آشپزی با سارا
آشپزی با سارا
سالاد الویه

سالاد الویه

۱ ماه پیش
کوکی شکلاتی

کوکی شکلاتی

۲ ماه پیش
خورشت کرفس

خورشت کرفس

۲۷ اسفند ۰
 شیرینی کشمشی

شیرینی کشمشی

۲۶ اسفند ۰



می توانید هشت ساعت در روز را تمرین شوت کردن بکنید اما اگر تکنیک شوت کردن شما اشتباه باشد، در نهایت در شوت کردن اشتباه عالی می شوید!
“مایکل جردن”


...
مرغ سرخ کرده

مرغ سرخ کرده

۲۲ اسفند ۰
سلام دوستای گلم ⚘⚘⚘
نهار من و گل پسرام بود ..🤗

 

بهش می گفتند «زیرآب زنِ کلاس»، هردفعه زیرآب یکی را میزد و هرچقدرهم نامحسوس، همه مطمئن بودند کار کار خودش است، چون سابقه اش بدجور خراب شده بود. استعداد زیادی نداشت وشاید بیشتر به این خاطر که تمام انرژی و وقتش را متمرکز روی رفتار بقیه کرده بود تاسوژه ای گیر بیاوردو زیرآب یکی رابزند یا کار یکی راخراب کند و برای خودش کِیف کند، از آن کِیف های کثیف. انگار روزهایی که زیرآب نمی زد، حالش خوب نبود، عادت کرده بود به این کار و این عادت، هر روز از بچه های کلاس دور ترش می کرد و در درس ها ضعیف تر میشد.

یک بار سرِ کلاس شیمی اجازه گرفت برود حیاط و آب بخورد، اما وقتی برگشت، زیادی کِیفش کوک بود و این برای همه ی ما ترسناک بود، هرکس داشت به کارهاو ضعف هایی که ممکن بود بروز داده باشد فکر میکرد.
طولی نکشیدکه از دفتر مدرسه مرا خواستند، انگار این بار قرعه به نام من بود، بااضطراب ازجا بلند شدم و درطول مسیر، به جوراب و ناخن و لباسم نگاه کردم تاببینم ایراد را از کجای من در آورده. اجازه گرفتم و از در دفتر رفتم داخل، مدیر داشت بالبخند نگاهم میکرد، گفت بیا جلو، دستش روی دفتری بود که خیلی برام آشنا بود. یعنی این دفتر خاطرات من بود؟ آن جا چه کار میکرد؟ کار کارِ خودِ زیرآب زنش بود، زنگ تفریح آن را بدون اجازه از کیفم برداشته بود و مابین کلاس، آن را زیر لباسش گرفته و تحویل مدیر داده بود. خلاصه مدیر سرش را پایین انداخت و آن را بازکرد و بالبخند و آرام، چندصفحه ای از آن را ورق زد، گفتم: «خانم اجازه! امروز اشتباهی توی کیفمان مانده، به خدا...» بدون اینکه نگاهم کند انگشت اشاره اش را به نشانه ی سکوت، روی لبش گذاشت که یعنی چیزی نگو خودم همه چیز را می دانم و به مطالعه ی شعرهای من ادامه داد. بعد، آرام سرش را بالا گرفت و گفت:«چه خط و استعداد خوبی داری فلانی، چرا زودتر رو نکرده بودی!» و من شوکه بودم از این برخورد و کلی در دلم ذوق کردم. همان روز، مدیر مدرسه فراخوان مسابقه شعری را به من داد ومن به تشویق او شرکت کردم و ازقضا نفر اول هم شدم! بعد از آن ماجرا، هم رابطه ی من با مدیر و دفترمدرسه خوب شد، هم هرهفته و هرماه، جوایز مختلفی برنده می شدم و مقام های خوبی کسب میکردم و این را مدیون زیرآب زن معروف کلاسمان بودم.
اینجاست که باید گفت: «عدو شود سبب خیر، اگر خدا خواهد.»

خلاصه که برای دیگران بد نخواهیم، خدا بیشتر بلندشان می کند! سعی بر تخریب رابطه ی آدم ها نکنیم، کائنات صمیمی ترشان می کند. خوب بخواهیم برای دیگران تا عزیز بمانیم و قابل احترام...

نرگس صرافیان طوفان

...
ژله بستنی

ژله بستنی

۱۹ اسفند ۰
باید راهی یافت، برایِ زندگی را زندگی کردن،

نه فقط زندگی را گُذَراندَن ..

باید راهی یافت،

برایِ صبح ها با اُمید چشم گُشودَن،

برایِ شب ها با آرامشِ خیال خوابیدن..

اینطور که نمیشود،

نمیشود که زندگی را فقط گذراند ،

نمیشود که تمام شدنِ فصلی و رسیدنِ فصلی جدید را فقط خُنَکایِ ناگهانیِ هوا یادَت بیاورد،

نمیشود تا نوکِ دماغَت یخ نکرده حواسَت به رسیدنِ پاییز نباشد..

اینطور پیش بِرَوی یک آن چَشم باز میکنی

خودَت را میانِ خزانِ زردِ زندگی ات میابی ،

و یادت هم نمی آید چطور گذَرانده ای مسیرِ بهاری و سبزِ زندگی ات را..

اصلا خدا را هم خوش نمی آید،

راهَت داده به دنیایَش که نقشَت را ایفا کنی،

یک روز خوبُ حتی یک روز بد ،

یک روز شیرینُ حتی یک روز تلخ ،

یک روز آرامُ حتی یک روز پُرهیاهو ،

وظیفه ی تو زندگی را با تمام و کمالَش زندگی کردن است،

با تمامِ سِکانس هایِ تلخ و شیرینَش..

نمیشود که همه اش خسته باشی

و سَرِ سکانس هایِ تلخ بهانه بیاوری و گوشه ای به قهر کِز کنی و بازی نکنی ..

حق داری که خستگی ات را در کنی،

اما حق نداری که دیگر مسیر را ادامه ندهی ..

اینطور که نمیشود،

تا دیر نشده باید راهی پیدا کرد،

باید زندگی را زندگی کرد ..

...
آبگوشت دیزی

آبگوشت دیزی

۱۸ اسفند ۰
نان شیر مال

نان شیر مال

۸ اسفند ۰
نمکدان را که پر می‌کنی توجهی به ریختن نمکها نداری،

اما زعفران را که می‌سابی به دانه دانه اش توجه می‌کنی..!
درحالی که بدون نمک هیچ غذایی خوشمزه نیست ولی بدون زعفران ماهها و سالها می‌توان آشپزی کرد و غذا خورد..!

مراقب نمکهای زندگی‌تان باشید
ساده و بی ریا و همیشه دم دست
که اگر نباشند ، طعم زندگی تلخ می‌شود…

...
تولد گل پسرم
آشپزی با سارا
۱۷۸

تولد گل پسرم

۲ اسفند ۰
۱۴۰۰/۱۰/۲۷

عزیز دوست داشتنی مادر
روز تولد تو، بهاری‌ترین زمستانی بود که تا به حال داشته ام…


پسر عزیزتر ازجانم،😍😍

گاهی با خود فکرمیکنم که شاید...😍

روزی...😍

جایی...😍

برای گنجشکی دانه ای پاشیدم،که پاداش خداوند برای من خنده های زیبای توست...😍

فرشته کوچک من از خدا هزاران بار ممنونم که شادی بودنت را بر من بخشید...😍

تولد یک سالگی پسر قشنگم کیاراد بود . 😍😍😍😍
سالاد ماکارونی. چیکن استراگانف. مرغ سوخاری. سالاد ماکارونی و سالاد الویه درست کردم .
خونه بابام براش تولد گرفتم ان شاءالله سال دیگه کرونا نباشه براش یه تولد بزرگتر بگیرم الهیی آمین😊
...
پیراشکی مرغ
آشپزی با سارا
۱۰۱

پیراشکی مرغ

۳۰ بهمن ۰
دونات با خمیر هزار کاره
یکی گفت: چه دنیای بدی
حتی شاخه های گل هم خار دارند!

دیگری گفت؛چه دنیای خوبی
حتی شاخه های پر خار هم گل دارند!

عظمت در تفکر است،
نه در آنچه می بینید


...
برشتوک نخودچی شکلاتی


به خدا که بسپاری، حل می شود. خودم دیده ام؛ وقتی که از همه بریده بودم؛ بی هیچ چشم داشتی هوایم را داشت، در سکوت و آرامش، کار خودش را می کرد و نتیجه را نشانم می داد که یعنی ببین! تو تنها نیستی...

خودم دیدم وقتی همه می گفتند این آخر خط است، با اشاره حالی ام می کرد که به دلت بد راه نده! تا من نخواهم هیچ آخری، آخر نیست و هیچ آغازی بدون اذن من سر نمی گیرد.

خودم دیدم وقتی همه سعی بر زمین زدنم داشتند، دستان مرا محکم می گرفت و مرا بالاتر می کشید تا از گزندشان در امان باشم، هرکجا آدم ها دوستم نداشتند، او دوستم داشت و خلأ احساس مرا یک تنه پر می کرد.

اوست از پدر پناه دهنده تر و از مادر، مهربان تر... اوست از هرکسی تواناتر.
من کارم را به خدا سپرده ام و او هرگز بنده اش را ناامید نمی کند.
《نرگس صرافیان》

...
مشاهده موارد بیشتر