
شب یلدا ۱۴۰۰
۶ دی ۰۰
تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمیدانم
تو فکر خواب گل هایی که یک شب باد ویران کرد
ومن خواب تو را می بینم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز می گردد
که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمیدانم
تو فکر خواب گل هایی که یک شب باد ویران کرد
ومن خواب تو را می بینم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز می گردد
که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم
...
طرز تهیه و دستور پخت های مرتبط

کیک یزدی با آب

حلوا زنجبیلی برای ۳۰۰ نفر

باقلوا یزدی

فسنجون مجلسی متفاوت

کاپ کیک خرما(مدرسه)
