عکس سالاد لوبیا
رامتین
رامتین
۲۰۴
۱.۷k

سالاد لوبیا

۱ هفته پیش
قرار بود امروز داستان ننویسم دیدم ثواب داره از بی کاری وانتظار درتون بیارم نوشتم.😍
من معتقدم آدم بدکسی را میگه خوبشم باید بگه بد وخوب خودشم بگه ویکطرفه نره قاضی.من اگر بدی طلا خانمو میگم باید بد خودمم بگم.من دختری بودم نازپروره ویکی یدونه.صبحها تا دم ظهر خواب بودم دست به سیاه وسفید نزده بودم .حتی یه جارو کف اتاق خودمم نزده بودم ،کارگرا میومدن کارا رو میکردن نهایتش پامو جمع میکردم رو تخت یا صندلی تا زیر پامو جارو کنن ومن مجله یا کتاب بخونم.حتی مامانم موهامو شونه میکرد ومیبافت.الان که سنی ازم گذشته میبینم اره تنبلم بودم مامانم تلاش میکرد کارامو انجام بدم ولی زیر بار نمیرفتم .یک تکه ظرف نشسته بودم وغذا که دیگه هیچ این اخرا مادر وعزیز به زور میفرستادنم تو آشپزخانه غذا یاد بگیرم .روجهازمم یک کتاب رزا منتظمی بود که از روش چیزایی را که بلد نبودم یاد بگیرم.کار نکرده بودمو پخته نبودم.آبادانم که بودیم غذا نمی پختم وکارگر داشتم برا نظافت ،خلاصه میوه زیر برگ بودم آفتاب مهتاب ندیده وسرد وگرم نچشیده .البته سرمایی که طلا نشونم داد سرمای قطب بود دیگه.
یادمه همون اوایل علی صبح زود ساعت پنج ونیم میرفت بیرون و درو قفل نمی کردپشتش واز اونطرف باز میشد.یه بار یه لباس خواب توری تنم بود وخواب بودم یکدفعه دیدم سروصدا میاد انگار یکی دنبال چیزی میگرده پریدم بالا ودیدم طلا نشسته سرکشو ومیگه پس کجاس پماد سوختگیت دستم با گاز سوخت.منم ندونستم چطور خودمو بپوشونم ومبهوت که این چرا انقدر بی ریاس بدون در زدن اومده.مامانم بدون در زدن نمیومد تو اتاقم.یه بارم غذا پخته بودم ومنتظر تا علی عصر بیاد باهم غذا بخوریم گرسنم شد ورفتم سرقابلمه ودو قاشق از روبرنج خوردم یکدفعه دیدم یکی بیخ گوشم گفت چی میخوری دوباره سه متر پریدم بالا وکوفتم شد.اصلا در زدن براش معنی نداشت ،دیدم نمیشه به علی گفتم دستگیره بیرونی درو باز کن که کسی بدون کلید نتونه بیاد،علی هم با اکراه اینکارو کرد بماند که بعدش بهتر نشد بدتر شد.میومد با مشت میکوبید به در.یا صبحها ساعت6 میومد صاف پشت توری پنجره اتاقمونو جارو میکرد وغر میزد که تا لنگ ظهر میخوابه ویه جارو نمیکنه درحالی که دم خونه خودش وداخلش خاک خالی بود🤔بعد که خیالش راحت میشد بیدارشدم میرفت تا هشت ونه میخوابید .یا حمام میخواستم برم مال خونه خیلی بزرگ وفضاش سرد بود باید میرفتم حمام نمره طلاهم باهام میومد ومیگفت اینجا شهرستانه ونمیشه تنها بری وتا اخرین لحظه هم با من اون تو میموند تازه بعضی وقتا دخترا واون جاریمم میگفت دسته جمعی بریم(براشون رایگان تمام میشد) روم نمیشد بگم نمیخوام باشما بیام چون میگفت وا پولشو پسرم میده تو خسیسیت میشه یا حالا انگار چی داری ماهمه زنیم 😂یه بار دیگه دیدم مثل گوریل پشمالو شدم به علی جریانو گفتم که روم نمیشه جلو مامانت کارا خصوصیمو بکنم گفت بیخیال فردا تنها برو من خودم جوابشو میدم واز اون روز از دستش راحت شدم.از دیگر محسنات😁 طلا این بود که هر کاسه بشقاب یاقابلمه ای میبرد یا نمی اورد یا با یه درب وداغون لب پر یا سیاه وکج وکوله عوض میکرد.کلا بعد شش ماه تمام لوازم نو من در منزل اون بود ولوازم چهل سال کار کرده اون دست من😀یا لوازم برقی را میبرد نمیدونم چکارشون میکرد میسوختن یا یک قطعه اش میشکست.ومدام یا علی درحال تعمیرشون بود یا قطعه باید عوض میکردیم.تازه اینا حال وروز خوبم بود اگر میومدم اصفهان یا مسافرت میرفتم که دیگه بر میگشتم زندگیم زیر ورو بود.طلا ودختراش بالا تنه بزرگی داشتن اون زمانا تازه لباسا تریکو وکشی مد شده بود،وقتی میومدم میدیدم بالاتنه لباسام گشادشده وجا... افتاده توش .یا لباس خوابام زیر بغلش از شدت فشار پاره شده وشدیدا بو عرق میده میفهمیدم اونا اومدن واینا رو پوشیدن موهای قرمز حنا گرفته طلا رو تخت وبالشم بود.تمام لباسام بوی چربی مونده میداد چون طلا ودختر وعروسش عادت نداشتن دستشونو بشورن بعد غذا درست کردن یا خوردن واغلبم با روغن دنبه کار میکردن همه چی دستمالی شده وبو میداد.نمیدونم چرا من براشون نماد استکبار واستبداد وسرمایه داری ظالمانه بودم واونا باید اموال ستمگری چون من را به یغما میبردن وتخریب میکردن😂 .هر چی فکر میکردم ظلمی بهشون نکرده بودم.حالا تا طلا تنها بود بازم قابل تحملتر بود جاری بزرگه وخواهرشوهر بزرگه که میومدن پرش میکردن وبعد میشدن هیئت سه نفره وعین قاضیای قرون وسطا بدون عدالت از من ایراد میگرفتن ومحکومم میکردن.منم این چیزا رو ندیده بودم تا بود فقط بین مادرمو عزیز وعمه هام وزنعموهام احترام بود.کسی کسی را اذیت نمیکرد لغز لطیفه کسی به کسی نمیگفت نیش وکنایه نداشتیم.منم گیج بودم از اینهمه بی عدالتی اینا وفقط غصه میخوردم واشک میریختم .ادامه دارد....
...
نظرات دستور پخت

سالاد لوبیا

۰
مامان دو قلوها
چقدر عالی من تازه آمدم و دیدم اینجا رمان هم میزارید 😍😍😍
۲ روز پیش
۰
،(بانو)
گلبوته جان چنان ازعیب های خودتون گفتین که انگاردخترشاهزاده بودین ومادرشوهرتون هفت نسل کلفت😁
۴ روز پیش
۰
CHEF.1373
من اگه جای گلپونه بودم دَمار از روزگارشکن در میاوردم بابا این گلپونه چرا زبون نداشته انقدرم مظلوم پووووف اعصابم خورد شد 🤣🤣🤣🤣🤣
دلم میخواد طلا رو خفه کنم😈😈
۵ روز پیش
۰
رامتین
اونا که مادرشوهر بدی داشتن میان از این طرف زیاد به عروسشون محبت میکنن از اونور بوم می افتن
۵ روز پیش
۰
ماهانی
ای وایی😭😭چقدر این طلا خانوم قصه ی شما شبیه مادرشوهر منه😢😢دقیقا همین کارو رو با من می کرد😢😢من چهارسال تو یه طبقه از خونه اونها زندگی کردم انگار تو یک اتاق بودیم هیچی زندگیم مال خودم نبود،جارو زدن پشت در،ظرف های شکسته،وسایل آرایشی استفاده شده😧😧
ولی خدایی من ناز پرورده نبودم ها
۵ روز پیش
۰
sadaf
واقعا راست گفتی گلم مامان من مادر شوهرش هر چی بلا بود سرش آورده بود با جاریه ها وخواهرشوهراش کلا از طایفه شوهرش شانس نداشت ولی همین که واسه یکی یدونه پسرش هم عروس آورد یه هيتلری بود که نگو بردارم رو که برعلیه همه ماکرد هیچ جدا شدن ورفتن رفت آمد چندانی هم ندارن در مادرم به کلی شکسته نه طایفه شوهر شانس داشت نه از عروسش حلا هم. ناراحتی قلبی داره وعمل کرده مامان گلم 😔
۵ روز پیش
۰
sadaf
حداقل تو بازم خوبی خونت که جداس من تو خونه باهاش یک جا زندگی میکنم توقعش خیلی زیبگاده میگه فقط تو باید کار بکنی همین بس دختراش دست به سیاه سفید نمی زنن 😔😪
۵ روز پیش
۰
neda
عاااااالییییییییی
۵ روز پیش
۰
ستایش اکبری
عالیه مریم جونی
۶ روز پیش
۰
leilifood
عالی
۶ روز پیش
دستورپخت های پیشنهادی
سالاد لوبیا چیتی

سالاد لوبیا چیتی

۹۷۶
سالاد لوبیا سبز و سیب زمینی

سالاد لوبیا سبز و سیب زمینی

۳.۳k
سالاد سالسا

سالاد سالسا

۲۲.۳k
خوراک لوبیا

خوراک لوبیا

۱۹.۷k
سالاد بلغور و لوبیا سفید

سالاد بلغور و لوبیا سفید

۹.۲k
سالاد الویه

سالاد الویه

۷۲.۱k
سایر کاربران
کاربر فعال سرآشپز پاپیون
مریم سادات نه هرچه دل خواست همان میشود هرچه خدا خواست همان میشود
🍴🍗🍜🍝🍕🍔🍟🍛🍚🎂🍬🍭🍫🍩🍞 خوش اومدين
کاربر فعال سرآشپز پاپیون
کاربر فعال سرآشپز پاپیون
بِنام‌خُدا❤S🤵22+N👰18=Love❤🌸خرداد&مهر☔حسِ‌خوبیه بعداز5سال‌ عشقت‌بشه‌همسرت😌😜😍خداجونم‌شکرت‌🙂ازدیار‌نصف‌جهان"اصفهان"🌍