?متین?
?متین?

دستور پختی یافت نشد

بورانی اسفناج
?متین?
۲۲

بورانی اسفناج

۹ ساعت پیش
"بهار، گل بوسه هایش را ؛
در تارو پودِ
ارغوانی زمین ،به تکاپو نشسته است!
جوری که مهربانانه لطافت ِبازوان خورشید را ؛
می شود زنجیر کرد به سر انگشتانِ یاس ها و اطلسی های مغرور و مرموز، وقتی لحظه های خوش بی خیالی را جار می زنند برهرکوی و برزن!
فروردین تمام جهان ِخدا را،طربناک و با طراوت ،در هر صبح و شام تکرار میکند؛
با آوازی به روشنایی معرفت!
و اردیبهشت ، لوندو دلبرانه
شُکرِ خنده هایش را با سرمستی نذر میکند با مشت مشت گندم ،از برای مرغکان ترانه خوان ،یا نثار نسیم تازه ای بر صورتِ جوانه های کاکل زری!

و خرداد ِبازیگوش ،صاف و بی ریا؛
حروفِ بهار را ؛
پررنگتر در خاطرم دوره میکند!
به گونه ای که، وقتی تو از من دوری
رهایم کند از انتظار!
که بهار در همه قسمش بیشمار تویی!
سپاسگزارم که وجودم را سرشار کردی از رویاهای بهاری و برسرم زندگی باریدی!
چه معنایی داشت این زندگی
اگه فصل بهارش را کم میداشت !
چه بود این روزگار
اگر انگیزه ی بهاری شدن یعنی تورا کم میداشت !
بهار یعنی همینکه صدایت میزنم و تو باعشق میگویی جانم !
و من به تکرار شکفته میشم درنگاهت
شکفته میشوی در نگاهم!
آرام
آهسته
سبز."
...
هفت سین ۱۴۰۳
?متین?
۲۱۹

هفت سین ۱۴۰۳

۴ هفته پیش
دوباره معجزه آب و آفتاب و زمین

شکوه جادوی رنگین کمان فروردین

شکوفه و چمن و نور و رنگ و عطر و سرود

سپاس و بوسه و لبخند و شادباش و درود

دوباره چهره نوروز و شادمانی عید

دوباره عشق و امید

دوباره چشم و دل ما و چهره‌های بهار

فرارسیدن نوروز و سال نو را شادباش میگویم.

برایتان تندرستی و نیکروزی

در سال نو آرزو دارم.

باشد که سالی سرشار از شادی

و کامروایی داشته باشید
...
مرغ پرتقالی
?متین?
۱۳۴

مرغ پرتقالی

۱ ماه پیش
زمستان هم رو به پایان است و آنچه تمامی ندارد به انتظار نشستن برای چیزی دیگر است.
فصلی دیگر،روزی دیگر، فرقی نمیکند ما همیشه از پایان هرچیز ترسیدیم
و همین ترس از پایان مارا زودتر به انتها رسانید.
هرکجا که بودیم این دل،جایِ دیگری نفس کِشید هوای دیگری در سر داشت.
زمستان هم رو به پایان است بهار دوباره می آید و بازهم پایانش مارا آزرده خواهد کرد.
باور کن ما آغاز هرچیز را نفهمیدیم بس که به پایان آن اندیشیدیم. . .

******

گذشت فصل زمستان گذشت سردی و سوز
بیا ورق بزن این فصل را
بهار منی

...
ته چین
?متین?
۰

ته چین

۱ ماه پیش
بوقت سحر ششم رمضان المبارک ۱۴۴۵
چند روز ﺩﯾﮕﺮ
اﻣﺮﻭﺯ میشود پاﺭﺳﺎﻝ
ﮐﻤﯽ ﺳﺎﺩﻩ
و کمی ﺧﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭ
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ
و ﻣﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ چشم داریم به فردا
ﺍﻓﺴﻮﺱ به فکر پاییز ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ
ﻭ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺑﻬﺎﺭ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺭﺍ فدا ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ
ﺟﺸﻦ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯾﻢ عید ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯾﻢ
و ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻫﻤﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ
با اﺧﺘﻼف ﭼﻨﺪ ﺗﺎ موی بیشتر سفید شده…
فصل سرما در حال تمام شدن است و کم کم وارد فصل بهار می شویم،
همان فصلی که زیبایی تمام طبیعت را در بر می گیرد.
از خدا میخواهم که درست به مانند پایان یافتن این فصل،
فصل سرمای زندگی همه تان هم تمام شده و وارد فصل بهار زندگیتان شوید،
وارد فصلی که زندگی شما تبدیل به بهترین حالت خود می شود.
در انتهای زمستان و ابتدای بهار مرور می‌کنمت‌!
تو را چو شاخه یک گل نه خشک …
تازه و سبز! درست در صفحه‌ی خوب آرزوهای کتاب زندگی‌ام
دخیل می‌بندم خدا کند که بدانی چقدر دلتنگم خدا کند
که ببینی چقدر دلگیرم در این مسیر بلند
چه فرصت خوبی‌ست دوباره رد شدنت
چه عیدی خوبی‌ست دوباره آمدنت
...
حلیم بادمجان
?متین?
۱۰۶

حلیم بادمجان

۱ ماه پیش
چهارم رمضان المبارک ۱۴۴۵
۲۵اسفندماه ۱۴۰۲
 آمد بهار جان‌ها ای شاخ تر به رقص آچون یوسف اندرآمد مصر و شکر به رقص آ 
 ای شاه عشق پرور مانند شیر مادرای شیرجوش دررو جان پدر به رقص آ 
 چوگان زلف دیدی چون گوی دررسیدیاز پا و سر بریدی بی‌پا و سر به رقص آ 
 تیغی به دست خونی آمد مرا که چونیگفتم بیا که خیر است گفتا نه شر به رقص آ 
 از عشق تاجداران در چرخ او چو بارانآن جا قبا چه باشد ای خوش کمر به رقص آ 
 ای مست هست گشته بر تو فنا نبشتهرقعه فنا رسیده بهر سفر به رقص آ 
 در دست جام باده آمد بتم پیادهگر نیستی تو ماده زان شاه نر به رقص آ 
 پایان جنگ آمد آواز چنگ آمدیوسف ز چاه آمد ای بی‌هنر به رقص آ 
 تا چند وعده باشد وین سر به سجده باشدهجرم ببرده باشد دنگ و اثر به رقص آ 
 کی باشد آن زمانی گوید مرا فلانیکای بی‌خبر فنا شو ای باخبر به رقص آ 
 طاووس ما درآید وان رنگ‌ها برآیدبا مرغ جان سراید بی‌بال و پر به رقص آ 
 کور و کران عالم دید از مسیح مرهمگفته مسیح مریم کای کور و کر به رقص آ 
 مخدوم شمس دین است تبریز رشک چین استاندر بهار حسنش شاخ و شجر به رقص آ 
...
کوکوی عدس
?متین?
۱۸۰

کوکوی عدس

۱ ماه پیش
کاش باران بودم و غم پنجره را می‌شستم
و به هر کس که پس پنجره غمگین مانده
از سر عشق ندا می‌د‌‌ادم:
پاک کن پنجره از دلتنگی که هوا دلخواه است
گوش کن باران را که پیامی دارد
دست از غم بردار زندگی کوتاه است
باز کن پنجره را روز نو در راه است
لینک دستور
https://sarashpazpapion.com/recipe/lcc58dr2qk8v7r2g1ubuhtle51con3t1
...
کتلت بازاری
?متین?
۱۹۸

کتلت بازاری

۲ ماه پیش
پنجره باران خورده‌ات را باز کن.
چند سطر پس از باران، چشم‌هایم را ببین
که هوایت دیوانه‌شان کرده…
دلم برایت تنگ است.
زلف تو خیس و تنت سرد و هوا بارانی
دل من کلبه‌ای بارانیست
و تو آن باران بی‌اجازه‌ای که ناگهان در احساس من چکه می‌کنی.
شاید این مردِ پر از درد نمی‌خواست بداند که هنوز
سفر از خاطره‌ها آسان نیست،
موج دریای غمت طوفانی است
و در این راه، از این موج گذر باید کرد
صبر باید می‌کرد،

موج دریای غمت رام شود، شاید آرام شود

لینک دستور خدمت دوستان.

https://sarashpazpapion.com/recipe/4e2dab0d0d57391e1045c5817eefe7db
...
پنکیک پرتقالی
?متین?
۴۳۳

پنکیک پرتقالی

۲۹ بهمن ۰۲
با تشکر از الهام جونیم 🩷🪻
ودستور خوبش که توی رسپی های دستور پختشون هست💋🥰
اینم رسپیش

https://sarashpazpapion.com/recipe/8c53427764234fdd0d1d7800a66837e6


در سمت توام
دلم باران، دستم باران
دهانم باران، چشمم باران
روزم را با بندگی تو پاگشا می کنم
هر اذانی که می وزد
پنجره ها باز می شوند
یاد تو کوران می کند …
هر اسم تو را که صدا می زنم
ماه در دهانم هزار تکه می شود…
کاش من همه بودم
کاش من همه بودم
با همه دهان ها تو را صدا می زدم…
کفش های ماه را به پا کرده ام
دوباره عازم توام…
تا بوی زلف یار در آبادی من است
هر لب که خنده ای کند از شادی من است
زندگی با توست
زندگی همین حالاست











...
اسپاگتی با مرغ وسس آلفردو
?متین?
۳۲۱
#خطاب به ننه سرما
زمستان یک تو می خواهد
یک تو که دستانش را بی هیچ دلهره ای گرفت
یک تو که بشود این خیابان ها، این خیابان های یخ زده را گرم قدم زد
یک “تو”که بشود بافکرش بغض ها را پوشاند
بشود چای تازه دم در یک سبد کوچک گذاشت
و کنارش میان برف ها نوشید
زمستان یک تو می خواهد که آرامت کند
یک”تو”
که برای بهار
یک بار آرزویت کند
و تو را سرمست کند از فکرهای بهاری
آنقدر که تا بخودت بیایی
ببینی در آغوشش
داری بهار را تماشا میکنی
زمستان یک _بودن_
باید داشته باشد
فارغ از هرکه و هرچه و هرکجا
تو را آنقدر گرم تماشایت کند
که تو خیالات برت دارد
که “مرداد” است
...
شکلات داغ
?متین?
۱۳۱

شکلات داغ

۱۳ بهمن ۰۲
#آنقدر دیر آمدی فصل زمستان نیمه شد🥺

آدم وقتی از یه دوست داشتن یه طرفه میاد بیرون
دیگه هیچ وقت اون آدم قوی قبل از دوست داشتن نمیشه…
دیگه نمی‌تونه رو جفت زانوهاش بلند شه سرشو بالا بگیره
و به دل خودش و انتخابش افتخار کنه…
آدم وقتی تمام دلشو می‌ذاره برای یک دوست داشتن یک‌طرفه…
دیگه تا آخر عمرش هر جایی که دلش
خواست نمی‌ایسته که به ضربانش گوش بده…
وقتی یکی رو با همه وجودت می‌خوای و
اون تو رو با همه وجودش نمی‌خواد…
یعنی انقدر با این انتخاب کردنت گند زدی
که تا آخر عمرت باید هی دلتو تنبیه کنی و
هی روتو از عقلت برگردونی که جوابشو ندی…
شرمنده خودت میشی که چرا وارد همچین رابطه‌ای شدی…
دیگه هیچوقت نمیشه رو اون دل حساب کنی…
...