
ژله تزریقی
۳۰ مرداد ۹۹
#عشق_مجازی📵
#پارت105
پوفی کشیدوپنجهاشولای موهاش فروبرد
روبه بادیگارداگفت_مرخصین
بعدرفتنشون دستموگرفت وآروم آروم به سمت اتاقی که مانی بود برد
همینجورنگاهم به چهره آرادبود
شایدازقبل هم خوشگلترشده بود موهاش بلندشده بودطوری که یه طرف ریخته بودتوصورتش
ته ریش گذاشته بود
واون چشمای آبیش که هیچوقت ازیادم نمیرفت
نگاهشوچرخوندطرفم
سریع نگاهموازش گرفتم ورفتم تواتاق
مانی روتخت درازکشیده بود
وخواب بود
بوسه ای به پیشونیش زدم موهاشوکنارزدم
_بیدارمیشهابه زورخوابیده هی بهونه تورومیگرفت
یه بوسه دیگه به لپش زدم وحرکت کردم سمت در
آرادسریع اومدیکی دستشو دورکمرم انداخت
دستشوگرفتم وپس زدم
_خودم میتونم برم ممنون
دوباره دستشو گرفت به کمرم ولی ایندفعه محکمتر
+لجبازی نکن
منونشوندرومبل وخودش روبه روم روی عسلی مبل نشست
_میشه انقدربهم نزدیک نشی؟
پاهاش که پاهام وسطشون بودو سفت کردوگفت+توبایدبرای فرارت به من توضیح بدی
_کاراشتباهی نکردم
+یعنی چی؟من میتونم ازتوشکایت کنم بخاطراینکه بچه داداشموبرداشتی وفرارکردی
_هرکاری میخوای بکن
+خب اگه میخواستم شکایت کنم میکردم
_پاشوبروکنارخانواده ات مانی که بیدارشدمامیریم
+خانواده ندارم مامان باباهم که ایرانن
_پس ترانه...؟
+طلاقش دادم
_چرا؟
+ازاولش هدف اصلی من توبودی وبابای ترانه حق سیاوش وخانواده منوخوردمنم خواستم باترانه ازش انتقام بگیرم وحقمونوازشون پس بگیرم
باتمسخرگفتم
_گرفتی؟
#عشق_مجازی📵
#پارت106
+آره همشو
_خوبه
+چرافرارکردی؟
_دلم نمیخواست دیگه باهات روبه روبشم
+انقدربدبودم؟
_توهرکارمیخواستی میکردی وبه خواسته ی کسی حتی یه ذره هم توجه نمیکردی
+ولی نامردبه خواستهای تو توجه میکردم
_نه آرادتوهیچوقت منودرک نکردی وخواستهامم برملا کردی
+میشه بازم کنارم باشی؟من تواین چهارسال خیلی دنبالت گشتم توهمه ی امیدمن بودی نفس من توروخواستم بزارم جای امن وبعدبیام ببرمت
_اهاخب من دیگه زنت نبودم خیلی راحت این حرفارومیزنی
+دلم میخواست عاشقم بشی وبه خواست خودت باز زنم بشی
سرشوانداخت پایین
دستموگذاشتم روگونه اش ونوازشش کردم سرشوکج کردرودستم
چرا انقدر دل تنگ این مردبودم چراانقدر دلم میخواست بازبوی تلخ ادکلنشوبوبکشم
کارهام اصلادست خودم نبودانگارفقط باآرادآروم میشدم
دوتادستاشو روی گونهام گذاشت وصاف نشست
_نفس توچه نسبتی بااون دختره ای هرزه داری
+درمورد دوستم درست حرف بزن
_تونمیدونی چه آدمیه؟
+چراخب میدونم شایدخراب باشه ولی برای من اینجاکه غریب بودم مثل یه دوست واقعی بود
_نکنه توهم مثل...مثل اون...
پریدم وسط حرفش
+چی تن فروشی کنم؟
سرشوانداخت پایین
دستموبه چونش گرفتم وسرشوآوردم بالاوتوچشماش زل زدم
#عشق_مجازی📵
#پارت107
_من بعدازسیاوش باکسی رابطه نداشتم آرادحتی برای شکیلاهم سوال بوده ولی من کارکردم کاربیشترولی هیچوقت تن به اینکاراندادم توخودت میدونی وقتی یه دختر زن میشه دیگه طاقتی نداره امامن سفت ومحکم ایستادم وهمه روپس زدم
یجورایی بهم برخوردآروم بلندشدم وازکنارش ردشدم که برم دستموگرفت وبایه حرکت ناگهانی منوبرگردوندولبهاشوروی لبهام قرارداد
انقدری دلم براش تنگ بودکه هیچ مقاوتی نکردم ودستاموروی گردنش گذاشتم وهمراهیش کردم
نفسم حبس شده بودوقلبم به تپشای محکم افتاده بود
بدنم هرلحضه داغترمیشدومن هرلحضه بیشترخواهانش
دست آرادازموهام سرخوردبه سمت کمرم
که باتوانی که داشتم خودموازش جداکردم
نفس عمیقی کشیدم آراد حیرت زده ونفس نفس زنان نگاهم میکرد
لبخندی زدم_آقای کیانی اشتهاتون زیادهانه؟
حالت شیطونی گفت+هنوزطعمتو نچشیدم هراسونم
_شماکه بخای ده تا ده تادخترمیاری شب پیشت بمونن چرامن؟یکی ازاونا...
انگشت اشاره اشوروی لبهام گذاشت نگاهشوبین چشمام چرخوندوبالبخند کج وجذابش گفت_توخیلی فرق داری بابقیه توبقیه نیستی یه نفری
#عشق_مجازی📵
#پارت108
نگاهی بهش کردم وشونه ای بالاانداختم
سعی داشت بازنزدیکم بشه که گفتم_هیچی اینجاپیدامیشه؟گشنمه
+آره بیا بریم آشپزخونه
نگاهی بهم کردیکی ازابروهاشوبالادادوادامه داد+خوب بلدی فرارکنی
لبخند دندون شکنی زدم وبه سمت آشپزخونه آروم حرکت کردم
آرادهم اومد
صندلی روبرام کشیدوبادستش اشاره کردبشینم
نشستم که رفت سمت یخچال ومشغول بیرون آوردن محتویاتش شد
سرمو روی میزگذاشتم ودستامو ول دادم پایین
همینجورنگاهش میکردم
آشپزی کردن بهش نمیومدبااون هیکل گندش
پیشبندروبرداشت وبه خودش بست
دیگه طاقت نیاوردم وزدم زیرخنده
همونجورکه مشغول بستن بندپشت پیش بندبودگفت_به چی میخندی؟
باخنده روبهش گفتم+اون پیشبندرونزنی سنگینتری
_چرا آخه
+پیشبند...توی توگم...شده
کم کم خودش هم طاقت نیاورد وزد زیرخنده
همینجورباهم غذامیخوردیم ومیخندیدیم
حس کردم سرم داره گیج میره
یهوچشمام تارشد
#پارت105
پوفی کشیدوپنجهاشولای موهاش فروبرد
روبه بادیگارداگفت_مرخصین
بعدرفتنشون دستموگرفت وآروم آروم به سمت اتاقی که مانی بود برد
همینجورنگاهم به چهره آرادبود
شایدازقبل هم خوشگلترشده بود موهاش بلندشده بودطوری که یه طرف ریخته بودتوصورتش
ته ریش گذاشته بود
واون چشمای آبیش که هیچوقت ازیادم نمیرفت
نگاهشوچرخوندطرفم
سریع نگاهموازش گرفتم ورفتم تواتاق
مانی روتخت درازکشیده بود
وخواب بود
بوسه ای به پیشونیش زدم موهاشوکنارزدم
_بیدارمیشهابه زورخوابیده هی بهونه تورومیگرفت
یه بوسه دیگه به لپش زدم وحرکت کردم سمت در
آرادسریع اومدیکی دستشو دورکمرم انداخت
دستشوگرفتم وپس زدم
_خودم میتونم برم ممنون
دوباره دستشو گرفت به کمرم ولی ایندفعه محکمتر
+لجبازی نکن
منونشوندرومبل وخودش روبه روم روی عسلی مبل نشست
_میشه انقدربهم نزدیک نشی؟
پاهاش که پاهام وسطشون بودو سفت کردوگفت+توبایدبرای فرارت به من توضیح بدی
_کاراشتباهی نکردم
+یعنی چی؟من میتونم ازتوشکایت کنم بخاطراینکه بچه داداشموبرداشتی وفرارکردی
_هرکاری میخوای بکن
+خب اگه میخواستم شکایت کنم میکردم
_پاشوبروکنارخانواده ات مانی که بیدارشدمامیریم
+خانواده ندارم مامان باباهم که ایرانن
_پس ترانه...؟
+طلاقش دادم
_چرا؟
+ازاولش هدف اصلی من توبودی وبابای ترانه حق سیاوش وخانواده منوخوردمنم خواستم باترانه ازش انتقام بگیرم وحقمونوازشون پس بگیرم
باتمسخرگفتم
_گرفتی؟
#عشق_مجازی📵
#پارت106
+آره همشو
_خوبه
+چرافرارکردی؟
_دلم نمیخواست دیگه باهات روبه روبشم
+انقدربدبودم؟
_توهرکارمیخواستی میکردی وبه خواسته ی کسی حتی یه ذره هم توجه نمیکردی
+ولی نامردبه خواستهای تو توجه میکردم
_نه آرادتوهیچوقت منودرک نکردی وخواستهامم برملا کردی
+میشه بازم کنارم باشی؟من تواین چهارسال خیلی دنبالت گشتم توهمه ی امیدمن بودی نفس من توروخواستم بزارم جای امن وبعدبیام ببرمت
_اهاخب من دیگه زنت نبودم خیلی راحت این حرفارومیزنی
+دلم میخواست عاشقم بشی وبه خواست خودت باز زنم بشی
سرشوانداخت پایین
دستموگذاشتم روگونه اش ونوازشش کردم سرشوکج کردرودستم
چرا انقدر دل تنگ این مردبودم چراانقدر دلم میخواست بازبوی تلخ ادکلنشوبوبکشم
کارهام اصلادست خودم نبودانگارفقط باآرادآروم میشدم
دوتادستاشو روی گونهام گذاشت وصاف نشست
_نفس توچه نسبتی بااون دختره ای هرزه داری
+درمورد دوستم درست حرف بزن
_تونمیدونی چه آدمیه؟
+چراخب میدونم شایدخراب باشه ولی برای من اینجاکه غریب بودم مثل یه دوست واقعی بود
_نکنه توهم مثل...مثل اون...
پریدم وسط حرفش
+چی تن فروشی کنم؟
سرشوانداخت پایین
دستموبه چونش گرفتم وسرشوآوردم بالاوتوچشماش زل زدم
#عشق_مجازی📵
#پارت107
_من بعدازسیاوش باکسی رابطه نداشتم آرادحتی برای شکیلاهم سوال بوده ولی من کارکردم کاربیشترولی هیچوقت تن به اینکاراندادم توخودت میدونی وقتی یه دختر زن میشه دیگه طاقتی نداره امامن سفت ومحکم ایستادم وهمه روپس زدم
یجورایی بهم برخوردآروم بلندشدم وازکنارش ردشدم که برم دستموگرفت وبایه حرکت ناگهانی منوبرگردوندولبهاشوروی لبهام قرارداد
انقدری دلم براش تنگ بودکه هیچ مقاوتی نکردم ودستاموروی گردنش گذاشتم وهمراهیش کردم
نفسم حبس شده بودوقلبم به تپشای محکم افتاده بود
بدنم هرلحضه داغترمیشدومن هرلحضه بیشترخواهانش
دست آرادازموهام سرخوردبه سمت کمرم
که باتوانی که داشتم خودموازش جداکردم
نفس عمیقی کشیدم آراد حیرت زده ونفس نفس زنان نگاهم میکرد
لبخندی زدم_آقای کیانی اشتهاتون زیادهانه؟
حالت شیطونی گفت+هنوزطعمتو نچشیدم هراسونم
_شماکه بخای ده تا ده تادخترمیاری شب پیشت بمونن چرامن؟یکی ازاونا...
انگشت اشاره اشوروی لبهام گذاشت نگاهشوبین چشمام چرخوندوبالبخند کج وجذابش گفت_توخیلی فرق داری بابقیه توبقیه نیستی یه نفری
#عشق_مجازی📵
#پارت108
نگاهی بهش کردم وشونه ای بالاانداختم
سعی داشت بازنزدیکم بشه که گفتم_هیچی اینجاپیدامیشه؟گشنمه
+آره بیا بریم آشپزخونه
نگاهی بهم کردیکی ازابروهاشوبالادادوادامه داد+خوب بلدی فرارکنی
لبخند دندون شکنی زدم وبه سمت آشپزخونه آروم حرکت کردم
آرادهم اومد
صندلی روبرام کشیدوبادستش اشاره کردبشینم
نشستم که رفت سمت یخچال ومشغول بیرون آوردن محتویاتش شد
سرمو روی میزگذاشتم ودستامو ول دادم پایین
همینجورنگاهش میکردم
آشپزی کردن بهش نمیومدبااون هیکل گندش
پیشبندروبرداشت وبه خودش بست
دیگه طاقت نیاوردم وزدم زیرخنده
همونجورکه مشغول بستن بندپشت پیش بندبودگفت_به چی میخندی؟
باخنده روبهش گفتم+اون پیشبندرونزنی سنگینتری
_چرا آخه
+پیشبند...توی توگم...شده
کم کم خودش هم طاقت نیاورد وزد زیرخنده
همینجورباهم غذامیخوردیم ومیخندیدیم
حس کردم سرم داره گیج میره
یهوچشمام تارشد
...
طرز تهیه و دستور پخت های مرتبط

ژله تزریقی ۲

ژله خاکشیر

ژله خرده شیشه

کیک هویج و گردو کافی شاپی

ژله ی شکلاتی با دسر شکلاتی
