عکس خرما پلو

خرما پلو

۱ ماه پیش
#گلپونه_۳
حالابگم خشت چیه.قدیما که خانما تو خونه زایمان میکردن قابله ها(ماماها) اصولا خشت میبستن .وسط اطاق یه تیکه چرم یا یه مجمع بزرگ میذاشتن واز باقچه
یه مقدارخاک الک ریز میکردن تا نرم باشه ومیریختن رومجمع ودوتاخشت(مثل آجره، گلی ولی بزرگترکه جلو آفتاب خشک میشه)یه طرف ودوتا خشت هم طرف دیگه میگذاشتن ویه ملافه تمیز وبزرگ رو خشت وخاک میکشیدن و زائو وقتی چهاردردش (درد نهایی)شروع میشد میرفت پاشو رو خشتا میگذاشت(گلاب به روتون مثل نشستن رو توالت ایرانی)وماما پشت زائو مینشسته وبچه را میگرفته.البته این خاک وملافه و...برای این بوده که بچه اگر از دست ماما لیز خورد زمین نیفته ویه جای نرم بیفته (البته قابله های وارد وکار گشته هیچوقت بچه از دستشون نمی افتاده ولی نابلدا وقتی بچه مس افتاده میگفتن ماشالله مثل ماهی لیزه باید اسمشو ماهی بزارید وبچه طفلک بخاطر بی عرضگی قابله اسمش باید ماهی میشده)جفت و...هم همونجا بیفته وبعد همه را چال میکردن.البته زیر این خشتا هم اگر کسی پولداربوده سکه میگذاشته. خیلی پولدارا که سکه طلا ونقره میذاشتن وبعد صدقه سر مادر وبچه به فقرا میدادن یااگر مادری سخت وطولانی درد میکشیده پدر بچه را میفرستادن روی بام یا بالکن خانه تا اذان بگه ومردم باشنیدن اذان بی موقع برای مادر وبچه دعا میکردن.یا چادر وکفش مادر را گرو میذاشتن ونذر میکردن به سلامت فارغ بشه وبعدکفش وچادر را وزنش میکردن ومعادلش خرما یا خوراکی بین فقرا پخش میکردن.
من دومین بچه مادرم بودم اولین بچه برادرم بود ویه خانم دکتر تحصیل کرده تو خانه به مادرم کمک کرده بوده البته نه سرخشت در رختخواب وبسیار امروزی ومرتب.ولی سر من خانم دکتر برا ادامه تحصیل رفته بوده خارج وقابله خانوادگی که بسیار کاربلد بوده کمک کرده.مادرم میگفت موقع زایمانم تقریبا همه فامیل جمع بودن اصلا رسم بود همه را خبر کنن ما خانواده متمولی بودیم وحسابی اهل خرج کردن.مادربزرگم به کلفت ونوکرا گفته بود برین همه دخترام(عمه هام)ومادرشوهراشونو بگین بیان عروسم طوطی خانم میخواد زایمان کنه همینطور خاله هام ومادرشوهراشون ،حتی شاه زنان خانم،
بیگم سلطان، پریچهر بانو وبقیه همسایه ها خلاصه همه جمع شده بودن تا مامان طوطیم زایمان کنه .تصورکنید دورتا دور اطاق مهمانخانه خواهر وخواهرشوهر ومادرشوهراشون بشینن وزن زائو درد بکشه ودونفرنوبتی زیر بغلشو بگیرن از سر اطاق به ته اطاق راهش ببرن واینکار را هرچند ساعت که درد داشته باید انجام میدادن.ومهمانها بگن وبخند وچای ومیوه بخورن.البته ابدا بچه ها ودخترای مجرد حق ورود به اطاق را نداشتن.قابله هم یه جوشانده بومادران در زمان مناسبش به زائو میداده که حکم آمپول فشار امروزی را داشته وزایمان را تسریع میکرده.خلاصه مامانم طوطی خانم بالاخره وضع حمل میکنه ومن بدنیا میام.یه دختر کوچولو ولی زبل...
...
نظرات دستور پخت

خرما پلو

۰
رامتین
ای وای چه افتادن سختی بوده😕😕
۱ ماه پیش
۱
یا زهرا سلام الله
سلام مریم جان
با خوندن این داستان کلی خاطرات گذشته برام تازه شد....



راستی منم موقع زایمان از دست قابله افتادم و سرم شکست.ولی اسممو ماهی نزاشتن.خخخخ
۱ ماه پیش
۰
سیمامامان مرسانا
دستت طلا کدبانو
۱ ماه پیش
۰
مارال
عالیه گلم👍👍👍
۱ ماه پیش
۰
زیبا
سوگند جون بهتر شدی ؟😙
۱ ماه پیش
۰
زیبا
وای عزیزم چی کشیدی😔 خدا صبرت بده 😢
۱ ماه پیش
۰
مامان محمدمعین
متنتون واقعا جالبه و دنبال کردنی،من پلو با خرما رو دوست دارم
۱ ماه پیش
۰
مامسین
چه جالب بود منم مادر بزرگم برام تعریف کرده قضیه خشت رو ولی اینکه کلی خانوم میومدن و زایمانو تماشا میکردن جالب بوده از یه طرفی خوبه ادم حس تنهایی نمیکنه از یه طرفی حرصت میاد همه دارن میگن میخندن و مخورن زاعو باید درد بکشه ولی در کل کار بهتری به نظرم باعث میشه هواس ادم پرت شه و کمتر درد بکشی😊😊
۱ ماه پیش
۰
فرشتہ \(ツ)/_♥
به به عاشق غذاهای شیرینم نوش جان
۱ ماه پیش
۰
Maryam_R
خیلی عالی .متنم بسیار عالی
۱ ماه پیش
دستورپخت های پیشنهادی
خرما پلو

خرما پلو

۳.۲k
زرشک پلو با مرغ مجلسی

زرشک پلو با مرغ مجلسی

۴۴.۷k
استانبولی پلو

استانبولی پلو

۶۸.۹k
شوید پلو

شوید پلو

۲۲.۲k
کلم پلو

کلم پلو

۲۵.۶k
کرم خرما

کرم خرما

۱.۴k
سایر کاربران
کاربر فعال سرآشپز پاپیون
25ساله از چالوس
مهربانی تزئین لحظه هاست
دوستان بیاید برای هم دعاکنیم تا زودتر دعاهای خودمان مستجاب بشه.
گـاهی مـَرا نگاه کنـی رد شوی بَـس است آنـان که بـی کَس انـد بـه یک دَر زدن خوشنـد... اللهُمّ عَجّلْ لِوَلیّکَ الفَرجْ تعجیل در فرج صلوات
کاربر فعال سرآشپز پاپیون