عکس نهار
رامتین
رامتین
۱۴۰
۱.۷k

نهار

۱ هفته پیش
:بین عقد وعروسی من وعلی توخونه بندنبودیم همش دوتایی بیرون ومیدون نقش جهان وگردش بودیم وحرف، حرف، حرف میزدیم.تلافی سه ماه دوری را سه روزه در آوردیم.صبح عروسی عمه منیرم اومد یکسری مسایل شب عروسی را تند تند برام توضیح داد😳 حرفایی که بعضیاشو تا حالا نشنیده بودم بعضیاشو دست وپاشکسته از دوستام شنیده بودم خلاصه قدری مبهوت شدم حالا چرا الان نمیشد زودتر مثلا یکماه پیش یا یک هفته پیش میگفت.البته بازم جای شکر داشت که من این عمه را داشتم بودن کسایی که چشم وگوش بسته مطلق به خانه شوهر میرفتن وچه ستمی بود این نا آگاهی.🤔
روز عروسی تمام مخارج با داماد بود رفتم آرایشگاه با جاری وخواهرشوهرا وکلی فامیل شوهر در حدی که آرایشگره کلافه شد وگفت چرا نگفتین انقدر زیاد میاین ودوتا کمکی اورد.بعدم وقتی داماد اومد دنبالم گفتن ماهم باید با شما بیایم وپنج نفر پشت نشستن ویک خانم کپل هم اومد جلو پیش من 😂عملا بنده در پهلوی داماد فرو رفته بودم وادغام شده بودیم ونمیتونستم نفس بکشم.لباس ساتنم کلی چروک شد ولی به خودم گفتم هیچ چیز روزمو خراب نمیکنه.جشن در منزل نقره خانم همسایمون که خاله داماد بود برگزارشد و همه چی به خوشی وخرمی بود.بزن وبکوب وشام مفصل ودراخرشبم علی یک کیک شش طبقه بسیار زیبا سفارش داده بود وهمگی میل کردن وآرزوی خوشبختی کردن ورفتن.علی کلی خرج کرده بود .کلا ادم دست ودلباز وخراجی بود والبته حقوق بسیار خوبی هم میگرفت و وضعش توپ بود.حاجی بابا دستمون رابهم داد وگفت با لباس سفید رفتی وبا کفن سفید از خونش بیرون میای به علی هم گفت پاره تنمون را به تو سپردیمش همه جوره حواست بهش باشه وبرامون دعای خیر کرد،بابامم گریه کرد واون شونه های پهنش تکون میخوردبرعکس هیکل درشتش دل کوچیکی داشت، بقیه فامیلم بغض کردن
ورفتن با اینکه فقط یه دیوار فاصله داشتیم ولی دلم برا خانوادم یهوتنگ شدیه حس عجیبی بود.بعدم مردای فامیل داماد دسته جمعی رفتن منزل اقوامشون و خانمای خانواده داماد با اشعار چرت وپرت راهیمون کردن به اتاقی که به اصطلاح حجله بود در طبقه بالای منزل نقره خانم.من وعلی تا چشممون به اون رختخوابا با رنگهای تند افتاد با کلی برگ رز ترکیدیم از خنده.علی هم بر طبق رسم یه گردنبند مروارید که سه ردیف بند داشت به عنوان رونما انداخت گردنم وپیشونیمو بوسید .بعدم بر طبق قراری که روز قبلش گذاشته بودیم که راحت بخوایم تا فردا برای پاتختی سرحال باشیم وشبشم بریم آبادان، لباسامونو عوض کردیم و رفتیم تو رختخواب علی تا سرش به بالش رسید خوابید.منم یکم اون شب وجشن ومهمونا ولحظه خداحافظیو با خودم مرور کردم.تابستان بود وپنجره ها باز بود وصدا خانمای طبقه پایین میومد که خاطراتشونو از شروع زندگی مشترک میگفتن😱😱😮
اومدم بخوابم دستمو فرو کردم زیر بالش یه تعدادی دستمال با حاشیه گلدوزی شده بود .همون دستمال کذایی که چه چیزها درموردش نشنیده بودم چه دخترای بی گناهی که سر سفید بودنش کشته شدن وبعد فهمیدن که بی گناه بودن واین یه ترس واسترس همیشگی بود برای دختران زمان ما ویه تذکر مداوم به همراه داشت ندو، نپر، اینکارو نکن اون کارو نکن .
همیشه میگم کم دانستن از ندانستن بدتره،تابویی برای ما ساخته بودن که نگو ونپرس ،اطلاعاتی بهمون نمیدادن راهنمایی نمیکردن حرفی نمیزدن چون میگفتن دختره پر رو میشه فقط تذکر ،تهدید،وایجاد اضطراب بود،وشنیدن حرفایی جسته وگریخته از همسن وسالان کم اطلاعی چون خودمان ویک واهمه همیشگی که همراهمون بود نه تنها هم دوره ای های ما بلکه تمام مادران ومادر بزرگها ونیاکانمان،خبر ندارم ونمیدانم که هنوزم اینچنینه یانه...
...
نظرات دستور پخت

نهار

۰
mitra
داستان نویسی تون عالی من لذت بردم تو دوره راهنمایی تو مدرسه من هم داستان می نوشتم منو به وجد آوردین
۱ هفته پیش
۰
Narges
نوش جان ب گلپونه جان سلام برسونید...
۱ هفته پیش
۰
√ ℳムŁɨみ£ɦ √
عیب نداره شماهرجورباشی مامیخوایمت😍😘
یدونه ایی😍😘😍
۱ هفته پیش
۰
√ ℳムŁɨみ£ɦ √
براهمین کپلوشدی....😀😂😂😂😂😂
۱ هفته پیش
۰
zahra.gol
سلام مرمرجون. خداقوت. عالی بود✋✋
۱ هفته پیش
۰
رامتین
دوس دارم خوب😁
۱ هفته پیش
۰
رامتین
دوستای گلم ببخشید منتظر موندین من اغلب شبا یه پست مینویسم وتا ظهر میاد دیشب مهمان ناخوانده آمد وسرگرمش شدم ونشد بنویسم ساعت چهار ونیم یکی نوشتم و ارسال کردم احتمالا یازده به بعد نمایش میده الانم مینویسم تا طبق روال فردا ظهر نمایش بده.پاپیون یکم طولش میده من اینستا میزارم وهمون لحظه هم دوستان میبینن.
۱ هفته پیش
۰
√ ℳムŁɨみ£ɦ √
چاق میشی خامه ایی بخوری.😝
۱ هفته پیش
۰
√ ℳムŁɨみ£ɦ √
راست میگه
۱ هفته پیش
۰
peransess
بیا دیگه مریم خانوم
دیوونه شدم بسکه اومدم پاپیون و رفتم 😌😌😌😢
۱ هفته پیش
دستورپخت های پیشنهادی
شیرینی گلدونی

شیرینی گلدونی

۱.۱k
پاناکوتا نسکافه ای

پاناکوتا نسکافه ای

۲.۵k
کیک شیفون شکلاتی

کیک شیفون شکلاتی

۲.۲k
ژله تخم شربتی و ژله بستنی

ژله تخم شربتی و ژله بستنی

۲.۳k
کیک زبرا با شکلات تخته ای

کیک زبرا با شکلات تخته ای

۱.۷k
چیپس سیب زمینی ترد

چیپس سیب زمینی ترد

۳.۳k
سایر کاربران
کاربر فعال سرآشپز پاپیون
زهرا متولد ۱۳۷۲/۱۰/۲۶ اهل تبریز
پیش به سوی موفقیت مطلق.....🚀🚀🚀
اللهم صل علی محمدوآل محمد
خدمات زیبایی دندان کیان آباد خ ۸ سپهری
💕ای که گویی که خلایق ز "ولی" خسته شدند کوری چشم تو بر "سید علی" می نازیم💕