
پیتــpizzaـزا
۵ خرداد ۹۹
#عشق_سبک_خدمتکاری
#پارت72
چندساعتی توراه بودیم ومن نخوابیدم حواسم به کامیار بود که نخوابه یکم حرف میزدیم وباز سکوت میکردیم ساعت8صبح بود که یجا وایستاد وساندویچ سرد گرفت وآورد تو ماشین
_بخور عزیزم گشنه نمونی هنوز چندساعت دیگه مونده
ساندویچو گرفتم ازجلدش کشیدم بیرون و دادم دستش
نگاهی بهم کرد که ساندویچو تکون دادم جلو صورتش_نمیخای؟
ویندوزش که اومد بالا گرفت ازدستم
براخودمم باز کردم وشروع کردم به خوردن
چندساعتی دیگه تو راه بودیم تا ساعت11صبح رسیدیم
ازماشین پیاده شدم وپاهامو ماساژ دادم خسته شدم بودم
کامیار وسایلارو برداشت وجلو جلو حرکت کرد
به یه ویلای بزرگ وخیلی خوشگل رسیدیم وارد حیاطش شدیم وکامیار در زد
مهراب که درو باز کرد با دیدن ما خوشحالو خندان داد زد_بچهاااا ببینیدکیا اینجاااااان
همه یکی یکی بدو بدو اومدن سمت در با نیش باز به ما نگاه میکردن
کامیار_خسته اییم اجازه هست بیایم داخل؟
همه کنار رفتن و ما وارد شدیم
کامیار رفت سمت اتاقا بعد پنج مین برگشت_همه اتاقارو صاحب شدن یدونه بیشتر نمونده وسایلتو گذاشتم اتاق خودم
سری تکون دادم که کامیار تعجبش بیشتر شد
_چیزی شده کامیار؟
_نه اخه تعجب کردم مشکلی نداری
_فوقشم داشته باشم چیکار میشه کرد
سری به حق تکون داد وچیزی نگفت
رفتیم کنار بچها نشستیم همه گرم صحبت بودن و من انقدر خوابم میومد که حد نداشت ازبینشون بلند شدم_بچها من میرم خستم
بچها هم باشه ای گفتن که حرکت کردم سمت اتاق وچمدونمو باز کردم لباسام وحولمو برداشتم ورفتم حموم بعداز بیست دقیقه ای بیرون اومدم وههمون لحضه رو تخت دراز کشیدم وخوابم برد
بااحساس دستی روی سرم چشممو بازکردم که با چهره ی خوابالوی کامیار روبه رو شدم
باصدای خوابالویی گفتم_ساعت چنده
_ساعت10هست میدونی ازکی خوابیدیم
_مگه توهم خوابیدی
_آره دیدم روتخت خوابی منم خسته بودم خوابیدم
ازفکراینکه کنارم خوابیده بدنم گر گرفت وتو تخت نشستم
_چیشد ناستیا؟
_آممم هیچی
#عشق_به_سبک_خدمتکاری
#پارت73
به سمت دستشویی رفتم وآبی به دستو صورتم زدم
کامیار حوله به دست نگام میکرد
سوالی سرمو تکون دادم
_میخام برم حموم
_خب؟
_اگه بیای بیرون
لبخندی زدم_خب برو کی جلوتو گرفته
دستشو کشید رو سرم
_تو
بدون اینکه جوابی بگیره رفت توحموم
منم ازاتاق زدم بیرون
کنارکامیار حس خوبی داشتم
یه حس عالی
همینجور لبخند زنان رفتم پذیرایی که کسی نبود
قدم برداشتم به سمت بیرون
سرسبزی استارا خیلی به دل میشست
نفسی عمیق کشیدم که دستمالی جلوی دهنم گرفته شد
هرچی خواستم جیغ بکشم نشد یکی دیگه اومد جلو صورتم وایستاد چشمام تار میشد نمیتونستم ببینم کیه وبعد چند ثانیه افتادم
*پایان فصل اول*
...
طرز تهیه و دستور پخت های مرتبط

کیک سیب کاراملی با کرم وانیلی

اسلایس کنافه پسته

کیک دسر کرم کارامل

مرغ اسفناج پهلو

پاناکوتا لوتوس

کوکی پاییزی
عکس های مرتبط