عکس شوربا نخود آب
رامتین
رامتین
۱۲۵
۱.۵k

شوربا نخود آب

۵ روز پیش
این نخودابه ومن با آب قلم گوساله پختم وفلفل قرمز وزرد چوبه زیاد.یکمم (به قول کرمانشاهیا یه توژ)زیره ودارچین ونمک زدم وربم بیخودی اضافه کردم گفتم بچه ها بخورن که نخوردنم.برا صبحانه ومیان وعده عالیه کلی خاصیت داره ومفید برای خستگیای مزمن اغلب شهراهم میپزن اسمش هر جا فرق داره.
...اون روز علی بهم گفت گلی بیا آخر ماه بریم یه مسافرت یکم حال وهوات عوض بشه(چیه توقع داشتین بگه میرم با مامانم حرف میزنم ،نه جانم از این خبرا نبود).منم از خدا خواسته گفتم باشه.قراربود آخر همون سالم عروسی معصومه خواهرشوهر کوچیکه باشه.معصوم دختر خیلی خوبی بود مونسم بود،هنوزم هست با هم مدام درارتباطیم.روزا میومد پیشم حرف میزدیم ،کیک درست میکردیم،تخمه ولواشک میخوردیموومجله میخوندیمو سرمون گرم بود.نامزد معصوم یه سرباز وظیفه اهل شمال بود که دور تنها فلکه اون شهرستان نقش پلیس راهنمایی ورانندگی را داشت وهمونجا هم معصومو تو راه دبیرستان دیده بود ورفته بود خانوادشو اورده بود خواستگاری وعقد کرده بودن وقرار بود معصوم بره شما پیش مادر شوهرش اینا واون طفلکم کم سختی تو زندگیش نکشید.البته معصوم تنها حامی من تو اون خونه نبود پدر شوهرمم مرد نازنینی بود قبلا کارمند اداره ثبت بودواونزمان بازنشسته شده بود.سر طاسی داشت وهمیشه یه کلاه عرقچین رو سرش بود ویه کت صورمه ای تنش.ودستاشو پشت کمرش قفل میکرد وراه میرفت.
آدم ارومی بود ومعتمد،همه اهل شهر ومحل بهش میگفتن حاجی عمو.روزا میرفت دم قهوه خانه دور میدان می نشست وباهمسناش چایی میخوردن وگپی میزدن کسی هم مشکلی در سند وملک وحق آبه داشت میرفت پیشش کمکشون میکرد ونقش شورای حل اختلافو داشت.اغلبم خونه نبود میرفت روستاهای اطراف برا حل مشکل وحرفش سند بود.طلا وبچه هاش ازش حساب میبردن.بعضی وقتا که مسخره بازی در میاوردن بلند میگفت لااله الاالله وهمشون ساکت میشدن.زمانایی که خونه بود برا من ارامش بود.بهم میگفت عروس،ومعلوم بود دوستم داره منم احترامشو داشتم.کلا من احترام همه رو داشتم اون زمان وکوچکترا باید احترام همه رو میگرفتن وهر کس ساکت تر وسر به زیر تر بود به به تر بود ومیگفتن چه خوب تربیت شده.منم برا اینکه بگن چه پدر ومادری چه تربیتی مظلوم تربیت شده بودم ورفتار میکردم.البته هزاران مثل من بودن وهستن.یه برادر شوهر دبیرستانیم داشتم که پسر خوب وبازیگوش ودرس نخوانی بود وعلی مدام غر بهش میزد که چرا درس نمیخونی و...اونم همش از در ودیوار ودار ودرخت بالا میرفت وتو عالم خودش بود.البته برا من کمکی خوبی بود برام خرید میکرد، جایی میخواستم برم کمکم میکرد وهمراهم میومد.منم در عوض براشون غذاهای جدید درست میکردم مثلا الویه با سس مایونزی که خودم درست میکردم،ژله که براشون خیلی جذاب وهیجان انگیز بود،یا اصفهان میومدیم ژامبون اعلا میخریدم ونان بولکی وبراشون ساندویچ درست میکردم ومحمدو میفرستادم از بقالی کانادا شیشه ای بخره واونام کیف میکردن.بعضی وقتام خواهر زاده ها وبرادر زاده های علی میومدن وچقدر لذت میبردن ومدام میگفتن زنعمو یا زندایی تو چه چیزایی بلدی چون طلا ومادراشون دستپختشون صفر بود.اولین باری که غذاهاشونو خوردم مبهوت بودم خانواده هاشون چطور
از این غذاهای شله وبی سلیقه وقاطی پاطی تاحالا خوردن وزنده هم موندن😁 هر چند به مرور منم کم وبیش به دستپختشون عادت کردم.
تمام برادر زاده ها وخواهر زاده های علی مجوز ورود وخروج به خونمون را داشتن بجز یه خواهر زادش که پسری بیست وچندساله بود واز لحاظ اخلاقی زیاد جالب نبود مشروب وقمار ومواد و چاقو کشی ودنبال زن ودختر مردم رفتن وخلاصه یه لات وشر به تمام معنا بود وهمه حتی مادرش میگفتن اگه یه وقت تنها تو خونه بودی درو براش وانکنیا🤔کلا مرتد بود بارها وبارها بدمستی کرده بود وعلی رفته بود خسارت داده بود ویا درقمار باخته بود وعلی گردن گرفته بود ومدام خرابکاری میکرد وعلی ماست مالی .میگفت چاره نداریم شهر کوچیکه اگر تاوانا رو ندیم گرفتاری برامون درست میشه زندانم بره بدتر میاد بیرون باید تحملش کرد تا یه روز آدم بشه.هر وقت طلا میخواست بره بیرون یا محمد ومعصومه پیشم بودن،یا حاجی عمو هیچوقت خونه خالی خالی نبود.
اخرا اون ماه با علی رفتیم اصفهان اوضاع زانوی پدرم اصلا خوب نبود وتوصیه کرده بودن بره اروپا عمل کنه وقرارشد من وعلی همراهش بریم.علی زبان انگلیسیش عالی بود .مادرمم که هنوز مشغول دست وگردنش بود وداداشمم عاشق شده بود ومیخواست ازدواج کنه،حالا بگین با کی...
...
نظرات دستور پخت

شوربا نخود آب

۰
باران سجادیヽ`ヽ
امشب اگر شاپرکی🦋
روی انگشتِ ظریفِ تو نشست
تو نترس
من نشانی تو را دادم
و گفتم
که تو آرامتر از برگِ شقایق هستی

 

لایک داری عزیزم.....❤️
۲ روز پیش
۰
FatemeH♡
عالی
۳ روز پیش
۰
فاطمه جهان پیما
کارت عالیه 👏🏻👏🏻👏🏻
به منم سر بزن خوشحال میشم
۴ روز پیش
۰
yasamin
کارتون فوق العادست دوست گلم❤آفرین به این همه سلیقه⚘👌
۴ روز پیش
۰
Zohre.K
عالیه.. نوش جان.
۴ روز پیش
۰
مامان ابوالفضل
ممنون❤❤
۴ روز پیش
۰
nadia
خواهش میکنم
۴ روز پیش
۰
مامان درسا و علی
عالیه دوست گلم
۴ روز پیش
۰
CHEF.1373
مرسی ازینکه جوابم کامنتمو دادی😍😊
۴ روز پیش
۰
nadia
دوست دوران دبستان گلپونه بود.با مادربزرگ و داییش زندگی میکرد.خانواده گلپونه بهشون میرسیدن .و دراخر دکترشد..
۴ روز پیش
دستورپخت های پیشنهادی
شوربا نخود آب

شوربا نخود آب

۸۴۰
 کباب میگو

کباب میگو

۶.۴k
دمی لخلاخ (بوشهر)

دمی لخلاخ (بوشهر)

۵.۳k
کباب خلیج فارس

کباب خلیج فارس

۲۲.۱k
آش نخود پیاز

آش نخود پیاز

۶۲۹
خوراک نخود

خوراک نخود

۷.۳k
سایر کاربران
کاربر فعال سرآشپز پاپیون
29 سال متاهل لیسانس خوزستانی ساکن کرج 4 سال و چند ماهه کرجم
کاربر فعال سرآشپز پاپیون
کاربر فعال سرآشپز پاپیون
کاربر فعال سرآشپز پاپیون
تو اگر باز کنی پنجره ای روبه دلت 💟....میتوان گفت که من چلچله باغ توام🌳 مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف...سخت محتاج به گرمای توام خیلی دوستون دارم 😘😘💖💖