مامان دوفرشته
مامان دوفرشته

دستور پختی یافت نشد

کیک خیس

کیک خیس

۱۰ ساعت پیش
هیچ‌چیز این روزها شبیه قبل‌ترها نیست؛
همه در همه جای دنیا سرد شده‌اند و شاید
دلسرد...
دیگر کسی آنقدر‌ها از اتفاقات شاد ذوق‌ نمی‌کند،
دیگر کسی آنقدرها قهقهه نمی‌زند و دیگر کسی
آنقدرها از مرگ کسی متاثر‌ نمی‌شود...
ذوق‌ها و تالم‌هامان در یک پست یا استوری
خلاصه شده...
در گذشته‌هایی که اتفاقا خیلی هم دور نیست،
از حداقل‌ترین مسائل زندگی تا بزرگترین آن‌ها
احساسات بیشتری دریافت می‌شد ولی این روزها انگار مرگ و صعود و فقر و پیروزی و زلزله و هزاران اتفاق خوب و بد دیگر عادی‌تر از خواب بیدار شدنمان شده؛ که همان بیدار شدن از خواب هم اگر‌ عمیق‌تر ببینیش یعنی زندگی و زندگی خودش هزار بار ذوق و امید است...
نمی‌توانم بپذیرم که دلیلش بزرگ شدن باشد
چون خوب می‌بینم که انگار دنیا برای بچه‌های
همسن و سال گذشته‌های نسبتا دور من هم ذوقی چنان ندارد؛ پس مسئله عمیق‌تر از گذر سن و عبور از هجده سالگیست..
انگار که دنیا مریض و ضعیف و کثیف شده باشد،
انگار سرطان بدخیم گرفته باشد و جوابش کرده باشند،
انگار‌ کم‌کم قرار است با جمله‌ی متاسفم و
تمام تلاشم را کردم از دکتر روبرو شویم،
انگار‌ که قصه‌ی بشر به سر رسیده باشد...

#مهدیه_صدر
...
ماقوت

ماقوت

۲ روز پیش
سلام عزیزای دلم این ماقوت های خوشمزه بارسپی نفیسه جون باویو پنجره تقدیم به طرفدارای پنجره اللخصوص نرگس بانو مهررربون فافاجانم و م سولین وهستیارگلم و اردیبهشت جانم و شاه ماهی مهربونم که انشالله حالش زود زود خوب بشه زهرا مامی آیسل گلی وهانیه قشنگم 😍ودیگردوستان مهررربونم😍این متن دلبر هم تقدیم به دهه شصتی هاوپنجاهی های عزیزم نویسندشم 😁نمیدونم کیه خودم که دهه هفتادی ام واس ماخوب نی😂
ميگويند چه خوب مانده اى ...
غافل از اينكه من خوب نمانده ام ..
من جا مانده ام !
نگاهم.. معصوميت كودكيست هراسيده از آژير قرمز جنگ..
لبخندم... تلخى عصيان فروخورده ى نوجوانيست ،
و چهره ام .. نقاب سنگى جوانيست وامانده در من خفه و خاموش، هزارسال به چله نشسته !
من از دهه ى عشق ممنوع مى آيم ..
از دهه ى نگاه ممنوع.. زيبايى ممنوع..شعر ممنوع و كلام ممنوع !
من از جنس هيچ كس نيستم .. من تنها خود را از سرزمين خاكسترى نسل خودم به دنياى رنگى تو سنجاق كرده ام ..
تا مگر كودكى فريز شده در من يخ بشكند و جوان شدن بياموزد ..تا جوانى تاريخ مصرف گذشته ام ، پيش از گنديدن ، پير شدن آغاز كند !
من عدد شناسنامه ام را انكار نميكنم.. اما سالهاست كه عدد شناسنامه ام مرا انكار كرده است !
من تمامى اعداد زندگيم را كم رنگ شمرده ام !
كم رنگ عاشق شده ام .. كم رنگ لمس كرده ام .. كم رنگ نفس كشيده ام .. و كم رنگ خنديده ام!
‌درپناه حق❤
...
فرنی

فرنی

۵ روز پیش
تو از سوز زمستون چی میدونی؟
من که میگم منفی ده درجه رو میشه با چند لا پیرهن پوشیدن و یه جوراب بافتنی کلفت یه کاریش کرد؛
تو با اون سوز سرمای زمستون تنت چیکار میکنی؟
یه دوستی داشتم خدابیامرز میگفت تنت بهاری رفیق،قشنگ بود حرفش؛
تن بهاری،تن پاییزی،تن زمستونی.
ولی اینکه هوای تنت چجوری باشه فقط دست تو نیست،یه وقتایی مجبورت میکنن و تنت زمستونی میشه؛
من تنم زمستونیه رفیق،از بعد اون دوست دارمایی که یهو شد دیگه ندارم یه سوزی جونمو گرفت که انگار همه دکه های وجودم بی چایی شدن.
تو تنم همه خیابونا یخ بستن،اداره ها تعطیلن،بانکا بستن،نونوا محله یخ زده مرده.
تو تنم یخه رفیق
چون دوست دارما شد دیگه ندارم.
دست من نیست ولی دیگه زمستونه
زمستونه؛
یخبدونه تو شهر تنم و همه کافه هاش تخته کردن.

#حامد_رجب_پو
...
کیک خیس

کیک خیس

۱ هفته پیش
زمان همه چیز را درست نمی‌کند، زمان خیلی چیزها را خراب می‌کند. مثلا انحنای کودکانه‌ی گونه‌های آدم را، مثلا چشم‌ها را، خطوط باریک لب‌ها را، شادابی و نشاط را، جوانی را...
گذر زمان، خیلی چیزها را از هم می‌پاشد، این را از پدربزرگ پیری بپرس که به تماشای عکس‌های کودکیش نشسته، از مادری بپرس که هنوز احساسات کودکانه دارد اما در خیابان، غریبه‌ها "مادر" خطابش می‌کنند.
گذر زمان خوب نیست، آدم‌ها را پیر، خانه‌ها را مخروبه و برگ‌ها را زرد می‌کند. گذر زمان از کودک‌ها پیر و از درخت‌های سبز، الوار می‌سازد.
من از گذر زمان می‌ترسم. از اینکه روزی آنقدر شکسته شوم که شیطنت و رهایی، از چشم‌هام بعید باشد، که لبخند بزنم و همه بدانند جنس این لبخند با لبخندهای واقعی فرق دارد، که صدام، که نگاهم، که دست‌هام؛ به لرزش افتاده‌باشد، که افسوس روزهای رفته، بزرگترین دارایی من باشد. می‌ترسم به اندازه‌ی کافی شیطنت نکرده‌باشم.
من از گذار زمان می‌ترسم...

#نرگس_صرافیان_طوفان
درپناه حق❤
...
کباب تابه ای

کباب تابه ای

۱ هفته پیش
دلم کمی صبحهای بچگیامو میخواد !

صدای جیرینگ جیرینگ استکان نعلبکی و اختلاط پدر و مادر و هورت کشیدن و قورت دادن پرسروصدای چایی شون بیاد. قل قل  " زندگی"  توی سماور بجوشه و تندتند ،تو نعلبکی سر بکشن

لحافو تا زیر گلوت بکشی روت و به شیرینی رویات فرو بری.
بوی شلغم و لبو پیچیده باشه تو خونه
شیشه های بخار گرفته درهای چوبی و یه دنیا حس  "امن" زندگی.امنِ امن ؛ بی هیچ شتاب و دلهره ای.

بعد مامان، عشق رو توی بقچه نون بابا گره بزنه و تا دم در ببره بده دستش.
یا کریمها لب بوم بق بقو کنند و مدرسه ت دیر بشه.

درپناه حق❤
...
پنکیک

پنکیک

۲ هفته پیش
بارسپی خوب حدیث سلطانی گلم😍ممنونم عزیزم بابت دستور خوبت⚘#کپشن➰
میخوام انقدر خوشبخت بشیم که تو هفتاد سالگی...
تو رویِ تختِ چوبیِ کنار حوض بشینی، شاملو بخونی و پیپ بکشی.
من با پیرهن چین دار بلندِ گلگلی و دوتا فنجون چای دارچين بیام کنارت بشینم.
تو شاملو بخونی و من با قیچی و شونه کوچیکم موهایِ یکدست سفیدت رو مرتب کنم و شنلِ رویِ دوشم رو بپیچم دورت تا سردت نشه.
تو شاملو نخونی و از وضعِ کارِ پسرمون تعریف کنی و من ها کنم رو شیشه های گردِ عینکت و با گوشه پیرهنم تمیزش کنم.
تو شاملو نخونی و چای دارچینت رو با نبات مزه مزه کنی و من خبر بارداری دختر کوچیکمون رو بهت بدم.
میخوام انقدر خوشبخت بشیم که تا هفتاد سالگی پا به پایِ هم موسفید کنیم و آرامش نفس بکشیم. از همون خوشبخت هایِ واقعی که برای سردرد همدیگه هم دلهره میگیرن، حرفی از رفتن و نبودن نمیزنن. دعوا و درد هم دارن اما نمک زندگیشونه.
که تو شاملو بخونی و من چایی دارچین برات دم کنم.
دلبر جان
تو بمان...
خوشبخت شدنت با من.😌💜🕊
‌ ‌#محیا_زند
...
کیک زرافه ای

کیک زرافه ای

۳ هفته پیش
اِللهی ،خُدا جوری واست رقم بزنه که از خوشحآلی اشکآت بند نیاد. . .
خُدآ میگه ..🍃
بنده قشنگم من امتحانت میکنم،بخاطر من صبر کُن . .
من دوست دارم
بخاطر من
صبر کن :)
وقتی تمآم قدرتآ دست خُداست نگرآن چیزی نبآش،بهترینآ برات رقم میخوره⚘. درپناه حق❤
...
شله زرد

شله زرد

۳ هفته پیش
سلام عشقا یه عکس ماه رمضانی با حضور کبوترا😍حال و هوای ماه رمضان جور عجیبی دلنشین است .
آدم یادِ کودکی اش می افتد .
یادِ سادگیِ آن روزها
یک سفره ی بی ریا ،
یک جمع صمیمی ،
و یک عالمه اشتیاق و بیتابی
دلم برایِ آدم های نابِ آن روزگار تنگ شده ،
برایِ تمامِ حالِ خوبی که داشتیم !
برایِ هرچیزِ کوچکی که دنیایمان را قشنگ تر می کرد .
آخ که یک استکان چای و خرما موقع افطار چقدر می چسبید !
هیچوقت یادم نمی رود ؛
بچه که بودم دلم میخواست همه فکر کنند طاقتِ روزه گرفتن دارم ، موقعِ افطار ، من سیر بودم و جعبه های خرما ، زولبیا و بامیه ، نصفه بود ، هیچ کس به رویم نمی آورد ، همه می گفتند قبول باشد ...
و شک ندارم خدا هم با لبخندی پدرانه ، حاضریِ روزه هایم را می زد .
خدا مهربان تر از این حرف هاست ، همین که سرِ سفره ی کرامتش نشستی ، ارادتت را می پذیرد ...
اما کاش که در این فرصتِ بینظیر ؛ خوبی هایمان را تمدید می کردیم ، برایِ خدا ، خوردن یا نخوردنِ ما فرقی نمی کند !
عمیق تر نگاه کنیم ! رمضان ؛ تمرینِ انسانیت و بردباری است ، نه تمرینِ گرسنگی ...

#نرگس_صرافیان_طوفان‌
درپناه حق ❤❤❤❤
...
خوراک لوبیا و قارچ
#قرار گروهی
یادش به‌خیر سحرهای ماه رمضان
که خوابم می‌آمد و صدای دعای سحر و برخورد قاشق و بشقاب، وسوسه‌ام می‌کرد از سفره‌ی سحر عقب نمانَم. چشم‌های خواب‌آلودم را تا نیمه وا می‌کردم و می‌دیدم کل خانواده در سکوتی نجیبانه، دارند از زمان کوتاه باقی مانده تا اذان صبح، نهایت استفاده‌ را می‌کنند و این من بودم که از قافله عقب بودم. همیشه هم چیزی تا اذان نمانده، بیدار می‌شدم و کلی غر می‌زدم که "حالا من گفتم خوابم میاد، شما چرا بیدارم نکردید؟" و با همه‌شان تا افطار قهر می‌کردم و عوضش موقع افطار اولین نفر سر سفره حاضر بودم.
معمولا از سحری جا می‌ماندم و همیشه هم مامان دلش برای من می‌سوخت و می‌گفت "ولش کن، روزه نگیر، سحری نخوردی ضعف می‌کنی سر کلاس" و خودش صبحانه توی کیفم می‌گذاشت تا گرسنه که شدم، یواشکی بخورم.
کاری به فلسفه‌‌ی مناسبت‌ها ندارم، آن روزها همه چیز رنگ و بوی دیگری داشت، خورشید آن‌ روزها جور دیگری روی دلخوشی‌ آدم‌ها می‌تابید و دنیا قشنگ‌تر بود.
یادِ تمام روزهای نابی که گذشته،
یاد تمام دلخوشی‌هایی که بر نمی‌گردند،
یاد صفا و صمیمیتی که دیگر نیست؛
به خیر
به خیر
به خیر...

#نرگس_صرافیان_طوفان درپناه حق❤
...
زولبیا

زولبیا

۱ ماه پیش
سلام دوستای گلم خوبین من اومدم بعدیه ماه پست جدید گذاشتم دلم نیومد دل دوستایی که گفتن پست جدید بزارم رو بشکنم خیلی دوستتون دارم مهربونا لطفتون مستدام 😍زولبیا جان برای ماه خدابه قول دوستان خودم پزززز😝اگه نمیگفتم که نمیشد😂فک میکردین بیرونیه الکی مثلا خیلی خوب شدن زولبیاها😂😈حال و هوای ماه رمضان جور عجیبی دلنشین است .
آدم یادِ کودکی اش می افتد .
یادِ سادگیِ آن روزها
یک سفره ی بی ریا ،
یک جمع صمیمی ،
و یک عالمه اشتیاق و بیتابی
دلم برایِ آدم های نابِ آن روزگار تنگ شده ،
برایِ تمامِ حالِ خوبی که داشتیم !
برایِ هرچیزِ کوچکی که دنیایمان را قشنگ تر می کرد .
آخ که یک استکان چای و خرما موقع افطار چقدر می چسبید !
هیچوقت یادم نمی رود ؛
بچه که بودم دلم میخواست همه فکر کنند طاقتِ روزه گرفتن دارم ، موقعِ افطار ، من سیر بودم و جعبه های خرما ، زولبیا و بامیه ، نصفه بود ، هیچ کس به رویم نمی آورد ، همه می گفتند قبول باشد ...
و شک ندارم خدا هم با لبخندی پدرانه ، حاضریِ روزه هایم را می زد .
خدا مهربان تر از این حرف هاست ، همین که سرِ سفره ی کرامتش نشستی ، ارادتت را می پذیرد ...
اما کاش که در این فرصتِ بینظیر ؛ خوبی هایمان را تمدید می کردیم ، برایِ خدا ، خوردن یا نخوردنِ ما فرقی نمی کند !
عمیق تر نگاه کنیم ! رمضان ؛ تمرینِ انسانیت و بردباری است ، نه تمرینِ گرسنگی ...

#نرگس_صرافیان_طوفان‌
درپناه حق❤❤
...
کیک پرتقالی(پست آخر)
مامان دوفرشته
۲۶۱
پیشاپیش عیدتون مبارک دوستای گلم❤
این باد سرکش نزدیک بهار را چقدر زیاد دوست دارم!
انگار آمده هرچی غصه و اندوه سر راهش هست بشوید و بر دارد ببرد، انقدر که عمیق و قشنگ هوهو می‌کند و صاف می‌نشیند وسط جان آدم. دلم می‌خواهد بزنم بیرون تا بادبهار، محکم بغلم کند و تکانم بدهد و بیدار شوم، چشم که باز کردم وسط یک مزرعه‌ی آفتاب‌گردان باشم، که آفتاب بکوبد توی صورتم و از کنار دستم صدای بُلوپ بلوپِ آب‌های خروشان چشمه به گوش برسد، باد، چمن‌های بلند اطراف و سنبل‌های بنفش و شکوفه‌های سیب را برقصاند و آن‌طرف‌تر بچه‌های کوچکی عمیقا شیطنت کنند. دلم می‌خواهد سوار بادهای بهار شوم و با آن‌ها بروم تا سرزمین‌های دور. دلم می‌خواهد پنجره را باز کنم و باد را دعوت کنم به خانه‌ام، با او چای بنوشم و از او بپرسم؛ بعد از این بهار، همه چیز درست می‌شود یعنی؟

قرار است باز هم بهار شود و ما در خانه بمانیم. قرار است درخت‌ها، شکوفه‌های کوچکشان را بدون حضور و دخالت ما بزرگ کنند و به بار بنشانند، که باد بوزد، باران ببارد و ما فقط از دور نگاه کنیم. از پشت پنجره‌های غمگینی که بغض‌های چندین ساله‌ی ما را میان حفاظ‌های آهنینشان نگه داشتند‌. قرار است زمین، بدون حضور و قدم‌های ما سبزتر باشد.

پنجره را باز می‌کنم و باد سرخوش بهار می‌کوبد توی صورتم و عطر مطبوع روزهای آخر اسفند، محاصره‌ام می‌کند. چاره‌ای ندارم به‌جز اینکه نفس عمیقی از سرِ لذت بکشم و لبخند بزنم. که به یاد روزهای ناب کودکی می‌اندازد آدم را این حال و هوای خوب...
نفس عمیقی می‌کشم و به خودم قول می‌دهم این بهار را هم در خانه بمانم و برای گل‌های شمعدانیِ اتاقم از روزها و اتفاقات خوب‌تری، آواز بخوانم.
به خودم قول می‌دهم بهار را به خانه‌ام ببرم اگرچه سخت است و غمگین، که دلم گرفته از دیوارها، ولی ترجیح می‌دهم زیر سقف کوچک و بی‌ آسمانم به آفتاب و به بهار فکر کنم تا اینکه بیرون از این خانه مبتلا به پاییز شوم و خزان را با خودم به آغوش عزیزانم بکشانم.
لطفا در خانه بمانیم. بهارِ ما هنوز نرسیده! برای ما که هم قافله‌ی پاییزیم، بهار همیشه دیرتر می‌رسد.

#نرگس_صرافیان_طوفان
درپناه حق❤❤❤❤❤
...
کوکی ترک
مامان دوفرشته
۱۶۱

کوکی ترک

۱۹ اسفند ۹۹
#قرارگروهی
درپناه حق❤
...
کوکی میکری

کوکی میکری

۱۵ اسفند ۹۹
دلم حیاط خانه مادربزرگ را میخواهد...
یک بعدازظهر تابستان باشد...
باغچه را آب دهیم،
فرشی بیاندازیم روی ایوان
بوی خاک و آب و گل و برگ انگور!
ماهی‌ها را نظاره کنیم در حوض میان حیاط که دنبال هم میدوند
و فریاد شادیشان در کل حیاط میپیچد!
صدای خنده همسایه‌ها را بشنویم
و دلگرم باشیم که این حوالی مردم هنوز هم قهقهه میزنند...
مادر بزرگ بیاید و طالبی‌های خنک را یک به یک قاچ کند...
و ما بدون تمام ژست‌های روشنفکرانه با دست یکی یکی برداریم
و از عطر خوشش لذت ببریم...
دلم آن روزهایی را می‌خواهد که وقتی کنار هم مینشستیم
هیچ کداممان در بند گوشی‌های همراهمان نبودیم...
صحبت از تکنولوژی‌های به روز و عکس‌های فیس بوکی دوستان نبود!
آن روزهایی که تلفن‌هایمان بیشتر زنگ میخورد و بدون آنکه شماره‌ای بیفتد
از صدای دوستانمان به وجد می‌آمدیم
و هیچ وقت از ذهنمان خطور نمیکرد....حوصله‌اش را ندارم...
آن روزهایی که آیفون تصویری نبود
برای باز کردن در باید از حیاط میگذشتی چه ذل تابستان چه در یخبندان زمستان...!
درپناه حق❤
...
نان پیده ترکیه

نان پیده ترکیه

۱۲ اسفند ۹۹
امروز غصه می‌خوری و رنج می‌کشی اما فردا خدا از دلت در می‌آورد، شک نکن...
خدا مهربان‌تر از این حرف‌هاست، خدا اجازه نمی‌دهد هیچ بشری بدون هیچ علت و حکمتی رنج بکشد یا خوشحال باشد، آدم‌ها طبق رفتارها و نیات و درونیاتی که دارند از اندوه و خوشبختی جهان، سهم می‌گیرند. من و تو برای اینکه تشخیص بدهیم کدام بنده‌ها لایق و کدام نالایقند و در کار خدا و کائنات "چرا" بیاوریم، بیش از اندازه نابلدیم. از کجا بدانیم این بنده‌ای که ما می‌بینیم، چه‌ها کشیده یا قرار است چه‌ها بکشد، که چه‌ها کرده یا قرار است چه‌ها بکند. ما از کجا بدانیم درون آدم‌ها و پشت پرده‌ی آنچه می‌بینیم و آنچه به نظر می‌رسد چه خبر است؟ ما هیچ نمی‌دانیم به جز اینکه خدا عادل‌تر و بصیرتر و تواناتر از آن است که ما بخواهیم در کارش دخالت کنیم. و ایمان داریم که این حجم از مصیبت و اندوهی که به ما تحمیل شده را بی‌جواب رها نخواهد کرد. ایمان داریم که قرار است کفه‌ی شادی‌هامان هم‌تراز غم‌هامان شود به زودی. ما ایمان داریم به عدالت و مهربانی‌ات ای مهربان‌‌ترین مهربانان.

‌«یَا رَبِّ إِنَّ لَنَا فِیکَ أَمَلاً طَوِیلاً کَثِیراً.»‌‌‌
آری؛ ما روی تو خیلی حساب کرده‌ایم پروردگارا! ما را شرمنده‌ی خودمان و خوش‌باوری‌های خودمان نکن...❤️

#نرگس_صرافیان_طوفان‌
درپناه حق❤
...
شیرینی یونانی(ورق بزنید)
سلام دوست جونا این شیرینی خوشمزه با رسپی مائده افشارعزیزمه که تقدیم میکنم به خودش😍ممنونم عزیزدلم خیلی عالی بود❤من داخلش ازدوقاشق آب لبو استفاده کرده برای خوشرنگ شدن😁
اسفند، اردیبهشتی‌ترین حالتِ زمستان است...
از همان ماه های خوبِ خدا که جان می‌دهند برای دل را به خیابان زدن‌های بی‌هوا و قدم زدن‌های طولانی ...
انگار تمامِ آدم‌ها، تن‌پوشی از مهربانی به تن کرده اند و لب‌های تمام عابران شهر، در صمیمانه ترین حالتِ لبخند است .
اسفند، به گرگ و میشِ صبح می‌مانَد،
به خورشیدی در آستانه‌ی طلوع،
و به رنگ‌های بنفش و سرد و بی روحی، در آستانه‌ی سبز شدن ...
اسفند یعنی زمستان رفتنی‌ست ،
یعنی بهار، در راه است ...

#نرگس_صرافیان_طوفان
درپناه حق❤
...
مشاهده موارد بیشتر