مامان پریاورضا | سرآشپز پاپیون
مامان پریاورضا
مامان پریاورضا
شله زرد

شله زرد

۳ هفته پیش
سلام دوستان 🌹
در کنار شما خیلی چیزاا یاد گرفتم واز بودن در کنارتون کلی لذت بردم ...😊
بهترین هااا براتون آرزو میکنم🙏🌹
در پناه حق🙏🌹
...
کوفته نخودی

کوفته نخودی

۳ هفته پیش
دختري بود نابينا
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنيا تنفر داشت
و فقط يکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنين گفته بود
اگر روزي قادر به ديدن باشم
حتي اگر فقط براي يک لحظه بتوانم دنيا را ببينم
عروس حجله گاه تو خواهم شد
***
و چنين شد که آمد آن روزي
که يک نفر پيدا شد
که حاضر شود چشمهاي خودش را به دختر نابينا بدهد
و دختر آسمان را ديد و زمين را
رودخانه ها و درختها را
آدميان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست
***
دلداده به ديدنش آمد
و ياد آورد وعده ديرينش شد:
بيا و با من عروسي کن
ببين که سالهاي سال منتظرت مانده ام
***
دختر برخود بلرزيد
و به زمزمه با خود گفت:
« اين چه بخت شومي است که مرا رها نمي کند ؟ »
دلداده اش هم نابينا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسري با او نيست
***
دلداده رو به ديگر سو کرد
که دختر اشکهايش را نبيند
و در حالي که از او دور مي شد گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشي
...
نان اردک

نان اردک

۳ هفته پیش
یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی میکردن. پسر کوچولو یه
سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت.
پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو
همه شیرینیاتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد.
پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش
گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد. اما دختر کوچولو همون
جوری که قول داده بود تمام شیرینیاشو به پسرک داد.
همون شب دختر کوچولو با ارامش تمام خوابیدو خوابش برد. ولی پسر
کوچولو نمی تونست بخوابه چون به این فکر می کرد که همونطوری
خودش بهترین تیله اشو یواشکی پنهان کرده شاید دختر کوچولو هم
مثل اون یه خورده از شیرینیهاشو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش
نداده .
نتیجه اخلاقی داستان
عذاب وجدان همیشه مال کسی است که صادق نیست
آرامش مال کسی است که صادق است
لذت دنیا مال کسی نیست که با آدم صادق زندگی می کند
آرامش دنیا مال اون کسی است که با وجدان صادق زندگی میکند
...
بیف استراگانف

بیف استراگانف

۳ هفته پیش
مردی هنگام غروب به کلانترى می رود تا گم شدن همسرش را اطلاع بدهد...
مرد : زنم از صبح رفته خرید ولى هنوز برنگشته خونه!
پلیس : قدش چقدره ؟
مرد : تا حالا دقت نکردم
پلیس : لاغره ؟ چاقه ؟
مرد : یک کم شاید لاغر یا چاق !؟
پلیس : رنگ چشمهاش ؟
مرد : دقیقاً نمی دونم !؟
پلیس : رنگ موهاش ؟
مرد : راستش موهاشو هى رنگ می کنه
پلیس : چى پوشیده بود ؟
مرد : پیراهن !؟ … یا مانتو !؟ … نمی دونم
پلیس : با ماشین رفته بود ؟
مرد : بله
پلیس : اسم ، رنگ و شماره ماشین ؟
مرد : یک مگان مشکى 1600 تیپ2 -4سیلندر با115 اسب بخار – حداکثر گشتاور خروجی:151نیوتن متر-5 دنده با سرعت 193 کیلومتر برساعت- مونتاژ داخلی-استاندارد آلایندگی: یورو3
(مرد ناگهان می زند زیر گریه)
پلیس : گریه نکنید آقا! آروم باشید. ما ماشینتون رو براتون پیدا می کنیم!😁
...
کیک یخچالی

کیک یخچالی

۳ هفته پیش
سلام مهربونا
لینک دستور برای این کیک یخچالی فقط من توی قالب سیلیکونی درست کردم اول شکلات ذوب شده ریختم کمی گذاشتم فریزر خودش گرفت بعد مواد کیک یخچالی که نباید شل باشه توی این کیک ریختم توی قالب وفشردش کردم که منسجم بشه بعد گذاشتم دو ساعت یخچال 👌😊😍
https://sarashpazpapion.com/recipe/e793553f956a6e63c5269351ca444375
...
دلمه فلفل دلمه ای سبز
مرد ثروتمندی همراه هشت پسر و دخترش و نوه هایش در یک باغ زندگی می کرد و با اینکه همه چیز داشت نگران فرزندان و نوه هایش بود که بخاطر ثروت او هیچ کدام کار نمی کردند و زحمت نمی کشیدند.
یک روز مرد ثروتمند فکری به سرش زد و...
فردا صبح هر کدام از پسرها و دخترها و عروسها و دامادها و نوه ها که می خواستند از وسط جاده باغ بگذرند چشمشان به تخته سنگ بزرگی افتاد که راه عبور و مرور آنها را سخت کرده بود اما آنها که نمی دانستند مرد ثروتمند از پنجره اتاقش دارد آنها را نگاه می کند بدون اینکه به خودشان زحمت بدهند كه لااقل سنگ را از سر راه بقيه اعضاي خانواده بردارند از كنار تخته سنگ گذشتند و رفتند.
خورشيد داشت كم كم غروب مي كرد و مرد ثروتمند از ديدن آن صحنه ها سخت ناراحت شده بود كه ناگهان متوجه شد پير مرد خدمتكار در حالي كه لوازم زيادي در دست داشت همين كه به تخته سنگ رسيد لوازمش را پايين گذاشت و به هر سختي بود تخته سنگ را برداشت و آن را از سر راه دور كرد و...
كه در همان لحظه چشمش به يك كيسه پر از صد دلاري افتاد پيرمرد باغبان داخل كيسه را نگاه كرد تا صاحبش را پيدا كند كه يادداشتي را وسط بسته هاي صد دلاري ديد كه نوشته شده بود:
هر سد و مانعي كه سر راهتان باشد مي تواند مسير زندگيتان را تغيير بدهد به شرط آنكه سعي كنيد آن مانع را از سر راهتان برداريد!
پيرمرد باغبان خوشحال بود اما پيرمرد ثروتمند به حال فرزندانش اشك مي ريخت.
...
مرغ سرخ کرده

مرغ سرخ کرده

۴ هفته پیش
افطاری
...
کیک نخودچی

کیک نخودچی

۴ هفته پیش
سلام
کیک نخودچی واسه ی اولین بار با دستور فاطمه جون🌹
من با اینکه شیرینی نخودچی دوست دارم زیاد از طعمش خوشم نیومد ولی پریا خیلی پسندید 😊

من چون توی کتلتهام ارد نخودچی میزنم
وقتی این کیک میخوردم حس میکردم کتلت میخورم 😅😅😅😅
دست گلت درد نکنه فاطمه جونم در کل عالی بود پف کیک و عطرش 😘😘😘😘طعمشم کاملا سلیقه ای هستش دستور تو بی نظیر عزیزم 😍😍😘

شادددد باشیدددد نازبانووهااااا🌻🌻🌻🌻

...
بامیه بازاری

بامیه بازاری

۴ هفته پیش
سلام خانم های گل 😍😍😍😍
ممنون که هستین 🌹🌹
دوسه روزه برنامه نیومدم متاسفانه🤕فقط اومدم سریع پست گذاشتم ورفتم🙃
دلم براتون تنگ شده اکثر پست هایی هم که میزارم توی آرشیو گوشیم هستن و واسه این دو سه روز نیستن😊
واما دستور بامیه ونکاتش توی لینک های زیر ببینید .
دستورش همین بامیه بازاری دوست گلم حسنا به لینک
https://sarashpazpapion.com/recipe/d0c65a91eb001df2179afd90b20eb3c8

و نکات دیگه در لینک
https://sarashpazpapion.com/picture/5057cac456e2b8038f10d0bd0f06a796

نماز وروزه هاتون قبول مهربونااا 📿📿📿📿
ان شاءالله عاقبت بخیر و خوشبخت باشید🙏🌹🌹🌹🌹
...
زولبیا بدون جوش شیرین
در زمان يكى از خلفاى بنى عباس بر اثر ندادن ماليات بر اهل بلخ غضب كرد مردى را طلب كرد بعنوان فرماندار آن شهر روانه كرد و گفت: تا مى‏توانى بر مردم آنجا سخت بگيريد و ترحم بر آناتن روا مداريد تا اينكه ماليات را بدهند.
فرماندار روانه شد به شهر بلخ و فرمانى صادر گرديد كه هرچه زودتر ماليات را بدهيد و الا عقوبت و زندان جاى شماست با اين گفتار در ميان مردم سر و صداها بلند شد و ديگر آرامش نداشتند مردم فلك زده بلخ هرچه فكر كردند چاره نديدند تا اينكه شورا كردند كه بروند دامن عيال فرماندار را بگيرند تا شايد راه چاره‏اى پيدا شود.
عده‏اى حركت كردند به طرف عيال فرماندار و مطلب را اظهار كردند كه ما بيچاره‏ايم قدرت دادن ماليات را نداريم، اين وضع رقت بار زنهاى بى سرپرست تاثيرى در روحيه آن زن با ايمان ايجاد كرد، زن با ديدن اين منظره پيراهن مرصع به جواهر كه براى مجالس عروسى تهيه كرده بود به شوهر داد به جاى ماليات مردم بلخ به نزد خليفه عباسى فرستاد كه از مردم آن شهر بگذرد البته قيمت پيراهن زيادتر از ماليات بود، فرماندار پيراهن را آورد پيش خليفه نهاد، خليفه گفت: اين چيست؟ گفت: خراج ماليات بلخ است كه عيالم به جاى ماليات داده است.
آنها تهى دست بودند پس شما قبول نماييد، خليفه از جريان وضع مردم باخبر شد كه قادر به دادن ماليات نيستند و زن فرماندار پيراهن خود را براى ماليات فرستاده، خليفه اين زن را بسيار تحسين كرد و دستور داد بكلى ماليات عفو شود و پيراهن را برگرداند به خود زن، وقتى كه فرماندار پيراهن را به زن خود برگرداند و گفت: خليفه از عمل شما تحسين كرد و احترام گذاشت و ماليات را بخشيد، بعد زن سوال كرد: آيا سلطان بر اين پيراهن نگاه كرد يا نه؟ گفت: بلى.
زن گفت: پيراهنى كه نظر نامحرم بر آن افتاده باشد من ديگر نمى‏پوشم ولى آن را بفروشيد تا در بلخ مسجدى بنا كرد مسجد فعلى از پول همان پيراهن است، بعد از تكميل بنا، ثلث پول زياد آمد آن را نيز زير يكى از ستون‏هاى مسجد پنهان كردند كه هر وقت مسجد محتاج به تعمير باشد از آن پول استفاده كنند، عفت يك زن چقدر عالى است.
...
ته چین مرغ

ته چین مرغ

۴ هفته پیش
مردى از انصار قصد مسافرت داشت . به همسرش گفت : تا من ازمسافرت بر نگشته ام تو نبايد از خانه بيرون بروى.
پس از مسافرت شوهر، زن شنيد پدرش بيمار است.
كسى را نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرستاد و پيغام داد كه شوهرم مسافرت رفته و به من گفته است تا برنگشته ، از منزل خارج نشوم . اكنون شنيده ام پدرم سخت بيمار است ، اجازه فرماييد من به عيادتش ‍ بروم.
پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود:
در خانه ات بنشين و از شوهرت اطاعت كن!
چند روزى گذشت . زن شنيد كه مرض پدرش شدت يافته . بار دوم خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله پيغامى فرستاد كه يا رسول الله ! اجازه مى فرماييد به عيادت پدر بروم ؟
حضرت فرمود:
! نه ! در خانه ات بنشين و از شوهرت اطاعت نما
پس از مدتى شنيد پدرش فوت كرد. بار سوم كسى را فرستاد و پيغام داد كه پدرم از دنيا رفته ، اجازه فرماييد بروم در مراسم عزاداريش شركت كنم ، برايش نماز بخوانم ؟
پيامبر صلى الله عليه و آله اين دفعه هم اجازه نداد و فرمود:
! در خانه ات بنشين و از همسرت اطاعت كن
پدرش را دفن كردند. پس از آن پيغمبر صلى الله عليه و آله كسى را به سوى آن زن فرستاد و فرمود:
به او بگوييد به خاطر اطاعت تو از همسرت ، خداوند گناهان تو و پدرت را بخشيد.
...
نان مخصوص رمضان تبریز
سلام
نان خوش بافت با دستور نائبی جون 🌹🌹
پف وبافت نون عالیه من حتی بعد دوروز ازش داشتم وخوردم همونجور تازه بود😊👌

اما من نون های اینجوری شیرینش دوست دارم واسه همین خودم شهد درست کردم و روی نون را با چنگال زدم و شهد روش ریختم مزه کیک شربتی میداد😅
به عبارتی نون شربتی شد😊👌

#ویژه_قرار گروهی
#نان_مخصوص_رمضان
#ویژه_افطاری
...
پیتزا مخلوط

پیتزا مخلوط

۴ هفته پیش
مرد فقیری از كنار دكان كباب فروشی میگذشت. مرد كباب فروش گوشت ها را در سیخها كرده و به روی آتش نهاده باد میزند و بوی خوش گوشت سرخ شده در فضا پراكنده شده بود.
بیچاره مرد فقیر چون گرسنه بود و پولی هم نداشت تا از كباب بخورد تكه نان خشكی را كه در توبره داشت خارج كرده و بر روی دود كباب گرفته به دهان گذاشت.
او به همین ترتیب چند تكه نان خشك خورد و سپس براه افتاد تا از آنجا برود ولی مرد كباب فروش به سرعت از دكان خارج شده دست وی را گرفت و گفت: كجا میروی پول دود كباب را كه خورده ای بده!
از قضا ملا از آنجا میگذشت جریان را دید و متوجه شد كه مرد فقیر التماس و زاری میكند و تقاضا مینماید او را رها كنند.
ولی مرد كباب فروش میخواست پول دودی را كه وی خورده است بگیرد. ملا دلش برای مرد فقیر سوخت و جلو رفته به كباب فروش گفت: این مرد را آزاد كن تا برود من پول دود كبابی را كه او خورده است میدهم.
كباب فروش قبول كرد و مرد فقیر را رها كرد. ملا پس از رفتن فقیر چند سكه از جیبش خارج كرده و در حال كه آنها را یكی پس از دیگری به روی زمین میانداخت به مرد كباب فروش گفت: بیا این هم صدای پول دودی كه آن مرد خورده، بشمار و تحویل بگیر.
مرد كباب فروش با حیرت به ملا نگریست و گفت: این چه طرز پول دادن است مرد خدا؟ ملا همان طور كه پول ها را بر زمین میانداخت تا صدایی از آنها بلند شود گفت: خوب جان من كسی كه دود كباب و بوی آنرا بفروشد و بخواهد برای آن پول بگیرد باید به جای پول صدای آنرا تحویل بگیرد.

...
مشاهده موارد بیشتر
سایر کاربران
مامان متین وعطا خوی:خیابان پاییز، کوچه مهر، پلاک۲۰ میخوام دنیا نباشه اگه تو دل بچه هام غم باشه
اللهم عجل لولیک الفرج💌💝
ب عشق همسرم❤ و2تاپسرای❤❤ گلم آشپزی میکنم..
یه مامان شاغل علاقمند به آشپزی ..(۱۰ آبان...۱۹ اردیبهشت) ممنون بخاطر لایکاتون وکامنتای پرمهرتون⚘⚘⚘⚘
کاربر فعال سرآشپز پاپیون
دختری ازدیاراردبیل🌷🌷مامان دوآقاپسرگل♥️♥️ ورود به پاپیون♡♡ ۹۷/۳/۷♡♡ ♥️♥️۶۴/۱/۱♥️♥️