نازل فرمودى
و اکنون رو برفتن است
و پناه مى برم به ذات بزرگوارت
اى پروردگار من که سپیده دم امشب بر من بزند یا ماه رمضان بر من بگذرد
و از تو در پیش من پیگرد یا گناهى باشد که بخواهى مرا در روز دیدارت عذاب فرمائى
.
⭐پنجم بخواند دعاى یا مُدَبِّرَ الاُْمُورِ که در اعمال شب بیست و سوّم گذشت👇
.
⭐همین امشب همین امشب
و بلند کن دستهاى خود را به سوى آسمان
یعنى در وقت گفتن 👈يَا مُدَبِّرَ الْأَمُورِ 👇👇
.
یا مُدَبِّرَ الاُْمُورِ یا باعِثَ مَنْ فِى الْقُبُورِ یا مُجْرِىَ الْبُحُورِ یا مُلَینَ الْحَدیدِ لِداوُدَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمدٍ
وَافْعَلْ بى کذا وَکذا
.
اى تدبیرکننده کارها اى برانگیزنده هرکه در گورها است اى روان کننده دریاها اى نرم کننده آهن براى حضرت داوود
درود فرست بر محمد و آل محمد
و نسبت به من چنین و چنان کن
و به جاى این کلمه حاجات خود را بخواهد
اللَّیلَةَ اللَّیلَةَ
.
و بگو این دعا را در حال رکوع و سجود و ایستاده و نشسته
.
و مکرّر کن آنرا
و بگو آنرا نیز در شب آخر ماه رَمَضان

.
یا مولای ما برای ما دعا کن😢
.
⭐🙏⭐🙏⭐🙏
.
⭐ دعای شب آخر ⭐
⭐برای هم دعا کنیم
⭐حلال کنیم
⭐اللهم عجل لولیک الفرج⭐
⭐التماس دعا 🙏
.
✨ششم وداع کند ماه رمضان را به دعاهاى وداع که شیخ کلینى و صدوق و شیخ مفید و طوسى و سید بن طاووس رضوان الله عَلَیهم نقل کرده اند
و شاید بهترین آنها👈 دعاى چهل و پنجم صحیفه کامله باشد و سید بن طاووس روایت کرده است👇
از حضرت صادق علیه السلام که هر که در شب آخر ماه رمضان وداع کند آن ماه شریف را و بگوید:
.
اَللّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ اخِرَ الْعَهْدِ مِنْ صِیامى لِشَهْر ِرَمَضانَ وَاَعُوذُ بِک اَنْ یطْلُعَ فَجْرُ هذِهِ اللَّیلَةِ اِلاّ وَقَدْ غَفَرْتَ لى
.
خدایا قرارش مده آخرین دیدار از روزه ام در ماه رمضان و پناه مى برم به تو از آنکه سپیده دم امشب بر من بزند جز آنکه مرا آمرزیده باشى
.
بیامرزد حق تعالى او را پیش از آنکه صبح کند و روزى فرماید او را توبه و اِنابه
...
هفت سین۹۸

هفت سین۹۸

۵ فروردین ۹۸
هر پایان، نوید بخش شروعی دیگر است
این بار،با ایمان و شجاعت،
آغازگر بهترین باش
سال نو مبارک!
...
کیک ساده

کیک ساده

۵ اسفند ۹۷
✅حق مادر

✍حق مادر برتو آنست ڪه بدانے او حمل ڪردہ است تو را نہ ماہ طورے ڪہ هيچ ڪس حاضر نيست اين چنين ديگرے را حمل ڪند و بہ تو شيرہ جانش را خوراندہ است قسمے ڪہ هيچ ڪس ديگر حاضر نيست اينڪار را انجام دهد و با تمام وجود، با گوشش، چشمش، دستش، پايش، مويش، پوست بدنش و جميع اعضا و جوارحش تو را حمايت و مواظبت نمودہ است و اينڪار را از روے شوق و عشق انجام دادہ و رنج و درد و غم و گرفتارے دوران باردارے را بہ خاطر تو تحمل نمودہ است، تا وقتے ڪہ خداے متعال ترا از عالم رحم بہ عالم خارج انتقال داد.

پس اين مادر بود ڪہ حاضر بود گرسنہ بماند و تو سير باشے، برهنہ بماند و تو لباس داشتہ باشے، تشنہ بماند و تو سيراب باشے، در آفتاب بنشيند تا تو در سايہ او آرام استراحت ڪنے، ناراحتے را تحمل ڪند تا تو در نعمت و آسايش بہ زندگے ادامہ دادہ و رشد نمائے و در اثر نوازش او بہ خواب راحت و استراحت لذيذ دست يابے.

شڪم او خانہ تو و آغوش او گهوارہ تو و سينہ او سيراب ڪنندہ تو و خود او حافظ و نگهدارندہ تو بود؛ سردے و گرمے دنيا را تحمل ميكرد تا تو در آسايش و ناز و نعمت زندگے ڪنے.

پس شڪرگزار مادر باش بہ اندازہ اے ڪہ براے تو زحمت كشيدہ است؛ و نمے توانے از او قدردانے نمائے مگر بہ عنايت و توفيق خداوند متعال.

📚رساله حقوق امام سجاد(ع)
...
کیک زبرا

کیک زبرا

۲۷ دی ۹۷
🔰علامه حاج ميرزا حسين نوري، صاحب مستدرک، از سيد محمد باقر سلطان آبادي، که از بزرگان و شخصيتهاي با کمال بود، نقل مي کند که گفت:


من در بروجرد به بيماري شديد درد چشم مبتلا شدم، چشم راستم ورم کرد و به طوري ورم بزرگ شد که سياهي چشمم پيدا نبود، و از شدت درد، خواب و آرامش نداشتم، نزد همه پزشکان رفتم، و مداواي آنها بي نتيجه ماند، و آنها از درمان آن، اظهار ناتواني کردند.

بعضي مي گفتند تا شش ماه بايد تحت درمان باشي، و بعضي مي گفتند تا چهل روز نياز به درمان است. بسيار محزون و غمگين بودم، تا اينکه يکي از دوستان به من گفت:

بهتر است که به زيارت قبر منور ابا عبدالله الحسين (ع) بروي، و از آن حضرت شفا بگيري، من عازم هستم، بيا با من با هم به کربلا برويم. گفتم با اين حال چگونه سفر کنم، مگر طبيب اجازه بدهد.

به طبيب مراجعه کردم، گفت: براي تو سفر روا نيست، اگر مسافرت کني، به منزل دوم نمي رسي، مگر اينکه به طور کلي نابينا مي شوي.

به خانه بازگشتم، يکي از دوستانم به عيادت آمده، و گفت: بيماري چشم تو را جز خاک کربلا و تربت شهدا و مريض خانه اولياي خدا شفا نبخشد، در ضمن شرح حالش را گفت که نه سال قبل مبتلا به تپش قلب بود، و از درمان همه پزشکان مأيوس شد، و تنها از تربت امام حسين (ع) شفا يافت.

من با توکل به خدا با کاروان کربلا به سوي کربلا حرکت کردم، در منزلگاه دوم درد چشمم شدت يافت، بر اثر فشار درد، چشم چپم نيز درد گرفت، همسفران مرا سرزنش کردند که سفر براي تو خوب نيست، بهتر است مراجعت کني. همچنان در ناراحتي و حيرت به سر مي بردم هنگام سحر درد چشمم آرام گرفت و اندکي خوابيدم.

در عالم خواب حضرت زينب (س) را ديدم به محضرش رفتم و گوشه مقنعه او را گرفتم و بر چشمم ماليدم، سپس از خواب بيدار شدم، از آن پس هيچ گونه درد و رنجي در چشمم احساس نکردم، و چشم راستم همچون چشم چپم خوب شد. ماجرا را به همراهان و دوستان گفتم، آنها چشمان مرا نگاه کردند، ديدند هيچ فرقي بين دو چشم من نيست، و هيچ اثري از ورم و زخم ديده نمي شود. اين کرامت حضرت زينب (س) را براي همه نقل نمودم.

محدث نوري نظير اين مطلب را در مورد شفاي ملافتحعلي سلطان آبادي که از اوتاد پارسايان بزرگ بود، نقل نموده است
 
📚رياحين الشريعة ج 3 ص 163 و 164.

📚دويست داستان از فضايل، مصايب و کرامات حضرت زينب ؛ عباس عزيزي
...
شیرینی بهشتی

شیرینی بهشتی

۶ مهر ۹۷
اينو بخونین و اگه لبخندی زدین این لبخندو به دیگرون هم هدیه کن :


یادت میاد؟؟؟

? وقتی کوچیک بودیم...

? تلویزیون...

? با شام سبک...

? با پنکه شماره 5...

مشقاتو مینوشتی خط خط از بالا به پایین


? اون وقتا زندگی شیرین بود و طعم دیگه ای داشت.

? یادت میاد؟؟؟

وقتی ک صدای هواپیما رو میشندیم...
می پریدیم تو حیات براش دست تکون میدادیم✈...

می نشستیم به انتظارکلاس چهارم تا با خودکار بنویسیم✏...

😌

? یادت میاد؟؟؟

? وقتی مامان می پرسید ساعت چنده میگفتیم بزرگه رو6 و کوچکه رو4

? یادت میاد؟؟؟
😍😍
وقتی نقاشی میکردی خورشیدو رو زاویه برگه میکشیدی... ✏??

یادت میاد؟
نوک مداد قرمزای سوسمار که زبون میزدی خوشرنگ تر میشد


یادت میاد؟
تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم

یادت میاد؟
پاک کن های جوهری ک یه طرفش قرمز بود و یه طرفش آبی بعد با طرف آبیش میخواستیم خودکار رو پاک کنیم همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره میکردیم یا سیاه و کثیف می شد
😣

? یاد ت میاد؟؟؟

فکرمیکردی قلب انسان این شکلیه♡

? یادت میاد؟؟؟
😍😍😍
در یخچالو کم کم میبستی تا ببینی لامپش چه جور خاموش میشه... ☺?

? یادت میاد؟؟؟

اگه کسی بهت میگفت برو آب برام بیار اول خودت از سر لیوان میخوردی و دهنتو با دستت پاک میکردی... ☺???

? بگذارش به اشتراک تا لبخند رولب همه جاری کنی.

اين متن آرامش خوبی به آدم میده.،
ای کاش هیچ وقت بزرگ نمیشدیم😔😊
...
حلوای زعفرانی

حلوای زعفرانی

۱۸ اردیبهشت ۹۷
پیتزا مخلوط

پیتزا مخلوط

۱۸ شهریور ۹۶
#داستان_کوتاه
همسرم اجازه داد یک شب را با زن دیگری سپری کنم .
پس از سالها زندگی مشترک، همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد، ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد.
زن دیگری که همسرم از من میخواست که با او بیرون بروم مادرم بود که ۱۹ سال پیش بیوه شده بود ولی مشغله های زندگی و داشتن ۳ بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی و نامنظم به او سر بزنم.
آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم. مادرم با نگرانی پرسید که مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادی بود که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیرمنتظره را نشانه یک خبر بد میدانست. به او گفتم: بنظرم رسید بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما امشب را با هم باشیم. او پس از کمی تامل گفت که او نیز از این ایده لذت خواهد برد.
آن جمعه پس از کار وقتی برای بردنش میرفتم کمی عصبی بودم. وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی عصبی بود.
کتش را پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود، موهایش را جمع کرده بود و لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود.
با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتی سوار ماشین میشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون میروم و آنها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند.
ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود که گوئی همسر رئیس جمهور بود.
پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری خاطرات گذشته به من نگاه میکند، به من گفت یادش می آید که وقتی من کوچک بودم و با هم به رستوران میرفتیم او بود که منوی رستوران را میخواند.
من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسده که تو استراحت کنی و بگذاری که من این لطف را در حق تو بکنم. هنگام صرف شام گپ وگفتی صمیمانه داشتیم، هیچ چیز غیر عادی بین ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پیرامون وقایع جاری بود و آنقدرحرف زدیم که سینما را از دست دادیم…
وقتی او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرط اینکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم. وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خیلی بیشتر از آنچه که میتوانستم تصور کنم.
چند روز بعد مادرم در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت و همه چیز بسیار سریعتر از آن واقع شد که بتوانم کاری کنم.
کمی بعد پاکتی حاوی کپی رسیدی از رستورانی که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم بدستم رسید. یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود:
"نمیدانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه ولی هزینه را برای ۲ نفر پرداخت کرده ام یکی برای تو و یکی برای همسرت. و تو هرگز نخواهی فهمید که آن شب برای من چه مفهومی داشته است، دوستت دارم پسرم."
و در آن هنگام بود که دریافتم چقدر اهمیت دارد که بموقع به عزیزانمان بگوئیم که دوستشان داریم و زمانی که شایسته آنهاست به آنها اختصاص دهیم.
هیچ چیز در زندگی مهمتر از خانواده نیست.
زمانی که شایسته عزیزانتان است به آنها اختصاص دهید زیرا هرگز نمیتوان این امور را به وقت دیگری واگذار نمود.
...
ماهی شکم پر

ماهی شکم پر

۱۴ شهریور ۹۶
🔘🌹🔷🌹🔷🌹🔷🌹
🌹🔷🌹🔷🌹🔷
🔷🌹
🌹
☘داستانک(داستانی کوتاه و آموزنده)

مردی خسیس تمام دارایی اش را فروخت و طلا خرید.
او طلاها را در گودالی در حیاط خانهاش پنهان کرد.
او هر روز به طلاها سر میزد و آنها را زیر و رو میکرد.
تکرار هر روزه این کار یکی از همسایگانش را مشکوک کرد.
همسایه، یک روز مخفیانه به گودال رفت و طلاها را برداشت.
روز بعد مرد خسیس به گودال سر زد اما طلاهایش را نیافت.
او شروع به شیون و زاری کرد و مدام به سر و صورتش میزد.
رهگذری او را دید و پرسید: چه اتفاقی افتاده است؟
مرد حکایت طلاها را بازگو کرد. رهگذر گفت:
این که ناراحتی ندارد. سنگی در گودال بگذار و فکر کن که شمش طلاست، تو که از آن استفاده نمیکنی، سنگ و طلا چه فرقی برایت دارد؟

👈🏼ارزش هر چیزی در داشتن آن نیست بلکه در استفاده از آن است.
اگر خداوند به زندگی شما برکتی داده است و شرایط مناسبی دارید پس به فکر دیگران نیز باشید.
بخشش مال همچون هرس کردن درخت است پول با بخشش زیادتر و زیادتر میشود.
دارایی شما حساب بانکیتان نیست.
دارایی شما آن مقدار از ثروت و داشته هایی است که برای یاری رساندن دیگران به گردش درمیآورید.
🌹
🔷🌹
🌹🔷🌹🔷🌹🔷
🔘🌹🔷🌹🔷🌹🔷🌹
...
کیک یزدی

کیک یزدی

۱ شهریور ۹۶
📚 نجاری بود که زن زیبایی داشت که پادشاه را مجذوب خود کرده بود

پادشاه بهانه ای از نجار گرفت و حکم اعدام او را صادر کرد و گفت نجار را
فردا اعدام کنید

نجار آن شب نتوانست بخوابد ...

همسر نجار گفت :
مانند هر شب بخواب ...
پروردگارت يگانه است و درهای گشايش بسيار "

کلام همسرش آرامشی بر دلش ايجاد کرد و چشمانش سنگين شد و خوابيد ...

صبح صدای پای سربازان را شنيد...
چهره اش دگرگون شد و با نا اميدی، پشيمانی و افسوس به همسرش نگاه کرد که دريغا باورت کردم ...

با دست لرزان در را باز کرد و دستانش را جلو برد تا سربازان زنجير کنند...

دو سرباز با تعجب گفتند :
پادشاه مرده و از تو میخواهيم تابوتی برايش بسازی ...

چهره نجار برقی زد و نگاهی از روی عذرخواهی به همسرش انداخت ...

همسرش لبخندی زد و گفت :
مانند هر شب آرام بخواب , زيرا پروردگار يکتا هست و درهای گشايش بسيارند "

فکر زيادی انسان را خسته می کند ...

درحالی که خداوند تبارک و تعالی مالک و تدبير کننده کارهاست ".

ساعت زندگیت را به افق آدمهای ارزان قیمت کوک نکن
یا خواب می مانی...!
یا از زندگی عقب

در هر شرایطی امیدت را به خدا از دست نده و هر لحظه منتظر رحمت بی کرانش باش...
...
کیک فنجانی
لاله۶۹
لاله۶۹
۱۰۴

کیک فنجانی

۱۵ مرداد ۹۶
دســـتور العـــمل اولیــاء الــلــه:
🍃🌼🍃🌼🍃🌼🍃🌼🍃🌼
🌼🍃🌼🍃🌼🍃🌼
🍃🌼🍃🌼
🌼
علت بیشتر مشکلات

استاد فاطمی نیا :

✍علت خیلی از مشکلاتی که ما تو خونه هامون داریم، درگیری ها، بداخلاقی ها، عصبانیت ها، بی حوصلگی ها، غرغرها، دل شکستن ها و ...
🍂🍃اینه که فرشته ها تو خونه مون نیستن تو خونه مون پر نمیزنن...
ذکر نمیگن.
⁉️حالا چیکار کنیم که فرشته ها مهمون خونه مون بشن؟
1⃣حدیث کسا زیاد بخونیم.
2⃣سعی کنیم نمازها تا جای ممکن اول وقت باشه.
3⃣نماز قضا داشتن خیییلی اثر بدی داره.
4⃣چیز نجس تو خونه نگه نداریم. همه جای خونه مون همیشه پاک پاک باشه.

5⃣توی خونه داد نزنیم.
حتی با صدای بلند هم حرف نزنیم.
فرشته ها از خونه ای که توش با صدای بلند صحبت بشه میرن.

6⃣حرف زشت و غیبت و دروغ و مسخره کردن و اینا هم که مشخصه.

7⃣سعی کنیم طهارت چشم و گوش و زبان و شکممون رو تا جای ممکن تو خونه حفظ کنیم.

8⃣وقتی وارد خونه میشیم با صدای واضح سلام کنیم. حتی اگه هیچ کس نیست.

✍چهارتا ذکر قرآنی آرامش بخش که توی زندگیت معجزه ها میکنه:

✨حسبنا الله و نعم الوکیل (برای وقتایی که ترس و اضطراب داری)

✨لا اله الا انت انی کنت من الظالمین (وقتی خیلی ناراحتی و دلت گرفته)

✨افوض امری الی الله ان الله بصیربالعباد (برا وقتایی که میخوای خدا مکر و حیله دیگران رو در حق تو خنثی کنه)
✨ماشاالله لا حول ولا قوه الا بالله (برا وقتایی که طالب زیبایی در دنیا هستی)

9⃣توی خونه زیاد صلوات بفرستیم
♦️🌹🌹♦️
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
...
مشاهده موارد بیشتر
سایر کاربران
ب یاد داشته باش هروقت دل تنگ شدی ب آسمان نگاه کن... یکی هست ک عاشقانه تو را می نگرد....
از دیروز درس بگیر..برای امروز زندگی کن وبه فردا امید داشته باش گیلان:سیاهکل
خوش اومدین ساجده ام مامان فرزاد ،فیصل،فاتح هیچی دیگه عاشق آشپزیم ❤😉
دختری از دیار کرد زبان ها،مهربان،دلسوز،خندان 😊 تیرماهی،دهه هفتادی،وعاشق آشپزی وکیک پزی ...اعتماد به نفس و داری 😳😂😂😂😂😂
کاربر فعال سرآشپز پاپیون
فاطمه ۳۹ ساله 😉❤(عاشق آشپزی و ورزش)