مریمانه
مریمانه

دستور پختی یافت نشد

نان شیر
مریمانه
۱.۵k

نان شیر

۲ ماه پیش
سلام به روی ماه همه تون که عزیزان دلم هستین😍😍😍
الهی که دلتون شاد و تنتون سلامت باشه.
یه مدت بود حال دلم خوب نبود ولی الان خدا رو شکر خوبم...

چند ساله به این نتیجه رسیدم که عوض تغییر دادن دنیا، دنیای کوچیک خودمو بسازم تا شاید بشه دنیای بیرون هم ساخته بشه...
دنیای درونم رو با دور انداختن یه سری چیزها
(افکار پوسیده، باورهای غلط، توقعات بیجا)
تمیز و خلوت کردم.نقاشی و کتاب و موسیقی و... یه سری آموزشها رو وارد دنیام کردم.
شاد بودن و حس و حال خوبم رو به دیگران وابسته نکردم.
و سعی کردم انرژی و شادی رو از درون خودم پیدا کنم نه از تایید و نظر دیگران.
سعی کردم از هیچ کسی هیچ توقعی نداشته باشم و نمیدونین عمل کردن به این اصل چقدر حس آرامش به ذهن میده.
وقتی آدم دنیای درون خودش رو میسازه قوی تر میشه.
من به جرئت میتونم بگم کسی از بیرون دنیام نمیتونه حال من رو خراب کنه.
فقط کسانی میتونند من رو ناراحت کنند که خیلی به من نزدیک هستن و توی دنیای درونم جایگاه ویژه دارن. پدر مادر همسر فرزند...اینا کسانی اند که ممکنه باعث بشن من ناراحت بشم چون برام خیلی مهم هستن.
احتمالش خیلی کمه که از طرف این عزیزان ناراحت بشم
ولی اگر هم ناراحت بشم کسی هستم که مسئله رو باید حل کنم. همیشه سعی میکنم ذهنم رو تمیز و بدون غبار و کثیفی نگه دارم. نمیذارم با یه ناراحتی تصویر عزیزانم توی ذهنم غبارآلود بشه. میرم و حرف میزنم و با صحبت کردن مسئله رو حل میکنم و دوباره ذهنیتم شفاف و قشنگ میشه.
بزرگترین کسی که میتونه من رو ناراحت و غمگین کنه خودم هستم...
کسی که دنیای درونم رو ساخته.
راستش حالم بد بود چون مدتها بود به بخشهایی از دنیای درونم سر نزده بودم و مثل یه باغچه ای که درختهاش آفت میزنن یا گلهاش پژمرده میشن و خشک میشن دنیای درونم داشت رو به نابودی میرفت...
یکی از بزرگترین آفتها همین گوشی هست که الان دستمه و دارم باهاش مینویسم.(جز اندک کارهای مفید)
همین آفت باعث رخوت و تنبلی من شد.
کلی کتاب نخونده یا نیمه تموم روی دستم موند...
کلی کارهای انجام نداده...
گلدوزیهایی که توی همین گوشیم ذخیره کردم برای روزی که بشینم و بدوزمشون و لذت ببرم...
نقاشیهایی که باید میکشیدم و نکشیدم...
نماز صبحهایی که قضا میشد...
مواد غذایی که اسراف میشد و دور ریخته میشد...
اوضاع احوال نامرتب خونه...
باردار که شدم این روند تشدید شد.
تا این که ماه محبوبم ماه رمضان اومد...
گفتم توی این ماه روحم تصفیه میشه اوضاعم روبراه میشه و منتظر یه نیروی خارجی قوی بودم که بیاد و همه چیز رو سر جای خودش برگردونه...
اما غافل از اینکه خودم کسی هستم که باید اوضاع رو روبراه کنم.
شبهای قدر حالم خیلی خراب بود دیدم اتفاقی برای درونم نیفتاده...
یهو ناامید شدم
یهو عاصی شدم
یهو همه باورهام به هم ریخت
چیزهایی که قبلا پذیرفته بودم و مسائلی که قبل از این برام حل شده بودند جلو چشمم جون گرفتن و من متعجب بودم که اینا از کجا پیدا شدن؟ من که اینها رو حل کرده بودم...
توی اون حال بد داشتم به این باور غلط میرسیدم که من مشکلات گذشته رو اشتباه حل کردم من ساده از کنارشون گذشتم من حماقت کردم که فلان مسئله رو پذیرفتم. یهو زاویه نگاهم از حالت خوب و خوشبینانه به حالت بدبینی و سیاهی در اومد...
باورم شده بود که نگاه کردن با این عینک تیره بدبینی درسته و اون خوشبینیهای قبلی همه ش ابلهانه بوده...
ته وجودم میدونستم این نگاه اشتباهه و داره منو به قهقرا میبره پس سعی کردم به داد خودم برسم...
و سخت بود...
رفتم زیارت درونم خشک خشک بود و حرفی برای گفتن نبود...
دنیامو خودم نابود کرده بودم همه چیز خشک شده بود...
ولی سعی داشتم خودمو از اون حال نجات بدم...
با قدمهای کوچیک و لرزون...
اومدم پیش شماها و حال دلم رو نشونتون دادم و دعاهای پر مهرتون کم کم راه رو برام روشن کرد...
دست خودمو گرفتم و چیزهایی که ازشون مدتها غافل بودم رو دوباره به خودم نشون دادم...
گوشیم رو خاموش کردم و رفتم آشپزخونه.‌‌.. زل زدم به کابینتها و ظرف شکر و چای و ادویه ها...گفتم خب که چی؟
الان گوشی نیست حالم خوبه دیگه‌؟ دیدم حداقلش اینه که دارم فکر میکنم. دارم از خودم سوال میپرسم...
دیدم دارم واقعا تماشا میکنم...من خیلی وقت بود چیزی رو تماشا نکرده بودم فقط از نظر گذرونده بودم...
رفتم به تماشای دنیا... یه روز عصر دست خودمو گرفتم بردم کتابفروشی...دیدم مدتهاست تشنه اینم که کتاب ورق بزنم و نزده بودم...فقط کتابها کنار پاتختیم خاک میخوردن...
بارون زد و تگرگ اومد و صدای آسمون رو شنیدم.
بوی نم خاک و عطر توت و اردیبهشت رو فرو دادم و جون گرفتم...
دلم رو بردم پیش مشاور و باهام حرف زد و یه خرده بهم حق داد و با همون یه ذره کمک یه گوشه از وجودمو قوت داد...
یه شب هم نشستم حسابی گریه کردم و با خدا حرف زدم و حتی گله کردم که من توی این وضعیت و توی این ماه مبارک از تو انتظار دیگه ای داشتم...من مهمونت هستم نمیخوای بیایی پیش مهمونت بشینی ببینی چرا غم داره؟ چرا یه گوشه نشسته و چیزی از این خوان نعمت برنمیداره؟
خدا همیشه بهترین طبیب هست و من غافل ترین بنده...
مثل همیشه دلم رو سبک کرد و تو دلم نور پاشید...
بیشتر جون گرفتم و کم کم کلمات رو پیدا کردم و حرف زدم...
یه روز هم با لیلی این خونه(leili.a) حرف زدم و یهو همه چیز برام شفاف تر و قشنگ تر شد.
لیلی دستم رو گرفت و من رو از یه جایی به خودم نشون داد که باور کردم هنوز هم دنیای درونم اونقدر خراب و ویران نشده که نشه ساختش.
لیلی به من نشون داد که چطور باید به خودم نگاه کنم...
من رو به تماشای خودم برد و نمیدونم از کجا تونست من رو به این باور برسونه که هنوز هم چیزهایی درونم هستند که زنده اند و از بین نرفته اند.
نشون داد اگه از بندگیم ناراضی هستم
اگه از مادر بودنم ناراضی ام
به خاطر اینه که دارم دنبال چیز دیگه ای میگردم
دنبال شکل دیگه ای از خودم که قبلا میشناختم و الان نیست میگردم...به شرایطم نگاه نمیکنم و مدام توقعات بالا دارم. به من نشون داد که الان شرایط عبادت کردنمون مثل چند سال قبل نیست الان مسئولیت خونه و همسر و بچه هامون رو داریم و شکل عبادت کردنمون فرق کرده.
چیزی که من حسابی به خاطرش خودمو سرزنش میکردم.
مدام خودم رو با سالهای دور مقایسه میکردم و حس سرخوردگی و ناکامی داشتم.
الان به این باور رسیدم که نوع عبادتمون فرق کرده.
همین که در خدمت خانواده مون هستیم و نیازهاشون رو برطرف میکنیم خودش یه نوع عبادته... منکر این نمیشم که چقدر اون حس و حال و شرایط معنوی حال آدم رو دگرگون میکنه اما به این باور رسیدم که اگه شرایطش رو نداشتم خودم رو سرزنش نکنم و حس نکنم چقدر گنهکار و نالایق بودم...
مثل همیشه لطف خدا و بنده های نازنینش که شماها هستین و قدمهای لرزان و کوچیکم باعث شد از اون حال بد در بیام و حال دلم خوب خوب بشه.🥰
شما مثل من بنده غافلی نباشین و بدونین بهترین طبیب و بهترین رفیق همیشه بدون منت بدون نیاز به وقت قبلی بدون هزینه کنارتونه تو وجودتونه...فقط صداش کنین و نشونه هاش رو دنبال کنین.
نمیدونم چقدر حوصله تون کشید که حرفهام رو بخونین اما اینها رو مینویسم که یادم بمونه از زندگی که خدا بهم بخشیده از وجودی که بهم داده بهتر مراقبت کنم و نگذارم آفتها وجودم رو اینطوری ویران کنند...

از تک تک شما مهربونها سپاسگزارم و روی ماه شما خواهرهای نازنینم رو میبوسم که همیشه انقدر دلسوزانه و صمیمانه توی دنیای من هستین و تنهام نمیذارین😍🥰😘
...
افطاری ۱۴۰۱- پویش امام حسن مجتبی(ع)
مریمانه
۵۳۰
سلام به روی ماه همگیتون
الهی که حال دل همه تون خوب خوب باشه.
ولادت امام حسن مجتبی(ع)
کریم اهل بیت رو خدمت همگیتون تبریک میگم.

دوستان عکس افطاریم رو توی استوریها فرستاده بودم اما این رو بگم قبل از این که از پویش مامان راستین عزیز با خبر بشم غذای روز افطاریم رو به نیت امام حسن مجتبی (ع) پختم.😍🥰

راستش اینطوری بود که یکی از دوستان مهربان پاپیون قبلا به من پیشنهاد داده بودن که غذاهام رو به نیت یکی از معصومین بپزم...
روز افطاریم هم وقتی ظهر دنبال پسرم رفتم چشمم به مسجد امام حسن مجتبی(ع) افتاد که دقیقا روبروی در مدرسه حسین هست، همون جا نیت کردم که غذای افطاریم رو به نیت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی(ع) بپزم و انصافا چقدرم همه چیز خوشمزه و عالی شد.😍🥰

بعد که پویش مامان راستین عزیز رو دیدم فرصت رو غنیمت دونستم که عکس افطاریم رو که به همین نیت بود بفرستم.🥰
فقط چون عکسها رو قبلا استوری کرده بودم عکس اول و دوم رو ماقوت زعفرونی گذاشتم که تکراری نباشه.

چند تا از دوستان توی پست قبل درباره مراحل پیراشکی ها پرسیده بودن که سه تا عکس آخر مراحل پیچیدن پیراشکیها رو گذاشتم.
خمیرش خمیر جادوییه.
توی این افطاریم دستور پیراشکی ها رو دو برابر کردم
و تجربه به من نشون داد اگه کسی کنارتون هست که توی تهیه پیراشکی کمکتون کنه دستور خمیر جادویی رو دو برابر کنین وگرنه هم خسته میشین و هم خمیرتون هی پف میکنه و به اصطلاح ممکنه غش کنه یا ترش بشه.🥴🤭
اگر هم که خواستین دستور رو دو برابر بکنین نیازی نیست خمیرمایه رو هم دو برابر کنین. بهترین حالت از نظر من اینه که اگه تو دستور اصلی سه قاشق چایخوری خمیر مایه میخواد شما سایر مواد رو دو برابر کنین ولی خمیر مایه رو ۴ قاشق چایخوری بزنین.

نکته دیگه این که ژامبونها یا سوسیسهاتون باید نازک برش بخوره و به صورت نیم دایره لبه های خمیر بچینین. اگه نازک نباشه موقع رول کردن ممکنه بشکنه یا خوش فرم قرار نگیره.
حواستون هم باشه طول و عرض خمیرتون و برشهایی که میزنین همه یکسان باشن که پیراشکی ها یک اندازه در بیان.
حتما روی خمیر سس مایونز بزنین بعد رول کنین. چون یه حالت چسبندگی به خمیر میده و بهتر رول میشه. انتهای کار هم بهتر به خمیر میچسبه و باز نمیشه.
بعد از پخت هم میتونین چند دقیقه حرارت بالای فر رو روشن کنین که روی پیراشکی ها هم یه خرده طلایی بشه
و در آخر اینکه پیراشکی ها رو از روز قبل هم میتونین درست کنین و سلفون بپیچین و داخل یخچال نگهداری کنین. هیچ اتفاقی براش نمیفته و تازه و خوشمزه میمونه🥰
#نذر_امام_حسن_(ع)
...
افطاری ۱۴۰۱
مریمانه
۱.۱k

افطاری ۱۴۰۱

۱۹ فروردین ۱
سلام و هزاران سلام به روی ماه همگیتون
طاعات و عبادات همگی قبول باشه.🥰
بهار دل ها بر همگی مبارک.

بلاخره بعد از قرنی پست جدید گذاشتم.
کامنتدونی پست قبلی داشت بهم التماس میکرد که من دیگه جا ندارم.جون هر کی دوست داری یه چیزی بفرست من زیر بار این همه کامنت دارم له میشم.🥴چند نفرتون هم ازم خواسته بودین پست جدید بذارم ولی امروز کامنت زینب جان(nafas.cook) تلنگر آخر رو زد و دل از اون کباب مرغ تابه ای کندم🥴😂
ممنونم از همه تون که این همه مدت عکس تکراری من رو پذیرا بودین و زیر اون پست کذایی باهام در ارتباط بودین😂
بلاخره یه تغییر دکوراسیونی دادم🥴


خدای شکوفه های گیلاس
خدای فروردین قشنگ
خدای بهار در بهار این روزها
ازت ممنون و سپاسگزارم که یه بار دیگه ماه رمضان قشنگت رو دیدم،
و دوباره توی این ماه عزیز نوای قشنگ دعای سحر رو
می شنوم.
خدایا ممنونم از تو به خاطر این همه زیبایی.

خدای خوبم
یه وقتایی دلم هوای بچگیهامو میکنه.
اون موقعی که تو برام توی ابرها بودی و خیلی بزرگ و سختگیر برام جلوه میکردی...
ازت می ترسیدم و در عین حال دوست داشتم بفهمم چطور خدایی هستی...
به من گفته بودن اگه قسم دروغ بخوری خدا کورت میکنه
یادته با چه دلهره ای این رو تو عالم بچگیم امتحان کردم؟
که ببینم از تو آسمونها چطور من رو کور میکنی؟ اولین قدم های من برای شناختت این طور خام و کودکانه بود اما پر از معنا...
اون روز من رو کور نکردی ولی چشمم رو روی مهربانی خودت باز کردی...
فهمیدم اونقدرام که بهم گفتن بداخلاق نیستی...
چقدر دلم اون جسارت بچگیم رو میخواد...
دلم اون جرئت و شهامت برای شناخت بهترت رو میخواد...

خدایا؟
یه وقتهایی میگم کاش هنوز اون ترس رو داشتم.
کاش هنوز نمیفهمیدم که تو چقدر مهربانی و ارحم الراحمین یکی از بارزترین صفاتت هست.
کاش ستّار العیوب بودنت رو نمیدونستم،
کاش رفیق بودنت و توّاب بودنت رو نمیدونستم،
کاشکی انقدر به من لطف نداشتی که حالا به هوای مهربان بودنت به امید توّاب بودنت دست و پام از مسیر درست بلغزه...

من رو ببخش که بعد از شناختت نسبت به خیلی چیزها کور شدم...
نسبت به هزاران هزار نعمتی که به من دادی کور شدم و دلم بیشترش رو خواست...
نسبت به گناهان کوچیک و بزرگ کور شدم و وجودم رو بهشون آلوده کردم...

خدایا؟ یادته اون روزی که خام و کودکانه قسم دروغ خوردم و چشمام رو محکم بسته بودم؟
هر لحظه میترسیدم نکنه کور شده باشم و نتونم ببینم.
یادته بعد از باز شدن چشمهام چقدر خوشحال شدم و خیالم راحت شد؟

ای کاش کور شدن اون مفهومی بود که توی ۶ سالگی دریافت کرده بودم.
ای کاش کور شدن فقط از بین رفتن بینایی چشم بود...
کاش بینایی چشمم ازدست میرفت اما چشم دلم کور نمیشد...

خدای خوبم؟
مهربان ترین؟
میشه الانم مثل بچگیهام طوری بشه که بفهمم کور نشدم؟
که دلم شاد بشه و خیالم راحت بشه‌؟
میشه چشم دلم رو باز کنم و متوجه بشم که میتونم نعمتهات رو خوبی هات رو ببینم؟
که بدونم کور نشدم؟
که شوق دوباره دیدن حالم رو دگرگون کنه؟

من رو ببخش که بنده خوبی نبودم...
ببخش که از نعمتهایی که دادی بد استفاده کردم...
یا ارحم الراحمین دلهامون رو به نور هدایتت بیدار کن
چشم معرفتمون رو باز و روشن نگه دار...
نگذار کور بشیم...
خدای شکوفه های گیلاس


...
کباب تابه ای مرغ
مریمانه
۸.۷k
سلام به روی ماه همگی
امیدوارم هر جا هستین خوب و خوش و سلامت باشین.

یه وقتایی هم مثل الان ذهنم خاموش و ساکته و نمیدونم چه متنی باید بنویسم.😂

پس عجالتا:

به یکدیگر نیکی کنید تا یکدیگر نیز به شما نیکی کنند.😂
...
صبحانه سلامت
مریمانه
۶۸۴

صبحانه سلامت

۲۱ آبان ۰
سلام و هزاران سلام به روی ماهتون
این صبحانه برای درس بهداشت پسرم بود.
نون جزغاله لیلی جان که هم سریع آماده میشه هم خیلی خوشمزه و مقویه. مثلا طرح پیتزا هم بهش دادم😂
چندتاش رو هم خود حسین درست کرد گفت من میخوام شبیه پیراشکی باشه.

از وقتی اومدم پاپیون کلی چیزهای خوب یاد گرفتم
آشپزی شاید پنجمین یا ششمین چیزی باشه که یاد گرفتم.

سر سفره های مختلف نشستم
آیینها و مراسم مختلف دیدم
دوستانی پیدا کردم که لحظاتم رو با اونها تقسیم کردم و انگار بخشی از وجودم هستن😍
جایی اگه برم پیاده روی، مهمونی، زیر بارونی، صف نونی اونهام با من هستن انگار...
دوستانی دارم از سنین مختلف
کسانی که مثل خواهر بزرگتر هستن
کسانی که همسن و سال خودمن
و کسانی که همسن و سال دخترم هستن...
من اینجا از تک تک شما عزیزان می آموزم.
اون کسی که خوب بلده لحظات قشنگ زندگی رو قاب بگیره و برامون ثبت کنه به من نشون میده زندگی توی همین لحظات ساده ست و نباید از دستش بدم.
اون عزیزی که دانش آموزه و داره حسابی تلاش میکنه و با برنامه جلو میره به من امید به فرداهای بهتر میده.
اون عزیزی که کلی کتابهای قشنگ میخونه و معرفی میکنه به من انگیزه و نشاط ورق زدن کتاب رو میده.
استوریهای روزمره تون، آشپزخونه های قشنگ و باصفاتون
غذاهایی که با عشق برای عزیزانتون آماده میکنین
حتی اعتقادات متفاوتی که داریم همه و همه برای من آموزنده و زیبا هستن.
ما اینجا یه جامعه کوچیک هستیم از شهرها و فرهنگ ها و و شرایط مختلف و متفاوت ...
من از تک تک این تفاوت ها و شباهت هامون لذت میبرم...

کجا پیدا میشه که توی یه روز بتونی همراه یه دوست، اهر و قزوین برفی رو تماشا کنی و بعد بری شمال بارونی و بعد هم زیر آفتاب گرم اهواز؟
کجا پیدا میشه که بشه با دوستی توی یه شهر دیگه چای خورد و گپ زد؟
با دوستی شادمانی کرد و رقصید؟
دوستی رو از دور بغل کنی و توی غمش شریک بشی؟
کجا پیدا میشه که بشینی کنار یه دوست و خرید کردنش رو نگاه کنی و ذوق کنی؟
کجا این همه شور و نشاط زندگی پیدا میشه؟
من اینجا کلی تجربه به دست آوردم.
به لطف تک تک شما مهربانان

اینجا رو با تمام غم و غصه هاش روزهای سخت و تلخش روزهای تکراری و کسلش روزهای شاد و رنگینش
روزهای پر هیجانش
دوست دارم.

توی این وانفسای زندگی و روزهایی که مثل برق و باد میگذره وجود شما عزیزان برام یه نعمته😍😍😍

نمیدونین چقدر دوستتون دارم و چقدر برام ارزشمند هستین.🥰🥰🥰

خدا رو به خاطر وجود شما عزیزان سپاسگزارم🥰
و برای همه تون بهترینهای زمین و آسمون رو از خدا میخوام🥰
...
نان و سوپ کارتونی
مریمانه
۲.۹k

نان و سوپ کارتونی

۲۶ شهریور ۰
#چالش_خوراکیهای_کارتونی

سلام به روی ماهتون

به یاد همه ی سوپها و نونهایی که توی کارتونهای بچگی سر میزهای شخصیتهای کارتونی بود. به یاد زنان کوچک، خانواده دکتر ارنست، هایدی، بچه های کوه آلپ، مهاجران، و....
به یاد کودکی های خالص و نابی که پشت سر گذاشتیم...
شاید باورتون نشه که چقدرم لذت بردم از خوردنش...
نگاه به قیافه سوپه نکنین انقدر خوشمزه شد که توی لیست غذاهام رفت. من نصف استکان برنج و یه قاشق لپه و یه گردن مرغ رو همراه با آب قلم پختم. بعد داخلش یه دونه هویج حلقه شده و یه دونه کدوی نگینی شده ریختم و آخر سر هم چند شاخه جعفری رو درشت خرد کردم و ریختم. با نمک و آبلیمو و فلفل و نصف قالب کره هم مزه دار کردم. بعد از پخت، هویج ها و کدوها و گردن مرغ رو از سوپ جدا کردم و مواد برنجی رو با گوشتکوب برقی خوب میکس کردم و مجدد مواد رو گذاشتم با هم جا بیفتن. بعد از اینکه کار عکاسیم رو انجام دادم همون هویج و کدو رو هم با گوشکوب له کردم و توی سوپ ریختم. باورتون نمیشه پسرم هم که فقط تا الان سوپ جو رو دوست داشت الان این سوپ رو هم دوست داره و جز غذاهای مورد علاقه ش شده. شاید هم چون خیلی با حس خوب نوستالژی پختمش🥰
نون هم نون سیب زمینی هست که تا حالا چند بار پختم.
کنار این سوپ هم خیلی خوب بود. خود نون سیب زمینی طعم خاصی نداره یعنی انتظار اینکه مزه سیب زمینی رو حس کنین نداشته باشین اما خیلی خوش بافته و به خاطر کره و شیر نون کاملی برای بچه ها هست.
...
کیک آنشرلی
مریمانه
۲۴۱

کیک آنشرلی

۲۶ شهریور ۰
#چالش_خوراکیهای_کارتونی

سلام به روی ماه همه تون

آنه تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت؟
اون موقع که آنشرلی و جودی پخش میشد من تازه داشتم وارد دوره نوجوانی میشدم...دوران نوجوانیم رو هم خیلی دوست داشتم...پر از خیالات و رویاهای رنگی بود و من تازه متوجه وجود خودم شده بودم، متوجه اینکه چقدر حالم با خودم خوبه...اون دوره نه کسی گوشی داشت نه کامپیوتر و لپتاپی بود. اگر هم بود هنوز وارد خونه ی ما نشده بود. من اما خوش بودم با دنیای خودم. دنیایی که خلاصه میشد توی نوار کاستهام ، عکسهای فوتبالیستهایی که جمع میکردم ، برنامه های تلویزیونی و مدرسه و دوستهام. با این که جز شاگرد زرنگ ها نبودم اما مدرسه و معلم ها و دوستانم رو خیلی دوست داشتم.
چه خوراکی هایی که سر کلاس با ونوس و فرزانه نخوردیم. چشممون به تخته بود و مثلا با دقت گوش میدادیم ولی دستامون زیر نیمکت مشغول تقسیم کردن نارنگی و لقمه ی پنیر گردو بود. 😂

خدای خوبم
خدای روزهای قشنگ نوجوانی
خدای رویاهای رنگارنگ
ازت ممنونم به خاطر تمام لحظات خوب و شیرینی که برام رقم زدی.
به خاطر حس و حال خوبی که توی تمام دوره ها با من بوده و هست.



این کیک رو با دستور کیک ماست خانم سراجی ( خانم آقا محمدم)پختم و برای فیلینگش مارمالاد تمشک ریختم. خیلی کیک خوش بافتی بود و خوب هم برش خورد. فقط من چون تعداد لایه ها رو بیشتر کردم و مارمالاد بیشتری ریختم طعمش یه مقدار شیرین تر شد.

اینو از روی مدل کیکی که آنه برای معلمشون پخته بود و به جای وانیل شربت سرماخوردگی ریخته بود پختم😂
...
کاپ کیک آلبالو
مریمانه
۱.۴k

کاپ کیک آلبالو

۱۴ مرداد ۰
سلام و هزاران سلام به روی ماه تک تک شما

چقدر خوبه که همه مون پاپیون رو داریم و یه جورایی انگار یه جامعه و وطن کوچیک شده برامون.
از هر شهر و قوم و مذهبی در کنار هم داریم زندگی میکنیم.
کسی از اعضای این جامعه اگه حالش گرفته باشه یا غصه دار باشه همه برای حال خوبش دعا میکنیم و صلوات میفرستیم و چله و حمد و...میگیریم. چون برامون مهمه...

فعلا که حال این جامعه کوچیکمون به اوضاع و احوال جامعه ی بزرگترمون گره خورده و ازش گریزی نیست...این روزها حال جامعه مون خرابه. حال وطنمون خوب نیست...
کاشکی روزهای خوب بیاد. روزهایی که عجیب نباشند، فقط بتونیم توی اون روز بدون استرس و بدون حال خراب غذا بپزیم، گپ بزنیم، خرید بریم، گل ها رو آب بدیم و نوک خشک شده ی برگهاشو بچینیم و دلمون واسه گلی که نیاز به نور و آب و خاک بهتری داره نگران بشه...نه نگرانی هایی توی این حجم سنگین که این روزها شاهدش هستیم.
نمیگم غصه نباشه، فقط انقدر نفسگیر و سنگین نباشه غصه ها...

خدای خوبم...من به تو و مهربانیت و بزرگیت ایمان دارم...
هیچ وقت از درگاهت ناامید نمیشم...ممکنه خجالت زده و شرمنده بیام پیشت اما هیچ وقت ناامید نبودم...الانم خیلی چیزها درکش برام سخته اما میذارم به پای حکمت تو...
خدایا؟ هوامون رو داشته باش.
...
#چالش استفاده از وسایل استفاده نشده
مریمانه
۶۲۱
سلام دوستان و عزیزان
اعیاد سعید قربان و غدیر رو خدمت همگیتون تبریک و تهنیت عرض میکنم.

آخر شبه و دلگیر و تنها نشستم توی راحتی دو نفره
دلم گرفته و تنهام...
خدای مهربانم وقتایی که حس میکنم ازم دلگیری تنهاترین آدم روی زمین میشم...
به رسم همیشه میگردم دنبال یه چیزی که بتونم حالم رو باهاش خوب کنم...اما بازم حالم میزون نمیشه...
بازم کلافه و سردرگمم...
کز میکنم گوشه مبل و به تلویزیون خاموش نگاه میکنم...قرار بود فیلم حالم رو خوب کنه اما نشد ...
به آهنگ هایی که امروز گوش دادم و حتی بلند بلند باهاشون همخوانی کردم فکر میکنم اما اونام فقط سرگرمم کردن و چیزی از دلگیریهامو کم نکردند...
اینه که الان نشستم و با خودت حرف میزنم...
با خودت که همیشه و هر لحظه به حرفهامون گوش میدی...نه نیاز به گرفتن وقت قبلی داریم نه نیاز به پوشش رسمی داریم و نه حتی فن بیان...تو شنوای دانایی...
از دلمونم یه چیز کوچیکم بگذره تو میشنوی و میبینی...

حالا این منم و دلی که گرفته و چند وقته نذاشته نور سپید و قشنگت بهش بتابه...
دوباره دلم رو به بیراهه بردم...
دوباره و هزار باره با روح پرگناهم برگشتم پیشت...
کثیف و چرکی ام...
اما دلم بغلت رو میخواد...
و می دونم که بغلم میکنی...
فقط چیزی که اذیتم میکنه اینه که از خودم خجالت میکشم که دوباره خودمو کثیف و آلوده کردم و دوباره و هزارباره پیش خودم و تو شرمنده شدم...
ببخش من رو
ببخش که میشناسمت...
که مهربونیت رو با جان و دلم درک کردم
اما هنوزم بیراهه میرم...
ببخش من رو که دوباره چشمم رو روی خوبی ها و روشنی ها بستم و کثیفی ها و تیرگی ها در نظرم روشن و زیبا جلوه کردن...
ببخش من رو...
ببخش که بنده ی خوبی نیستم برات...
برای هزارمین بار ازت میخوام کمکم کنی
خدایا کمک کن
به همه ی ما که بنده هاتیم
که دوستت داریم
کمک کن
که لحظه ای خودمون رو از لطف و مهر تو رها نکنیم...


خدایا؟ این روزها داره خیلی به همه مون سخت میگذره...
خیلی تنهاییم...خیلی بی پناهیم...پناه دل دردمند و خسته مون باش...
دل همه مون نور و امید میخواد...
اما خیلی سخته بتونیم توی این تیرگی ها امید و نور رو ببینیم و پیدا کنیم.نگاهمون رو باز تر و شفاف تر کن...
خدایا؟
بهمون نگاه درست و روشن و پر از آگاهی بده...
به تن رنجور کشورمون و خاک پر مهرمون امید و نور بده...
خدایا؟ قسمت بدم به مهربونیت؟
دلم راضی نمیشه چون توی ذهنم نمیگنجه بخوام کسی رو قسم بدم که خودش مهربانترین مهربانان هست و از رگ گردن به ما نزدیک تر و ازمادر دلسوزتر...
خدایا؟ کمکمون کن...

یه شب مهتاب- گوشه ی پناهگاه همیشگی- مریم تو
...
نان جزغاله با دستور لیلی عزیز
مریمانه
۴۳۱
سلام

این پست تقدیم به لیلی عزیزم
کسی که بی دریغ و بدون هیچ منتی توی پاپیون فعالیت داره و با کلی دستور پخت های مطمئن و عالی و کلی عکسهای قشنگ برنامه پاپیون رو زیبا میکنه🥰



چند سال پیش که با لیلی جان و کارهای قشنگش توی پاپیون آشنا شده بودم هر موقع کامنتی برای منِ نابلد میذاشت دلم پر از شادی و غرور میشد.
از این که کاربری به این درجه یکی برای من کامنتهای مخصوص( نه از این کپی ها)میگذاشت و با وجود درجه یک بودن انقدر بدون منت و بی دریغ محبت و تواضعش رو میرسوند کیف می کردم و به خودم می بالیدم.
دستور پختهایی توی پیجش هست که هر جایی نظیرش پیدا نمیشه و آدم میدونه که پشتش کلی تجربه و زحمت هست. همینجوری از هر جایی کپی نشده...
.


اصالت چیزی نیست که به زور بخواهی به دستش بیاری. اصالت چیزیه که آدم از برخورد و رفتار کسی دریافت میکنه‌. لیلی برای من از اون آدم های اصیل و تک روزگاره.
کسی که در کنار معلم بودنش کلی به ما چیزهای قشنگ یاد داده...

کاش یاد بگیریم دوست داشتن خودمون با خودخواه بودن فرق داره... وقتی یاد بگیریم دل نشکنیم، غرور کاذب نداشته باشیم، تهمت نزنیم،بی توقع مهربان باشیم، ...یعنی خودمون رو دوست داریم. یعنی حواسمون به روحم و جانمون هست و با چیزهای منفی سلامت روانمون رو به خطر نمیندازیم.
اسم این کار دوست داشتنه.


مراقب روح و جانتون باشین عزیزهای دل

لیلی جان ممنونم به خاطر بودنت🥰
...
کیک تولد
مریمانه
۲.۲k

کیک تولد

۱۳ خرداد ۰
سلام به روی ماه همه تون


این کیک تولد بهترین رفیق دنیا همسر عزیزم هست.
کسی که همیشه با حمایت ها و تشویق هاش بهم انگیزه میده. خدا رو شکر به خاطر وجود مهربونش...

این کیک رو با دستور کیک اسفنجی کاکائویی مامان ماءوا درست کردم. کیکم رو توی قالب ۱۸ سانتی با ارتفاع ۸ درست کردم. برای من ۶ سانت و نیم پف کرد که بازم خوب بود. فیلینگ رو هم گردو و موز و شکلات چیپسی زدم.
یه بار دیگه رژیمم رو زیر پا گذاشتم و کیک تولد رو با چای تازه دم بر بدن زدیم😍😍😛😛
هدیه تولد هم یه پیراهن و شلوار خریدم که خیلی پسندیده شد. خامه کشی کیک و خرید هدیه و گل افتاد برای بعدازظهر که همسرم خواب بود. وقتی بیدار شد کاملا با دیدن کیک سوپرایز شد و بعدشم که هدیه رو دادم سوپرایزتر😁
من ازون دسته آدمهام که اصلا سواد اقتصادی ندارم و واقعا بلد نیستم پول جمع کنم😐😐 پول هدیه امشبم از تولد زهرا به دست اومده بود😂😂 پولای تولد دخترمو بردم برای باباش لباس خریدم😁😁 ولی خیلی زشته که پول دستم بند نمیشه😐😑

شماها ماءوا رو چطوری مینویسین که همزه ش بالای ا بیفته؟کیبورد خاصی داره داره گوشیتون؟🤔
من هر چی امتحان کردم نتونستم ماوا رو درست بنویسم و یکی از رومخی های زندگیمم اینه که چیزی رو اشتباه بنویسم.🥲
...
کیک سه تخم مرغی
مریمانه
۳۶۰

کیک سه تخم مرغی

۷ خرداد ۰
سلام به روی ماه همگی
نمی دونم چه حکمتیه که هر سال تولد دخترم توی شرایطی برگزار میشه که یا مسافرتیم یا اسباب کشیه یا مهمون داریم و... امسال هم که اومده بودیم شهرستان دیدن خانواده همسرم😄 جاتون سبز با این که برنامه خاصی برای تولدش نچیده بودم اما خیلی ساده و خودمونی تولدش رو توی حیاط خونه پدرشوهرم و روی کَت(این تخت هایی که وسط حیاط میذارن) جشن گرفتیم. خیلی خوش گذشت.🥰
من کیکش رو با دستور کیک سه تخم مرغی خانم نائبی پختم و مواد رو دوبرابر کردم. ۴ قاشق غ از آرد رو کم کردم و به جاش پودر کاکائو زدم. مغز گردو هم داخل کیک زدم. کیک رو سلفون پیچ کردم و گذاشتم فریزر بعد هم آوردمش شهرستان. چون خامه قنادی پیدا نشد یه بسته پنیر خامه ای تک نفره و یه خامه صبحانه رو مخلوط کردم و یه بسته ژله آلوئه ورا رو داخل یه لیوان آب جوش حل کردم و بعد از این که خنک شد روی مواد پنیری ریختم. چند تا توت فرنگی هم خرد کردم و با شکلات تخته ای توت فرنگی خرد کردم توی مواد. بعد داخل قالب یا قابلمه هم اندازه ی کیک، سلفون انداختم. (همون سلفونی که دورش پیچیده بودم)و کیک رو داخلش گذاشتم.
بعد مواد پنیری رو رویش ریختم و گذاشتم یه کوچولو دیگه ببنده و بعد کیک دوم رو روی مواد گذاشتم و چند ساعتی گداشتم توی یخچال بعد با یه دونه خامه صبحانه و شکلات تخته ای توت فرنگی گاناش درست کردم و روی کیک ریختم.با توت فرنگی هم تزئین کردم و
با شکلات کاکائویی بن ماری شده هم روی کیک رو نوشتم 🥰🥰
اما در مورد طعم چیز کیک من به این نتیجه رسیدم که چیزکیک هایی که با ژلاتین درست میشه خوشمزه تره تا با ژله میوه ای باشه. من هنوزم بهترین چیز کیک رو چیزکیک شکلاتی میدونم 😍🥰
دختر نازم تولدت مبارک. از این که دنیای خودت رو داری و هنوز کودکانه می دوی و از درخت بالا میری و بازی و شادی میکنی با حیوونها سر و کله میزنی کتابهای مختلف میخونی نقاشی های عجیب میکشی و عاشق زبان انگلیسی هستی خیلی خوشحالم. و البته از این که علاقه ای به خرید لباس و لاک و عکس و ژست های مختلف نداری یه وقتایی دلسرد میشم اما بازم میگم این دنیای تو هست. یه دنیای متفاوت نسبت به دوستها و همکلاسیهات.امیدوارم بتونی راه خوب و درستی رو توی زندگی پیدا کنی و شاهد موفقیتهات باشم. با همه شیطنتها و پرحرفیهات خیلی خیلی دوستت دارم و بهت افتخار میکنم🥰🥰🥰
...
حلوای سه آرد مجلسی
مریمانه
۳۹۱
سلام به روی ماه همه تون
حالتون چطوره عزیزانم؟
این حلواها رو روزهای اخر ماه رمضان درست کردم بشقاب اول برای مامانم و دومی برای خواهرشوهرم بود.
آخ که چه حلوای خوشمزه ایه این حلوای سه آرد.😍😍
من از شکر و روغنش مطابق معمول یه مقدار کم کردم.
کاشکی بچه هام این بزرگوار پر خاصیت رو دوست داشتند و میخوردند.😐
ماه رمضان امسال هم برام پر از برکت و آرامش بود.
خدا رو شکر که این ماه زیبا رو توی تقویممون داریم. چند شب پیش رفته بودم توی پی وی خودم و داداشم و دنبال چیزی میگشتم چند تا ویس رو اتفاقی باز کردم و همینجور دنبال میگشتم یهو ویس دعای سحر با صدای آقای موسوی قهار شروع شد به پخش شدن آخ که چقدر غافلگیری قشنگی بود. تا آخر گوش دادم و لبخند زدم‌🥰 یه وقتایی بیاییم ملائکه رو اینجوری غافلگیر کنیم.😂🤩
حس وقتایی رو داره که یه نفر توی تابستون کارهای یلدایی یا شیرینی عید میذاره😂😍

خدای زیبای من
این روزها داری به من کمک میکنی که طلوع زیبای خورشیدت رو از لابلای برگ درختان سبزت ببینم.
برام این رو فراهم کردی که هوای صبحت رو تنفس کنم و صدای مرغان خوش آهنگت رو بشنوم.
ممنونم از تو به خاطر تمام زیبایی هایی که آفریدی🥰
...
مرغ شکم پر
مریمانه
۲۹۸

مرغ شکم پر

۳۰ اردیبهشت ۰
سلام به روی ماه همگیتون
اردیبهشت تموم شد و امتحانات بچه ها هم به پایان رسید.
خدا رو شکر که این سال تحصیلی با تندرستی و سلامتی به پایان رسید. این مرغ شکم پر و خیلی غذاهای دیگه همینجوری توی گالریم موندن🤭 زیاد اهل پست گذاشتن نیستم چون تا حرفی برای گفتن نباشه پست گذاشتنم نمیاد. من بیشترین حساسیتم روی کپشن هست😅
اونه که باید به دلم بشینه.
از سال ۹۴ پاپیون رو نصب کردم و یه بار پیج اولم رو به خاطر اینکه از گوشیم پاک شده بود رهاش کردم😁اون زمان خیلی رابطه پاپیونی ها مثل الان نبود که همه از حال و روز هم باخبر باشن بحث و صحبتی اگه بود بیشتر حول محور آشپزی بود. فقط یه دونه عکس هم میشد بفرستیم و از استوری و اینام خبری نبود...چه انتخابهای سختی اون موقع ها بود که بین چند تا عکس کدوم رو بفرستیم. پاپیون برای من توی غربت یه دریچه بود به سرزمینم. تمام عکس ها برام عزیز بودند انگار هر عکسی برام به منزله ی نشستن سر سفره ی یه عزیز بود... میتونستم با عکس غذاها به شهرهای مختلف کشورم برم و کنار کلی دوست نازنین بشینم و از غذایی که فرستادند لذت ببرم...
کم کم پاپیون برام شکل یه جامعه ی کوچیک رو گرفت و این موقعی بود که متنهای کپشن ها شروع کرد به قوت گرفتن و حرفها متولد شدند...کامنتها و شوخی ها و همدلی ها شروع شد... یه وقتهایی دعواها و اختلاف نظرها هم بود...
یه دوره ای در کنار هم رودست خوردیم از کسی که داستان های شیرین میگفت و عکسهای دروغین میگذاشت و ما هم که عاشق داستان شنیدن بودیم نمیخواستیم باور کنیم که حقیقت ممکنه چیز دیگه ای باشه. شک و شبهه ای اگه میومد سعی میکردیم فراموشش کنیم و فقط هر روز بشینیم پای داستان پر فراز و نشیب و دروغین...
یک وقت به خودمون اومدیم و بیدار شدیم و از اینکه کسی به احساسمون صدمه زده بود سرخورده و شوکه شده بودیم. رسواش کردیم و همه لایکها رو پس گرفتیم اما به خودمون نگاه نکردیم ببینیم اشکال کار ما کجا بود که همچین رودستی خوردیم. من هیچ لایکی رو پس نگرفتم چون خودم رو بیشتر از اون آدم مقصر میدونستم.
من هم از کسانی بودم که هم کلامی شیرین با اون آدم رو از دونستن حقیقت بیشتر دوست داشتم. من دروغ شیرین رو انتخاب کردم و حقیقت رو سعی کرده بودم فراموش کنم و سوالی حتی نپرسم که بدونم حقیقت چیه. چون فقط دنبال یه لقمه ی آماده و خوشمزه بودم که بدون کند و کاو قورتش بدم و به به بگم‌.
منم مقصر بودم چون بین دو تا انتخاب سعی کرده بودم کار راحت تر یعنی پیروی و دنبال کردن اون آدم و تایید حرفاش رو در پیش بگیرم میدونستم دروغه اما میگفتم خب حالا اشکال نداره دیگه...اما دروغ ها به جایی رسید که انگار عقلم زیر سوال رفته و مستقیما داره به شعورم توهین میشه اما بازم دست برنمیداشتم و بهانه سر هم میکردم ...یک وقت که به خودم اومدم که دیدم یه عده از جامعه ی پاپیون ساکت ننشستند و اون آدم رو رسوا کردن. چه رودستی خوردم و چقدر حس نادانی بدی بهم دست داد چرا من نباید جز کسانی میبودم که دروغش رو توی رویش میزدم؟...برای من بدترین چیز اینه که مدیون عقل و احساس و وجود خودم بشم...متاسفانه خیلی وقتها خودم گذاشتم که کسی بهم لطمه بزنه...و باعث شده که یه بخشی از وجودم من رو به خاطر این اهمال ها نبخشیده باشه یا دیر بخشیده باشه...
دروغ های شیرین رو باور نکنیم...
چه توی جامعه کوچیک پاپیون چه توی جامعه ی خودمون.
خودمون رو مدیون خودمون نکنیم.
فکر کنیم و نذاریم یه عده مسیر فکری ما رو عوض کنند و دنبال چیزی بریم که تهش به این ختم بشه که بشینیم و طرف مقابل رو لعنت کنیم.
صاحب فکر خودمون باشیم...اینقدر خدا توی قرآن از ما خواسته اندیشه کنیم اما ما کورکورانه دنبال لقمه ی آماده ای هستیم که بقیه برامون تعیین کردند...بقیه اون رو آماده کردند.این لقمه آماده میتونه یه نفر آدم باشه یا انواع رسانه ها و متنهای کپی شده از هزاران کانال و فضای مجازی ...
کاش هر چیزی رو باور نکنیم کاش یه دور توی ذهنمون حلاجیش کنیم و بعد تکلیفمون رو معلوم کنیم که قراره چه کنیم و کدوم راه درسته...ما قرآن رو داریم که بزرگترین راهنمای ماست و کاش بتونیم ازش بهره های خوب ببریم و بهش فکر کنیم...

نمیدونم یهو چی شد به اینجا رسیدم😂😂 انقدر از مطلب اصلی که درباره عصویتم تو پاپیون بود دور شدم که دیگه نمیتونم ادامه ش رو به این حرفهای الان وصل کنم.
همه تون رو دوست دارم خوب های من...
مراقب خوبی هاتون باشید و نذارید لطمه ببینند...

پ.ن1: اسم پیج قبلیم raily بود که به انتخاب دخترم بود
پ.ن 2: لپ مطلب رو دریافت کنید نه اسم و نشانی از کسی🥰
...
کوکی شکلاتی
مریمانه
۵۰۲

کوکی شکلاتی

۱۶ اردیبهشت ۰
سلام دوستان
طاعات و عباداتتون قبول
این کوکی ها رو برای روز معلم با دستور یاسمن جان chef درست کردم. بافت ترد و خوبی داره اما یه خرده کم شیرین بود و برای کسانی که عاشق شکلاتهای ۸۰ درصد به بالان خیلی خوبه. من و بچه هام که تست کردیم خیلی دوست داشتیم. در ضمن برای من تعداد بیشتری کوکی شد. فکر کنم حدود ۴۰ تایی شد. بستگی داره رزت ها رو چقدری بزنید.



خدای مهربانم سلام
سلام ای رفیق کسی که هیچ رفیقی ندارد
توی این شب قدر ازت میخوام مریضهامون رو شفا بدی و عافیت و سلامت رو به خودشون و قلبی آروم رو به عزیزانشون هدیه بدی. خدایا؟ حال مردم رو خوب کن.
من نمیدونم چطوری میشه که حال مردم خوب باشه فقط تنها چیزی که به ذهنم میرسه ظهور منجی مون حضرت مهدی صاحب الزمان هست. خدایا در فرج امام زمانمون تعجیل کن.
خدایا؟ کاشکی میشد شب قدر سال بعد دوباره همگی دسته جمعی قرآن ها رو به سرمون میگرفتیم و یکدل و یک صدا تو و معصومینت رو صدا میزدیم. بدون دلشوره از وجود کرونا با یک دل مطمئن و آروم که دیگه کنار هم بودنمون خطری نداره.
خدای خوبم کاش سال دیگه تمام این روزها و شبهایی که "در خانه می مانیم" برامون بشه خاطره ی روزهای سخت...
خودت توی قرآنت گفتی اِنَّ مَعَ العُسرِ یُسری
کاش سال دیگه این شبها که برسه به اون آسونی بعد از سختی ها رسیده باشیم.
خدایا من به تو ایمان دارم.
من می دونم تو به وقتش همه چیز رو چنان زیبا کنار هم قرار میدی که تازه بفهمیم چه حکمت ها توی همون روزهای سخت نهفته بوده...
خدایا؟ از این که این رمضان هم من رو به میهمانیت پذیرفتی از تو هزاران بار سپاسگزارم.
خدایا؟ خیلی دوست دارم نمازهایی که میخونم واقعا از سر عبادت باشه نه از سر عادت...
خدایا؟ نمازهامون رو درست کن...
خدای خوبم دوست دارم قرآن مبینت رو بفهمم. دوست دارم با تمام وجود پیام زیبات رو متوجه بشم و بدونم که باید چکار کنم و راه درست کدوم راهه...
خدای خوبم لغزش هام فراوونه...
من رو ببخش به خاطر گناهانی که در نظرم زیبا جلوه میکنند... من رو ببخش ای مهربان ترین مهربانان.
خدای عزیزم ازت ممنونم به خاطر تمام عزیزانی که سر راهم قرار میدی... بنده های زیبا و پر از عشقی که من رو لایق بودن در کنارشون قرار دادی. به خاطر معلم پسرم که از بودنش و از اون همه عشقی که توی درس دادنش هست به دنیا امیدوار میشم... به این که هنوز هستند آدم هایی که بی دریغ مهربانند و بی دریغ صبورند و با عشق
می آموزند...
خدای خوبم چقدر دنیا با وجود این بنده های خوبت زیباست... از تو به خاطر تمام بنده های خوبت سپاسگزارم...
خدایا؟ کاش میشد سال بعد بچه هامون رو با خاطر و دلی آسوده به مدرسه بفرستیم. کاش دوباره روزهایی بیاد که صحنه ی ۵ دقیقه خوابیدنشون با لباس فرم و کوله رو تا رسیدن سرویسشون ببینیم... کاش دوباره روزهایی رو ببینیم که بچه هامون با شادی و هیاهو یا حتی ناراحت و اخمو از مدرسه بیان... کاش حتی ببینیم لباس فرم ها و کوله هاشون رو که وسط راهرو و هال ولو کردن... اما مدرسه باشه... امنیت باشه...سلامتی باشه...
کاش لایق بندگیت باشیم...کاش بتونیم صفات خوب تو رو نشون بدیم...کاش دوباره بیاییم مهمونیت و دوباره و دوباره از تو بخواهیم ای مهربان ترین مهربانان... کاش رفیق تمام کسانی باشی که رفیقی جز تو ندارند یا رفیقَ مَن لا رَفیقَ لَه

۲۳ رمضان
...
مشاهده موارد بیشتر