عکس آش کشک

آش کشک

۹ بهمن ۰۲
۵ تا صلوات یادتون نره
☘ سلام بر ابراهيم ۱☘
💥قسمت نود و هفتم :مزار يادبود( بخش اول )

👤 راوی: خواهر شهيد


بعد از ابراهيم حال و روز خودم را نميفهميدم. ابراهيم همه زندگي من بود.
خيلي به او دلبسته بوديم. او نه تنها يک برادر، که مربي ما نيز بود.

بارهــا با من در مورد حجــاب صحبت ميکرد و ميگفــت: چادر يادگار
حضرت زهرا سلام‌اللّه‌علیها اســت، ايمان يک زن، وقتي کامل ميشود که حجاب را
کامل رعايت کند و...

وقتي ميخواستيم از خانه بيرون برويم يا به مهماني دعوت داشتيم، به ما در
مورد نحوه برخورد با نامحرم توصيه ميکرد و...

اما هيچگاه امر و نهي نميکرد! ابراهيم اصول تربيتي را در نصيحت کردن
رعايت مينمود.

در مورد نماز هم بارها ديده بودم که با شوخي و خنده، ما را براي نمازصبح
صدا ميزد و ميگفت: »نماز، فقط اول وقت و جماعت«

هميشــه به دوستانش در مورد اذان گفتن نصيحت ميکرد. ميگفت: هرجا
هستيد تا صداي اذان را شنيديد، حتي اگر سوار موتور هستيد توقف کنيد و با
صداي بلند، پروردگار را صدا کنيد و اذان بگوئيد.

زماني که ابراهيم مجروح بود و به خانه آمد از يک طرف ناراحت بوديم و
از يک طرف خوشحال!

ناراحت براي زخمي شدن و خوشحال که بيشتر ميتوانستيم او را ببينيم.


📚 منبع: کتاب سلام بر ابراهيم ۱👉🏻

شهید #ابراهیم_هادی 🌹🕊


🌷@shahedan_aref
...