عکس کاپ کیک
مامانِ آروین
۹۷
۹۰۴

کاپ کیک

۱ ماه پیش
روزی که حافظ فوت شد، شیراز حسابی به هم ریخت. یه عده به فتوای مفتی شهر ریختن توی خیابون و می‌گفتن: «حافظ شراب‌خوار و بی‌دین بوده برای همین نباید توی مصلای شهر دفنش کرد.»
اما آدم‌های اهل فکر، اهل شعر و ادب، این حرف‌ها رو قبول نداشتن. دعوا و جر و بحث شد، یکی از شاگردان حافظ برای اینکه سرو صدا بخوابه گفت: از دیوان خود حافظ فال بگیریم. هر شعری اومد همون کار رو انجام بدیم...
دیوان رو دادن دست یه بچه. بچه صفحه رو که باز کرد، این غزل افتاد:
«عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه‌سرشت…
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن دِروَد عاقبت کار که کشت
همه کس طالب یارند چه هشیار چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت”»
همه یه لحظه ساکت شدن. انگار خود حافظ از دلِ کلماتش برگشته باشه و جواب اون همه قضاوت رو بده.
همه حیرت زده سرشون رو انداختن پایین و پیکر حافظ رو در مصلا دفن کردن.
و از همون روز بود که به حافظ گفتن «لسان‌الغیب»؛ شاعری که حتی بعد از فوتش هم با شعرش جواب می‌داد و راه نشون می‌داد و فال گرفتن با دیوان حافظ از همین‌جا شروع شد...
...