
ژله ویترینی
۵ تیر ۹۹
#پارت_4
کامی_کدوم پیرزنی تو هشتاد سالگی می گه اوک؟
بی بی_هوی کامیه نکبت خودت هشتاد سالته من تازه به سن بیست سالگی رسیدم
کامی_بله بی بی جان حرف شما متین
بی بی_متین کیه؟؟
کامی_مانی بی بی سمعکش رو زده بود؟
_فکر نکنم
کامی_اوفف حالا باید برم یک ساعت توضیح بدم متین کیه
_تقصیر خودته مجبوری کتابی صحبت کنی ؟
کامی_همه مثل تو بی شخصیت نیستن
_بابا شخصیتتت
کامی_مرض
_میگم کامی حالا واقعا من باید برم شهر؟
کامی_اره دیگه این چه سوالیه می پرسی این همه درس خوندی این سوال از کجا اومد؟
_کامی هزینه دانشگاه اصلا من کجا باید برم بمونم شبا ؟؟؟
کامی_ببین نکبت تا منو داری غم نداری به قول بی بی اوک؟؟
_خخخخخ اوک
کامی_حله بیا بریم بیرون مچ بی بیو با دوست پسرش بگیریم
_کامی آدم باش باشه؟
کامی_با اینکه سخته ولی سعی می کنم
_ابرین ابرین
کامی درو باز کرد و رفتیم بیرون داشتم می رفتم سمت اتاقم که دیدم کامی داره به یه جا اشاره می کنه نگاه کردم دیدم داره به بی بی اشاره می کنه که گوشی کامی دستشه و تند تند تایپ می کنه
یواش یواش رفتم بالا سرش که دیدم تو واتساپ داره با ، بابا قنبر چت می کنه (بچه ها بابا قنبر شوهر بی بیه )
کامی_بی بی ، بی بی حیا کن محله رو رها کن
بی بی_نون و پنیر ارزونیتون دختر نمی دیم بهتون
کامی_ بی بی تو و بابا قنبر چقدر رمانتیک هستین
بی بی_می دونیم گمشین تو اتاقاتون دارین تمرکزمو بهم می زنید
#پارت_5
کامی_ببخشید بی بی که مزاحم شدیم و تمرکز شما رو بهم زدیم
بی بی_بخشیدم
کامی_☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️
بی بی_مانی مادر
_بی بی چی میخوای
بی بی_خجالت بکش یعنی چی ، چی می خوای به قنبر بگم ؟
کامی_😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
_اخه بی بی هر وقت از کسی چیزی بخوای می گی مادر
بی بی_خیلیه خب توام برو یه شونه تخم مرغ بخر امشب شام تخم مرغ داریم
کامی_بی بی احیانا هر شب تخم مرغ نداریم؟؟
بی بی_تو زر نزن
کامی_😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳
_باشه بی بی الان می رم می خرم
بی بی_افرین مادر
کامی_دوباره مهربون شدی بی بی؟
بی بی یه دستی تو هوا تکون داد مثل اینکه بخواد پشه رو از خودش دور کنه که با کار کامی رفت تو اتاقشو درو بست خخخخ منم رفتم تا آماده شم لباسای کهنه مو که برای عید پارسال بود پوشیدم و برس و برداشتم و موهامو شونه کردم و در آخر یه نگاه از آینه به خودم کردم چشمای آبی موهای طلایی و پوست سفید قدمم 165 بود ولی ریزه میزه بودم از بچگی بخاطر همین کوچولو بودنم کلی از پسرای کوچمون کتک می خوردم ولی همیشه کامی همون موقع می رسید به جای من خوب اونا رو می زد همیشه تو دلم موند یه لباس دخترونه بپوشم میگید چرا؟ منم نمی دونم کامی میگه بچه بودم با ماشین تصادف کردم و حافظمو از دست دادم یعنی هفت سالگی به قبلمو یادم نیست از وقتیم که یادم میاد بی بی و بابا قنبر نمی زاشتن کسی بفهمه دخترم و همیشه لباسای پسرونه تنم می کردن ه زندگی مزخرفی دارم می دونم 😏
#پارت_6
از دخترا هم بدم میاد چون می تونن لباسای دخترونه بپوشن و لاک صورتی بزنن اوففف بیخیال
آماده شدم و از خونه رفتم بیرون
خب تا نرسیدم بزارین یکم از شرایط زندگیم بگم براتون خب ما تو روستا زندگی می کنیم کامی داداش بزرگمه که بیست سالشه منم نوزده سالمه یه سالم پشت کنکور نشستم چون سال اول دانشگاه دولتی نیاوردم و دانشگاه آزاد قبول شدم و خب ما وضعیت مالی خوبی نداریم نمی تونستم برم
می خواستم درسو ول کنم ولی کامی نزاشت همیشه بهم می گه من الان درس خونده بودم سر یه کار درست و حسابی بودم و وضعیت مالی بهتری داشتیم
❣❣❣❣❣❣❣❣❣❣❣❣
بالاخره به سوپریم رسیدیم وای باز ساسان سوسوله اووففف این یکی از پسرای بیکار روستاس همشم به من میگه تو دختری رو نمی کنی خدا یا خودت کمک کن
ساسان_به به ببین کی اینجاس مانی خانم
_ببین ساسان به نفعته امروز به پرو پام نپیچی که بد سگ می شم
ساسان_اوکی بابا نیازی به زدن نیست
_اخه می دونی چیه؟
ساسان_چیه
_تو تا کتک نخوری آدم نمی شی
اصغر آقا_ بیا پسرم اینم از تخم مرغایی که می خواستی
_ممنون اصغر آقا
از مغازه اومدم بیرون و راه خونه رو در پیش گرفتم ولی لحظه اخر صدای نحص ساسانو شنیدم که گفت خدافظ مانی خانووم از این بشر من متنفرم اه نکبت خاک بر سر
#پارت_7
به خونه که رسیدم صدای بی بی میومد که داشت کامیو نفرین می کرد به به باز شروع شد
بی بی_کامیه زلیل شده داشتم با قنبر تصویری میحرفیدم چرا گوشیو گرفتی
کامی_بی بی دهن بابا قنبرو سرویس کردی اون بنده خدا رفته شهر کار کنه نه با تو تصویری بحرفه
بی بی_قنبرررر کجایی ببینی بی بیت داره از دوریت دق می کنهه
کامی_بی بی همین الان داشتی تصویری میحرفیدی
بی بی_ببند دهنتو کامی تو مانع رسیدن دوتا عاشق می شی
_بی بیه عاشق برات تخم مرغ خریدم بیا
بی بی_زلیل شده؟؟
کامی_بله بی بی
بی بی_بیا تخم مرغ درست کن
کامی_مگه بابا قنبر بیاد ما یه غذایی غیر از تخم مرغ بخوریم
بی بی_از این به بعد نون خشک می خوری آدم شی
_بی بی کوتاه بیا
بی بی _اوک
کامی_ بی بی تو ناموسا دوست پسر داری
_کامی ببند دهنتو برو یه شامی درست کن بخوریم
کامی_بدنگذره بیا ببینم
بعد اومد نزدیک تا اومدم فرار کنم سریع خودشو بهم رسوند و گوشمو گرفت
کامی_کجا با این عجله
_ولم کن کامی امروز نوبت توه نامرد
کامی_نه دیگه من خستمه تو درست کن
بعدم چشماشو مثل خر شرک کرد
منم چون می دونستم دیروز تا دیر وقت سر کار بوده دلم سوخت و کوتاه اومدم
_به قول بی بی اوک
کامی_ابرین ابری
بالاخره تخم مرغو من پختم و شاممونو خوردیم می خواستم برم بخوابم که کامی صدام زد
کامی_مانی قبل خواب بیا باید با هم حرف بزنیم
_باشه
#پارت۸
باهم رفتیم تو اتاق کامی و نشستم پیشش یکم نگاش کردم ولی عمیقا تو فکر بود
_کامی می خواستی چیزی بگی؟
کامی_اره ببین مانی برات بلیط گرفتم فردا باید بری تهران
_فردااا؟چرا اینقدر زود؟برم چیکار کنم اونجا ؟
کامی_مانی چه خبرته پسر ببین فردا باید بری تهران کارای دانشگا راه
بندازی هر چی زودتر بری بهتره چون خوابگاه پر می شه دیگه نمی تونی کاری بکنی بخاطر همین می گم عجله کن
_تو باهام نمیای؟
کامی_می خوام بیام ولی دوست دارم از همین فردا که پاتو از این روستا می زاری بیرون مستقل باشی می فهمی که چی میگم؟
_اره
کامی_خیله خب بلیط رو گذاشتم رو میز تو اتاقت تو کارتتم پول ریختم بیشتر خواستی بهم زنگ بزن
_گوشی ندارم که
کامی_یادم رفت بگم یه گوشی دست دومم برات پیدا کردم ولی خوب کار می کنه اونم گذاشتم رو میز
_کامی واقعا نمی دونم چی بگم واقعا ممنون داداشی
کامی_اوک
_مرض بیشعور یه بار خواستم مثل آدم صحبت کنم باهات
کامی_اره حس کردم خیلی داری تلاش می کنی
_شب بخیر زلیل شده
کامی_شب بخیر مانی خانم
_نگو
کامی_اوک
پوففف بلند شدم و رفتم تو اتاقم بلیط رو میز بود برش داشتم خب ، برای ساعت نه برام بلیط گرفته هشت بلند شم وسایل هایی که لازم دارم جمع کنم
یعنی فردا چی میشه؟؟؟ امیدوارم فردا روز خوبی باشه همین جور که داشتم به فردا فکر می کردم چشمام سنگین شد و خوابم برد
کامی_کدوم پیرزنی تو هشتاد سالگی می گه اوک؟
بی بی_هوی کامیه نکبت خودت هشتاد سالته من تازه به سن بیست سالگی رسیدم
کامی_بله بی بی جان حرف شما متین
بی بی_متین کیه؟؟
کامی_مانی بی بی سمعکش رو زده بود؟
_فکر نکنم
کامی_اوفف حالا باید برم یک ساعت توضیح بدم متین کیه
_تقصیر خودته مجبوری کتابی صحبت کنی ؟
کامی_همه مثل تو بی شخصیت نیستن
_بابا شخصیتتت
کامی_مرض
_میگم کامی حالا واقعا من باید برم شهر؟
کامی_اره دیگه این چه سوالیه می پرسی این همه درس خوندی این سوال از کجا اومد؟
_کامی هزینه دانشگاه اصلا من کجا باید برم بمونم شبا ؟؟؟
کامی_ببین نکبت تا منو داری غم نداری به قول بی بی اوک؟؟
_خخخخخ اوک
کامی_حله بیا بریم بیرون مچ بی بیو با دوست پسرش بگیریم
_کامی آدم باش باشه؟
کامی_با اینکه سخته ولی سعی می کنم
_ابرین ابرین
کامی درو باز کرد و رفتیم بیرون داشتم می رفتم سمت اتاقم که دیدم کامی داره به یه جا اشاره می کنه نگاه کردم دیدم داره به بی بی اشاره می کنه که گوشی کامی دستشه و تند تند تایپ می کنه
یواش یواش رفتم بالا سرش که دیدم تو واتساپ داره با ، بابا قنبر چت می کنه (بچه ها بابا قنبر شوهر بی بیه )
کامی_بی بی ، بی بی حیا کن محله رو رها کن
بی بی_نون و پنیر ارزونیتون دختر نمی دیم بهتون
کامی_ بی بی تو و بابا قنبر چقدر رمانتیک هستین
بی بی_می دونیم گمشین تو اتاقاتون دارین تمرکزمو بهم می زنید
#پارت_5
کامی_ببخشید بی بی که مزاحم شدیم و تمرکز شما رو بهم زدیم
بی بی_بخشیدم
کامی_☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️
بی بی_مانی مادر
_بی بی چی میخوای
بی بی_خجالت بکش یعنی چی ، چی می خوای به قنبر بگم ؟
کامی_😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
_اخه بی بی هر وقت از کسی چیزی بخوای می گی مادر
بی بی_خیلیه خب توام برو یه شونه تخم مرغ بخر امشب شام تخم مرغ داریم
کامی_بی بی احیانا هر شب تخم مرغ نداریم؟؟
بی بی_تو زر نزن
کامی_😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳
_باشه بی بی الان می رم می خرم
بی بی_افرین مادر
کامی_دوباره مهربون شدی بی بی؟
بی بی یه دستی تو هوا تکون داد مثل اینکه بخواد پشه رو از خودش دور کنه که با کار کامی رفت تو اتاقشو درو بست خخخخ منم رفتم تا آماده شم لباسای کهنه مو که برای عید پارسال بود پوشیدم و برس و برداشتم و موهامو شونه کردم و در آخر یه نگاه از آینه به خودم کردم چشمای آبی موهای طلایی و پوست سفید قدمم 165 بود ولی ریزه میزه بودم از بچگی بخاطر همین کوچولو بودنم کلی از پسرای کوچمون کتک می خوردم ولی همیشه کامی همون موقع می رسید به جای من خوب اونا رو می زد همیشه تو دلم موند یه لباس دخترونه بپوشم میگید چرا؟ منم نمی دونم کامی میگه بچه بودم با ماشین تصادف کردم و حافظمو از دست دادم یعنی هفت سالگی به قبلمو یادم نیست از وقتیم که یادم میاد بی بی و بابا قنبر نمی زاشتن کسی بفهمه دخترم و همیشه لباسای پسرونه تنم می کردن ه زندگی مزخرفی دارم می دونم 😏
#پارت_6
از دخترا هم بدم میاد چون می تونن لباسای دخترونه بپوشن و لاک صورتی بزنن اوففف بیخیال
آماده شدم و از خونه رفتم بیرون
خب تا نرسیدم بزارین یکم از شرایط زندگیم بگم براتون خب ما تو روستا زندگی می کنیم کامی داداش بزرگمه که بیست سالشه منم نوزده سالمه یه سالم پشت کنکور نشستم چون سال اول دانشگاه دولتی نیاوردم و دانشگاه آزاد قبول شدم و خب ما وضعیت مالی خوبی نداریم نمی تونستم برم
می خواستم درسو ول کنم ولی کامی نزاشت همیشه بهم می گه من الان درس خونده بودم سر یه کار درست و حسابی بودم و وضعیت مالی بهتری داشتیم
❣❣❣❣❣❣❣❣❣❣❣❣
بالاخره به سوپریم رسیدیم وای باز ساسان سوسوله اووففف این یکی از پسرای بیکار روستاس همشم به من میگه تو دختری رو نمی کنی خدا یا خودت کمک کن
ساسان_به به ببین کی اینجاس مانی خانم
_ببین ساسان به نفعته امروز به پرو پام نپیچی که بد سگ می شم
ساسان_اوکی بابا نیازی به زدن نیست
_اخه می دونی چیه؟
ساسان_چیه
_تو تا کتک نخوری آدم نمی شی
اصغر آقا_ بیا پسرم اینم از تخم مرغایی که می خواستی
_ممنون اصغر آقا
از مغازه اومدم بیرون و راه خونه رو در پیش گرفتم ولی لحظه اخر صدای نحص ساسانو شنیدم که گفت خدافظ مانی خانووم از این بشر من متنفرم اه نکبت خاک بر سر
#پارت_7
به خونه که رسیدم صدای بی بی میومد که داشت کامیو نفرین می کرد به به باز شروع شد
بی بی_کامیه زلیل شده داشتم با قنبر تصویری میحرفیدم چرا گوشیو گرفتی
کامی_بی بی دهن بابا قنبرو سرویس کردی اون بنده خدا رفته شهر کار کنه نه با تو تصویری بحرفه
بی بی_قنبرررر کجایی ببینی بی بیت داره از دوریت دق می کنهه
کامی_بی بی همین الان داشتی تصویری میحرفیدی
بی بی_ببند دهنتو کامی تو مانع رسیدن دوتا عاشق می شی
_بی بیه عاشق برات تخم مرغ خریدم بیا
بی بی_زلیل شده؟؟
کامی_بله بی بی
بی بی_بیا تخم مرغ درست کن
کامی_مگه بابا قنبر بیاد ما یه غذایی غیر از تخم مرغ بخوریم
بی بی_از این به بعد نون خشک می خوری آدم شی
_بی بی کوتاه بیا
بی بی _اوک
کامی_ بی بی تو ناموسا دوست پسر داری
_کامی ببند دهنتو برو یه شامی درست کن بخوریم
کامی_بدنگذره بیا ببینم
بعد اومد نزدیک تا اومدم فرار کنم سریع خودشو بهم رسوند و گوشمو گرفت
کامی_کجا با این عجله
_ولم کن کامی امروز نوبت توه نامرد
کامی_نه دیگه من خستمه تو درست کن
بعدم چشماشو مثل خر شرک کرد
منم چون می دونستم دیروز تا دیر وقت سر کار بوده دلم سوخت و کوتاه اومدم
_به قول بی بی اوک
کامی_ابرین ابری
بالاخره تخم مرغو من پختم و شاممونو خوردیم می خواستم برم بخوابم که کامی صدام زد
کامی_مانی قبل خواب بیا باید با هم حرف بزنیم
_باشه
#پارت۸
باهم رفتیم تو اتاق کامی و نشستم پیشش یکم نگاش کردم ولی عمیقا تو فکر بود
_کامی می خواستی چیزی بگی؟
کامی_اره ببین مانی برات بلیط گرفتم فردا باید بری تهران
_فردااا؟چرا اینقدر زود؟برم چیکار کنم اونجا ؟
کامی_مانی چه خبرته پسر ببین فردا باید بری تهران کارای دانشگا راه
بندازی هر چی زودتر بری بهتره چون خوابگاه پر می شه دیگه نمی تونی کاری بکنی بخاطر همین می گم عجله کن
_تو باهام نمیای؟
کامی_می خوام بیام ولی دوست دارم از همین فردا که پاتو از این روستا می زاری بیرون مستقل باشی می فهمی که چی میگم؟
_اره
کامی_خیله خب بلیط رو گذاشتم رو میز تو اتاقت تو کارتتم پول ریختم بیشتر خواستی بهم زنگ بزن
_گوشی ندارم که
کامی_یادم رفت بگم یه گوشی دست دومم برات پیدا کردم ولی خوب کار می کنه اونم گذاشتم رو میز
_کامی واقعا نمی دونم چی بگم واقعا ممنون داداشی
کامی_اوک
_مرض بیشعور یه بار خواستم مثل آدم صحبت کنم باهات
کامی_اره حس کردم خیلی داری تلاش می کنی
_شب بخیر زلیل شده
کامی_شب بخیر مانی خانم
_نگو
کامی_اوک
پوففف بلند شدم و رفتم تو اتاقم بلیط رو میز بود برش داشتم خب ، برای ساعت نه برام بلیط گرفته هشت بلند شم وسایل هایی که لازم دارم جمع کنم
یعنی فردا چی میشه؟؟؟ امیدوارم فردا روز خوبی باشه همین جور که داشتم به فردا فکر می کردم چشمام سنگین شد و خوابم برد
...
طرز تهیه و دستور پخت های مرتبط

مینی ژله ویترینی

ژله روز عشق

ژله تصویری

باقلوا عربی

کشمش پلو مجلسی بابل
