وحیده
وحیده
کیک شیر شکلاتی
وحیده
۱۶۵

کیک شیر شکلاتی

۴ خرداد ۰
کیک سفارشی یه استقلالی دو آتیشه 😎💙💙
............................................................................


❣ یک دقیقه مطالعه

کافیست توی اتاقتان جای میز تحریرتان را با تخت عوض کنید
حس خوب تغییری را که دارید مثل وقتی است که یک قاب جدید برای گوشی تان می خرید
اصلا خیلی هم نباید این حس خوب برای آدم خرج بردارد
کافیست نایلونی که روی کنترل تلویزیونتان کشیده اید را عوض کنید ، به شما قول می دهم تا یک هفته موقع دیدن تلویزیون حس خوبی دارید
کفش های کتانی تان را یکجا بکنید توی ماشین لباسشویی
با پنبه و الکل بیفتید به جان لپتاب تان و خوشحال باشید
مثلا ما چهارتایی وقتی می شینیم توی ماشین هلک و هلک میزنیم می رویم جاده ی شمال چه اتفاقی می افتد که حالمان خوب میشود ، همان چهار تایی که اینجا توی یک خانه با هم زندگی می کنیم
ما آدم ها زنده ایم به همین تغییر ها ، و این هم یک نیاز است ، مثل آب ، غذا و معشوقه
دو تا تیر و تخته را که جا بجا کنید می شود تعویض دکوراسیون نه تغییر اتاق
مسافرت که می روید خانه و زندگیتان را از ریشه نکنده اید ببرید
کتانی تان را که می شورید همان کتانی قبلی است
و تلویزیون تان همان تلویزیون است
لطفا هروقت رابطه تان نیاز به تغییر داشت بزنید تیر و تخته ها را جابجا کنید
رستوران همیشگی تان را عوض کنید
به جای پیامک دادن مدام تلفن بزنید
بجای عزیزم بگویید گلم
دکوراسیون رابطه تان را عوض کنید اما طرف تان را عوض نکنید
لطفا عشقتان را از حالتی به حالت دیگر تغییر دهید ، نه از آدمی به آدم دیگر .

👤دکتر اشجاری (روانشناس رفتاری)
...
کیک ۱۲۳۴
وحیده
۹۹

کیک ۱۲۳۴

۱۵ فروردین ۰
کیک تصویری سفارشی به وزن ۱/۵ کیلوگرم
.
.
.

تا به حال آدم امن توی زندگی ات داشته ای؟!
از این آدم هایی که تلاش نمیکنند جور خاصی باشند، اما همه چیزشان خاص است!
حرف زدن‌ شان، آمدن شان، بودن شان، رفتن شان!
آدم هایی که انقدر بکر و دست نخورده اند که وادارت میکنند تو هم مثل خودشان، وقتی کنارشان هستی، نقاب های مصلحتی و غیر مصلحتی را از صورتت برداری و همان‌طور باشی که خودت دوست داری، خود خودت باشی!
.
آدمهایی که وقتی توی یک کافه کنارشان می‌نشینی چای را به هر چیز دیگری ترجیح میدهد یا توی رستوران با خیال راحت می‌توانید ارزان‌ترین غذا را سفارش بدهید یا سیب زمینی سرخ کرده تان را دوتا یکی بخورید.

آدمهایی که بلد نیستند مدام غر بزنند و هیچ چیز از فمنیست و سیاست های غلط دولت نمیدادند. همان ها که تمام هم و غم‌شان انسانیت است و اینکه مبادا خطی روی دل آدمی بیندازند.

همان ها که ساده لباس می‌پوشند، ساده حرف میزنند و عکس صفحه موبایل‌شان دلت را زنده می‌کند.

آدم‌هایی که مدام کتاب می خوانند اما بلد نیستند ادای کسی را دربیاورند و همیشه از اینکه کم کاری کرده اند، از خودشان خجالت میکشند!
.
آدم هایی که میتوانی راحت کنارشان گریه کنی، بخندی، غر بزنی و انقد که نگران قضاوت کردن هایشان نباشی.

آدم های امن، آدم های انقدر امن، توی زندگی باعث می شوند که روزی چند بار خدا را شکر کنی که در زندگیت هستند...
.
کاش کمی امن‌تر باشیم برای همدیگر!
انقدر که کنار هم راحت بغض کنیم، راحت بخندیم و راحت تر حرف بزنیم،
و در یک کلام 
راحت خودمان باشیم...
کمی بیشتر از این امن تر باش عزیزم.

فاطمه بهروزفخر

آدم امن زندگیتو تگ کن.

#کیک
#کیک_تولد
#وحیده
...
کیک ۱۲۳۴
وحیده
۱۷۷

کیک ۱۲۳۴

۲۴ اسفند ۹۹
خودَت باش
همان خودِ معمولیَت
عاشق باش
برقص
زندگی کن
در کنارِ همه نامهربانی ها
تو مهربانترین باش برایِ خودَت
باخودَت نجنگ!
باخودَت راه بیا،صحبت کن،راهنماییَش کن،درکَش کن
خودَت را دوست داشته باش
حواسَت باشد
هیچکس بهتر از خودَت نمیتواند رفیقِ تنهایی هایَت باشد،که درکَت کند،که دوستَت داشته باشد
تو همدم ترینی برایِ لحظاتَت
رفیق ترینی برایِ تنهایی هایَت
مهربان ترینی برایِ دنیایَت
و بهترینی برایِ خودَت
پس یادَت نرود که در این هیاهویِ نامهربانی
*خودَت*را دو دستی بچسبی.
...
کیک اسفنجی 6 تخم مرغی
وحیده
۷۷
کیک خامه ای با کمترین امکانات در باغ😋😀
.
گران باش ؛
گاهی برای خودت هم خط و نشان بکش ،
رژیمِ ارزشمندی و غرور بگیر ،
به دلت اجازه نده هر کار که دلش خواست بکند و با منتِ هرکس را کشیدن ، تمامِ هویت و ارزشت را لگد مال کند .
خودت را تحمیل نکن ، بگذار انتخابت کنند !
یاد بگیر اگر کسی تو را نادیده گرفت ؛
بی هیچ حرف و سوالی ، مسیرت را جدا کنی .
خودت را از دوست داشتن و احترام هایِ یک طرفه تحریم کن .
آدم هایِ این زمانه ظرفیتِ بیش از حد دوست داشته شدن را ندارند ،
آدم هایِ این زمانه ، عجیبند ،
هرچقدر متواضع تر باشی ، بیشتر تو را لِه می کنند !
با ارزش باش ،
بگذار شبیهِ یک گنجینه ، دنبالت بگردند ،
خودت را پشت هیچ ویترینی عرضه نکن ،
اگر هم کردی ، لااقل ؛ گران باش !!!

#نرگس_صرافیان_طوفان

#کیک
#وحیده
...
کیک اسفنجی(استاد دهقان)
وحیده
۱۲۷
کیک مینی سفارشی



❣یک دقیقه مطالعه

فیلم Groundhog Day یا روز موش‌خرما، داستان یه خبرنگاره که برای تهیه‌ی یه گزارش به یه شهر دورافتاده می‌ره که از همون اول ازش بیزاره. سروته کار رو هم می‌آره و فرداش میخواد برگرده به شهرش که متوجه میشه صبح، دوباره توی دیروز بیدار شده. روز بعد و روز بعدش و روزهای دِگر هم! گیر افتاده توی روز اول. هر روز همون اتفاق‌ها. همون گزارش. همون حرف‌ها.
اول فکر می‌کنه شوخیه. بعد شوکه میشه. بعد وحشت می‌کنه. بعد سوگواری می‌کنه. حتی خودش رو می‌کشه. اما هربار دوباره توی همون روز بیدار می‌شه. رد می‌ده. بی‌خیال می‌شه. کم‌کم می‌پذیره که دیگه باید تا ابد توی همون روز و همون شهر زندگی کنه. شروع می‌کنه به دیدن. یادگرفتن. دوست پیداکردن. کمک‌کردن. با تمام شهر رفیق می‌‌شه. اسم همه‌ رو بلده. هنر جدید یاد میگیره، زبان جدید یاد می‌گیره، پیانوزدن یاد می‌گیره. همه‌ش توی یه روز. هر روز. وقتی بالاخره یاد می‌گیره یک‌بار از تمام اون ۲۴ ساعت درست استفاده کنه... *فردا می‌آد. فردایی که توش باسوادتر، قوی‌تر و قدردان‌تر از دیروز بیدار می‌شه.*

❣روزهای قرنطینه‌، روزهای‌موش‌ خرماست. اول شبیه شوخی بود. بعد شوکه شدیم. وحشت کردیم. بعضیامون فحش دادیم، بعضاً غُر زدیم. پذیرفتیم. جوک گفتیم. رفتیم تو خودمون. غمگین شدیم. حوصله‌مون سر رفت. رد دادیم. نقاشی کشیدیم. به گلدون‌ها رسیدیم. کالباس درست کردیم، نون پختیم! فیلم دیدیم. کتاب خوندیم. نوشتیم. ساز زدیم. ورزش کردیم. با هم حرف زدیم.
هنوز مونده، هنوز خیلی امروز رو دستمون مونده تا فردا بشه.

ولی میشه. فردا می‌رسه. تموم میشه این روز موش‌خرما، به محض اینکه یاد بگیریم چجوری ازش استفاده کنیم.

#کیک #وحیده
...
کیک شکلاتی اسپرسو
وحیده
۱۷۱
‍ ❣

هر انسانی که از کنار تو می گذرد، برای تو فرستاده شده تا به تو چیزی دهد يا به تو خدمت کند يا به تو درسی را بياموزد و يا تو به او چيزی دهی...

هيچ مورچه ای بدون اجازه خدا بارش را حمل نمی کند. هيچ زنبوری بدون اجازه خدا وارد کندويش نمی شود و هيچ جوانه ای بدون اجازه خدا سبز نميشود.
پس انسان هایی که وارد زندگی تو می شوند، بر اساس طرحي الهي به خاطر تو می آيند و دست خير و عشق خداوند در پشت تمامی اين اتفاقات است حتی اگر در ظاهر اینگونه نباشد...
اگر خداوند انسانی را به زندگی ات وارد می‌کند، فقط از طريق وحدت با همان يک نفر می توانی به اوج کمال برسی. ميتوانی از طريق يکی شدن با او، طعم زیبایى، ستايش، توحيد، وحدت و یگانگی را بچشی.
يکی شدن فقط منظور ازدواج نيست. تمام عالم، معشوق تمام عالم است. ما با هر کسی ارتباطی روحانی و معنوی برقرار می کنيم. ما با تمام انسان های اطرافمان، حتی آنهایی که فقط از کنارشان می گذريم، بدون اين که متوجه باشيم، ارتباطی روحانی داريم. هنگامی که در چشمان پيرزنی نگاه ميکنی و به او لبخند می‌زنی، با او يکی شده ای. هنگامی که سکه ای را در دست فقيری ميگذاری و درخشش و شعف و شادمانی را در چشمان او نظاره ميکنی، با او يکی شده ای. هنگامی که کاری برای دوستی انجام ميدهی و او صميمانه و با خوشحالی تشکر ميکند، با او يکی شده ای. هنگامی که فقط احساس خوبی نسبت به شخصی داری، با او يکی شده ای...

📚 کتاب چشم دل بگشا
👤 کاترین پاندر
...
کیک کاپوچینو
وحیده
۱۱۹

کیک کاپوچینو

۱۰ دی ۹۹
کیک سفارشی

‍ ❣

هر انسانی که از کنار تو می گذرد، برای تو فرستاده شده تا به تو چیزی دهد يا به تو خدمت کند يا به تو درسی را بياموزد و يا تو به او چيزی دهی...

هيچ مورچه ای بدون اجازه خدا بارش را حمل نمی کند. هيچ زنبوری بدون اجازه خدا وارد کندويش نمی شود و هيچ جوانه ای بدون اجازه خدا سبز نميشود.
پس انسان هایی که وارد زندگی تو می شوند، بر اساس طرحي الهي به خاطر تو می آيند و دست خير و عشق خداوند در پشت تمامی اين اتفاقات است حتی اگر در ظاهر اینگونه نباشد...
اگر خداوند انسانی را به زندگی ات وارد می‌کند، فقط از طريق وحدت با همان يک نفر می توانی به اوج کمال برسی. ميتوانی از طريق يکی شدن با او، طعم زیبایى، ستايش، توحيد، وحدت و یگانگی را بچشی.
يکی شدن فقط منظور ازدواج نيست. تمام عالم، معشوق تمام عالم است. ما با هر کسی ارتباطی روحانی و معنوی برقرار می کنيم. ما با تمام انسان های اطرافمان، حتی آنهایی که فقط از کنارشان می گذريم، بدون اين که متوجه باشيم، ارتباطی روحانی داريم. هنگامی که در چشمان پيرزنی نگاه ميکنی و به او لبخند می‌زنی، با او يکی شده ای. هنگامی که سکه ای را در دست فقيری ميگذاری و درخشش و شعف و شادمانی را در چشمان او نظاره ميکنی، با او يکی شده ای. هنگامی که کاری برای دوستی انجام ميدهی و او صميمانه و با خوشحالی تشکر ميکند، با او يکی شده ای. هنگامی که فقط احساس خوبی نسبت به شخصی داری، با او يکی شده ای...

📚 کتاب چشم دل بگشا
👤 کاترین پاندر
...
رنگینک
وحیده
۵۹

رنگینک

۵ دی ۹۹
❣یک دقیقه مطالعه

ماجرای ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ حافظ

ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺣﺎﻓﻆ از دنیا می‌رود ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺑﺎﺯار ﺑﻪ ﻓﺘﻮﺍﯼ ﻣﻔﺘﯽ ﺷﻬﺮ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ می‌ریزند ﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺩﻓﻦ ﺟﺴﺪ ﺷﺎﻋﺮ ﺩﺭ ﻣﺼﻼﯼ ﺷﻬﺮ ﻣﯽ‌ﺷﻮﻧﺪ، به این ﺩﻟﯿﻞ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺷﺮﺍﺏ‌ﺧﻮﺍﺭ ﻭ ﺑﯽ‌ﺩﯾﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﻞ ﺩﻓﻦ ﺷﻮﺩ.
ﻓﺮﻫﯿﺨﺘﮕﺎﻥ ﻭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺷﻬﺮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ برمی‌خیزند. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﮕﻮ ﻣﮕﻮ ﻭ ﺟﺮ ﻭ ﺑﺤﺚ ﺯﯾﺎﺩ، ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﯿﺎﻥ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ می‌دهد ﮐﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻓﺎﻝ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺁﻣﺪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ.
ﮐﺘﺎﺏ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﮐﻮﺩﮐﯽ می‌دهند ﻭ ﺍﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ‌می‌کند ﻭ ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ ‌می‌شود:
«ﻋﯿﺐ ﺭﻧﺪﺍﻥ ﻣﮑﻦ ﺍﯼ ﺯﺍﻫﺪ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﺳﺮﺷﺖ
ﮐﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﮔﺮﺍﻥ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻧﻮﺷﺖ
ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﻧﯿﮑﻢ ﻭ ﮔﺮ ﺑﺪ ﺗﻮ ﺑﺮﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺵ
ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﺩِﺭﻭَﺩ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﮐﺎﺭ ﮐﻪ ﮐﺸﺖ
ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﻃﺎﻟﺐ ﯾﺎﺭﻧﺪ ﭼﻪ ﻫﺸﯿﺎﺭ ﻭ ﭼﻪ ﻣﺴﺖ
ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﭼﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﭼﻪ ﮐﻨﺸﺖ»
ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺣﯿﺮﺕ ﺯﺩﻩ می‌شوند ﻭ ﺳﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺰﯾﺮ می‌افکنند. ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺩﻓﻦ پیکر حافظ انجام می‌شود ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﺎﻓﻆ «ﻟﺴﺎﻥ ﺍﻟﻐﯿﺐ» ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﺪ.

📚 تاریخ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ
👤 ادوارد براون
...
کیک اسفنجی عالی
وحیده
۲۳۴
کیک سفارشی به وزن ۱/۵ کیلوگرم


‍ ❣

هر انسانی که از کنار تو می گذرد، برای تو فرستاده شده تا به تو چیزی دهد يا به تو خدمت کند يا به تو درسی را بياموزد و يا تو به او چيزی دهی...

هيچ مورچه ای بدون اجازه خدا بارش را حمل نمی کند. هيچ زنبوری بدون اجازه خدا وارد کندويش نمی شود و هيچ جوانه ای بدون اجازه خدا سبز نميشود.
پس انسان هایی که وارد زندگی تو می شوند، بر اساس طرحي الهي به خاطر تو می آيند و دست خير و عشق خداوند در پشت تمامی اين اتفاقات است حتی اگر در ظاهر اینگونه نباشد...
اگر خداوند انسانی را به زندگی ات وارد می‌کند، فقط از طريق وحدت با همان يک نفر می توانی به اوج کمال برسی. ميتوانی از طريق يکی شدن با او، طعم زیبایى، ستايش، توحيد، وحدت و یگانگی را بچشی.
يکی شدن فقط منظور ازدواج نيست. تمام عالم، معشوق تمام عالم است. ما با هر کسی ارتباطی روحانی و معنوی برقرار می کنيم. ما با تمام انسان های اطرافمان، حتی آنهایی که فقط از کنارشان می گذريم، بدون اين که متوجه باشيم، ارتباطی روحانی داريم. هنگامی که در چشمان پيرزنی نگاه ميکنی و به او لبخند می‌زنی، با او يکی شده ای. هنگامی که سکه ای را در دست فقيری ميگذاری و درخشش و شعف و شادمانی را در چشمان او نظاره ميکنی، با او يکی شده ای. هنگامی که کاری برای دوستی انجام ميدهی و او صميمانه و با خوشحالی تشکر ميکند، با او يکی شده ای. هنگامی که فقط احساس خوبی نسبت به شخصی داری، با او يکی شده ای...

📚 کتاب چشم دل بگشا
👤 کاترین پاندر

#وحیده
#کیک
...
کیک تولدم
وحیده
۱۹۳

کیک تولدم

۱۶ آذر ۹۹
می توان هر چیزی را تولد نامید
مثله تولد یک ستاره و شروع نور افشانی
مثله تولد یک شکوفه و دادن زیبایی به درخت
مثله تولد یک پروانه و پرواز بر گلها
مثله تولد یک صدا، صدایی که دوباره خدا را بخواند
مثله تولد یک امید در دل دنیایی از ناامیدی
مثله تولد یک فوق انسان
که برای خانوده اش مثله یک ستاره، یک شکوفه یک پروانه یک صدای خدایی و مثله یک امید باشد
در روز تولدم عهد می بندم، بهترین خودم باشم
******
...
کیک ساچر
وحیده
۳۴

کیک ساچر

۱۵ آذر ۹۹
❣ یک دقیقه مطالعه

روزی که دختر دار بشوم
به دخترم میگویم منتظر نباش کسی خوشبختت کند، خودت برو دنبال خوشبختی...
بهش میگویم دخترم تو قراره روزی مستقل بشوی ...

من نمیخواهم بهش بگویم که آخرین مرحله موفقیت یک "دختر" در مملکتمان
عروس شدن و خانه بخت رفتن است!!
نمیخواهم دم به دقیقه در گوشش بخوانم
قراره روزی مادر بشوی ...
بهش میگویم عروسکم تو قراره انسان موفقی بشوی و در این راه نیازی نداری که عروس شوی ، احتیاجی نداری مردی با اسبی سفید و این خزعبلات بیاید دنبالت!!

مشکل ما این است که در گوش بچه هایمان از کودکی هی میخوانیم ؛ هی تکرار میکنیم که نهایتا یکی میاید و میگیرتت!
باور کنید موفقیت یک بانو در گروی
"عروس شدن" و "مادر شدنش" نیست...
به دخترهایمان یاد بدهیم...

👤 علی نیکنام راد

#کیک
#کیک-تولد
#وحیده
#کیک-خامه-ای
...
کیک شکلاتی ماربلد برانیز
وحیده
۱۳۹
کیکی برای دورهمی دوستانه 😍
کپشن رو حتما بخونید عزیزان👇🏻
💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜
❣خانم ها در سنین بالا بیشتر به دوستانشان نیاز پیدا می کنند

چند سال پیش با خانواده برای گردش کنار ساحل رفته بودیم. در آنجا یک گروه خانم دیدم که نزدیک به چهل سال داشتند.
در یک نگاه توانستم تشخیص دهم که آن ها واقعا می دانند چطور در یک جمع زنانه خوش بگذرانند. تمام چیزهایی که آن ها داشتند مثل بقیه یکسری خوراکی، کلاه، چتر و کیف و خرت و پرت بود. اما آن چه در آن ها جلب توجه می کرد خنده هایشان بود. به قدری شاد بودند که خنده هایشان حسادت هر کسی را در آن اطراف بر می انگیخت.
وقتی یکی از آن ها را از نزدیک دیدم درباره سرگرمی ها و خوش گذرانی هایشان از او پرسیدم. او لبخندی زد و پاسخ داد: ما با وجود تمام مشکلاتی که داریم سال هاست با هم به این سفر می آییم.

هرگز دوستانتان را از دست ندهید چون هر چه سن بالاتر می رود نیاز به آنان بیشتر احساس می شود.

صحبت هایش مرابه فکر انداخت. با این برای دوستانم ارزش زیادی قائل بودم ولی هرگز به این که با بالا رفتن سن ممکن است نیاز بیشتری به آن ها داشته باشم فکر نکرده بودم و از آن پس گفته هایشان در روابطم با دوستانم تاثیر زیادی گذاشت.

دوستان ما می توانند یک مصیبت را قابل تحمل کنند. می توانند فکر و احساسمان را بخوانند و می توانند تشخیص دهند که چه نیازهایی را برآورده کنند.
آن ها می توانند به حرف هایمان گوش دهند، ابراز همدردی کنند و به ما مهربانی کنند. آن ها می توانند آرامش برایمان داشته باشند و شانه ای برای گریه کردن.

وقتی درگیر تربیت بچه ها هستیم پرداختن به دوستی ها کمی سخت می شود.
گاهی اوقات ممکن است وقت و انرژی کافی برای دوستانم نداشته باشم اما چیزی که در این مدت یاد گرفتم این بود که باید دوستی ها را قوی و محکم نگه داشت تا هنگام نیاز و یا هنگام مصیبت بتواند تسکینی برای درد شما باشد.

خانواده و دوستان دست شما را می گیرند و شما را به سمت جلو حرکت می دهند. آن ها کمک می کنند تا به مسیرهای جدیدی راه پیدا کنید. آن ها همراه شما به کلاس یوگا می روند، کودکتان را برای خرید بستنی بیرون می برند، همراه با شما به سفر می روند و به هزاران روش قلبی و بی ریا دوست داشتن واقعی خود را به شما نشان می دهند.

برای این که دوستان خوبی داشته باشید باید دوست خوبی باشید. اگر واقعا برای آن ها وقت بگذارید می توانید در مواقع نیاز به آن ها تکیه کنید.
امیدوارم با خواندن این مطلب به خاطر بسپارید که اهمیت دوستان در خوبی ها و بدی ها، خنده و گریه به یک اندازه می باشد. این پستی بلندی های زندگی هستند که تعیین می کنند دوست واقعی کیست و کدام یک حاضر است غم شما را شریک شود.
هر خنده و شادی در کنار دوستان برای خود تاریخچه ای دارد. تاریخچه ای که باعث می شود خنده های واقعی سر دهید و حتی حسادت دیگران را برانگیزید.
...
کیک اسفنجی
وحیده
۱۱۹

کیک اسفنجی

۲۱ مرداد ۹۹
کیک سفارشی
💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖
❣یک دقیقه مطالعه

تنهایی کافه رفتن را یاد بگیر
تنهایی مهمانی رفتن را
تنهایی سفر رفتن را
تنهایی خرید کردن را
تنهایی خوابیدن را
که اگر تقدیرت سال ها تنها ماندن بود از همه این چیزها جا نمانی

به خاطر خودت میگویم

ساز بزن که انگشتانت به وقت نبودنش چیزی را لمس کند که خوش آهنگ باشد که بتوانی بی شراب و بی یار هم مست شوی

به خاطر خودت میگویم

خانه ات را با گلدان و شمع و عود و موسیقی سبز و روشن و زنده نگه دار که کاشانه ات آرامشکده ات باشد

به خاطر خودت میگویم

هر روز به آشپزی کردن عادت کن
که آشپزی کردن به خاطر آن بشقاب روبرویت از سرت بپرد
که احترام به جسمت را یاد بگیری

به خاطر خودت میگویم

دوستان زیادی داشته باش که دنیایت را با آدم های زیادی قسمت کنی، که دنیایت تنها به یک نفر ختم نشود

به خاطر خودت میگویم

ورزش کن ، کتاب بخوان ، بنویس ، موسیقی گوش کن ، برقص
که انرژی نهفته در درونت را به سمت درستی هدایت کنی

به خاطر خودت میگویم

گاهی دستت را بگذار در دست کودک درونت بگذار ببرد تو را هر جا که دلش خواست، که یادت باشد زندگی شوخی به اشتباه جدی گرفته شده ماست

به خاطر خودت میگویم

خودت را ببخش، که حق لذت بردن از زندگی را از خودت نگیری، حق دوباره شروع کردن را

به خاطر خودت میگویم

ساعتی را در روز نیایش کن که نترسی که در هنگام ترسیدن به دست هایی که هرگز دریغ نمیشوند بیاویزی

به خاطر خودت میگویم

خودت را دوست داشته باش که کسی نتواند آنقدر بزرگ شود که وسعت بکر دلت را تصاحب کند
که از آن عبور کند، که تو مالکیت بی قید و شرطت را بی قید و شرط واگذار نکنی

به خاطر خودت میگویم

خودت را یادت نرود
خودت را یادت نرود
خودت را یادت نرود

که از حالا برای سال های پیری
دچار حسرت برانگیز ترین نوع آلزایمر نشوی.

👤دكتر احمد حلت
...
کیک دبل چاکلت
وحیده
۹۳

کیک دبل چاکلت

۱۱ مرداد ۹۹
❣داستان واقعیِ "وقتی که الاغ شدم"

تابستان سال 1389 بود. در حال رانندگی بودم حواسم نبود. یه دفعه یک ماشین با سرعت از کنارم رد شد و با بوق ممتد داد زد و گفت هی الاغ حواست کجاست. همانطور با سرعت رفت پشت چراغ قرمز ایستاد. چون خیابان خلوت بود منم رفتم کنارش ایستادم. شیشه‌های هر دو تامون پائین بود. یواشکی از کنار چشماش به من نگاه میکرد. منم مستقیم بهش نگاه میکردم. گفتم، آقا میدونستی الاغ ماده هست و خرها، نر هستند. تو باید به من میگفتی خر.
دوم اینکه اگه من الاغم، حتما تو هم حضرت سلیمان هستی چون الان داری زبان الاغ‌ها رو میفهمی که باهات صحبت میکنم.
سوم اینکه اصلا حواسم به تو نبود تو عالم خودم بودم...
یک لبخندی زد و سه بار گفت معذرت میخوام. منم تو ماشین شکلات داشتم براش پرت کردم تو ماشینش. با اشاره اون، هر دو تا کناری ایستادیم و الان که با هم دوستیم یادمون نمیره که یک الاغ ما رو با هم آشنا کرد.
این ماجرا میخواد بگه که کلمه ای در زبان انگلیسی هست به نام reactive یعنی واکنش و کلمه دیگری هست به نام creative یعنی خلاقیت
اگر دقت کنیم با جابجایی حرف c یک واکنش تبدیل میشه به یک خلاقیت. یعنی میشد این موضوع تبدیل شه به یک دعوای خیابانی که آخرش هم منجر میشد به آشتی. هم وقتمون رو میگرفت هم هزینه ساز بود.
پدرم میگفت وقتی آخرش تو کلانتری باهم آشتی میکنیم چرا الان آشتی نکنیم. میلیونها انسان در جنگ جهانی دوم کشته شدن ولی امروز کل اروپا هوای هم رو دارن و متحد هستند. 8سال با عراقی ها جنگ کردیم الان برادر ما شدند.
پس ،۱- آخر هر جنگی صلحه ۲- عاقل کسی است که از تهدید فرصت میسازه ما هر دو تامون عاقل بودیم ۳- فحش دادن دلیل کسانی است که حق با آنها نیست ۴- وقتی کسی عصبانیت میکنه یعنی تونسته برتو چیره بشه.
این داستان رو تو هر ترمی واسه دانشجوهام تعریف میکنم و کلی باهم، لحظه الاغ شدنم رو میخندیم.

👤به قلم مهندس ناظمی
...
کیک نسکافه ای
وحیده
۱۵۰

کیک نسکافه ای

۴ مرداد ۹۹
کیک سفارشی به وزن ۱/۵ کیلوگرم
💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞
کوه به کوه نمي رسد، اما آدم به آدم مي رسد.

در دامنه دو کوه بلند، دو آبادي بود که يکي «بالاکوه» و ديگري «پايين کوه» نام داشت؛ چشمه اي پر آب و خنک از دل کوه مي جوشيد و از آبادي بالاکوه مي گذشت و به آبادي پايين کوه مي رسيد. اين چشمه زمين هاي هر دو آبادي را سيراب مي کرد. روزي ارباب بالا کوه به فکر افتاد که زمين هاي پايين کوه را صاحب شود.
پس به اهالي بالاکوه رو کرد و گفت: «چشمه آب در آبادي ماست، چرا بايد آب را مجاني به پايين کوهي ها بدهيم؟ از امروز آب چشمه را بر ده پايين کوه مي بنديم.» يکي دو روز گذشت و مردم پايين کوه از فکر شوم ارباب مطّلع شدند و همراه کدخدايشان به طرف بالا کوه به راه افتادند و التماس کردند که آب را برايشان باز کند. اما ارباب پيشنهاد کرد که يا رعيت او شوند يا تا ابد بي آب خواهند ماند و گفت: «بالاکوه مثل ارباب است و پايين کوه مثل رعيت. اين دو کوه هرگز به هم نمي رسند. من ارباب هستم و شما رعيت!»

اين پيشنهاد براي مردم پايين کوه سخت بود و قبول نکردند. چند روز گذشت تا اينکه کدخداي پايين ده فکري به ذهنش رسيد و به مردم گفت: بيل و کلنگ تان را برداريد تا چندين چاه حفر کنيم و قنات درست کنيم. بعد از چند مدت قنات ها آماده شد و مردم پايين کوه دوباره آب را به مزارع و کشتزارهايشان روانه ساختند. زدن قنات ها باعث شد که چشمه بالاکوه خشک شود.

اين خبر به گوش ارباب بالاکوه رسيد و ناراحت شد اما چاره اي جز تسليم شدن نداشت؛ به همين خاطر به سوي پايين کوه رفت و با التماس به آنها گفت: «شما با اين کارتان چشمه ما را خشکانديد، اگر ممکن است سر يکي از قنات ها را به طرف ده ما برگردانيد.» کدخدا با لبخند گفت: «اولاً؛ آب از پايين به بالا نمي رود، بعد هم يادت هست که گفتي: کوه به کوه نمي رسد. تو درست گفتي: کوه به کوه نمي رسد، اما آدم به آدم مي رسد.»
...
مشاهده موارد بیشتر