مامان حناوحسام
مامان حناوحسام
مشاهده موارد بیشتر
حلوای نخودچی

حلوای نخودچی

۲۴ ساعت پیش
در پنجشنبه ای بطعم غربت ودلتنگی بیاد همه عزیزانی که نیستند..
بیاد همسر شهید تجلایی که دیروز در قبر همسر شهیدش آرام گرفت ودخترانش را در هجمه تنهایی زمان تنهاگذاشت..

بیاد دو تن از همکاران گروه عربی کشوری که در ناباوری قربانی نحوست ویروس شدند..

بیاد انارهایی که در بیروت فقط دانه هایش ماند..

بیاد همه عزیزانیکه چشم براه توشه ای از زمینند...
...
ژله رولی

ژله رولی

۲ روز پیش
یه ذره رفتم یاسمن بازی😅🤭 تو روز عید میلاد امام هادی علیه السلام..😍🌹🌹🎉🎊🎉
میلاد هادی امت رسول الله (ص) بر همتون مبارک 🎊🎉🎊🎉🎊

ایشونم که دسر وانیلی با ژله رولی هستن در واقع دسر نارگیلی که من نارگیلشو حذف کردم
وصد البته نه به زیبایی کار یک مهندس جوان خانم یاسمن دلبران بلکه دسری خوشمزه در حد حنا مامان..

بینهایت از همتون ممنون که همراهان درجه یکید..

🌹🌹⚘⚘⚘⚘🌹🌹⚘⚘⚘⚘🌹🌹
وممنون از یاسمن عزیز بخاطر دستور وایده دسر..🌹🌹


دسر نارگیلی یاسمن بانو👇

https://sarashpazpapion.com/recipe/7d1a7fcec1805bac4ea08aaca5cb80b9
...
شیک توت فرنگی

شیک توت فرنگی

۳ روز پیش
🌟اربابی یکی را کشت و زندانی شد. و قاضی حکم بر مرگ و قصاص صادر کرد. شب قبل از اعدامش، غلامش از بیرون زندان، تونلی به داخل زندان زد و نیمه شب او را از زندان فراری داد.

🐎اسبی برایش مهیا کرد و اسب خود سوار شد. اندکی از شهر دور شدند، غلام به ارباب گفت: ارباب تصور کن الان اگر من نبودم تو را برای نوشتن وصیتت در زندان آماده می‌کردند. ارباب گفت:

👈سپاسگزارم بدان جبران می‌کنم. نزدیک طلوع شد، غلام گفت: ارباب تصور کن چه حالی داشتی الان من نبودم، داشتی با خانواده‌ات و فرزندانت وداع می‌کردی؟ ارباب گفت: سپاسگزارم، جبران می کنم.

👥اندکی رفتند تا غلام خواست بار دیگر دهان باز کند، ارباب گفت تو برو. من می‌روم خود را تسلیم کنم. من اگر اعدام شوم یک بار خواهم مرد ولی اگر زنده بمانم با منتی که تو خواهی کرد، هر روز پیش چشم تو هزاران بار مرده و زنده خواهم شد

💐قرآن کریم:
لاتبطلوا صدقاتکم بالمن و الذی
هرگز نیکی‌های خود را با منت باطل نکنید..


یدنیا ممنونم بابت همراهی پیجم..⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
در اولین فرصت به کامنتای پرمهرتون جواب میدم ان شاءالله..
...
قطاب با دستور leili.a عزیز ⚘⚘
برای قرار گروهی خانم قادری نازنین...
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در بین کار گفت و گوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها در مورد مطالب مختلفی صحبت کردند. وقتی به موضوع خدا رسید آرایشگر گفت: «من باور نمی کنم که خدا وجود دارد.»
مشتری پرسید: «چرا باور نمی کنی؟»

آرایشگر جواب داد: «کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد؟ شما به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود داشت درد و رنجی وجود داشت؟ نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این همه درد و رنج و جود داشته باشد.»
مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض اینکه از مغازه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده و ظاهرش هم کثیف و به هم ریخته بود. مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: «میدونی چیه؟ به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند!»
آرایشگر گفت: «چرا چنین حرفی میزنی؟ من اینجا هستم. من آرایشگرم. همین الان موهای تو را کوتاه کردم.»

مشتری با اعتراض گفت: «نه آرایشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند هیچکس مثل مردی که بیرون است با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.»

آرایشگر گفت: «نه بابا! آرایشگرها وجود دارند موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند.»
مشتری تاکید کرد: «دقیقا نکته همین است. خدا وجود دارد. فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.»
...
قرمه قرمزی بسبک خونه ما...
❤️به پروردگارت اعتماد کن👇
جوانی مادرش را پیش دندانپزشک برد ؛ دندانپزشک از او خواست تا رنگ مناسب دندان انتخاب کند
پسر گفت : هررنگی میخواهی بگذار چون این پیرزن است و بزودی می میرد.
بعد از یک هفته جوان مرد .
سبحانک ربی ما اعظمک
                    💌💌💌💌
ابراهیم تنها پسرش را برای قربانی آماده می کرد
چاقویش را تیز کرد و آماده قربانی شد واسماعیل میگفت : به آنچه فرمان داده شدی عمل کن
و هردوی آنها نمیدانستند که قوچی در بهشت 500 سال قبل برای این لحظه مهیا است.
* پس به پروردگارت اعتماد کن *
                   💌💌💌💌
هنگامی که نوح دعا کرد:
" انی مغلوب فانتصر "
گمان نمیکرد الله متعال بشریت را بخاطرش غرق کند و همه اهل زمین غرق میشوند الا او و کسانی که همراهش در کشتی بودند.
* پس به پروردگارت اعتماد کن *
                💌💌💌💌
موسی گرسنه شد و صدای فریادش تمام قصر را پر کرده بود و سینه هیچ زنی را نمیگرفت ؛ همه این گریه ها بخاطر زنی بود که پشت رودخانه مشتاق دیدار پسرش بود و لطف و رحمتی از رب العالمین به او و پسرش
* پس به پروردگارت اعتماد کن *
                  💌💌💌💌
ظلمت و تاریکی بر یونس چیره شد وقتی عذر خواهی کرد و صدا زد:
* لا اله الاانت سبحانک انی کنت من الظالمین*
الله تعالی فرمود : او را استجابت کردیم واز غم و اندوه نجاتش دادیم
* پس به پروردگارت اعتماد کن*
                    💌💌💌💌
پیامبر اسلام صل الله و علیه والسلام  روی فرش غمگین و ناراحت به پشت خوابیده بود
پروردگارش به جبرئیل دستور داد
تا او را به آسمان بالا ببرد تا پیامبران او را آرامش دهند
* پس به پروردگارت اعتماد کن*
                    💌💌💌💌
زمانی که خداوند یوسف را از زندان بیرون آورد
صاعقه ای نفرستاد تا دروازه زندان را از جا بکند و به دیوار های زندان امر نفرمود تا راه را بسوی یوسف باز کند
بلکه خوابی را در آرامش شب به ذهن پادشاه خوابیده فرستاد
* پس به پروردگارت اعتماد کن*
                  💌💌💌💌
به پروردگارت اعتماد کن و دستانت را عاجزانه بالا ببر و بدان بالای هفت  آسمان پروردگار حکیم و کریم است
                   💌💌💌💌
ماگروهی هستیم که اگر دنیا برایمان سخت و تنگ شد درهای آسمان برایمان گشوده می شود
پس ؛
* چگونه ناامید می شویم ...؟!!!!

انشاءالله همیشه چتر مهربانی خدا بر زندگیاتون باشه عزیزانم..

در مورد قرمه سبزیم بگم که تازگیا همسر ودختری عاشق این مدل قرمه شدن..بدون‌لیمو..با رب گوجه..ولی من ومحمد حسام قرمه سبزی اصیلو ترجیح میدیم..قرمه سبزی که بروغن نیفته که قرمه سبزی نیست..خب چی میشه کرد..یبار به عشق اونا..یبار بخاطر دل ما..ارسال کردنی هم دیدم شبیه قرمه سبزی گیلانیه..بخاطر اون از این قسمت فرستادم...
از تکتکتون بابت نگاهای مهربونتون یدنیا ممنونم⚘⚘⚘⚘
...
پاستیل نواری (۲ رنگ) ودستور راحتش...
در زمان خلافت عمر بن خطاب خلیفه دوم اهل تسنن. از بادیه نشینان اطراف شهر مدینه ۷برادر ویک خواهر دست بسته همراه پدر وارد مدینه شدن و ادعای پدر و برادران بر این بود که خواهرمان دچار گناه زنا شده خلیفه وقت حاظر شد تا قضاوت و حکم خدا رو اجرا کند هر چه دختر با ناله گریان انکار این قضیه شد ولی برادران مصرانه تاکید بر این داشتن. خلیفه دوم حکم سنگسار دخترک را صادر نمود در این حین مولای متقیان علی ع رسید فرمود دخترک گناهی مرتکب نشده

امیرالمومنین علی بن ابی طالب ع به برادران ان دختر فرمود بروید در فلان کوه مقداری برف در مَشک خود اورید برادران نیز چنین کردن مولا علی ع دستور دادن در اتاقی دیگر مقداری اب درون طشت قرار دهند و برفها رو درون طشت اب قرار دهند و فرمودن دخترک درون طشت اب نشسته زمانی نگذشت که از رحم این زن کرمی بزرگ شبیهه زالو خارج گشت به حضرت علی ع اطلاع دادن این موضوع زالو را حضرت فرمود به پدر و برادران ان دختر که خواهر و دختر شما چندی پیش در رودخانه ای به قصد اب تنی وارد شده و زالویی در رحم وارد شده و از خون رحم تغذیه میکرده و در این مدت رشد کرده که شما فکر کردین جنین در رحم این دختر هست در این میان خلیفه دوم از مولا علی ع تشکر کردن و گفتن
لَولا عَلیُ لَهلَکَ عُمر《 اگر علی ع نبود عمر هلاک میشد》

📚بر گرفته از کتاب قضاوت های امیر المومنین حضرت علی (علیه السّلام)




اینم دستور پاستیلمون👇👇👇

پاستیل نواری (۲ رنگ)
https://sarashpazpapion.com/recipe/87233c912eea9f844ccccb0a0ac51fc2

...
کیک مخصوص تولد

کیک مخصوص تولد

۷ روز پیش
عیدتون مبارک خانم گلا..
این کیکو برا تولد یه دوستی درست کردم که کلی محبت در حقم کرد وحق الزحمه محبتاشو نگرفت..یه کیک سورپرایز با یه کادوی کوچیک سورپرایز..ممنون از نگاه ومحبت شماهام
⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
...
آیس تی آلبالو

آیس تی آلبالو

۱ هفته پیش
انتخاب من از دلبرانه های البالویی همیشه ایس تی آلبالو هست..یه نوشیدنی دلچسب وطبیعی..با یه دستور راحت وکم دردسر...من ایندفعه تو حجم زیاد درست کردم دیگه قوری چینی جوابگو نبود..ریختم تو قابلمه وروش نبات ریختم وآب جوش رو ریختم روش..روی اجاق ،شعله پخش کن گذاشتم وحرارت کم کردم وقابلمه رو با دربسته یساعت تمام گذاشتم تا کاملا دم کشید..شمام دستورشو ببینین وتا فرصت دارین یبار حتی شده در حجم خیلی کم درست کنین ولذت ببرین..تصویر سوم هم یه ایس تی دیگست که تو پیج خودم جا خوش کرد وتو تصاویر نمایشی نیومد..باور دارین همه ی اینا رو خودم زدم تو رگ😳😬😅 از بس که دوست دارم..البته سهمیه چند روزم بود....یه مزه شیرین وملس وته مایه ترش ..


آیس تی آلبالو
https://sarashpazpapion.com/recipe/24c75887a0b801548574f42cca4978e5

...
مربای آلبالو و ماسک ودستور...
آب را گل نکنیم ..
ماسک را ول نکنیم
در فرودست انگار، ناقلی عطسه زده
یا که با یک سرفه
گشته آلوده هوا.

ماسک را باید زد
دست را باید شست
واکسنی نیست کنون در ده بالا موجود
راه درمانی نیست..
پیشگیری شده تنها ره درمان و نجات
تخت ها خالی نیست
چه گناهی کرده است
آن پرستار و پزشک؟ !!
خسته گشتند دگر زین همه هشدار و پیام.

ماسک را باید زد
دست را باید شست
همگی در خطریم
همه در یک کشتی
همره و همسفریم
باید این کشتی را
به سلامت برسانیم به ساحل با هم.

ماسک را باید زد
دست را باید شست
ماسک را گر بزنیم
گر بشوییم سریع دستان را
گر کمی فاصله ایجاد کنیم
با شکست کرونا
باز هم می خندیم
باز هم بار سفر می بندیم
باز هم آینه در دست برقصیم همه
باز هم تازه شود نقش و نگار دیدار
باز هم می پرسیم
خانه ی دوست کجاست؟
ماسک را باید زد
دست را باید شست....

برای احترام گذاشتن به نعمت سلامتی خودمون..عزیزانمون و هموطنانمون ،ماسک بزنیم...



#مربا_آلبالو
یک کیلو البالو
یک کیلو شکر..

اغلباً آلبالو و شکر رو یک شب میزارن تو یخچال تا شکر آب بشه و اصطلاحاً آلبالو آب بندازه ولی بنظر من فرقی نداره همیشه فوراً بعد از اینکه هسته آلبالو رو جدا کردم هم وزنش شکر میریزیم و میزارم روی حرارت و نتیجه هم عالی میشه ...

تو پخت مربای آلبالو چند تا نکته هست که اگه رعایت کنید مربای عالی خواهید داشت

از آلبالوهای درشت پیوندی استفاده نکنید چون رنگش خوب نیست و اصلاً برای مربا مناسب نیست مربا باید تقریباً با حرارت بالا پخته بشه تا مدت زمان پخت کوتاه بشه و آلبالو رنگ قرمزش رو حفظ کنه حجم قابلمه ای که انتخاب میکنید حداقل سه برابر حجم آلبالو باشه تا مربا سر نره پخت مربا حداقل ۲۰ و حداکثر ۳۰ دقیقه بیشتر نباید طول بکشه وگرنه رنگش تیره میشه تا جاییکه میتونید کف روی مربا رو جمع کنید تا در نهایت مربای شفافی داشته باشید آخرین و مهمترین نکته هم اینکه همیشه مربای آلبالو رو تو حجم کم درست کنید یعنی حداکثر یک کیلو آلبالو اگه میخواید مقدار بیشتری مربا درست کنید طی چند مرحله درستش کنید و همشو با هم تو یه قابلمه نریزید چون زمان پخت طولانی شده و رنگ مربا تیره میشه
...
حلوا رولى برای قرار گروهی..
شهید سید احمد پلارک در زمان جنگ در یکی از پایگاه های شلمچه، به عنوان یک سرباز معمولی همیشه مشغول نظافت توالت های آن پایگاه بود، به طوری که بوی بدی بدن او را فرا می گرفت. تا اینکه در سال 66 در یک حمله هوایی هنگامی که او به مانند سایر روزها در حال نظافت بود، موشکی به آنجا برخورد کرده و او شهید و در زیر آوار مدفون می شود. پس از این اتفاق هنگامی که امدادگران در حال جمع آوری زخمی ها و شهیدان بودند، متوجه بوی شدید گلاب از زیر آوار می شوند، پس آوار را کنار زده و با پیکر پاک این شهید که غرق در بوی گلاب بود؛ مواجه می شوند.

پیکر پاک شهید پلارک در بهشت زهرای تهران (قطعه 26، ردیف 32، شماره 22) به خاک سپرده شده است، اما نکته قابل توجه درباره این شهید که آن را از سایر شهدا متمایز می کند، بوی گلابی ست که از مزار مطهرش به مشام می رسد. همچنین سنگ قبر این شهید همواره نمناک بوده، به طوری که اگر سنگ قبر وی را خشک کنیم، از سمت دیگر خیس شده و از گلاب سرشار خواهد شد. به همین دلیل او را «شهید عطریِ قطعه 26» لقب داده اند. می گویند شهید پلارک مثل یکی از سربازان پیامبر (ص) در صدر اسلام، «غسیل الملائکه» بوده است. «غسیل الملائکه» به کسی می گویند که ملائکه غسلش داده‌ باشند و به همین علت مزار او همیشه خوشبو و عطرآگین است...در شب شهادت امام محمد باقر علیه السلام شهدا رو یادکنیم با صلوات
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم..

ممنون از همه شما عزیزان که وقت میدارید وکپشنارو میخونین..
حلوا رو با دستور آتینا بانو درست کردم..ممنونم خانم گل🌷🌷
...
شربت آلبالو

شربت آلبالو

۲ هفته پیش
روزي حضرت سليمان(ع) در كنار دريا نشسته بود، نگاهش به مورچه اي افتاد كه دانه گندمي را با خود به طرف دريا حمل مي كرد. سليمان همچنان به او نگاه مي كرد كه ديد او نزديك آب رسيد.
در همان لحظه قورباغه اي سرش را ازآب بيرون آورد و دهانش را گشود. مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه درون آب رفت. سليمان مدتي در اين مورد به فكر فرو رفت و شگفت زده فكر مي كرد. ناگاه ديد آن قورباغه سرش را از آب بيرون آورد و دهانش را گشود. آن مورچه از دهان او بيرون آمد ولي دانه گندم را همراه خود نداشت.

✨سليمان(ع) آن مورچه را طلبيد و سرگذشت او را پرسيد. مورچه گفت: «اي پيامبر خدا! در قعر اين دريا سنگي تو خالي وجود دارد و كرمي درون آن زندگي مي كند. خداوند آن را در آنجا آفريد. او نمي تواند از آنجا خارج شود و من روزي او را حمل مي كنم. خداوند اين قورباغه را مأمور كرده مرا درون آب دريا به سوي آن كرم حمل كرده و ببرد. اين قورباغه مرا به كنار سوراخي كه در آن سنگ است، مي برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ مي گذارد. من از دهان او بيرون آمده و خود را به آن كرم مي رسانم و دانه گندم را نزد او مي گذارم و سپس باز مي گردم و به دهان همان قورباغه كه در انتظار من است وارد مي شوم. او در ميان آب شنا كرده مرا به بيرون آب دريا مي آورد و دهانش را باز مي كند و من از دهان او خارج مي شوم.

سليمان به مورچه گفت: وقتي كه دانه گندم را براي آن كرم مي بري آيا سخني از او شنيده اي؟ مورچه گفت: آري. او مي گويد:

اي خدايي كه رزق و روزي مرا درون اين سنگ در قعر اين دريا فراموش نمي كني، رحمتت را نسبت به بندگان با ايمانت فراموش نكن.(۱)
✨« و چون انسان را نعمت بخشيم روي برتابد و خود را كنار كشد و چون آسيبي بدو رسد دست به دعاي فراوان بردارد.»(۲)✨

📚(۱) داستان انبیاء
📚(۲) سوره فصلت،
...
کره قالبی قلبی و
کپشنی پر از عطر عشق♥️♥️
موقع زن دادن دایی ممّد،اقاجان سرم را با ماشین صفر تراشید ! آخر شب عقد و شیرینی خوران توپم از پنجره صاف افتاد وسط پنج دری و ظرف های بلور عسل را شکاند و خُنچه ها را نوچ کرد! زن دایی پروین که آن وقت عروس بود بی خُنچه بله را گفت و مادرم همانطور که زیر لب برایم خط و نشان میکشید در پیاله ی مربا خوری عسل اورد تا انگشت دایی ممد را عروس گاز بگیرد ! من که از اصغر کشمشی تا علی نباتی مسخره ام کرده بودند ؛ با صورت چرک که اشک روی گونه هایم رد انداخته بود ؛ البته بعد از آنکه دو پرس چلو کوبیده با گوجه اضافه خوردم . خودم را چپاندم در فضای خالی میان تشک و پتو های تاشده و دیوارِ کرمی رنگمان .

اقا جان تکیه داده بود به مخده و کمربندش را باز کرده بود که شاید بعد از آن همه کباب با کره ی داغ قورت دادن ، بتواند قدری نفس بکشد ! دایی مَمَد با آن فوکول و خط ریشش که حتی ان زمان هم مضحک می آمد ؛ برای دست بوسی چند لا خم شد و سر اقاجان را بوسید تا برود خانه پدر زن شب بماند ... یحتمل با این حساب دیگر نمی دیدیمش ! مغز خر می خواست تشکِ رویه دوزی دامادی و دختری که هفت قلم سرخاب و سفیدابش دلت را بند بند میکند رها کنی و بیایی بخوابی کنار یک کله تراشیده ی ریقو ! ها ! بد میگویم ؟! دم آنکه دایی بخواهد راست بایستد اقاجان مچ دستش را گرفت و گفت بنشیند کارش دارد! ... دلم میخواست میرفت آن ماشین پیزوری اش را می اورد و سر دایی را هم میتراشید !

بعد از آنکه جرعه ای از چایش را در دهان گرداند گفت : ببین بابا !
تو شیرپاک خورده ای ! خودم نان کارگری در دهانت گذاشتم ! حالا وقتش شده رسم مرد بودن را برایت کامل بگویم ...

زن زور بازو ندارد تا رختت را چنگ بزند خسته نشود ! پشت لبهایش سبز نیست که غصه دار شود دم نزند ! زن جنسش فرق دارد ... نگاهش خودش حرفهایش . ذاتش حساس است ... عاشق که شود بدتر ...
جانِ پشتِ اسمش از دهانت که بیوفتد ترک برمیدارد !
گل است ! بوسیدن برایش حکم اب را دارد ! یک وقت یادت نرود صبح ها پیش از آنکه پشت کفشت را بیندازی نازش را بکشی و صورتش را ببوسی ...

طفلک تا شب شود و وقت امدنت ، جان داشته باشد . نمیرد از نبودنت ! اگر امدی دیدی بهانه میگیرد ؛ گله از زمین و زمان میکند ، دلتنگ شده ... حوصله خرج بده پای شانه زدن موهایش . زنِ خانه ی تو با دختری که خانه بابایش بود چند هزاری توفیر دارد ! خانه بابایش که بود گَردِ غصه اگر مینشست توی دامنش قدری را مادرش میتکاند ؛ گوشه ای را پدرش پاک میکرد ... اما در خانه ی تو ... فقط تو را دارد ! میفهمی بابا ؟! پسرجان ! دلخوشی یک زن شدن را بلدی ؟!

دایی مَمَد سرش را تکان داد و زیر لب گفت : ان شاءالله که بلد باشم !
و من ان شب درست است در فکر کله ی زبرم بودم و گریه را پشت گریه سر میگرفتم . اما لا به لایش خوب حرفهای مردانه اقاجان را شنیدم ... و فهمیدم یک مرد برای مرد شدن به یک زن احتیاج دارد !
زنی که در خانه راه برود و عطر عشق از موهایش پخش شود ...

- میم‌سادات هاشمی

آرزو میکنم خونه هاتون پر از عطر دلنشین عشق باشه♥️♥️
ممنون که پیج مامان‌حنا رو دنبال میکنین...ممنونم⚘⚘⚘⚘
...
کیکی کوچک برای 
روز  بزرگ عشق...
و خدا بهشت را برای عقدشان آراست..
و فرشتگان را شاهد گرفت ...
به جبرئیل فرمود:
" ای جبرئیل ، من فاطمه ، دختر حبیبَمــ محمد ، بنده ی خودمــ را به عقد علــی ابن ابــی طالب در می آورمــ ، تو نیز صیغه ی عقد آن‌ها را جاری کن .."
و خداوند عشـق را آفرید ...
مبارڪِ شان !
مَرَجَ البَحرَینِ یَلتَقیان ..

و♥️♥️
زندگی شروع شد وادامه داشت تا
پدر فاطمه پرسید..
حالا همسرت چطور همسرے است؟
و نگاه مولا از شعله هاے عشق پر شده بود
هیچ وصفے بهتر و ڪاملتر از این برای
توصیف هم قدمش نیافته بود:

«نِعْمَ اَلْعَونُ عَلىٰ طٰاعَةِ اَللّه»

فاطمه‌اش بهترین یاور بود
در مسیر اطاعت خدا
یک هم قدم تا بهشت ...

❤️❤️❤️

(بحار ، ج۴۳ ، ص۱۱۷)

الهی همسفر زندگیتون همقدم زیارت بین الحرمین وبهشت باشه.... عشقتون پر از نگاه خدا ..♥️♥️⚘⚘⚘⚘⚘♥️♥️




گاهی برای زیبایی همینقدر سادگی کافیست😍

یه کیک کوچیک دورنگ با نصف دستور..(دستور کیک تو دستور پختام هست)ممنونم از نگاه همتون..
...
فلافل قالبی خونگی..
برای قرار گروهی..
سلام گلابتونا...معرفی میکنم اولین فلافل تاریخ آشپزخونه مامان حنا
آقا من فلافل خیلی دوست دارم..البته این دوست داشتن فقط در حیطه جمله بوده..ومن هیچ وقت فلافل نخورده بودم..شده بود چند بار واسه حنایی بگیریم اما چون همسری اصلا دوست نداره منم که عاشق ومرید 😄😥هیچی دیگه ..بقیشو عاشقا وحرف گوش کنا خوندن میخوام چی بگم..عمق تنفر همسری از اونجا مشخص شد که من تو قم جلوی فلافلیا وامیستادم ونگاه میکردم البته نه اینکه نتونم بخرم نه ،چون ما میرفتیم قم خونه خواهر شوهرمم اونجا بود وما مهمون بودیم وناهار وشام داشتیم ودیگه نمیشد بگیرم.همسریم میگفت برا چی اونجا وایسادی..فلافل اصلا دیدن داره🙄😥😏😅
خلاصه هیچی دیگه برا من روز خوبی بود چون میخواستم فلافل بپزم..موادمو آماده کردم..گفتم کاری نداره ۲۰ دیقه ای امادست...اولش کاسه نخودو خالی کردم تو خرد کن وروشن ..وژ...وژ‌....هیچی دیگه نخودا رقصان رقصان منو نگا کردن..دیدم بابا اینطوری نمیشه زودی پایه چرخگوشتو زدم رو کابینت..وحالا سه بار چرخ ..والباقی ماجرا...

واینک اوستا کوکب کنار اجاق..یه کاسه ملات نخودی کنار دست..آقا من اومدم قالب زدم ودر نهایت اعتماد بنفس هلش دادم تو برکه روغن😌😌..
روغن داغ..🥵
کوکب ناشی..🤕
ملات هم چسبیده به قالب..🥴
حالا از من التماس ترو خدا بیفت تو روغن..مگه گوش کرد..یکی دوجای انگشتام سوخت و بعد کلی خواهش نصف فلافل افتاد ته قابلمه🙄😬😳..ای واویلا یعنی میخواد اینجوری دربیاد..هیچی دیگه سرتونو درد نیارم به کف قالب روغن زدم جواب نداد..موادو زیاد فشرده کردم جواب نداد..یکم آب سرد زدم جواب نداد..همشو با اعمال شاقه با نوک کارد از قالب جدا میکردم تو دستم فرم دادم وانداختم تو روغن..یعنی اون بیست دیقه نزدیک یه ساعت برا من اب خورد...آخرش اونقدر خسته شدم کار به باگت وخیار شور ومخلفات نرسید..اونا موندن تو بشقاب..من مثل چیپس حسابشونو رسیدم خانواده هم به تقلید از من..تازشم یادم میفتاد یه آشپزخونه جنگ زده بخاطر یه بشقاب فلافل منتظر منه بعضیاشو به زور قورت میدادم..😥😅

خلاصه تجربه خوشمزه پر زحمتی بود.تصمیم گرفتم زود زود فلافل بدرستم...🤗😊.اخه یکی نیست بگه کوکب خانم ..مامان حنا..سلوی بانو..تو چرا یه لحظه فکر کردی یه فلافل پز کارکشته تو شلوغترین خیابان قمی..😥😄آخه همش تصویر انداختن فلافلا،، تند تند،، بدون وقفه تو دیگ پر روغن جلوی چشام بود..واقعا چرا فلافلای اونا به قالبشون نمیچسبه🤔🤔
اوستاهای پاپیون جواب بدن..



این قرارهای گروهی رو بخاطر این دوست دارم که گاهی یه توفیق برای یه تجربه جدید یا فراموش شدس...
فلافلا رو هم با دستور خانم جهانپیما درست کردم..مزشون عااالی بود..ممنونم خانم گل..⚘⚘⚘

از شماهام یدنیا ممنوووون⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘


ای پرچمداران قرار گروهی خانم قادری..شاهد باشید که من فلافل درستیدم..یادتان باشد برایم، پیام قرار بعدی را بفرستید..
سپااااس
...
 میکادو ساده
برای چهلم عزیز از دست رفته...
🔴وصیت فرهاد میرزا بر تشییع غریبانه وی در کاظمین توسط چهار حَمّال👇👇
حاج فرهاد میرزا، پسر عباس میرزا، (ولیعهد فتعلیشاه )از دانشمندان نامی اسلام است در سال 1300 هجری صحن و رواق و گنبد و تزئینات حرم و صحن مقدس حضرت موسی بن جعفر(علیهما السلام) را به هزینه خود تعمیر نمود.

بعضی به او اشکال کردند که شما از جمله‌ی علمائید و مؤلف کتاب قَمقام زخّاروصَمصام بَتّار (دریای اکنده وشمشیر برنده) وغیره می‌باشید؛ چرا یکصد هزار تومان (معادل یکصد هزار مثقال طلا) از اموال خود را در راه ساخت حرم، مصرف نمودید؟

پاسخ گفت: ثروتمندان، دارایی خود را ذخیره می‌کنند و من دارایی خود را پیش حضرت موسی بن جعفر و حضرت جواد(علیهما السلام) و پیش حضرت سید الشهدا(علیه السلام) و در کتاب قمقام، پس انداز کرده‌ام.

فرهاد میرزا در سال 1305 در تهران مریض شد و چون در وقت احتضار وی، اکثر بزرگان در اطراف او جمع شدند، فرمان سکوت داد و گفت: از جمله وصایای من این است که: پس از مرگم، مرا غسل و کفن کنید و به هر تشریفاتی که مایلید در تهران و شهرهای دیگر تشییع نمایید و مرا در کاظمین، در حجره ی شخصی‌ای که در صحن حضرت موسی بن جعفر(علیهما السلام) برای خود ساخته‌ام دفن نمایید و به فرزندان خود گفت: می‌دانم که اگر مردم مطلع شوند، در بغداد برای من تشییع بی‌نظیری بر پا خواهد شد، در این صورت من از حضرت موسی بن جعفر(علیهما السلام) خجالت می‌کشم و دوست دارم تشییع من مثل تشییع موسی بن جعفر(علیهما السلام) غریبانه باشد!

لذا هنگامی که به نزدیک بغداد رسیدید، جنازه‌ی مرا بر روی تخته پاره‌ای بگذارید و آن را چهار نفر حمال بدون هیچ تشریفاتی بردارند و به صورت یک نفر غریب دفنم کنید.

فرزندان به دستور او عمل کردند، اما همین‌که به بغداد رسیدند، دیدند که به یک‌باره از سمت کاظمین جمعیت زیادی با عماری و پرچمها به استقبال جنازه آمدند.

فرزندان آن مرحوم سفارش آن بزرگوار را به مردم گفتند، اما متولی باشی(متولی حرم) گفت: این دستور حضرت موسی بن جعفر(علیهما السلام) است. آن حضرت در خواب به من امر کردند که با جمعیت و تشریفات بروید و جنازه حاج فرهاد را بگیرید و با عزت تمام تشییع کنید.

📚 مردان علم در میدان عمل، ج2،سید نعمت الله حسینی [با اندکی تلخیص]؛ستارگان درخشان، ج 9 ص 11؛ منتخب التواریخ و زندگانی چهارده معصوم عماد زاده، ص 366؛ رجال اسلام، ص 299؛احسن الودیعه و فارسنامه، علی فلسفی، ج 2، ص 118

لازمه بگم کتاب فرهاد میرزا در باره حوادث عاشورا واحوالات امام‌حسین علیه السلام وجریان قیام توابین وقیام مختار نوشته شده ...


سلام..ممنون که وقت گذاشتین ومتنو خوندین...شهادت امام جواد علیه السلام رو تسلیت عرض میکنم..التماس دعا از همتون دارم...
این میکادوهارو با دستور خوب سمیه جون برا چهلم همسر خواهر شوهری درست کردم😔😔..خداوند تمامی اسیران خاک رو غریق رحمتش قرار بده...

با اینکه یه بعد از ظهر ویه صبح درگیرش بودم ولی اصلا عکس خوب ازش نگرفتم...مزش از نظر من فوقالعاده بود..البته من بجای روغن مایع، روغن جامد وکره استفاده کردم..چون نمیخواستم توی مسیر احیانا مواد لابلاییش شل بشه..الحمدلله بسلامت به مقصد رسید..

سمیه جون ممنون از شما وخالتون ⚘⚘⚘⚘
حواسمم هست که دیروز دوشنبه بوده وروز فلافل..انشاءالله با پست فلافل ویه گلگی از پاپیون میام پیشتون..ممنونم از محبت نگاهتون🌷🌷🌷
...
مشاهده موارد بیشتر
سایر کاربران
صلواتی هدیه کنیم به حاج قاسم و ابو مهدی و همراهانشون🌷
پیج اینستای من ashpazi_tara67
🧚‍♂️💖🧚‍♀️
ب عشق همسرم❤ و2تاپسرای❤❤ گلم آشپزی میکنم..
هرچقد "تو" را هجی کردم؛در آخردیدم "تویی" تمامی هجاهای هر مصرعم جانا...(۱۳۷۴ دانشجویی رشته علوم تربیتی،متاهل( M💑A)
لطفا از ستون برترین هام دیدن کنید.