عکس آبگوشت
سَـــــلویٰ
۱۲۰
۳.۲k

آبگوشت

۲۵ مرداد ۰
*مادرشهید* میگفت: من *مظلوم ترین مادر شهید ایرانی* هستم

برام تعجب بود که یک *مادر شهید* خودش این حرف رو بزند
پرسیدم: منظورتون چیه حاج خانم؟

🔹️ *مادر شهید* گفت: *پسرم یوسف* بعد از عملیات آزادسازی خرمشهر آمد مرخصی و به ما در مزرعه کمک میکرد.

🔹️ کوموله ها ریختند و *یوسف* رو دستگیر کردند ، به او گفتند به *خمینی* توهین کن
ولی *یوسف* این کار رو نکرد.

به من گفتند به *خمینی* توهین کن.
گفتم هیچ وقت چنین کاری نمیکنم.

🔹️ گفتند: *بچه ات را میکشیم.* ؛بازهم قبول نکردم.

🔹️ *پسرم یوسف رو بستند به گاری و جلو چشمم سر از تنش جدا کردند و با ساطور دست ها و پاهاش را قطع کردند، شکمش را پاره کردند و جگرش را درآوردند*

🔹️ گفتند: به *خمینی* توهین کن؛ بازهم گفتم: نه

🔹️ گفتند: *کاری میکنیم که از غصه دِق کنی.*

من رو با *جنازه تکه پاره شده یوسفم* کردند در یک اتاق و در رو قفل کردند ؛ با *جنازه پسرم* تنها بودم.

🔹️ بعداز 24 ساعت در را باز کردند گفتند: *باید خودت پسرت را دفن کنی.*

گفتم : *من مادرم*، با من این کار را نکنید، *من طاقت ندارم روی صورت یوسفم خاک بریزم.*

گفتند: اگه این کار رو نکنی دستانت را میبندیم پشت ماشین و تو روستاها میگردانیم

🔹️ شروع کردم با دستان خودم برای *پسرم* قبر درست کردن،

هر مشت خاک که برمیداشتم با گریه میگفتم: *یا فاطمةالزهرا، یا زینب کبری...*

انگار همه عالم کمکم میکردند برای حفر *قبر پسرم.*

🔹️ *قبر که آماده شد گفتند خودت باید خاکش کنی...*

*دلم گرفت، آخه پسرم کفن نداشت که جنازه اش را کفن کنم*،گوشه ای از چادرم را جدا کردم و *بدن تکه تکه پسرم* را گذاشتم داخل چادر.

*نگاهم به جنازه اش که افتاد باز دلم گرفت*، آخه نه نمازی بر جنازه خوانده شد ، نه تشییعی شد، نه کسی بود دلداریم بدهد.

🔹️ فقط *خدا خودش شاهد هست* که *یک خانم چادری* بالای قبر ایستاده بود و به من دلداری میداد و میگفت: *صبر داشته باش و لا اله الا الله بگو...*

🔹️ کنار قبرش نشستم و *با دستان خودم یواش یواش رو صورت یوسفم خاک ریختم...* به همین خاطر من *مظلوم ترین مادر شهید ایرانی هستم.*
😭😭😭😭
🔹️ به راستی باید پاسخگوی قطرات اشک و لحظه لحظه آه کشیدن *مادران شهدا* باشیم؛
چه پاسخی داریم؟؟


*#شهید_یوسف_داورپناه*🕊️🌹
#یاد_شهدا_صلوات 🌷
...
نظرات