عکس عصرانه

عصرانه

۲ هفته پیش
ابراهیم رفت ومنم همچنان همونجا نشستم. وبه نیمساعت نکشید که عمه مهری زنگ زد وکلی گریه وبد وبیراه.انگار هرچی ابراهیم گفته بود من نمیخوامش اونا قبول نکرده بودن حقم داشتن .ایندفعه مامانم کتکمم نزد.فقط گفت خدا از رو زمین برداره تورو از دستت راحت شم کار خودتو کردی خیر ندیده گمشو ریختتو نبینم.عزیزم هی میگفت لااله الاالله این چه مصیبتی بود،چشممان کردن درست میشه .دراز دراز افتادم روتخت.هیچی برام مهم نبود از شدت ضعف خوابم برددم دمای صبح بودونسیم خنک میومد ویه خواب شیرین بودم که یکدفعه صدای ماشین بابامو شنیدم وبعدانگار زلزله شد وبابام داد میکشید ومیومد بالا ومیگفت کجاس این حیف نون ادمش میکنم از جام پریدم فهمیدم آخر کارمه بابام رستم خان با کسی شوخی نداشت درو قفل کردم عزیز وحاجی بابا ومادر وداداشمم پشت سرش التماس کنان که ببخشش میکوبید به در ودر همین حین صدای سگک کمربندشو شنیدم یا خدا کمربند بابام به تناسب هیکل تنومندش خیلی پهن بود با یه سگک بسیار بزرگ مرگو جلو چشمم دیدم.یکدفه فرار کردم تو بالکن سراسری که جلو اتاقا وهال بودبابام میکوبید به درویکدفعه درو با لگد از جا کند وهمه رفتن تو اتاق منم از اونور پریدم تو هال وفرار همچین میدویدم که دوبار خوردم زمین وپریدم تو خیابان وفقط میدویدم کجا نمیدونم وسطای خیابون بودم دیدم یه ماشین باسرعت پشت سرم میاد وبوق میزنه وای یعنی بابامه؟ دیدم ماشینه وایسادخشک شدم ازترس گفت بیا بالا صدای موسیو بود با پیژامه وپا برهنه پریده بود پشت ماشین ودنبالم اومده بود سوار شدم گفت خانم جان خدا بهمون رحم کنه خاک برسر من که مانعتون نشدم خاک خاک.همش پشت سرمو نگاه میکردم بابام نیاد در همون حین گفتم کجا میریم.موسیو گفت بریم خونه ماه منیر شوهرشم نیست تنها جای امنه.
تا رسیدم انگار عمه منتظرم بود انگارشب نخوابیده بود و پیش بینی کرده بود، همه فامیل انگار از دسته گل دیروزم خبر دار بودن.
گفت بیاین تو. بعد زنگ زد وبه مهربان خانم گفت که پیششم مهربان گفت همونجا بمونه اینجا قیامته نیاد خون به پا میشه.چند روزی پیش عمه موندم همه چیو گفتم.عمم گفت اشتباه کردی .ولی من نمی پذیرفتم میگفتم خوب خاله ابراهیمه ودوسش داره طرفداری میکنه. بعد از دوهفته گفتن بابات رفته شیراز برگرد.برگشتم ولی همه ساکت بودن انگار نمی دیدنم یا نمیخواستن ببیننم.انگار گناه کبیره کرده بودم.همه باهام سرد بودن.از شهرام بی خبر بودم.تا اینکه کارت دعوت عروسی دختر عموم اومد دم خونه...
کارتو که دیدم از تعجب شاخ درآوردم اسم دامادو خوندم چند بار باورم نمیشد...
...
نظرات دستور پخت

عصرانه

۰
فاطمه
شما نویسنده هستید
۲ هفته پیش
۰
هدی
وااای...عالیه هنرمند عزیززز...
افرین به این همه سلیقه و نوش جانتون ...
خوش حال میشم اگه کارهای جدید من و ندیدید ببینید و اگه خوشتون اومد لایک و فالو کنید
ممنون میشم گلمممم

موفق و پاینده باشید
هدی

❤️❤️
۲ هفته پیش
۰
مامان ماریا
نوش جان گلم👌👌👌👌😘😘😘😘😘
۲ هفته پیش
۰
سمانه64
عالیه کدبانو 👏👏👏👍👍
۲ هفته پیش
۰
golnar.hvd
ای بابا نکنه با شهرام ازدواج میکرد
۲ هفته پیش
۰
soogand khanom
عالیه بانو باسلیقه
۲ هفته پیش
۰
Mahya jan
امان از عاشقی......
۲ هفته پیش
۰
لیلی۱
عالیه دوست عزیز
۲ هفته پیش
۰
somayeh73
عالیه
۲ هفته پیش
۰
مهناز۴۴
عالیه کدبانوی عزیز
۲ هفته پیش
دستورپخت های پیشنهادی
کاپ کیک عصرانه

کاپ کیک عصرانه

۸۵۸
نان صبحانه و عصرانه

نان صبحانه و عصرانه

۲.۹k
رولت گردویی(عصرانه فوق العاده)

رولت گردویی(عصرانه فوق العاده)

۱۲.۴k
ژله هندوانه

ژله هندوانه

۱.۶k
نکات اساسی پخت کیکهای شکلاتی

نکات اساسی پخت کیکهای شکلاتی

۲.۱k
کیک ماست سه رنگ

کیک ماست سه رنگ

۱.۹k
سایر کاربران
کاربر فعال سرآشپز پاپیون
بخاطر بارداریم دیگه نمیتونم عکس بزارم ببخشید
اردیبهشتیم ،31 ، 1360
کاربر فعال سرآشپز پاپیون
کاربر فعال سرآشپز پاپیون
کاربر فعال سرآشپز پاپیون