وحیده
وحیده
پودینگ توت فرنگی

پودینگ توت فرنگی

۱.۸k
۲۷
۴۰'
شکلات اسنیکرز خانگی

شکلات اسنیکرز خانگی

۳.۹k
۷۰
۲۰'
کیک اسفنجی پایه

کیک اسفنجی پایه

۷.۱k
۴۸۶
۵۵'
کیک شکلاتی اسپرسو

کیک شکلاتی اسپرسو

۱.۸k
۷۰
۵۵'
بیسکوییت شکری

بیسکوییت شکری

۱.۷k
۶۱
۲۵'
کیک دبل چاکلت

کیک دبل چاکلت

۵ روز پیش
❣داستان واقعیِ "وقتی که الاغ شدم"

تابستان سال 1389 بود. در حال رانندگی بودم حواسم نبود. یه دفعه یک ماشین با سرعت از کنارم رد شد و با بوق ممتد داد زد و گفت هی الاغ حواست کجاست. همانطور با سرعت رفت پشت چراغ قرمز ایستاد. چون خیابان خلوت بود منم رفتم کنارش ایستادم. شیشه‌های هر دو تامون پائین بود. یواشکی از کنار چشماش به من نگاه میکرد. منم مستقیم بهش نگاه میکردم. گفتم، آقا میدونستی الاغ ماده هست و خرها، نر هستند. تو باید به من میگفتی خر.
دوم اینکه اگه من الاغم، حتما تو هم حضرت سلیمان هستی چون الان داری زبان الاغ‌ها رو میفهمی که باهات صحبت میکنم.
سوم اینکه اصلا حواسم به تو نبود تو عالم خودم بودم...
یک لبخندی زد و سه بار گفت معذرت میخوام. منم تو ماشین شکلات داشتم براش پرت کردم تو ماشینش. با اشاره اون، هر دو تا کناری ایستادیم و الان که با هم دوستیم یادمون نمیره که یک الاغ ما رو با هم آشنا کرد.
این ماجرا میخواد بگه که کلمه ای در زبان انگلیسی هست به نام reactive یعنی واکنش و کلمه دیگری هست به نام creative یعنی خلاقیت
اگر دقت کنیم با جابجایی حرف c یک واکنش تبدیل میشه به یک خلاقیت. یعنی میشد این موضوع تبدیل شه به یک دعوای خیابانی که آخرش هم منجر میشد به آشتی. هم وقتمون رو میگرفت هم هزینه ساز بود.
پدرم میگفت وقتی آخرش تو کلانتری باهم آشتی میکنیم چرا الان آشتی نکنیم. میلیونها انسان در جنگ جهانی دوم کشته شدن ولی امروز کل اروپا هوای هم رو دارن و متحد هستند. 8سال با عراقی ها جنگ کردیم الان برادر ما شدند.
پس ،۱- آخر هر جنگی صلحه ۲- عاقل کسی است که از تهدید فرصت میسازه ما هر دو تامون عاقل بودیم ۳- فحش دادن دلیل کسانی است که حق با آنها نیست ۴- وقتی کسی عصبانیت میکنه یعنی تونسته برتو چیره بشه.
این داستان رو تو هر ترمی واسه دانشجوهام تعریف میکنم و کلی باهم، لحظه الاغ شدنم رو میخندیم.

👤به قلم مهندس ناظمی
...
کیک نسکافه ای
وحیده
وحیده
۱۴۶

کیک نسکافه ای

۲ هفته پیش
کیک سفارشی به وزن ۱/۵ کیلوگرم
💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞
کوه به کوه نمي رسد، اما آدم به آدم مي رسد.

در دامنه دو کوه بلند، دو آبادي بود که يکي «بالاکوه» و ديگري «پايين کوه» نام داشت؛ چشمه اي پر آب و خنک از دل کوه مي جوشيد و از آبادي بالاکوه مي گذشت و به آبادي پايين کوه مي رسيد. اين چشمه زمين هاي هر دو آبادي را سيراب مي کرد. روزي ارباب بالا کوه به فکر افتاد که زمين هاي پايين کوه را صاحب شود.
پس به اهالي بالاکوه رو کرد و گفت: «چشمه آب در آبادي ماست، چرا بايد آب را مجاني به پايين کوهي ها بدهيم؟ از امروز آب چشمه را بر ده پايين کوه مي بنديم.» يکي دو روز گذشت و مردم پايين کوه از فکر شوم ارباب مطّلع شدند و همراه کدخدايشان به طرف بالا کوه به راه افتادند و التماس کردند که آب را برايشان باز کند. اما ارباب پيشنهاد کرد که يا رعيت او شوند يا تا ابد بي آب خواهند ماند و گفت: «بالاکوه مثل ارباب است و پايين کوه مثل رعيت. اين دو کوه هرگز به هم نمي رسند. من ارباب هستم و شما رعيت!»

اين پيشنهاد براي مردم پايين کوه سخت بود و قبول نکردند. چند روز گذشت تا اينکه کدخداي پايين ده فکري به ذهنش رسيد و به مردم گفت: بيل و کلنگ تان را برداريد تا چندين چاه حفر کنيم و قنات درست کنيم. بعد از چند مدت قنات ها آماده شد و مردم پايين کوه دوباره آب را به مزارع و کشتزارهايشان روانه ساختند. زدن قنات ها باعث شد که چشمه بالاکوه خشک شود.

اين خبر به گوش ارباب بالاکوه رسيد و ناراحت شد اما چاره اي جز تسليم شدن نداشت؛ به همين خاطر به سوي پايين کوه رفت و با التماس به آنها گفت: «شما با اين کارتان چشمه ما را خشکانديد، اگر ممکن است سر يکي از قنات ها را به طرف ده ما برگردانيد.» کدخدا با لبخند گفت: «اولاً؛ آب از پايين به بالا نمي رود، بعد هم يادت هست که گفتي: کوه به کوه نمي رسد. تو درست گفتي: کوه به کوه نمي رسد، اما آدم به آدم مي رسد.»
...
کیک شکلات
وحیده
وحیده
۱۳۲

کیک شکلات

۴ هفته پیش
❣خانم‌ها لطفا متن را بخوانید

تا وقتی یاد نگیریم خودمان را دوست داشته باشیم، دیگران هم آنطور که باید، دوستمان ندارند
روی صحبتم با زنانی است که خود را دوست ندارند
میدانید چیست؟
آدم اگر خودش را دوست نداشته باشد،
بد است، اصلا فاجعه است
وقتی رفتید ظرف بشورید، اما دستکش دستتان نکردید، قدر ظرافت دستانتان را ندانستید
یعنی اول از خودتان بعد از طرف مقابل‌تان این اجازه را سلب کردید که از ظرافت دستانتان لذت ببرد
وقتی سر میز غذا، قسمتِ لذیذ آنرا برای دیگران گذاشتید
وقتی همیشه به ته مانده ها قناعت کردید
وقتی همیشه رعایت حال همه را کردید
بجز حالِ خودتان
وقتی هیچ وقت به شما برنخورد
دلخور نشدید، به روی کسی نیاوردید
اجازه هر رفتاری را به هر کسی دادید
یعنی شما خودتان را دوست ندارید
نمیگویم مهربان نباشید
میگویم حالا که با همه مهربانید
با خودتان هم باشید
چه عیبی دارد؟
گاهی هم خود را ترجیح دهید به همه
آنگاه اجازه میدهید دیگران هم شما را دوست داشته باشند...
...
ژله هندوانه

ژله هندوانه

۱ ماه پیش
❣یک دقیقه مطالعه

هیچوقت از واقعیت ها و علایقتان خجالت نکشید
اگر فیلم هندی را دوست دارید
اگر کتونی را به پاشنه بلند ترجیح میدهید
اگر عکس هایتان همیشه با روسری است
اگر مهمانی هایتان با سلام و صلوات است
اگر در خانه تان تفکرات اروپایی نیست
اگر خانواده تان لاکچری نیستند
اگر پدر و مادرتان معمولی اند
اگر نام برندهای معروف را از حفظ نیستید
اگر مارک پوش نیستید
اگر نام رستوران های باکلاس شهر را نمیدانید
اگر تا بحال پایتان به نوتلابار نرسیده
اگر اصطلاحات دنیای تکنولوژی را بلد نیستید
شجاع باشید و خودتان باشید
مهم نباشد بقیه چه فکری میکنند
به درونتان مراجعه کنید
ببینید چه چیزی شما را از درون شاد میکند
برای چیزی که نمیتوانید تغییرش دهید
خودتان را آزار ندهید
خانواده تان را اذیت نکنید
فقط برای بهترین ها تلاش کنید
و از داشته هایتان لذت ببرید
کتونی تان را پاکنید درست همان لحظه که همه پاشنه دار میپوشند
فیلم هندی تان را با لذت ببینید درست همان لحظه که همه در مورد آخرین خروجی هالیوود حرف میزنند
سعی نکنید ارزشتان را وابسته به مدل عکسهایتان یامارک لباستان یا تعداد برند معروف ک نامشان را بلدید بدانید
هیچ کسی با رفتن به نوتلابار آدم بارزی نشده
اصطلاحات دنیای تکنولوژی هم سواد پی اچ دی نمیخواهد
نگران نباشید
پس شجاع باشید و لذت ببرید
از همان چیزی که هستید
...
کیک شکلاتی اسپرسو

کیک شکلاتی اسپرسو

۲۱ فروردین ۹۹
❣ یک دقیقه مطالعه

عروسکی که در پنج سالگی خراب شد و کلی غصه اش را خوردیم، در ده سالگی دیگر اصلا مهم نیست.

نمره امتحانی که در دبیرستان کم شدیم و آنقدر به خاطرش اشک ریختیم و روزگارمان را تلخ کرد در دوران دانشگاه هیچ اهمیتی ندارد و کلا فراموش شده است.

آدمی که در اولین سال دانشگاه آنقدر به خاطرش غصه خوردیم و اشک ریختیم و بعد فهمیدیم ارزشش را نداشته و دنیایمان ویران شد ، در سی سالگی تبدیل به غباری از یک خاطره دورِ دورِ دور شده که حتی ناراحتمان هم نمیکند ...!!

و چکی که برای پاس کردنش در سی سالگی آنقدر استرس و بی خوابی کشیدیم، در چهل سالگی یک کاغذ پاره بی ارزش و فراموش شده است.

پس یقین داشته باش که مشکل امروزت، اینقدرها هم که فکر میکنی بزرگ نیست، این یکی هم حل می شود، میگذرد و تمام میشود، غصه خوردن برای این یکی هم همان قدر احمقانه است که در سی سالگی برای خراب شدن عروسک پنج سالگی ات غصه بخوری !!!

✨ همه مشکلات، همان عروسک پنج سالگی هستند ...
...
کیک شیفون کاکائویی

کیک شیفون کاکائویی

۷ فروردین ۹۹
سلام دوستای گلم حالتون چطوره سال ۱۳۹۹ رو به همه عزیزان پاپیونی تبریک میگم ، امیدوارم امسال برای همه پر از اتفاقای خوب و حال خوب باشه دوستتون دارم خیلی زیاد😘❤😘💟😘❤😘💟


قِلِقَت را به دست بگیر
که هیچکس جز خودَت نمیتواند روزت را نو ،شبت را آرام و حالت را دگرگون کند
بلند شو و خودت را به صرف یک فنجان چای و تماشای فیلمی درام دعوت کن
رویاهایَت را مرور کن،خودت را تشویق کن و برای رسیدن به رویاهایت گام بردار
برای خنده های از ته دلت وقت بگذار
بلند قهقهه بزن و آزادانه سرخوش باش
در هجوم و همهمه آدم ها با تمام قضاوت ها،نامهربانی ها و تمام بی عدالتی هایشان
هر بار به خودت یاد آوری کن،که تنهایَش نخواهی گذاشت،نامهربانی نخواهی کرد و هرگز خودت را هیچ گونه قضاوتی نمیکنی
مبادا در این همهمه روزگار و نامهربانی های زمانه خودت را فراموش کنی...!

🌹
...
کیک دبل شکلات

کیک دبل شکلات

۱۷ بهمن ۹۸
کیک سفارشی به وزن ۳ کیلوگرم

وارد خانه‌اش که شدم عطر بهارنارنج مستم کرد.
خانه بوی بهشت می‌داد.
دو فنجان چای ریخت و سینی را روی میز گذاشت. لبخند زد و با ابرو به فنجان‌های توی سینی اشاره کرد:
"این قانون من است، چای که مرغوب نباشد چیزی به آن اضافه می‌کنم، چوب دارچینی، هِلی، نباتی، شده چند پَر بهارنارنج، چیزی که آن مزه و بوی بی‌خاصیتش را تبدیل به عطر خوش و طعم خوب کند..."
فنجان را برداشتم و کمی از چای چشیدم، خوب بود، هم عطرش هم مزه‌اش.
لبخند زدم و گفتم قانون کارآمدی داری...
بعد با خودم فکر کردم زندگی هم گاهی می‌شود مثل همین چای بی‌خاصیت.
باید با دلخوشی‌های کوچک طعم و رنگش را عوض کنی، یک چیزی که امید بدهد به دلت، انگیزه شود، بنزین باشد برای حرکت ماشین زندگی‌ات، بعد ماشین تخته‌گاز می‌رود تا آنجایی که باید.
یک جایی اما کار سخت‌تر می‌شود، برای آرامش خیال گاهی لازم است چیزی از زندگی کم کنی، سبکش کنی. مثل کیسه‌شن‌های آویزان از بالون.
بالون برای اینکه بالا برود باید سبک شود، باید کیسه‌شن‌ها را پرت کنی پایین، بعد اوج می‌گیرد، بالا می‌رود. توی زندگی هم گاهی لازم می‌شود چیزهایی را از خود دور کنی یک حرفهایی را، فکرهایی را، خاطراتی را...
یک آدمهایی را...

👤 مریم سمیع‌زادگان
...
کیک مگا براونی
کیکی بی نظیر و طعمی فوق العاده👌🏻👌🏻😋😋

❣واکنشی هستیم یا کنشی؟

این‌جور جمله‌ها را چقدر شنیده‌ایم:
حالم خوب بودهااا، این خبر رو تو اینترنت خوندم اصلاً اعصابم به هم ریخت حالم خوب بودها، اما رئیسم یه چیزی گفت گند زد به روز من
حاالم خوب بودها، امروز مغازه‌ام فروش خوبی نداشت، اعصاب ندارم.

به این دسته آدم‌ها در جامعه‌شناسی اصطلاحاً "واکنش گرا " می‌گویند که من ساده‌اش کردم و نوشتم واکنشی
این‌ها ریموت کنترلشان دست همه هست غیر از خودشان، کنترلشان دست ترافیک، یک آدم بی‌ادب؛ بالا و پایین رفتن درامد و ... هست

اما "کنشی‌ها" کنترلشان دست خودشان است. بیشتر از هر چیزی کنترل افکارشان و کنترل واکنش‌هایشان، دست خودشان است. خودشان تصمیم می‌گیرند که اعصابشان به هم بریزد یا نه؟

خودشان تعیین می‌کنند، اگر به ترافیک برمی‌خورند، بگذارند ترافیک روی اعصابشان رژه برود و حالشان را مرتب بد و بدتر کند یا اینکه دکمه تعویض کانال فکری‌شان را بزنند و به اهدافشان فکر کنند، یه یک خاطره خوشایند فکر کنند، به لذت‌های کوچک و بزرگ زندگی‌شان فکر کنند؟

این‌ها دارای یک فلسفه درونی هستند که تعیین‌کننده واکنش‌هایشان است، نه رفتار دیگران، باعث‌وبانی واکنش آن‌ها شود. یعنی کنش‌ها و واکنش‌هایشان سنجیده و با تفکر بیرون می‌ریزد و من شیفته آدم‌های "کنشی " هستم.
شما چطور فکر می‌ كنيد..
...
کیک شکلاتی مخصوص(کافی شاپی)
حتما بخونید 👇🏻👇🏻👇🏻

یادم هست پیش از ازدواجم، مدتی با همسرم هم‌کار بودم. فضای کار باعث شده بود که او از شخصیت و اطلاعاتِ من خوشش بیآید. ناگفته هم نماند؛ خودم هم بدم نمی‌آمد که او این قدر شیفته‌ی یک آدمِ فراواقعی و به قولِ خودش «عجیب و غریب» شده!
.
ما با هم ازدواج کردیم. سالِ اول را پشتِ سر گذاشتیم و مثلِ همه‌ی زن و شوهرهای دیگر، بالاخره یک روزی دعوای سختی با هم کردیم. در آن دعوا چیزی از همسرم شنیدم که حالا بعد از جدایی‌مان، چراغِ راهِ آینده‌ی رفتاری ام شده:
-«منو باش که خیال می‌کردم تو چه آدمِ بزرگ و خاصی هستی!... ولی می‌بینم الآن هیچ‌چی نیستی!... یه آدمِ معمولی!»

امروز که دقت می‌کنم، می‌بینم تقریبا همه‌ی ما در طولِ زندگی، به لحظه‌ای می‌رسیم که آدم‌های خاص و افسانه‌ای‌مان، تبدیل به آدمی واقعی و معمولی می‌شوند. و درست در همان لحظه، آن آدمی که همیشه برای‌مان بُت بوده، به طرزِ وحشتناکی خُرد و خاکشیر خواهد شد.
ما اغلب دوست داریم از کسانی که خوش‌مان می‌آید، بُت درست کنیم و از آن‌ها «اَبَر انسان» بسازیم. و وقتی آن شخصیتِ ابرانسانی تبدیل به یک انسانِ عادی شد، از او متنفر شویم.
به یک دل‌داده‌ی شیفته باید گفت:
-«کسی که تو امروز در بهترین لباس و عطر و قیافه می‌بینی، در خلوتش، یک شامپانزه‌ی تمام‌عیار می‌شود!... تو با یک آدمِ معمولی طرفی، نه یک ابرقهرمانِ سوپراستار!»
همه‌ی ما آدمیم. آدم‌های خیلی معمولی.

👤 دالتون ترومبو
فیلم‌نامه‌نویس و نویسنده‌
...
کیک شیفون

کیک شیفون

۱۴ دی ۹۸
کیک شکلاتی با فیلینگ موز و گردو سفارشی😋😋😋
🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫🍫

❣یک دقیقه مطالعه
(این داستان واقعی است)

روزی معلم کلاس پنجم به دانش آموزانش گفت: "من همه شما را دوست دارم" ولی او در واقع این احساس را نسبت به یکی از دانش آموزان که تیدی نام دارد،نداشت.
لباس های این دانش آموز همواره کثیف بودند، وضعیت درسی او ضعیف بود و گوشه گیر بود. این قضاوت او بر اساس عملکرد تیدی در طول سال تحصیلی بود.

زیرا که او با بقیه بچه ها بازی نمی کرد و لباس هایش چرکین بودند و به نظافت شخصی خودش توجهی نمی کرد.
تیدی بقدری افسرده و درس نخوان بود که معلمش از تصحیح اوراق امتحانی اش و گذاشتن علامت در برگه اش با خودکار قرمز و یادداشت عبارت " نیاز به تلاش بیش تر دارد" احساس لذت می کرد.
روزی مدیر آموزشگاه از این معلم درخواست کرد که پرونده تیدی را بررسی کند.
معلم کلاس اول درباره اونوشته بود" تیدی کودک باهوشی است که تکالیفش را با دقت و بطور منظمی انجام می دهد".

معلم کلاس دوم نوشته بود" تیدی دانش آموز نجیب و دوست داشتنی در بین همکلاسی های خودش است ولی بعلت بیماری سرطان مادرش خیلی ناراحت است"
اما معلم کلاس سوم نوشته بود" مرگ مادر تیدی تاثیر زیادی بر او داشت. او تمام سعی خود را کرد ولی پدرش توجهی به او نکرد و اگر در این راستا کاری انجام ندهیم بزودی شرایط زندگی در منزل، بر او تاثیر منفی می گذارد"
در حالی که معلم کلاس چهارم نوشته بود" تیدی دانش آموزی گوشه گیر است که علاقه ای به درس خواندن ندارد و در کلاس دوستانی ندارد و موقع تدریس می خوابد"
این جا بود که تامسون، معلم وی، به مشکل دانش آموز پی برد و از رفتار خودش شرمنده شد.
این احساس شرمندگی موقعی بیش تر شد که دانش آموزان برای جشن تولد معلمشان هرکدام هدیه ای با ارزش در بسته بندی بسیار زیبا تقدیم معلمشام کردند و هدیه تیدی در یک پلاستیک مچاله شده بود.

خانم تامسون با ناراحتی هدیه تیدی را باز کرد. در این موقع صدای خنده ی تمسخر آمیز شاگردان کلاس را فرا گرفت. هدیه ی او گردنبندی بود که جای خالی چند نگین افتاده آن به چشم می خورد و شیشه عطری که سه ربع آن خالی بود.

اما هنگامی که خانم تامسون آن گردنبند را به گردن آویخت و مقداری از آن عطر را به لباس خود زد و با گرمی و محبت از تیدی تشکر کرد. صدای خنده ی دانش آموزان قطع شد.
در آن روز تیدی بعد از مدرسه به خانه نرفت و منتظر معلمش ماند و با دیدنش به او گفت: " امروز شما بوی مادرم را می دهی"
در این هنگام اشک های خانم تامسون از دیدگانش جاری شد زیرا تیدی شیشه عطری را به او هدیه داده بود که مادرش استفاده می کرد و بوی مادرش را در معلمش استشمام می کرد.

از آن روز به بعد خانم تامسون توجه خاص و ویژه ای به تیدی می کرد و کم کم استعداد و نبوغ آن پسرک یتیم دوباره شکوفا شد و در پایان سال تحصیلی شاگرد ممتاز کلاسش شد.
پس از آن تامسون دست نوشته ای را مقابل درب منزلش پیدا کرد که در آن نوشته شده بود" شما بهترین معلمی هستی که من تا الان داشته ام".
خانم معلم در جواب او نوشت که تو خوب بودن را به من آموختی.
بعد از چند سال خانم تامسون پس از دریافت دعوت نامه ای از دانشکده ی پزشکی که از او برای حضور در جشن فارغ التحصیلی دانشجویان رشته ی پزشکی دعوت کرده بودند و در پایان آن با عنوان " پسرت تیدی" امضاء شده بود، شگفت زده شد.
او در آن جشن در حالی که آن گردنبند را به گردن داشت و بوی آن عطر از بدنش به مشام می رسید، حاضر شد.
آیا می دانید تیدی که بود؟
#تیدی_استوارد مشهورترین پزشک جهان و مالک مرکز استوارد برای درمان سرطان است.
...
کیک اسفنجی

کیک اسفنجی

۲۶ آذر ۹۸
کیک خامه ای سفارشی 😋😋


❣گذشته درگذشت...!

فرض بفرمایید، یک کسی به من چاقو زده است ،به ظلم به زور یا به ناحق
درستش این است که من بروم بیمارستان و از دکتر بخواهم این چاقو را دربیاورد و از او خواهش کنم
کاری کند که جایِ زخم هم نماند
اما بعضی از ما دلمان می‌خواهد
این چاقو را همان‌گونه در بدنمان نگه داریم
و یا هزار بار آن را دربیاوریم
و دوباره به خودمان بزنیم.
این کار بیماری و گرفتاری است.
یا فرض کنید یک ماشین سرِ چهارراه به من می‌زند و می‌رود
حالا قرار است من تا آخرِ عمرم سرِ چهارراه بنشینم و بگویم
"بببینید این با من چه کرد"
من باید خیلی ابله باشم
که این کار را بکنم.

بنابراین وقتی ما مدام به گذشته فکر می‌کنیم مثلِ این است که یک نفر پایِ من را شکسته است و من پایِ شکسته‌ام را نگه می‌دارم و آن را به همه هم نشان می‌دهم و عجیب‌تر اینکه پایم را درست می‌کنم و دوباره آن را می‌شکنم برای این که دردِ دفعه‌ی دوم بیشتر است.

لطفا گذشته را در گذشته دفن کنید...

👤دکتر فرهنگ هلاکویی
...
کیک تولد شکلاتی
وحیده
وحیده
۲۵۲

کیک تولد شکلاتی

۱۱ آذر ۹۸
تولدم مبارک!!!
یکسال دیگر گذشت.
روزها یکی پس از دیگری، مرا ترک کردند و راهی دیار خاطره شدند.
اتفاقات خوب، بد… دوستی ها، دشمنی ها… خنده ها، گریه ها… همه و همه سری زدند به من در این سال!
دشنه ی بی وفایی و خصومت، بارها پیکر احساسم را مجروح کرد… .
.
اما به هر حال این سال هم گذشت… شاید زیباتر از همیشه!
حالا که به عقب برمیگردم… حالا که در دقایق پایانی این سال هستم و به روزهای سپری شده می اندیشم… احساس می کنم که همه چیز خوب بوده… حسرت چیزی را نمی خورم… از چیزی ناراحت نیستم… دوست ندارم به عقب برگردم که اشتباهی را جبران کنم… خوشحالم!
آنها که چشمانم را بارانی کردند، بخشیدم… دیگر دلم ابری نیست!
از خزان بی وفایی ها گذشتم… تا همیشه بهاری بمانم!
دستهایی را که قصد آزردنم را داشتند، به گرمی فشردم تا از خزان کینه رها شوم!
به آنها که دوستشان داشتم، گوهر مهرم را نثار کردم تا همیشه غنی بمانم از عشق!
من هر روز کوشیدم، طرحی از لبخندم را به قاب نگاه دیگران هدیه کنم تا سهم کوچکی داشته باشم در شاد بودنشان!
من تمام تلاشم را کردم! نمی دانم چقدر موفق بودم… اما حداقل خوشحالم که برای خوب بودن کوشیدم!
این دفتر را هم می بندم و به صندوقچه ی خاطره ها می سپارم.
دفتر جدیدی پیش رویم آرام آرام باز می شود…
می خواهم دفتر جدیدم را پر کنم از شکوفه های عشق و ترانه های مهر…
چه کسی می داند چند دفتر دیگر در انتظار اوست؟!


دوستای گلم سلام، کیک تولدی که میبینید آماده ای هست که دوست مهربونم سورپرایزم کردند خداروشکر میکنم بابت تمام نعمتهاش، دوستای خوبی که سر راهم قرار داد، خانواده عزیزم و همه کسانیکه تو این یک سال در حال خوب من نقش داشتند، سپاس هستی را که هستی🙇🏻🙇🏻🙇🏻
...
دسر زعفرانی

دسر زعفرانی

۶ آذر ۹۸
❣یک دقیقه مطالعه

هیچوقت از "خود"ِ گذشته ات بدت نیاید...
خودِ قبلیِ ات؛ هم حق دارد...
که بد بوده باشد
یا سکوت کرده باشد
کودن و تنبل بوده باشد
حتی اگر یک خون مردگیِ وسیع روی پوسته قدیمی ات درست کرده باشد!

تو باید او را ببخشی
چون اگر نبود، خودِ فعلیِ تو نمیتوانست هرگز زندگی کند.

از خودِ گذشته ات تشکر کن که باعث اصلاح تو شده...
به نظر من تُوی گذشته، از توی فعلی حق آب و گِل بیشتری به گردنت دارد.
همه ی زحمت ها را او کشیده و تو را بزرگ کرده.
بین گذشته و حالَت فرق نگذار.
اورا هم به پارک و خرید ببر. برایش بستنی قیفی بخر...
گذشته ات را هم در آینه ببوس و بگو چقدر دوستش داری

👤 دکتر شاهین سروری

سلام دوستای گلم مرسی ازتون که جویای حالم بودین، چون وقت کافی ندارم نمیتونم بیام پاپیون پست بزارم و کارای خوشکلتونو لایک کنم مرسی از تک تکتون دوستتون دارم😘😘😘😘
کامنت بزارید تا کاراتونو ببینم عزیزانم😉
...
کیک شکلاتی پرتغالی
سلام دوستای گلم خوبین خوشین امیدوارم تنتون سالم و حال دلتون خوب خوب باشه ، از همه عزیزانی که همیشه جویای حالمن و سراغمو میگیرن بی نهایت سپاسگذارم و خداروشکر میکنم دوستان گلی چون شما دارم😘😘
راستش بدلیل فعالیت در اینستاگرامم و یک سری کارهای دیگه ، مثل سابق فرصت نیست اینجا پست بزارم ولی عشق شما عزیزانم هست که منو به اینجا میکشونه😘❤
مرسی از تک تکتون دوستتون دارم 😘😘😘
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

❣ یک دقیقه مطالعه

ذره‌ذره محبت را باختم و شکست را بردم!
وقتی که در برنامه ریزی سال نو(کریسمس) همسرم را به زور با کسانی که دوست نداشت به سفر بردم؛
فکر کردم که بردم،اما باختم.
وقتی که پول پس انداز مشترک را برای خرید بی ام و آخرین مدل خرج کردم؛
فکر کردم که بردم، اما باختم.
وقتی که در جمع خانوادگی جواب دندان شکنی به برادر و مادرش دادم و سر جا نشاندمشان؛
فکر کردم که بردم، اما باختم.
وقتی برای خریدهای ریز و درشت زنانه برچسب حماقت به همسرم زدم و وانمود کردم که گریه اش را ندیدم و پولش را بودجه بندی کردم؛
فکر کردم که بردم، اما باختم.
وقتی در گردش یک روزه جلوی دوستان, عیب های همسرم را گفتم و همه خندیدیم و کمی سر به سرش گذاشتم و کارهایش را مسخره کردم؛
فکر کردم که بردم، اما باختم.
وقتی دلش میشکست و ناراحت میشد و میخواستم زیادی لوس نشود و محل اش نمیگذاشتم؛
فکر کردم که بردم، اما باختم.
وقتی سعی میکردم جلو دیگران وانمود کنم که من عاقلترم و اشتباهات تقصیر اوست و تنهایش میگذاشتم؛
فکر کردم که بردم، اما باختم.
وقتی سعی نمیکردم که مانند او شوم،
فکر میکردم که بردم، اما در اصل باختم.
زندگی و محبت را ذره ذره باختم و شکست را طی سالها زندگیی مشترک بردم...

“همدلی یعنی مبارزه با خودخواهی به خاطر دیگری..”

📚 بهترين متن نیویورک‌تايمز در سال ٢٠١٤

#کیک #کیک-وحیده #کپشن-وحیده #کپشن
...
پاناکوتا

پاناکوتا

۲۰ شهریور ۹۸
تصور کنید درحالیکه فنجانی قهوه در دست دارید، فردی از راه میرسد و به شما برخورد کرده و باعث میگردد که قهوه از فنجان بیرون پاشیده شود.
چرا از فنجانتان، قهوه بیرون ریخت؟!
زیرا فنجان حاوی قهوه بود. اگر درون فنجانتان چای وجود داشت، طبیعتا چای به بیرون میپاشید. هرچیزی که درون فنجان باشد، همان نیز بیرون میریزد.
بنابراین وقتی که زندگی به شما تنه میزند و باعث میشود تکان بخورید، آنچه که درون شماست، بیرون میریزد.
از خودتان بپرسید؛ "درون فنجان من چیست؟"
وقتی که زندگی خشن میشود و به شما تنه میزند، چه چیزی از شما بیرون افکنده میشود؟
شادی، سرخوشی، شکرگزاری، آرامش، فروتنی؟
یا خشم، تندی، ناسزا، واکنش‌های خشن؟
کدامیک از درون شما به بیرون میریزد؟
انتخاب با شماست...!
از امروز بیایید فنجان هایمان را با شکرگزاری، بخشش، خوشی، کلام مثبت، مهربانی، ملایمت و عشق به دیگران پر کنیم.
#وحیده
#کپشن
#کپشن-وحیده
#پاناکوتا
#دسر
...
مشاهده موارد بیشتر
سایر کاربران
زهــــــــــرا مــــــامــــــان آتـــــــریـــســـــا 😘😘😘😘جـــوووووون😘😘😘😘
دوست خدا بودن نشونه داره 😍 ✨أَلا إِنَّ أَوْلِيَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُون✨
ثمین هستم .متولد ۷۱.فوق لیسانس حسابداری.اشپزی و شیرینی پزی دنیای دوست داشتنی من.
یه مامان شاغل علاقمند به آشپزی ..(۱۰ آبان...۱۹ اردیبهشت) ممنون بخاطر لایکاتون وکامنتای پرمهرتون⚘⚘⚘⚘
کاربر فعال سرآشپز پاپیون
گیلکم دریادلم بهشت ایرانه زاکم