عکس نهار
رامتین
رامتین
۱۴۸
۱.۸k

نهار

۱ هفته پیش
بعد از حدود یکسال ونیم زمزمه های طلا خانم شروع شد که من دلم برای پسرم تنگه ومن اگه بمیرم پسرم پیشم نیست و...بعد از یه مدتم یه روز زنگ زد وگریه وزاری ومن رفتم دکتر وقلبم مشکل داره تو باید پیشم باشی ومن مردنیم وآفتاب لب بومم و...تو این مدت ویکسال ونیم هم کلی پول از علی گرفتن وگفتن اتاقامون کمه ومیخوایم یه قسمت از حیاتمونو چهارتا اتاق ویه هال بسازیم(حیات خونشون خیلی خیلی بزرگ بود)که بعدا فهمیدیم برا ما ساختن.بعدم علی گفت اگر بلایی سر مادرم بیاد من خودمو نمیبخشم برگردیم وبریم یه مدت پیششون باشیم بعد دوباره میایم اینجا منم که رو حرف علی حرف نمیزدم وبا خانوادمم درمیون گذاشتم اونام گفتن باشه چه اشکالی داره حالا یه مدت بروید شهرشون.بعدها فهمیدم که اون بیماری شدید قلبی که میگفت یه شلی دریچه میترال ساده بوده که اغلب خانمایی که زایمان طبیعی کردن ممکنه براشون ایجاد بشه وابدا کشنده نیست وفیلم بوده.واون اتاقها وهال را انقدر بزرگ ساخته بودن وعملا دورتا دور پنجره های قدی گذشته بودن وگفته بودن ببینیم گلپونه دختر فلانی ونوه حاجی فلانی چه جهازی میاره وباید اتاقا رو پر کنه وترسیده بودن نکنه من جهاز نبرم و...وانقدر کوته نظر بودن که نگو. این پولا برا پدر وخانواده من چیزی نبود که مثلا بخوان ندن.واونام رفتن بهترین مبل وتخت و...وکلی قالی نفیس برام گرفتن وبه اندازه سه تا خونه پرده خریدن برای اونهمه پنجره ولوازم برقی کامل وخیال طلا خانم راحت شد.وتا یه ماه تمام اون شهرستان به دعوت طلا خانم اومدن جهاز دیدن حتی تو کمدا وکشوها وکمدا رو زیر ورو میکردن وچقدرم از لباسام کش رفتن و واقعا اسایش نداشتم.ما اونهمه ناز ونعمتو رها کردیم واومدیم یکی از شهرستانهای اطراف اصفهان با فرهنگ خاص خودشون.
علی یه داداش بزرگ داشت که کارگر بود وزنشم هشت سالی ازش بزرگتر بود ویه خواهر بزرگتر که اونم شوهرش کارگر بود واین دوتا گلوله عقده بودن ومن هر کاری میکردم که این اختلاف محسوس نباشه اونا ول کن نبودن بجای اینکه من قیافه بگیرم اونا قیافه میگرفتن.اونا همش میگفتن ما ،ما خوبیم،ماخاصیم،ما بافرهنگیم ومدام اذیت میکردن.(البته علی یه خواهرم داشت که ازهمه بزرگتر بود وتهران زندگی میکرد وکلا با کسی رفت وآمدی نداشت وخواهر کوچکتری هم داشت که عقد کرده بود وعلی تمام جهازشو خریده بود وقرار بود به زودی عروسی کنه ویه برادر کوچکتر دبیرستانیم داشت.کلا شش تا بچه بودن).علی رفت در ذوب آهن بازم بهترین شغل را گرفت و البته خودشم از لحاظ علمی وعملی پر وخیلی فعال وکاری بود وهر جا میرفت استخدامش میکردن.روزا میرفت وعصرا میومد.علی مرد فوق العاده ای بود،فقط یه عیب بزرگ داشت در جوانی واینکه گوشی بود مادرش اگر میگفت ماست سیاهه شک نمیکرد.به شدت مادرشو قبول داشت اگرم دیگه حرف وکار مادرش واضح اشتباه بود میگفت مادرمه نمیتونم حرفشو نپذیرم(فقط صبح عروسی تو روش وایساد دیگه هرگز).و بدترین نقطه ضعفشم این بود که مادرش میگفت شیرمو حلالت نمیکنم ودلمو شکستی ،ازت راضی نیستم علی هم شل میشد...
خیلی زندگی دراون خونه حکایت داره هر روزش یه رمانه هر روزش صدصفحه مطلب داره اگر حوصله داشته باشین یکمیشو میگم...
فردا داستان نداریم به زندگیتون برسید😁
...
نظرات دستور پخت

نهار

۰
بهار
کارات عالین عزیزم .👌👍
ممنون بابت لایک ها لطف کردی🙏
۹ ساعت پیش
۰
ستایش اکبری
عالیه عزیزم خیلی هم خوشله اون سالاده.
۵ روز پیش
۰
مامان خونه
بی نظیره دوست جونم👌👌❤❤
۵ روز پیش
۰
Arezoo 1360
عالی شده دوست خوبم👏👏👏
🌸نوش جان🌸
۵ روز پیش
۰
razieh&hasti
کاش گفته بودید کدوم محله اصفهان
۶ روز پیش
۰
مامان علی
اره رفتم از اول خوندم فهمیدم....اول فک‌کردم‌ یه رمانه که زیر پستاتون یه تیکه اش رو میذارید...چون یکی از قسمت هاش رو خوندم خیلی جالب بود گفتم بگیرم‌ رمان‌رو‌کامل بخونم...خیلی جالبه حتما کاملش رو‌ میخونم و منتظر بقیه اش هستم...ممنون بابت این کارتون
۷ روز پیش
۰
M & A
عالیه نوش جانتون،ای بابا من منتظرما عزیزم
۷ روز پیش
۰
nadia
چه عالی😀😀😀
۷ روز پیش
۰
باران سجادیヽ`ヽ
اگر این پیام را دریافت کردی
بدون ارسال کننده این پست
خیلی دوستت داره🌸



لایک داری عزیزمممممم🌸😊
۷ روز پیش
۰
فاطمه مامان نورا
نه میاد ایشالا.خانما اقایون قربون دستتون عکس نفرستیدامشب😁😁😁😁
۷ روز پیش
دستورپخت های پیشنهادی
قیمه نثار

قیمه نثار

۳۸.۴k
حلوای محلی نثار

حلوای محلی نثار

۹.۳k
شیرینی چهار آرده

شیرینی چهار آرده

۱.۶k
پیتزا چهار فصل

پیتزا چهار فصل

۴.۵k
برنجک (بهار دونه)

برنجک (بهار دونه)

۱.۶k
دسر نوار لیمویی

دسر نوار لیمویی

۱.۴k
سایر کاربران
🌹الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه علی بن ابی طالب امیرالمومنین (ع)🌹سپاس خدایی را که ما را شیعه علی بن ابی طالب امیرالمومنین قرار داد🌹
کاربر فعال سرآشپز پاپیون
کاربر فعال سرآشپز پاپیون
کاربر فعال سرآشپز پاپیون
شینا هستم متولد 71 ساکن اصفهان ممنون از همراهیتون عزیزان
💑نقطه ے امن جهان شیب کم شانه ی توست👫