عکس کتلت سیب زمینی با سبزیجات

کتلت سیب زمینی با سبزیجات

۱ ماه پیش
خلاصه یونس حاضر میشه بره پیش خان و وقتی میرسه نه ده حال وهوا وپویایی قبل را داشته ونه خانه ی ارباب .همه جا سوت وکور .یونس پیش خان میره پیرمردی نحیف (در بستری متعفن وبد بو )، که فقط با چشم همه را دنبال میکرده وبه زور با صدای ضعیف حرف میزده وقتی یونس را میبینه اشک میریزه .واز یونس میخواد نزدیک بشه ومیگه که من دیگه همه چی را از دست دادم یوسف وتو وبقیه را فقط یوشع ماند که اونم باقیمانده هرچی داشتم رابه باد دادکاش یوشع پیشمرگ همگی شما میشد پسره نا اهل.یونس میگه چطور منو پیدا کردی خان میگه گمت نکردم که پیدات کنم من اونروز دیدم استخوانهای پوسیده درکیسه بود ولی برای اینکه حرفم دوتا نشه وتو هم کشته نشی در کیسه را بستم وگفتم چالش کنید.وکلبه راهم به آتش بکشید که یه وقت هوس نکنی اونجا بمانی و تفنگدارا ببیننت و بکشنت.من مدام از احوالت خبر داشتم وقتی کمک میراب شدی من به اون تاجر گفتم کمکت کنه وقتی بیمارشدی وپات شکست من پول دادم خرج مداوات کنه(ویونس اینجا پی برد که اونهمه سخاوت بی منت تاجر از کجا بوده).خلاصه میگه الانم خوشحالم که سر وسامان گرفتی فقط یه خواهش دارم من خیلی ظلم کردم ونه نمازی خواندم ونه حجی رفتم مقداری پول کنار گذاشتم برای نماز وروزه خودم ومادرتون که عمری تو این خانه جان کند وتو بده به یه ادم مطمئن تا برامون نماز بخونه وحج بره.ویونس بغضش میترکه ومیگه با نماز وحج ظلمی که به مردم ومادرم کردی پاک نمیشه.ولی خان اصرار میکنه ویونس میگه خودم جای مادرم نماز میخونم وحج میرم ولی برای تو نه.پدرش اصرار میکنه ومیگه پس این پول رابردار وخرج زندگیت کن من خیرم به هیچکدوم از بچه هام نرسید حداقل تو زندگیت رونق بگیره واین پول هم پول زور و ظلم اربابی نیست مال تاکستانیه که به یک مرد خدا عادلانه اجاره داده بودم.ویونس به زور قبول میکنه وهمون شب پدرش فوت میشه وفرداش خاکش میکنن.ویونس(حاجی بابا)همیشه تعریف میکرد خان با اونهمه آدم وجیره خور تنهای تنها بود فقط من بودم ومرده شور حتی قران خوان ده هم حاضر نشد بیاد سرقبرش.سوارها ونگهبانها هم شبانه رفته بودند دنبال ارباب جدید.در راه برگشت یونس دلش برای بی کسی ارباب میسوزه ومیگه هر چی نباشه پدرم بود برای اونم نماز میخوانم ولی حج رابه وقتش میرم .وقتی یونس به شهر برمیگرده کل جریانو برای حاج شریف میگه واونم برای بخشش پدرش تحسینش میکنه.بعد از مدتی پسرای بزرگ حاج شریف بنا میکنن به ناسازگاری وتوهین به یونس که تو داماد سرخانه ای وزالویی وچمبره زدی رو اموال پدر ما ویونس بهش برمیخوره وتصمیم میگیره کاری دست وپاکنه.اون زمانها اولین ماشین باریها وارد ایران شده بودن وچندتا از راننده ها مشتری طباخی بودن واز سفرهاشون میگفتن ویونس جذب میشه وپرس وجو و...وتصمیم میگیره بره ترکیه ویه ماشین باری بخره با پولهایی که ارباب بهش داده واجازه داشته خرج کنه وهر وقت تونست بجاشون بره حج و...پولهاش قابل توجه بوده ومیتونسته ماشین باری را بخره ولی برای رفتن هزینه نداشته حاجی شریف میگه من برای پسرام خانه وکاسبی فراهم کردم به دخترام هم جحیزیه دادم ولی به زن تو هیچ ندادم بجاش این پول را بگیر هزینه سفرت وزن وبچه ات هم پیش ماهستن تا بری وبرگردی.اونم با چه سختی با یکی از همون ماشین باریها ودو نفر دیگه که میخواستن ماشین بخرن راه می افته به طرف مرز ایران وترکیه .اونم با ماشینهایی با سرعت کم وجاده های خاکی وسخت.حاجی بابا همیشه تعریف میکردوقتی از ماشین پیاده میشدیم به زور چشممان معلوم بود بس که گرد وخاک از جاده بلند میشد وبه سر وصورتمان می نشست وخسته وکوفته میشدیم.حدود دوسه هفته رفتنش تا مرز ترکیه طول میکشه.وقتی به مرز میرسن مرزبانهای ترکیه برخورد بدی باهاشون میکنن وبی دلیل کتکشون میزنن.ووقتی وارد ترکیه میشن یه نصفه روز پیاده روی میکنن ولی متوجه میشن که مردمان نامهربان وتاحدودی متوحش دارن واز ترس جان ومال برمیگردن.همیشه تعریف میکرد مردم ترک زبان ایران بسیار مهربان وپاکدل بودن ولی اونطرف مرز نقطه مقابلشون بودن.ودوباره با چه سختی با چهارپا وماشین ایندفعه از طریق غرب ایران به عراق میرن به طرف لبنان.واز بیروت ماشین باری مورد نظر را میخرن.وهمونجا گواهینامه میگیرن وطرز تعمیر ماشین راهم یاد میگیرن .چون دراون زمان مثل الان اینهمه تعمیر گاه نبوده هرکس ماشین داشته تعمیرش راهم باید بلد میبوده.اولین ماشین باری ها چرخهایی داشته شبیه چرخهای درشکه ها بایک لاستیک تقریبا کم ضخامت وتوپر.تمام این مطالبی که من درچند سطر مینویسم ازداستان سفر حاجی بابا خودش یه کتاب چند صد صفحه ای میشه که چه ها کشیده وچقدر مورد حمله قرار گرفتن، چقدر گم شدن وچقدر مسیرها وجاده ها نا امن بوده،چقدر مریض شدن تا پای مرگ رفتن و...
خلاصه این سفر با اموزش تعمیر ورانندگی و...حدود یکسال ونیم طول میکشه البته یکبارهم در عراق ماشینشون را دزدیده بودن چند ماه طول میکشه و کلی پول خرج کردن تا ماشین پیدا بشه.
یه نکته جالب هم این بوده نصف جای بار ماشین را مجبور بودن گازوییل حمل کنن چون اصلا پمپ بنزین وگازویلی نبوده بخصوص در کشور عراق که بسیار عقب مونده وبدبخت بودن .وقتی حاجی بابا برمیگرده واالبته در طول مسیر چندین دفعه بار جابجا کرده ودرامد قابل توجهی هم داشته میاد ومیبینه یه پسر دیگه هم به بچه هاش اضافه شده (بابای من)...
...
نظرات دستور پخت

کتلت سیب زمینی با سبزیجات

۰
?زینب خانم?
عزیزم یه سوال داشتم؟این داستان که میگه داستان زندگیه خودته یا کلا یه قصه هستش؟
۱ هفته پیش
۰
ایلیا
👏👏👏
۳ هفته پیش
۰
زهرا ™
😂😂😂😂😂😂😂
۴ هفته پیش
۰
زرطلا.
نوش جان
۴ هفته پیش
۰
سیمامامان مرسانا
عالی وساده
۴ هفته پیش
۰
سیمامامان مرسانا
عتای ویاده
۴ هفته پیش
۰
sadaf
داستان خیلی زیبایی هس من می خیلی دوست دارم انگار تو خود اون زمانی
۴ هفته پیش
۰
رامتین
البته خودیونس قبل سفر زحمتشو کشیده بوده خیالت راحت باشه😀😀😀😛
۴ هفته پیش
۰
رامتین
ممنونم عزیزم
۴ هفته پیش
۰
رامتین
مینویسم عزیزم این چند روز درگیر مراسمی بودم وقت نشد به زودی مینویسم
۴ هفته پیش
دستورپخت های پیشنهادی
کتلت سیب زمینی با سبزیجات

کتلت سیب زمینی با سبزیجات

۲۱.۷k
شامی کباب

شامی کباب

۹.۳k
شامی بابلی

شامی بابلی

۲۵.۹k
کروکت سیب زمینی با جعفری

کروکت سیب زمینی با جعفری

۳۲.۷k
چیپس سیب زمینی

چیپس سیب زمینی

۵۶.۱k
کتلت سیب زمینی

کتلت سیب زمینی

۹.۹k
سایر کاربران
کاربر فعال سرآشپز پاپیون
مونا 25 ساله از مازندران
🔸insta: mahsa_4ghani 🔸دوستای گلم اگه کامنت بذارین به کارتون سر میزنم 🔸Tabriz_75_💍mehrdad
کاربر فعال سرآشپز پاپیون
ارامش وطن رامدیون شهدای مدافع حرم وسربریده محسن حججی هستیم
کاربر فعال سرآشپز پاپیون