عکس سالاد فصل
محبوبه خدمتی
۶۶۰
۱۰.۱k

سالاد فصل

۱۸ اردیبهشت ۹۶
سلاااااام گلای باغ پاپیون
#نوستالژی
اونموقعا من بودم و عشق نوشتن!!! مدرسمون یه کتابدار مهربون داشت به اسم خانم شیرازی من تنها دانش آموزی بودم که به عشق کتاب به کتابخونه کوچیک مدرسه میرفتم و کمک میکردم.کتاب میچیدم وثبت میکردم و از آرزوهام برای اون بانوی مهربان میگفتم.....
،، دقیقا زمانیکه آن شرلی از جاده سبز و پر شکوفه گرین گیبلز میگذشت ، اونموقع که در اوج نوجوانی به هر جا پر می کشیدم وهمه دنیا توی مشتم جا میشد ، اونموقع که برای همه ما زیباترین دوران زندگیه، آرزو داشتم تا یه روز بتونم یه جاده سبز پیدا کنم وسط شکوفه هاش راه برم و مثل آن شرلی رویای سبزم که نقاش و نویسنده شدن بود برسم و زیر لب زمزمه کنم :
(( آنِه! تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت؛ وقتی روشنی چشم هایت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود؛ با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکی ات، از تنهایی معصومانه دست هایت؛ آیا می دانی که در هجوم درد ها و غم هایت؛ و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت؛ حقیقت زلال دریاچه نقره ای نهفته بود؟ آنِه! اکنون آمده ام تا دست هایت را به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری؛ تا در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی؛ اینک، آنِه! شکفتن و سبز شدن در انتظار توست، در انتظار توست …))
چند سال بعد ، وقتی اولین کتابم به چاپ رسید کتابم رو به عنوان هدیه برای خانم شیرازی کتابدار مدرسه هدیه بردم صورتمو بوسید و گفت : (( دیدی موفق شدی آن شرلی ))
حالا منم و جاده های سبزی که گرین گیبلز نیست اما برای من نهایت خوشبختیه !!!
من موفق شدم ، گام برداشتم و
خوشحالم که به تمام رویاهای سبز زندگیم رسیدم،
مهرتون مستدااااااام
فداااااتون
#سالاد_فصل
...
نظرات