عکس بیسکوییت خودم پز♡
ᴠᴀɪᴀ
۴
۳۳۶

بیسکوییت خودم پز♡

۲۶ مهر ۰۰
" #درپناه عشق "
#part12
از من پرسیدن لباسم چه رنگی منم بهشون نشون دادم نزدیک بود قش کنن.....
صورتم را یه آرایش ملیح کردن ... رژم صورتی مایل به قرمز بود . موهام هم از بغل چند تا بافت زدن و دم اسبی بستن و مثل ستاره سوسکی آوردن بیرون.
خیلی خوشگل شده بودیم تقریبا ۴ ساعتی گذشته بود....لباس هامون رو پوشیدیم ..... سینا هم اومد دنبال ما من رو خونه رسوندن پ خودشون رفتن آتلیه....
توی خانه که رفتم ماهان خیلی مرتب و شیک و با یک کت و شلوار مشکی با کروات قرمز مشکیروی مبل نشسته بود .... یه سلام سریع کردم و رفتم بالا دیدم لیلا خانوم از اتاقش اومد بیرون وقتی من رو دید کلی قربون صدقم رفت . لیلا خانوم هم دیگه حاضر بود رفتیم سوار ماشین شدیم و راه افتادیم ....وقتی رسیدن با لیلا خانوم پ ماهان رفتیم توی باغ تالار.... خیلی قشنگ بود و یه آبنمای خیلی قشنگ بود و به باغ زیبایی بخشیده بود.... من رفتم به سالن پرو تا آماده بشم با این لباس عروسکی و بااین آرایش قشنگ مثل عروسک‌ شده بودم ، یک چرخی جلوی آینه زدم و یه بوس برای خودم فرستادم بعد از چند وقت یک خوشی‌دره خونمو زد و باید این فرصت استفاده می‌کردم تا شاد باشم .....
از پرو بیرون اومدم و رفتم توی باغ قسمت زنونه با لیلا خانوم سلام کردم و تبریک گفتم و رفتمکنار لیلا خانوم نشستم .... لیلا خانوم یه لحظه کپ کرد و گفت:
_چقدر خوشگل شدی تو دخترم ....
+ممنونم .... همچنین
بعد از نیم ساعت صدای جیغ سوت اومد و گفتن که عروس اومد.... سریع دویدم و رفتن کنار ستاره و سلام کردیم که روی سر ستاره گلبرگ رز می ریختن .... ستاره رفت سر جاش نشست منم کنارش وایستاده بود‌....
یه دختر کوچیک اومد پیشم و گفت :
_سلام....یک آقایی شما رو بیرون کار دارد گفتم بیام صداتون کنم .....
ستاره نگاه شیطنت آمیزی بهم کرد و خندید
+باشه ....مرسی که گفتی....
خیلی کنجکاو شدم ببینم کیه به ستاره گفتم :
+من میرم ببینم کیه
به سمت در رفتم کسی نبود .... یک نفر زیر سایه‌ی درخت دیدم که چهرش دیده نمی شه ....
دست تکون داد تا برم پیشش.... جلو رفتم یک قدم برداشت و از زیر سایه بیرون اومد...
دیگه میتونستم چهرش رو ببینم.... شوکه شدم ... تا خواستم فرار کنم مند کشید سمت خودش ....و جلوی دهنم رو گرفت ،گفت:
_پارسال دوست ، امسال دختر عمو....(عماد بود)
هر چقدر تکون خوردن تا از چنگال کثیفش فاصله بگیرم فایده ای نداشت....
ادامه داد:
_کجا میخوای فرار کنی.... نمیدونی چقدر دنبالت گشتم .... توی آسمونا دنبالت میگشتم روی زمین پیدات کردم بارون خانوم ...
دستم رو از توی دستاش جدا کردم و دست دیگه شو از جلوی دهنم پس زدم و گفتم :
+اسم منو توی اون زبون کثیفت نیار....
سریع داد زدم :+ک______م___دوباره جلوی دهنم رو گرفت و گفت:
_دیگه نمیزارم از دستم فرار کنی
همش تقلا می کردم که از خودم دورش کنم ....که...
...