عکس نان رول دارچینی
مامان حناوحسام
مامان حناوحسام
۱۰۷
۱.۴k

نان رول دارچینی

۲۴ فروردین ۹۸
در رستوران بودم ودر میز کناری من، زن و مردی حدود ۴۰ ساله روبه‌روی هم نشسته بودند و مثل یک دختر و پسر جوان چیزهایی می‌گفتند و زیرزیرکی می‌خندیدند.
بدم آمد. با خودم گفتم چه معنی دارد؟ شما با این سن‌تان باید بچه دبیرستانی داشته باشید.
نه مثل بچه دبیرستانی‌ها نامزدبازی و دختربازی کنید.

داشتم چپ‌چپ نگاهشان می‌کردم که تلفن خانم زنگ خورد و به نفر پشت خط گفت: آره عزیزم. بچه‌ها رو گذاشتیم خونه خودمون اومدیم. واسه‌شون کتلت گذاشتم تو یخچال.

خوشم آمد. ذوق کردم. گفتم چه پدر و مادر باحالی. چه عشق زنده‌ای که بعد از این همه سال مثل روز اول همدیگر را دوست دارند. چقدر خوب است که زن و شوهرها گاهی اوقات یک گردش دوتایی بروند. چقدر رویایی. قطعا اگر روزی پدر شدم همین کار را می‌کنم
داشتم با لبخند و ذوق نگاهشان می‌کردم که ناگهان مرد به زن گفت: پاشو بریم تا شوهرت نفهمیده اومدی بیرون.
اَی تُف. حالم به هم خورد. زنیکه تو شوهر داری آن‌وقت با مرد غریبه آمدی ددر دودور؟
ما خیر سرمان مسلمانیم. اسلام‌تان کجا رفته؟ زن و مرد نامحرم با هم چه غلطی می‌کنند؟ بی‌شرف‌ها.
داشتم چپ‌چپ نگاهشان می‌کردم که مرد بلند شد رفت به سمت صندوق تا پول غذا را حساب کند. زن هم دنبالش رفت و بلند گفت: داداش داداش بذار من حساب کنم. اون دفعه پیش مامان اینا تو حساب کردی.

آخییی. آبجی و داداش بودن. الهی الهی. چه قشنگ. چه قدر خوبه خواهر و برادر اینقدر به هم نزدیک باشند.

داشتم با ذوق و شوق نگاه‌شان می‌کردم و لبخند می‌زدم که آمدند از کنارم رد شدند و در همان حال مرد با لبخندی شیطنت‌آمیز گفت: از کی تا حالا من شدم داداشت؟ زن هم نیش‌خندی زد و گفت: این‌جوری گفتم که مردم فکر کنن خواهر و برادریم.

تو روح‌تان. از همان اول هم می‌دانستم یک ریگی به کفش‌تان هست. زنیکه و مردیکه عوضی آشغال بی‌حیا.
داشتم چپ‌چپ نگاهشان می‌کردم که خواستند خداحافظی کنند. زن به مرد گفت: به مامان سلام برسون. مرد هم گفت: باشه دخترم. تو هم به نوه‌های گلم... _
وای خدا. پدر و دختر بودند. پس چرا مرد اینقدر جوان به نظر می‌رسید؟ خب با داشتن چنین خانواده دوست‌داشتنی باید هم جوان بماند. هرجا هستند سلامت باشند.

ناگهان یادم افتاد یک ساعت است در رستوران منتظر دوست‌دخترم هستم. چرا نیامد این دختر؟ ولش کن. بگذار بروم تا همسرم شک نکرده است.
_
_
_
پی‌نوشت:

این داستان نانوشته‌ی بسیاری از مردمانست. هرکدام‌ به یک شکل. سرشان در زندگی دیگران است. زود قضاوت می‌کنند و حلال خودشان را برای دیگران حرام می‌دانند..

خسته نباشید..ممنونم که وقت گذاشتین وخوندین..
این رول دارچینی رو برای مادر همکارم درست کردم..آخه خودش یه شهر دیگست..خونه مامانش تو شهر ما...
ورق بزنید بافت نونم تو عکسای بعدی پیداست..
...
نظرات دستور پخت

نان رول دارچینی

۰
انارگل
عالیییییییی
۲ ماه پیش
۰
مامان رضا و زینب
عالی شده عزیزم
۴ اردیبهشت ۹۸
۰
زهرا
هم متنتون زیبا بود هم کیک.واقعا لذت بردم
۴ اردیبهشت ۹۸
۰
neda
کارتون خیلی عالیه واقعا
۲۹ فروردین ۹۸
۰
neda
وقت تون بخیر
برای زبیایی ذهنی بیماری روحی وجسمی پیام بدید سپاس
۲۹ فروردین ۹۸
۰
M N
نوش جان🌷🍃
۲۹ فروردین ۹۸
۰
sahar
لایک گلم کارتون عالیه👌
۲۹ فروردین ۹۸
۰
ف مثل فرشته
امروز از خدا میخوام
بهترین لبخندهابر🍃🌸
صورت ماه تون بشینه
لبخندبرای حال خوب
لبخندموفقیت
لبخندپیروزی
لبخندازآرامش و🍃🌹
لبخندرضایت اززندگی

عالییییییی گلم 👌👌👌👌👌👌
۲۷ فروردین ۹۸
۰
مامان گلی
متن خیلی باحال بود...
۲۷ فروردین ۹۸
۰
yasamin.72
وای خدا چ متن باحالی واقعا هم همینطوره👌👏 کارتون هم حرف نداره عزیزم
۲۷ فروردین ۹۸
سایر کاربران
دختر کورد
کاربر فعال سرآشپز پاپیون
کاربر فعال سرآشپز پاپیون
دوستان به قنادی کوچیک من خوش اومدید😙ممنون میشم کارام قسمت برترین هارو هم ببینید🙏
💞خدایــا نامــت هر جایی زیبـاست💞 فرانک هستم، متولد اول آبان ۶۶، بختیاری، ساکن اهواز💞
مرادریاب خداوندا بی نگاهت هیچ نیستم