مامان حناوحسام | سرآشپز پاپیون
مامان حناوحسام
مامان حناوحسام
مشاهده موارد بیشتر
شربت توت فرنگی

شربت توت فرنگی

۶ ساعت پیش
سلام گلابتونا..روزگار بر وفق مراد..یه عزیزی به اسم ستاره خانم کامنت گذاشته بودن که یه قرار دوستانه دارن هر نوشیدنی بدلخواه روز یکشنبه ساعت ۵ عصر...زیاد درگیر استوری ومناسبت وقرارای خوب دوستان نیستم..چون واقعیتش یادم میره😥😥😕.ولی از اونجا که دستور شربت توتفرنگی تازه تایید شده بود گفتم هم فال بشه هم تماشا..ویه توفیق اجباری برا شرکت توی یه قرار گروهی دوستانه...ممنون از همتون که با محبت وعشق همراه خبرای اشپزخونه مامان حنا هستین
⚘⚘💝💝⚘⚘💝💝⚘⚘💝💝⚘⚘💝💝⚘⚘

خیلیاتونم که دستور شربت توت فرنگی رو بلدین منم دستورو فرستادم که برا نوعروسا وتازه کارا شاید مفید باشه وشماهام عکس شربتای توتفرنگیتونو تو دل پاپیون موندگار کنین...ممنون از عزیزانیکه دستورشو دیدن ولایک کردن..عزیزانیم که ندیدین دوست داشتین ببینین...👇👇


شربت توت فرنگی
https://sarashpazpapion.com/recipe/0679dae54cea1bc1352b56ef5d55ea75


راستی بابت لایکا وکامنتای خوشگلتون تو پست کیک الویه هم یدنیا ممنون..به کامنتاتون با احترام جواب خواهم داد..
ان شاءالله...


یه چیزیم بگم دیدین اصلا از نوشیدنی خانم مدیر وهمراهان قرار گروهی که قرار بوده ساعت ۵ پستاشونوارسال کنن خبری نیست..انگاری اتوبوس قبل ساعتش رفته ومن تو ایستگاه جا موندم..اینم یه مدل قرار گروهیه🙄😷🤒😳
...
کیک الویه

کیک الویه

۱ روز پیش
از كجا دانستند؟
✍ يكى از كوهنوردان مى گويد: در تمام مدت سال از منزلم تا بالاترين نقطه تپه اى كه در محيط زندگيم بود، راهپيمايى مى كردم. زمستان بسيار سردى بود، برف سنگينى زمين را پوشانده بود، از محلى كه رفته بودم بر مى گشتم، در مسير راهم در بالاى تپه حوضچه اى پر آب بود. گنجشك هاى زيادى هر روز پس از خوردن دانه به كنار آن حوضچه براى آب خوردن مى آمدند؛ آن روز سطح حوضچه را يخ ضخيمى پوشانده بود، گنجشك ها به عادت هر روز كنار حوضچه آمدند نوك زدند، سطح محل را يخ زده يافتند، ايستادم تا ببينم كه اين حيوانات كوچك ولى با حوصله چه مى كنند.

ناگهان يكى از آن ها روى يخ آمد و به پشت بر سطح يخ خوابيد، پس از چند ثانيه به كنارى رفت، ديگرى به جاى او خوابيد و پس از چند لحظه دومى برخاست، سومى به جاى او قرار گرفت، همين طور مسئله تكرار شد تا با حرارت بدن خود آن قسمت را آب كردند؛ وقتى نازك شد با نوك خود شكستند آب بيرون زد، همه خود را سيراب كردند و رفتند؛

براستى اين عمل اعجاب انگيز چيست؟ از كجا فهميدند كه يخ با حرارت آب مى شود سپس از كجا فهميدند كه بدن خود آن ها حرارت مناسب را دارد و از كجا دانستند كه بايد اين حرارت با خوابيدن روى يخ به يخ برسد و از كجا فهميدند كه با خوابيدن يك نفر مشكل حل نمى شود، بلكه بايد به نوبت اين برنامه را دنبال كرد؟ آيا جز هدايت حضرت حق اسم ديگرى بر اين داستان مى توان گذاشت؟!

📚برگرفته از کتاب عرفان اسلامی جلد 13 اثر استاد حسین انصاریان


ممنون از همتون بابت وقتی که میذارید ونگاههای پر مهرتونو ارزانی میکنین...بینهایت ممنووووونم⚘⚘⚘⚘⚘
عکس اول رو روز گرفتم وعکس دومو شب ....تفاوت جلوه ها بخاطر اونه...برا درست کردنشم ته یه قابلمه آلومنیومی نایلون فریزر انداختم وموادمو فشرده کردم وبعد برش گردوندم تو ظرف وبا سس کاور کردم چون سس توشو خیلی کم ریخته بودم...روشم که با جعفری ودوسه تا گل پژمرده🤒تزئین کردم😅بقول اساتید سوالی بود در خدمتم🤗
...
کوکو سبزی

کوکو سبزی

۳ روز پیش
✅پیشینه ضرب المثل جواب ابلهان خاموشی ست!
✍نقل است که شیخ الرئیس ابوعلی سینا وقتی از سفرش به جایی رسید اسب را بر درختی بست و کاه پیش او ریخت و سفره پیش خود نهاد تا چیزی بخورد ، روستایی سوار بر الاغ آنجا رسید از خرش فرود آمد و خر خود را در پهلوی اسب ابوعلی سینا بست تا در خوردن کاه شریک او شود و خود را به شیخ نهاد تا بر سفره نشیند ...

شیخ گفت : خر را پهلوی اسب من مبند که همین دم لگد زند و پایش بشکند! روستایی آن سخن را نشنیده گرفت ، با شیخ به نان خوردن مشغول گشت . ناگاه اسب لگدی زد . روستایی گفت : اسب تو خر مرا لنگ کرد! شیخ ساکت شد و خود را لال ظاهر نمود! روستایی او را کشان کشان نزد قاضی برد . قاضی از حال سوال کرد ، شیخ هم چنان خاموش بود . قاضی به روستایی گفت : این مرد لال است؟

روستایی گفت : این لال نیست بلکه خود را لال ظاهر ساخته تا اینکه تاوان خر مرا ندهد . پیش از این با من سخن گفته ،قاضی پرسید : با تو سخن گفت؟ او جواب داد که : گفت خر را پهلوی اسب من نبند که لگد بزند و پایش بشکند . قاضی خندید و بر دانش شیخ آفرین گفت ...

شیخ پاسخی گفت که زان پس در زبان پارسی مثل گشت : "جواب ابلهان خاموشی است"

📚امثال و حکم
«علی اکبر دهخدا »

┈┈•✾🌿🌺🌿✾•┈┈
...
یه چیز بد مزززززه بگم...
 قرابیه روغن مایععع....
سلام گلابتونا❤❤❤ممنون از همتون که وقت میذارید وخبرای اشپزخونه ی کوچیک مامان حنا رو دنبال میکنین..ممنووونم

⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘

شیرینیایی که میبینین اصلا قابل خوردن نبودن..یه چیز بد مزه که نمیدونم چیشد خواستم امتحانش کنم..یه شیرینی که فقط مزه روغن مایع بده🥵🤔😣..تازه من با نصف دستور درست کردم موادم زیاد هدر نرفت.ولی ارزش امتحان کردنشو اصلا نداشت..👇👇تازه بعد شستن ظرفا وعکاسی ودم کردن چایی مزشو فهمیدم...اصلا برا چیزای بدمزه حس عکاسی پیدا نمیکنم..اینا ظاهرشون فریبا بود😥
اینم دستورش که میفرستم براتون یهو با طنابش تو چاه بدمزگی نیفتین مثل من🥴


قرابیه با روغن مایع
💜1 لیوان روغن مایع (لیوان دسته دار فرانسه یا پیمانه قنادی ، کاملا سرپر نباشد)
💜4 قاشق غذاخوری پودر قند
💜نصف لیوان نشاسته (نشاسته ذرت یا گندم)
💜1 پاکت وانیل شکری (5 گرم یا وانیل ایرانی کمی)
💜1 قاشق چای خوری بکینگ پودر
💜2.5 لیوان آرد (حدودی)

طرز تهیه:
روغن مایع ، پودر قند ، نشاسته و وانیل را داخل ظرفی بریزید و با قاشق خوب هم بزنید. سپس بکینگ پودر و یک لیوان آرد را بریزید و باز با قاشق هم بزنید. تمام آرد را یکجا نریزید. آرد را کم کم و به اندازه ای که لازم است بریزید. خمیر قرابیه باید نرم باشد و به دست نچسبد. این خمیر چون با روغن مایع درست شده از ظاهر خمیر ، به نظر میرسد که خمیر خرد میشود ولی وقتی دستتان می گیرید راحت شکل میگیرد. مقداری از خمیر را بردارید و با دستتان فشار داده آرام شکل گرد بدید و داخل سینی که کاغذ روغنی انداختید بچینید. موقع گرد کردن خمیر اگر فشار بدید ممکن است خمیر خرد شود دقت کنید.
در فر 170 درجه از قبل گرم شده تا وقتی که زیر قرابیه کمی سرخ شود بپزید(حدود 20 دقیقه بپزید) بعد از سرد شدن پودر قند بپاشید و سرو کنید. میتوانید بدون پودر قند هم سرو کنید. قرابیه کمی سفت است ولی در دهان آب میشود. نوش جان


والله نه تو دهن آب شد نه نوشجان شد..🤒🥴
فقط زحمت شستن ظرف کثیفاش برا من موند با یه عکس😕
...
پاناکوتای توت فرنگی

📜داستان واقعی آیت الله میلانی 👇
✍پیر مردی که در حالت بیهوشی اش یک مسیحی را مسلمان کرد!
پروفسور برلون برای عمل جراحی آیت الله آمده بود ایران،آقا ناراحتی گوارش داشتند ، عمل جراحی شان سه ساعت و اندی زمان برد، جراحی تمام شد و آقا در حالت بین بیهوشی و هوشیاری چیزی زیر لب زمزمه می کردند...

پرفسور برلون از همراهان خواست کلماتی را که آیت الله حین بیهوشی بزبان می آورد برایش ترجمه کنند ، می گفت تنها حالتی که شاکله ی اصلی انسان بدون نقش بازی کردن مشخص می شود همین حالت است.. دعای ابوحمزه ثمالی بود، آقا زیر لب می خواندند ، پروفسور معنی دعا را که فهمیده بود گفته بود شهادتین دینتان را به من یاد دهید، میخواهم مسلمان شوم، پروفسور برلون می گفت :بعد جراحی آیت الله یاد جراحی اسقف کلیسای کانتربری افتادم، از او ترانه های کوچه بازاری می شنیدم ، معلوم می شود دینتان دین حقی است که این روحانی(آیت الله میلانی) این چنین همه ی وجودش محو خدا شده است...

💥پروفسور برلون مسلمان شد، وصیت کرد او را جایی دفن کنند که آیت الله دفن شده است، رفتین مشهد وزیارت خواجه ربیع که رفتین سری هم به این دو دوست بزنین ، آیت الله میلانی خودمان ، پروفسور برلون اروپایی..
...
آبگوشت میدونی

آبگوشت میدونی

۶ روز پیش
علی نقی کی بود؟؟ والان ،بچه‌علی‌نقی‌ کجاست؟؟
علی‌نقی، ‌كاسب مؤمن و خیری بود كه هیچ‌گاه وقت نماز در مغازه پیدایش نمی‌کردند. در عوض این معلم قرآن در صف اول نماز جماعت مسجد دیده می‌شد.
یك عمر جلسات مذهبی در خانه‌ها و تكیه‌ها به راه‌انداخته و كلی مسجد مخروبه را آباد كرده بود ولی از نعمت فرزند محروم بود ...

آن‌هایی كه حسودی‌شان می‌شد و چشم دیدنش را نداشتند، دنبال بهانه می‌گشتند تا نمكی به زخمش بپاشند ..!
آخر بعضی‌ها عقده پدر او را هم به دل داشتند؛ پیرمردی كه رضاخان قلدر هم نتوانسته بود جلسات قرآن خانگی او را تعطیل كند ..!

علی‌نقی راه پدر را ادامه داده بود اما
الان پسری نداشت كه او هم به راه پدری برود. به خاطر همین همسایه كینه‌توز، بهانه خوبی پیدا كرده بود تا آتش حسادتش را بیرون بپاشد؛ درب را زد. علی‌نقی آمد دم درب ...
مردك به او یك گونی داد و گفت:
«حالا كه تو بچه نداری، بیا این‌ها مال تو، شاید به كارت بیاید».
علی‌نقی در گونی را باز كرد، ۱۱ تا بچه گربه از توی آن ریختند بیرون ..!
قهقهه مردك و صدای گریه علی‌نقی قاطی شد ...
كنار در نشست و دستانش به دعا بلند و گفت «ای كه گفتی بخوانیدم تا اجابت‌تان كنم ..! اگر به من فرزندی بدهی، نذر می‌كنم كه به لطف و هدایت خودت او را مبلغ قرآن و دینت كنم».

خدایی كه دعای زكریای سالخورده را در اوج ناامیدی اجابت كرده بود، ۱۱ فرزند به علی‌نقی داد كه اولین‌شان همین حاج آقا محسن قرائتی است ...👌🌹

با آرزوی سلامتی فرزند بزرگوارش،مفسر بزرگ قرآن حاج آقا قرائتی..
...
قرابیه نارگیلی شکلاتی
«مسیح و یهودای شامِ آخر»
🔹"لئوناردو داوینچی" موقع کشیدن تابلو "شام آخر" دچار مشکل بزرگی شد. او می‌بایست "خیر و نیکی" را به شکل "عیسی" و بدی را به شکل "یهودا"(که از یاران عیسی (ع) بود و هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند) تصویر می‌کرد. کار را نیمه تمام رها کرد تا مدلهای آرمانیش را پیدا کند.

🔹روزی در مراسم همسرائی ، تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از آن جوانان یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هائی برداشت.

🔹سه سال گذشت. تابلوی "شام آخر" تقریبا تمام شده بود ، اما داوینچی برای "یهودا" هنوز مدل مناسبی پیدا نکرده بود. کاردینال ، مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند ، داوینچی پس از مدتها جست وجو ، جوان شکسته ، ژنده پوش و مستی را در جوی آبی یافت ! ازدستیارانش خواست تا اورا به کلیسا آورند ، چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن از او نداشت.

🔹گدا را که نمی دانست چه خبر است به کلیسا آوردند. دستیارانش او را سرپا نگه داشتند و درهمان وضعیت داوینچی از خطوط بی تقوائی ، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند ، نسخه برداری کرد.

🔹وقتی کار تمام شد ، گدا که دیگر مستی ازسرش پریده بود ؛ چشمهایش را باز کرد و نقاشی را پیش رویش دید و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت : "من تابلو را قبلا دیده ام !!!"

🔹داوینچی شگفت زده پرسید : کجا ؟!

جوان ژنده پوش گفت : "سه سال پیش ، قبل ازاینکه همه چیزم را از دست بدهم ، موقعی که در یک گروه همسرائی آواز میخواندم ، زندگی پراز رویائی داشتم و هنرمندی از من دعوت کرد که مدل نقاشی چهره "عیسی" شوم !"
...
گوجه بادمجون
 با دستور سمیه جووون⚘⚘
سالها پیش سرباز خوزستانی پس از آموزشی موقع تقسیم دید افتاده مشهد دلگیر و غمگین شد. از طرفی ارادتش به آقا و از طرفی اوضاع بد مالی خانواده اش. اولین شبی که مرخصی گرفت با همون لباس سربازی رفت حرم آقا تا درد دل کنه و دلتنگیش رو به آقا بگه

🔰ساعتها یه گوشه حرم اشک ریخت
وقتی برگشت به کفشداری تا پوتین هاش رو بگیره، دید واکس زده و تمیزن. #کفشدار با جذبه با اون هیبت و موهای جو گندمی، وقتی پوتین هاش رو داد نگاهی به چشم سرباز که هنوز خیس و قرمز از گریه بود کرد و گفت: چی شده سرکار که با لباس سربازی اومدی خدمت آقا؟!

🔰سرباز گفت: من بچه خورستانم
اونجا کمک خرج پدر پیرم و خانواده فقیرمم. هیچکس رو ندارم که انتقالی بگیرم، نمیدونم چیکار کنم؟! کفشدار خندید و گفت: آقا #امام_رضا(ع)خودش غریبه و غریب نواز، نگران هیچی نباش.

🔰دو سه روز بعد نامه #انتقالی سرباز به لشکر ٩٢ زرهی اهواز اومد؛ اونم تایم اداری. سرباز شوکه بود؛ جز آقا و اون کفشدار کسی خبر نداشت از این موضوع هرجا و از هرکی پرسید کسی نمیدانست ماجرا رو. سرباز رفت پابوس آقا و برگشت شهرش ولی نفهمید از کجا و کی کارش رو درست کرده!

🔰چند سال بعد داشت مانور ارتش رو تماشا می کرد. یهو #فرمانده نیرو زمینی رو موقع سخنرانی دید چهره اش آشنا بود. اشک تو چشماش حلقه زد. فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران؛ قدرت اول منطقه امیر سرتیپ احمد پوردستان، مرد با جذبه با موهای جوگندمی؛ همون کفشدار حرم آقا بود که اون زمان فرمانده لشکر ٧٧ خراسان بود. فرمانده لشکری که کفش سربازش رو واکس زده بود انتقالی اون رو به شهرش داده بود...
...
مینی کیک ساده کاکائویی
 با دستور ویدا بانو⚘⚘
بهرام ناصری فرد ، میلیاردر ایرانی​ بزرگ ترین نخلستان خصوصی جهان در دشتستان برازجان را با‌ بیش از 200000 نخل ، وقف خیریه نموده است . خرماهای این نخلستان در زمان افطار ماه رمضان ، در سفره های بوشهری ها به وفور یافت می شود .

او داستان جالبی از زمانی که در فقر زندگی کرده است ، بازگو می کند .
مي گويد : " من در خانواده ای بسیار فقیر در روستای « شول برازجان » زندگی می کردم به حدی که، هنگامی که از بچه های مدرسه خواستند که برای رفتن به اردو یک ریال بیاورند، خانواده ام به رغم گریه های شدید من، از پرداخت آن عاجز ماندند. یک روز قبل از اردو، در کلاس به یک سوال درست جواب دادم و معلم من که برازجانی بود ، به عنوان جایزه، به من یک ریال داد و از بچه ها خواست برایم کف بزنند. غم وغصه من ، تبدیل به شادی شد و به سرعت با همان یک ریال در اردوی مدرسه ثبت نام نمودم. دوران مدرسه تمام شد و من بزرگ شدم و وارد زندگی و کسب و کار شدم و به فضل پروردگار، ثروت زیادی به دست آوردم و بخشی از آن را وارد اعمال خیریه نمودم. در این زمان به یاد آن « معلم برازجانی » افتادم و با خود فکر می کردم که آیا آن یک ریالی که به من داد، صدقه بود یا جایزه؟
به جواب این سئوال نرسیدم و با خود گفتم : نیتش هرچه بود، من را خیلی خوشحال کرد و باعث شد دیگر دانش آموزان هم نفهمند که دلیل واقعی دادن آن یک ریال، چه بود. تصمیم گرفتم که او را پیدا کنم و پس از جستجوی زیاد، او را یافتم در حالی که در زندگیِ سختی به سر می برد و قصد داشت که از آن مکان کوچ کند. بعد از سلام و احوال پرسی به او گفتم: " استاد عزیز، تو دِین بزرگی به گردن من داری". او گفت : " اصلاً به گردن کسی دِینی ندارم." من داستان کودکی خود را برایش بازگو نمودم و او به سختی به یاد آورد و خندید و گفت : " لابد آمده ای که آن یک ریال را پس بدهی". من گفتم : " آری" و با اصرار زیاد، او را سوار بر ماشین خود نموده و به سمت یکی از ویلاهایم حرکت کردم. هنگامی که به ویلا رسیدم، به استادم گفتم : " استاد، این ویلا و این ماشین را باید به جزای آن یک ریال، از من قبول کنی و مادام العمر حقوق ماهیانه ای نزد من داری. " استاد خیلی شگفت زده شد و گفت : " اما این خیلی زیاد است."
من گفتم: " به اندازه آن شادی و سروری که در کودکی در دل من انداختی، نیست ". من هنوز هم لذت آن شادی را در درونِ خود احساس می کنم‌.
🍅 مرد شدن‌،​ ​شاید تصادفی باشد ، ​اما مرد ماندن و مردانگی کردن ، کار هر کسی نیست .
🍅 ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺷﻮﻧﺪ...
ﻭﻟﯽ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ " ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ " ﺷﻮﻧﺪ
ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﯼ ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭت است.
ﻭ ﺑﺨﺸﻨﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ است
...
آیس _ تی _ آلبالو
جامونده از قرار گروهی..
یه نوشیدنی خنک با شیرینی معروف تبریزیا..البته شیرینیا مال الان نیست..خیلی وقت پیش دوست همسری برامون آورده بود منم از اونجا که خیلی مزشو دوست دارم میذارم فریزیر ویکی یکی میارم بیرون وخودم تنهایی میخورم😳😂..چون واقعا طعمشون فوقالعادست..ایناییم که تو تصویر میبینین آخرین ذخیره شیرینیا بودن🤒..نوشیدنیمونم که اسم باکلاسی داره😌..البته خودشم قد باکلاسیش خوشمزه هستا..دستورشم اینه 👇

🍹 اول از همه دم آلبالو ها رو بگیریدوبشورید
🍹سپس آلبالوها رو داخل قوری بریزید . 🍹 یه تکه نبات هم روی آلبالو ها قرار بدین

( مقدار نبات بستگی به این داره که چقدر می خواید شیرین باشه ولی در نهایت بایستی اون مزه ترش آلبالو رو حس کنید نه اینکه مثل شربت آلبالو کاملا شیرین باشه ) .

🍹بعد قوری رو با آبجوش پر کنید و اجازه بدین روی حرارت کم 45 دقیقه تا یک ساعت دم بکشه .

*🍹 بعد از دم کشیدن : *🍹

آب آلبالوی داخل قوری رو توی ظرفی خالی کرده وقتی از گرما افتاد بذارید توی یخچال تا خنک بشه . *🍹 خود آلبالو ها رو هم داخل یخچال بذارید چون بعد از خنک شدن خیلی خوشمزه می شه . * 🍹نکته : توصیه می کنم توی قوری چینی یا فلزی دم کنید چون بهتر دم می کشه . * این چایی خوشمزه رو می تونید بصورت داغ هم نوش جان بفرمائید .
...
شیرینی کشمشی ومعرفییییی
عضو جدید آشپزخونه مامان حنا..
سلام خانم خانما..عیدتون مبارک😍یه چند روزی بخاطر کسالت تو دفتر پاپی غیبت داشتم..ولی امروز بخاطر میلاد ولی نعمتمون آقا علی بن موسی (علیهم السلام)گفتم پست بذارم..
روز میلادشون بر همتون پر از برکت وزیبایی باشه الهی...
🎊⚘🎊⚘🎊⚘🎊⚘🎊⚘🎊⚘🎊⚘🎊⚘🎊⚘🎊⚘

امروز امام رؤوفمونو قسم بدیم به حق جوادشون ،سلامتی به کل دنیا برگرده تا جوونای منتظر به دلخوشی برن سر خونه زندگیشون واینکه تو خونه عروسای منتظر صدای یه فرشته کوچولو بیاد..یا امام رضا بحق جوادت...🙏🙏


واما👇

عضو جدید اشپزخونه مامان حنا رو معرفی میکنم
مرغ حنایی🥰😍

یه چند وقت پیش رفتم به مغازه ای که همیشه ازش کادویی میگیرم یسر زدم..دیدم این مرغ ویه گوزن اون گوشه موشه ها نشستن..یجوری محبت این خانم مرغه تو دلم افتاد که نگو😂بعدش یهو گفتم بخرمش ببرمش ببینمش شاید یه تخم طلایی واسمون گذاش😎😄😅از قیمتام که خیلی وقته بیخبر🤔 گفتم آقا اون مرغو....بعد فروشنده جناب مرغو با جعبش گذاشت رو میز منم که بیخبر عالم گفتم الان میگه ۴۰ تومن..نهایت ۵۰ تومن..گفتم آقا میبرمش😍
کارتو که دادم گفتم چند..گفت ۱۰۰ تومن..البته بقیمت حراجی..قیمت خودش بالاس..حالا من فیوزم یهو پرید😮🤯بعد که نمیشد کارتو از دستش بکشم بیرون ..گفتم بله بکشییییییین😥😣 کادوهم که خریدم وتمام..حالا اومدم سوار ماشین بشم همسری گفت مثل اینکه یه چیز دیگم خریدی گفتم آره..یه چیز کوچولو..حالا رسیدیم خونه وجریان باز شود دیده شود🙋‍♀️👈همسری تا جناب مرغو دید گفت چقدر بابتش دادی ۳۰ تومن..۴۰ تومن..دیگه بیشتر نباشه.. من👈 تقریبا همون قیمت🙈🙄😅 بعد از اون اصرار از من انکار..تا صدو شنید مثل کارتونا یهو رو مبل ولو شد..حنا غش کرده بود از خنده..بعد از کلی قربون صدقه واب قند الکی واینا تو همون مبل یه خطبه برام خوند که اسراف کردی وگناه داره وپول ماهیانه زندگی یه نفرو دادی به یه مجسمه واز این جور حرفا🙈🙈😥
منم که یهواینطوری👈😍بودم
یهو😄
یهو🙄
یهو😖
یهو😭خلاصه یه یهوییهایی داشتم نگم براتون😂
هیچی دیگه تازه بعد از اینکه منبر همسری تموم شد ومن قول دادم که اسراف نکنم وحرف شیطونو گوش ندم تازه فهمیدیم شکمشم ترک ورداشته😳😕😔😥🤨 هیچی دیگه من تصمیم گرفتم هر چه سریعتر صحنه رو ترک کنم 🚶‍♀️🚶‍♀️🏃‍♀️🏃‍♀️🤐😕😔😥😄😂

خلاصه که اولا حرف شیطونو گوش ندین
دوما اگه پولشو داشتین دختر درونتون یچیزی خواست براش بخرین..
سوما اصلا شوهرارو خرید نبرین..😂
چهارمم بردین همونجا قیمتو رو نکنین🤐🤐(والله اونقدر که قیمتا دارن میدُوَن آدم که نمیرسه بهشون هیچی گاهی وقتا یه زبونم در میارن 😠🤒🥴😱
پنجم تو راه ،،از خریدتون مراقبت لازمو بکنین مثل من دپرس نشین😐
ششم نداره..چه خبره خواهر یه مرغه ها..انتظار داری ۶ ،۷ تام نکته داشته باشه🙈😅😂 همینکه شکمشم بزرگه وحالا حالا با چیزای ریز میز پر نمیشه😎 تامام..
و
نکته مهم اینه که مامان حنا دوستتون داره..تازشم غایب بودم اما هنراتونو دیدم ولایک کردم..فدای مهربونی همتون
⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘💝💝⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘


شیرینی کشمشیام که با دستور خانم خدمتی عزیز⚘⚘
...
پیتزای ماکارونی

پیتزای ماکارونی

۲ هفته پیش
با دستور پخت👇👇
https://sarashpazpapion.com/recipe/21732f7f3a1c31edcec70aaf55dd0ce5
...
شیرینی پسته ای

شیرینی پسته ای

۲ هفته پیش
میگن حرف حرف میاره ..امروز حرف ،پست آورده🤗دیروز حرف سبزه وسمنو وعقاید مختلف بود امروز اتفاقی یه پست سبزه دار جا مونده از عید، تشریف آورده..البته کنار خودش که بخش مهمی از عقاید ورسوم عیده،، اون شیرینیای خوشمزست که دستورش خیلی وقت تو صف بررسی بود وتازه دیروز تایید شد..ممنون از عزیزانیکه دستورشم دیدن..یه شیرینی راحت وخوشمزست..


شیرینی پسته ای
https://sarashpazpapion.com/recipe/a0b3061da86e14f1b390e1336f05ba66



اینم یه دستور راحت وخوشمزه دیگست..چون عکسشو قبلا فرستاده بودم دیگه بعد تایید دستور پختش عکس نفرستادم دوست داشتین ببینین

قرابیه پسته ترکدار
https://sarashpazpapion.com/recipe/1b306214ac930fc6308ad536674b7b88



راستی بابت اظهار نظراتون زیر پست دیروز یدنیا ممنون ...چقدر عقاید جالبی نوشتین....انشاءالله تو اولین فرصت با احترام به همشون جواب میدم...ولی برا هممون آرزو میکنم پشت هر کاری که انجام میدیم اتفاقای خوشایند بیفته تا ذهنمون بجای اومدن ونیومدن به برکت وخوش یمنی وخوش روزی درگیر بشه ..ممنونم از تکتکتون⚘⚘⚘⚘⚘
...
سمنو ..ویه سوال از پاپیونیا..
وصد البته که مثلا کوکب خانِم هنوز مهارت پخت سمنو نداره🙈🤭😥چون تا حالا اصلا درست نکرده ..اینم تقدیمی یه دوست عزیز بود ..سمنو پز نیستیم اما سمنو رو خیلی دوست داریم..این سمنو هم از نظر طعم ورنگ فوقالعاده بود..درسته دستپخت خودم نیست اما تزئین کمر شکن کردم 🙄😅😐 وعکس گرفتم تو پیجم باشه شاید برا خوش یمنی و مهارت پختش فرجی بشه🤗 چون ما خانوادگی سمنو درست نمیکنیم طبق احترام به عقاید قدیمیا(اینکه خدابیامرز مادربزرگم میگفت تو ایل وطایفشون اصلا سبزه نمیذاشتن..مام هیچ وقت نه سبزه سبز میکنیم ونه سمنو میذاریم ...سبزه های عیدمونم یکی برامون سبز میکنه😐..یادمه من بچه بودم.. عید یکم تخم خرفه بردم همسایمون برامون کشید رو کوزه..عید اونسال من کلا مریض بودم وبعد ما اون کوزه رو از بلندی انداختیم شکست ومن خوب شدم...تازه این مساله مربوط به قبل ازدواجه..مثلا خواهرام وقتی ازدواج‌کردن چون سبزه وترشی تو خونواده شوهریشون خوب بوده اونا میتونن درست کنن...البته خودم بخاطر اون مریضی واقعا به این فکر نکردم که درست کنم ببینم چی میشه..شایدم تنبلی اجازه نداده🙈شمام یه همچی پیشینه اعتقادی دارین آیا؟؟؟؟؟
...
دمنوش کاکوتی بعد یه کیک خامه ای
نقلامونم سوغات ارومیه است هدیه یه دوست مهربون⚘⚘ممنون از مرسانای عزیز برا دستور دمنوش..
...
مشاهده موارد بیشتر
سایر کاربران
شیراز نویسنده،شاعر،نقاش،فرهنگی دارای مدرک بین‌الملل سفره آرایی 😊
کاربر فعال سرآشپز پاپیون
جنوبی / شهرستان لارستان ( فداغ ) آرایشگرم😊 / عاشق آشپزی👩‍🌾 / طراحی ام 🌈
اینستا @ashpazi.fereshte
عاشق آشپزی وعاشق غذاهای جدید تاریخ ورود ب پاپیون:1395/02/15
اهل خراسان شمالی... عاشق آشپزی و کیک و دیزاین