عکس کیک گلاب
رامتین
رامتین
۱۰۳
۱.۷k

کیک گلاب

۴ اردیبهشت ۹۸
با تشکر از کاربر لی لی عزیز ،درمنزل مادربزرگ پختم در قابلمه احتمالا درفر بسیار بهتر میشه،بسیار لطیف وخوش عطر بود.
ماهرو19
فرداش زنگ زدم وگفتم بیا بریم لباس عروسم بخریم،گفت فعلا کار دارم نزدیک ظهر میام،نزدیک ظهر رفتیم چند جا سرزدیم ولی لباساش جالب نبود،کریم گفت خوب تو که همش لباس شمسی مد نظرته برو ازش قرض بگیر،شاید عین اونو پیدا نکنیم تازه میتونیم پولشم پس انداز کنیم برای زندگیمون از فکرش خوشم اومد،گفت درضمن پول حلقه منو چکار کردی گفتم هنوز پیشمه گفت بده من نگه دارم یه حلقه از دوستام میگیرم اون شب جلو مردم دستم بکن پول اونم بده به من بزارم پس اندازمون بشه،منم پولو بهش دادم،از آینده نگریش خوشم اومده بود،گفت حالا زود برگردیم خونه بیخود هر روز نچرخیم،منم کار دارم ،تا بتونیم از هزینه های بیخودی بزنیم به نفعمونه، برگردیم تا قندم نیوفتاده،چندباری که باهم بیرون رفته بودیم عجله میکرد زود برگردیم میگفت قندم میفته خسته بشم ،منم دیده بودم مثلا اگر چندساعت میگشتیم رنگش میپرید وعرق میکرد وکلافه میشد،اونروز باهم تصمیم گرفتیم دیگه برای خرید وقت نزاریم به کارامون برسیم.کریم خودش دست به کار شده بود وطبقه بالا رو رنگ میزد،طبقه بالاشون دوتا خونه مستقل بود یکی دوخوابه بود وبزرگ بود،یکیش یه سویت کوچولو بود یه اتاق ویه اشپزخانه کوچولو،میگفت قبلا همش سرهم بوده بعد دیوار بینشون کشیدن.خلاصه گذشت تا یک هفته به عقد وعروسیم مونده بود وهنوز پدر ومادرم چیزی برا جهازم اماده نکرده بودن دوبار سوال کرده بودم مادرم که کلا جوابمو نمیداد پدرمم گفت منتظرم مبلغی از دوستانم قرض بگیرم به زودی جورمیشه نگران نباش پول که باشه یک روزه همه چیز خریداری میشه.پول جور شد وصبح شنبه از روستای پدری تماس گرفتن که دایی پدرم فوت شده وچون حق زیادی به گردن پدر داشت رفت وقبل رفتنش چند بسته اسکناس به مادرم داد وگفت خانم خودتون همه چی بخرید آبرومندانه باشه منم تا بعد از ظهر پنج شنبه خودمو میرسونم جای نگرانی نیست.مادرم طبق معمول رفت مدرسه ومنم راهی منزل شمسی برای گرفتن لباسش وهمینطور وسایل سفره عقد که مامانش همه رو تو چند جعبه گذاشته بود،شمسی لاغرتر ازمن بود با اینکه لباسش براش گشاد بود برای من کمی تنگ بود ومن تصمیم گرفتم یک هفته ای خودمو لاغر کنم .برگشتم وکلی آبلیمو وآبغوره خوردم ،ظهروعصرم همینطور که حالم بد شد وکارگرمون دوان رفت ودکتر محله رو آورد ودکتر کلی دعوام کرد وسرم برام زد سرمهای اونزمانم مخزن آبش شیشه ای بود،ومردم بعد ازخالی شدن برای سرکه و...استفاده میکردن،فرداش هم باز ضعف داشتم،کارگرمون گفت استراحت کنید منو خانم خریدارو میکنیم...
ماهرو20ins:Maryam.Poorbiazar
شمسی دوروزمونده به عقد وعروسی اومد خونمون ،گفت مامانم مدام دلش شور میزنه میگه چقدر شما بیخیالید آخه جهازو یه هفته قبل باید میبردین ،اصلا چی خریدین ،چی نخردین،گفتم امروزمامانم وکارگرمون رفتن بازارچه سرگذرهمه چی میخرن ومیبرن،اونجا کلی مغازه هست میز وصندلی وقالی وچینی وقابلمه فروشی ولحاف دوزی و... شمسی گفت اره منم همه چی رو از همونجا خریدم ولی نصف روز خیلی کمه هر مغازه خودش یه روز وقت میخواد.بعدم میبرن ومیچینن.بعدش گفتم راستی از مامانتم تشکر کن چند روز پیش یه بقچه سفید وبزرگ آورد یه رو تختی وروبالشتی گلدوزی مثل مال خودت برا منم دوخته بود،امروز اونم بردن بندازن روتخت،گفت پس چرا خودت نرفتی گفتم هنوز ضعف دارم زیاد وایسم سرم گیج میره درضمن مامانمم اصلا محلمو نمیزاره،کریمم همش میگه به خودت فشار نیار وخودتو خسته نکن.خلاصه کلی حرف زدیم گفت ارایشگاه چکار میکنی،کجا میری گفتم قراره برم فلان ارایشگاه مادرش اینا نوبت گرفتن ،گفت منم میام تنها نباشی وبعدم رفت. بعداز ظهربود که دیدم مادروکارگرمون عصبانی برگشتن ومامانم تند تند با کارگرمون بحث میکردن وکارگرمون میگفت والا درست میگید والا حق دارید.مامانم صدام کرد پایین،گفت ماهرو اگر با این پسره ازدواج کنی نه من نه تو،همین امروز تمومش کن هر غلطی کردی هر اشتباهی کردی بزار پشت سر تا پدرت نیومده زنگ بزن وبگو قضیه تموم شده .اگه اسمی از این خانواده بیاری دیگه اسمی ازت نمیارم.گیج مونده بودم گفتم مگه چی شده،گفت این زن بی فرهنگ(مادر کریم) نمیدونی چکار کرد وهرچی لایق خودش بود به ما گفت،گفت ما دخترتونو نمیخوایم من دختر خواهرمو درنظر داشتم برای کریم دخترشما زیر پای پسرم نشسته ومن راضی نیستم.منم گفتم ماهم راضی نیستیم.ماهرو تمومش کن این فضاحت رو بسه،اینا اصلا درخور ما نیستن،منم زدم زیر گریه که نه من آبروم پیش دوستام میره ومن کریمو میخوامو بدون کریم نمیتونم نفس بکشم و...وبه کریم زنگ زدم گفت نه بابا، مامانت شلوغش میکنه،مامانم چیزی نگفته که مامانت بهش برخورده،نمیشه که اینهمه مهمون دعوت کردیم بگیم نیاین،ما فردا جشنمونه،مگه نگفتی فقط منو میخوای من وتو باهم زندگی میکنیم نه مامانم ومامانت وکلی حرفای قشنگ دیگه...
...
نظرات دستور پخت

کیک گلاب

۰
هدی
عالیه عزیز دلمممممم
۶ اردیبهشت ۹۸
۰
دختربهاری
عالیه
۵ اردیبهشت ۹۸
۰
Parastoo Izadi
احسنت👌👌👏👏
۵ اردیبهشت ۹۸
۰
fot
کریم کلا یه جای کارش میلنگه 🤔 از یه ورم که اصلا خرج نمیکنه و همش میگه پس انداز !!!😐
۵ اردیبهشت ۹۸
۰
Aramo
سلام خسته نباشید.. پس 17و 18 کجاست؟؟
۵ اردیبهشت ۹۸
۰
neda
بسیارعالی دوست عزیز👌
۵ اردیبهشت ۹۸
۰
رامتین
خدابهت رحم کرده
۵ اردیبهشت ۹۸
۰
رامتین
هست اشتباه نمایش داده شده قبل از 15،16
۵ اردیبهشت ۹۸
۰
سپیده
عالی
۵ اردیبهشت ۹۸
۰
ملکا
به به چه کیکی من فکر کنم صرع داشته باشه یا همونی که خانم ها میگن معتاد باشه راستی پس ماهروی ۱۷ و ۱۸ نیست چرا 😲😲؟؟
۵ اردیبهشت ۹۸
سایر کاربران
کاربر فعال سرآشپز پاپیون
زهرا(زری) هستم ۲۳ساله و مامان یه دختر کوچولوی ناز به نام الهه از شهرستان بروجرد
سلام پاپیونی ها به آشپزخونه ی معصومه خوش اومدین
کاربر فعال سرآشپز پاپیون
کاربر فعال سرآشپز پاپیون
عاشق غذاهایه جدیدو خوشگلم مرسی از شماکه دنبال میکنید کارامو 😘😘😘